پر بازدیدترین مطالب

بازدید رهبر معظم انقلاب از نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران


رهبر معظم انقلاب اسلامی در ساعات اولیه صبح امروز با حضور در مصلای امام خمینی (ره)، بازدید خود را از سی و دومین نمایشگاه کتاب تهران آغاز کردند.

بازدید رهبر معظم انقلاب از نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران
به گزارش سخن آشنا، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر فرزانه انقلاب اسلامی، ساعتی پیش با حضور در مصلای امام خمینی (ره) محل برگزاری سی و دومین نمایشگاه کتاب تهران، بازدید خود از این نمایشگاه را آغاز کرده‌اند.

بر اساس این گزارش، ناشران و غرفه‌داران راهروهای ۸، ۹، ۱۰ و ۱۱ شبستان اصلی که هم‌اکنون محل بازدید رهبر انقلاب است، با دیدن ایشان غافلگیر شده‌اند؛ چرا که در بازدید امسال، تمام کسانی که کارت غرفه‌داری نمایشگاه را دارند، امکان حضور در غرفه‌ها برایشان فراهم شده است.

گزارش‌های تکمیلی این بازدید با به‌روزرسانی این مطلب منتشر می‌شود.
منبع:فارس

رهبر انقلاب: هر قدر اراده کنیم نفت را صادر می‌کنیم/ دشمن پاسخ اقدام خود را خواهد گرفت


حضرت آیت‌الله خامنه‌ای فرمودند: تلاش اینها به جایی نمیرسد. ما آن‌قدری که نیاز داریم و خودمان اراده میکنیم، میتوانیم نفت خود را صادر کنیم. آنها به خیال خودشان راه را مسدود کرده‌اند اما ملت فعال و مسئولین بیدار اگر دامن همت به کمر بزنند بسیاری از بن‌بست‌ها را باز خواهند کرد.

رهبر انقلاب: هر قدر اراده کنیم نفت را صادر می‌کنیم/ دشمن پاسخ اقدام خود را خواهد گرفت
به گزارش سخن آشنا به مناسبت هفته کار و کارگر، جمعی از کارگران سراسر کشور، صبح امروز (چهارشنبه ۴ اردیبهشت) با حضور در حسینیه امام خمینی (ره) با رهبر انقلاب اسلامی دیدار کردند.

گزیده بیانات رهبر انقلاب بدین شرح است:

- درباره‌ی این حرکت اخیر آمریکا [برای تحریم فروش نفت ایران]؛ اولاً تلاش اینها به جایی نمیرسد. ما آن‌قدری که نیاز داریم و خودمان اراده میکنیم، میتوانیم نفت خود را صادر کنیم. آنها به خیال خودشان راه را مسدود کرده‌اند اما ملت فعال و مسئولین بیدار اگر دامن همت به کمر بزنند بسیاری از بن‌بست‌ها را باز خواهند کرد.

- ثانیاً بدانند این دشمنی بی‌جواب نخواهد ماند و پاسخ این دشمنی را خواهند گرفت. ملت ایران ملتی نیست که در مقابل دشمنی آنها ساکت بنشیند.

- ثالثاً هرچه ما کمتر وابسته به این شکل از فروش نفت باشیم، قدر میدانیم و این برای ما بهتر است.

- دشمن علیه ملت و انقلاب عظیم و جمهوری اسلامیِ ما، که فریاد عدالت را در جهان سر داده و ملتها را متوجه خود ساخته، بارها اقدام کرده و ناکام شده؛ حالا هم پرداخته به مسائل گوناگون اقتصادی و میگویند میخواهیم ملت ایران را به زانو دربیاوریم. اما بدانند ملت ایران در مقابل آنها به زانو در نخواهد آمد.

ادامه دارد...
منبع:فارس

آمریکا چطور از تروریسم علیه کشورهای رقیب استفاده می‌کند؟


ایالات متحده در حالی ایران را «حامی رسمی تروریسم» ادعا می‌کند که به اذعان تحلیلگران آمریکایی، این واشنگتن بوده که در برهه‌های متعددی از تاریخ و در مناطق مختلفی از جهان به ارائه حمایت از سازمان‌های تروریستی واقعی پرداخته است.

آمریکا چطور از تروریسم علیه کشورهای رقیب استفاده می‌کند؟
سخن آشنا – دولت آمریکا به ریاست «دونالد ترامپ» در راستای خوش‌خدمتی به رژیم صهیونیستی و دولت‌های عربی مرتجع در منطقه، عصر دوشنبه ۱۹ فروردین سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران را یک «سازمان تروریستی خارجی» خوانده و اعلام کرد این کار را برای افزایش حداکثری فشارها بر تهران انجام داده است.

شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران نیز در واکنش به این اقدام آمریکا و با اشاره به سابقه طولانی فرماندهی مرکزی نیروهای آمریکایی در غرب آسیا در حمایت از گروه‌های تروریستی، این مقر فرماندهی را در فهرست گروه‌های تروریستی قرار داد.

ایالات متحده در حالی دولت ایران را «حامی رسمی تروریسم» می‌خواند که به اذعان تحلیلگران و کارشناسان آمریکایی، این واشنگتن بوده که در برهه‌های متعددی از تاریخ و در مناطق مختلفی از جهان به ارائه حمایت از سازمان‌های تروریستی واقعی پرداخته است.

دولت آمریکا، مفهوم تروریسم را اینگونه تعریف می‌کند: «خشونتِ از پیش برنامه‌ریزی شده با انگیزه‌های سیاسی که توسط گروه‌های فراملی یا ماموران مخفی، و با هدف تاثیرگذاری بر یک مخاطب (خاص) علیه اهداف غیرنظامی انجام می‌شود». با این حال، هیچ اجماع بین‌المللی روی تعریف قانونی یا آکادمیک از تروریسم وجود ندارد. کنوانسیون‌های سازمان ملل نیز نتوانستند به تعریف جامعی درباره تروریسم دولتی یا غیردولتی برسند.

تعریف جامع بین‌المللی قانونی یا آکادمیک از مفهوم «تروریسم» وجود ندراد

«الکساندر جورج» استاد علوم سیاسی دانشگاه استنفورد و «نوام چامسکی» فیلسوف و نظریه‌پرداز آمریکایی در کتابی با نام «تروریسم دولت‌های غربی» می‌نویسند که کاخ سفید در زمان‌های مختلفی در تاریخ معاصر ایالات متحده آمریکا، از تروریست‌ها و سازمان‌های شبه‌نظامی مختلف در سراسر جهان حمایت کرده است. واشنگتن همچنین به تعداد زیادی از رژیم‌های دیکاتوری مانند کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس کمک کرده تا با استفاده از «تروریسم دولتی» مردم و مخالفان خود را سرکوب کنند.

این دو همچنین بر حمایت‌های برجسته رژیم آمریکا از گروه‌ها و سازمان‌های تروریستی غیردولتی در آمریکای لاتین، غرب آسیا و جنوب آفریقا تاکید کردند.

 

 

در حالی که کاخ سفید، جمهوری اسلامی ایران را به حمایت از تروریسم دولتی متهم می‌کند اما چامسکی در سلسله تحقیقات خود که به‌صورت کتاب‌هایی در دهه ۱۹۷۰ میلادی منتشر شد (برای مثال کتاب اقتصاد سیاسی حقوق بشر) تصریح می‌کند این خود واشنگتن است که تروریسم دولتی را اجرا کرده و مفهوم تروریسم با تاروپود سپهر نفوذ آمریکا در کشورهای در حال توسعه عجین شده است. وی همچنین تاکید می‌کند که افزایش تروریسم دولتی در جهان، نتیجه سیاست خارجی ایالات متحده است.

وی همچنین در کتابی به نام «۱۱/۹» (یازده سپتامبر) صراحتا تاکید می‌کند: «آمریکا بزرگترین دولت تروریست در جهان است و به آن نیز افتخار می‌کند».

این دانشمند آمریکایی با بیان اینکه واشنگتن از تروریسم در دولت‌های دست‌نشانده خود حمایت می‌کند، می‌گوید ایالات متحده با ارائه حمایت‌های نظامی، مالی و دیپلماتیک به تروریست‌ها، کمک می‌کند که رژیم‌های دیکتاتوری جهان سوم در قدرت باقی بمانند، زیرا در صورت وقوع انقلاب و استقلال یافتن آن کشورها منافع آمریکا تهدید می‌شود.

نوام چامسکی: آمریکا بزرگترین حامی تروریسم دولتی در جهان است

 

در مقاله «ارزیابی علل تروریسم غیردولتی در آمریکای لاتین» نوشته «آندرس فلدمن» آمده است که ایالات متحده از سال ۱۹۸۱ تا ۱۹۹۱ به مدت یک دهه، انواع و اقسام حمایت‌ها از جمله تسلیحاتی، آموزشی، مالی و لوجستیکی را به تروریست‌ها در نیکاراگوئه که روش‌های مختلفی را علیه دولت قانونی این کشور به کار بردند، ارائه کرد.

بر این اساس، دولت آمریکا همچنین در برهه‌های مختلفی از تروریست‌های کوبایی که برای براندازی دولت «فیدل کاسترو» تلاش می‌کردند، حمایت کرده و به آنها نیز آموزش نظامی و تسلیحات ارائه می‌داد؛ افرادی مانند «اُرلاندو بوش» و «لوئیز پوسادا کاریز» از سرکرده‌های گروه موسوم به «اتحاد سازمان‌های انقلابی» که همزمان از سوی «اف‌بی‌آی» تروریستی شناخته شده و از سوی «سیا» حمایت‌های مختلفی دریافت می‌کردند.

البته دولتمردان و سیاسیون آمریکایی با بهانه‌های مختلفی این حمایت‌ها را توجیه یا سعی کردند چهره‌ای دیگر به آن بپوشانند، از بهانه حرکت برخی کشورها (کوبا) به سمت شوروی سابق و کمونیسم گرفته تا ادعای حمایت از خواست مردم و برکناری دولت یک کشور (ونزوئلا).


ارلاندو بوش در حال اجرای مقدمات عملیات «خلیج خوک‌ها»

 

پروفسور «روث بلِیکلی» استاد علوم سیاسی و روابط بین‌الملل در دانشگاه شفیلد، طی مقاله‌ای با اشاره به حمایت دولت‌های مختلف ایالات متحده از تروریستم در اقصی‌نقاط جهان، می‌نویسد که این حمایت در برخی موارد، به بهانه مبارزه باقاچاق بین‌المللی مواد مخدر شکل گرفت.

بلیکلی توضیح می‌دهد که آمریکا و متحدانش در دوران جنگ سرد، تروریسم دولتی را در «مقیاس اقتصادی» توسعه داده و حمایت کردند و بهانه‌ای که برای آن می‌آوردند، مهار کمونیسم و همچنین ایجاد محیط مساعد برای منافع شرکت‌های آمریکایی در خارج از این کشور و حفاظت از منافع سرمایه‌داران، مخصوصا زمانی که دولت‌های مستقل اجازه سوءاستفاده از منابع این کشور را به واشنگتن نمی‌دادند، بود.

شکل‌های مختلف تروریسم آمریکایی:

دولتی، غیردولتی، اقتصادی، نظامی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، مذهبی و مواد مخدر

«ویلیام اُدِم» رئیس وقت آژانس امنیت ملی آمریکا در زمان ریاست جمهوری «رونالد ریگان» در کتاب «هژمونی آمریکا: چگونه از آن استفاده کرد» با اذعان به استفاده واشنگتن از تروریسم دولتی، می‌نویسد: «آنطور که خیلی از منتقدان اشاره کردند، تروریسم یک دشمن نیست. بلکه یک تاکتیک است. به دلیل اینکه خود ایالات متحده سابقه طولانی در حمایت از تروریست‌ها و استفاده از تاکتیک‌های تروریستی دارد، شعارهایی که امروز درباره جنگ با تروریسم سر می‌دهد فقط آمریکا را در برابر جهانیان به‌صورت منافق و دورو نشان می‌دهد».

پروفسور «ریچارد فالک» استاد حقوق بین‌الملل در دانشگاه پرینستون و گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور حقوق بشری فلسطین اشغالی (2008) نیز در یکی از کتاب‌های خود (دو چهره تروریسم) با بیان اینکه آمریکا، متحدانش و رسانه‌های جریان اصلی باعث مبهم شدن ویژگی‌ها و ابعاد تروریسم شدند تا دیدگاه یک‌جانبه کشورهای جهان اول تحمیل شود، می‌گوید: «اگر تروریسم، به‌عنوان اصطلاحی برای فضاحت اخلاقی و قانونی به‌کار رود، پس باید درباره خشونتی که عامدانه غیرنظامیان را هدف می‌گیرد نیز استفاده شود، خواه توسط بازیگران دولتی انجام شود یا نیروهای متخاصم غیردولتی».

فالک ضمن توجه به استفاده گسترده ایالات متحده از تروریسم دولتی برای پیشبرد مقاصد و منافع خود در نقاط مختلف جهان، معتقد است حتی کسانی که اقدامات تروریستی انجام می‌دهند، می‌توانند با توسل به «دفاعیه نورمبرگ» یا مفهوم «دفاع مقابله به مثل»، هرگونه شکایت یا انتقاد آمریکا از خودشان را خنثی کنند. دفاع مقابله به مثل که برای اولین بار در جریان محاکمه 22 نفر از سران آلمان نازی بعد از پایان جنگ جهانی دوم در دادگاه نورمبرگ مطرح شد، بر مبنای استدلال دکترین «دستان پاک» است که می‌گوید: «اگر یک طرف منازعه مرتکب جرایم معینی شود، دستانش برای تعقیب یا مجازات اتباع طرف مقابل به دلیل ارتکاب جرایم مشابه پاک نیست». (باقری ۱۳۹۷)


تسلیحات اهدایی آمریکا در دست تروریست‌ها

در همین راستا، نشریه دوهفته‌نامه «نیویورک» در مطلبی به قلم «یوناه شِپ» به تاریخ ۷ آگوست ۲۰۱۸، ضمن اشاره به اظهارات «دونالد ترامپ» رئیس‌جمهور آمریکا در اعمال مجدد تحریم‌های ذیل توافق هسته‌ای علیه جمهوری اسلامی ایران، نوشت: «درست است که اشاعه تسلیحاتی، دخالت در امور دیگر کشورها و تروریسم را می‌توان در مفهوم "فعالیت‌های شرورانه" گنجاند اما در همین زمان، سخت است که انتظار داشته باشیم ایران اقداماتی را متوقف کند که رقبا و دشمنانش به‌صورت روزانه و روتین همان اقدامات را انجام می‌دهند».

ویلیام اُدِم: تروریسم، نه دشمن آمریکا، بلکه تاکتیک آن است

این نشریه با بیان اینکه آمریکا چندان برتری اخلاقی برای سرزنش کردن ایران به‌خاطر حمایت از گروه‌های مقاومت در منطقه و بی‌ثبات‌سازی ادعایی غرب آسیا ندارد، تصریح می‌کند: «طی دهه‌های اخیر، ایالات متحده خودش نیز اغلب همان کارها را در راستای اشاعه قدرت خود و دفاع از هژمونی متحدان مشکل‌زا در خاورمیانه انجام داده است».

مجله نیویورک سپس به گزارش خبرگزاری «آسوشیتدپرس» درباره دخالت واشنگتن در بحران یمن اشاره کرده و می‌نویسد که ایادی آمریکا از طریق ائتلاف عربی به رهبری رژیم سعودی، در موارد متعددی به اعضای سازمان تروریستی «القاعده» در شبه‌جزیره عربی و یمن رشوه دادند تا پایگاه‌های خود را ترک کنند یا حتی به نیروهای ائتلاف بپیوندند.

در ادامه این مطلب آمده است: «آمریکا نمی‌تواند به سادگی و با توجیه معتبر، ایران را به‌خاطر حمایت از تروریسم محکوم کند. زیرا هر زمان ما (آمریکا) خود را در درگیری‌های خاورمیانه دخالت دادیم، مستقیم یا غیرمستقیم و آگاهانه یا غیرآگاهانه به بی‌ثباتی، خشونت و تروریسم در آنجا دامن زدیم. ابزارهای سیاست خارجی ما (آمریکا) در خاورمیانه، با اهداف ادعایی‌اش در تناقض است. تهاجم ما به افغانستان و عراق، اقدامات ما برای کاهش مقیاس درگیری‌ها در لیبی و سوریه و مداخله ما در یمن فقط و فقط به مشکلات منطقه افزود».

سازمان رسانه‌ای و پژوهشی «مرکز تحقیقات جهانی‌سازی» در کانادا طی گزارشی به رهبری «گاریکاری چنگو» محقق دانشگاه هاروارد که در ۸ مارس ۲۰۱۹ منتشر شد، صراحتا اعلام کرد که سازمان‌های تروریستی «القاعده» و «داعش» ساخته دست آمریکا (made-in-the-USA) هستند که به عنوان ابزار تروریسم، برای تجزیه و تسخیر کشورهای نفت‌خیز غرب آسیا و همچنین مقابله با نفوذ روزافزون ایران در منطقه طراحی شدند.


موشک‌های آمریکایی ضد زره «TOW» در دست تروریست‌ها

این گزارش با بیان اینکه تاریخچه طولانی حمایت آمریکا از گروه‌های تروریستی، افراد زیادی را متعجب خواهد کرد، می‌افزاید: «سازمان سیا در جریان جنگ سرد، خود را با اسلام‌گرایان افراطی همراه کرد. در آن زمان، آمریکا جهان را با دیدی بسیار ساده می‌نگریست؛ یک طرف اتحاد جماهیر شوروی و ملی‌گرایی جهان سوم (که از نظر آمریکا ابزاری برای شوروی بود) و در طرف دیگر کشورهای غربی و اسلام سیاسی نظامی (که از نظر آمریکا متحدی علیه شوروی بود)».

القاعده و داعش، ابزارهای تروریستی آمریکا برای تجزیه و تسخیر کشورهای نفت‌خیز غرب آسیا

بر این اساس، رابطه کاخ سفید با القاعده همواره شبیه رابطه عشق و نفرت (بین دو معشوق) بوده و با توجه به اینکه کدام گروه تروریستی زیرشاخه القاعده در منطقه‌ای منافع واشنگتن را تامین یا تضعیف می‌کند، وزارت خارجه آمریکا نیز به آنها پاداش و جریمه می‌دهد. حتی علی‌رغم اینکه سیاست خارجی ایالات متحده مدعی است که با افراط‌گرایی اسلامی مخالف است اما واشنگتن آگاهانه از این مفهوم به‌عنوان ابزاری برای سیاست خارجی خود استفاده می‌کند.

در حالی که آمریکا در برهه‌ای از جولان داعش بر سرزمین‌های عراق و سوریه، ادعا کرد که ایران از آن تروریست‌ها حمایت می‌کند اما مرکز پژوهش‌های جهانی‌سازی معتقد است: «داعش نه تنها یک ابزار ساده تروریستی برای آمریکا جهت سرنگونی دولت سوریه نبود بلکه از آن برای اعمال فشار بر ایران استفاده می‌کرد... برخلاف چیزی که رسانه‌های غربی جار می‌زنند، ایران آشکارا تهدیدی برای امنیت منطقه نیست اما واشنگتن هست».

این سازمان تحقیقاتی در ادامه سه دلیل برای حمایت‌های مخفیانه آمریکا از داعش بیان می‌کند: «جهت حمله به دشمنان خود در خاورمیانه، به‌عنوان بهانه‌ای برای مداخله نظامی آخود در منطقه و ابزاری جهت ایجاد تهدید ساختگی در داخل (تا گسترش بی‌سابقه ابزارهای نظارتی را توجیه کند)».

در سال ۲۰۱۷ اسناد محرمانه‌ای از سفارتخانه آمریکا در جاکارتا، پایتخت اندونزی، منتشر شد که نشان می‌داد دولت ایالات متحده از آغاز بحران پاکسازی‌های ضد کمونیستی و حذف این حزب از اندونزی در سال ۱۹۶۵ میلادی، ‌در آن درگیر بوده و به‌میزان زیادی در کشتارهای جمعی که نهایتا منجر به کودتای نظامی و تسلط «محمد سوهارتو» بر قدرت در این کشور شد، نقش داشته است. گفته می‌شود دست دولت آمریکا به‌صورت مستقیم آغشته به خون حداقل یک میلیون و حداکثر سه میلیون اندونزیایی است که در آن زمان و در راستای پیشبرد اهداف لیبرالیستی واشنگتن در حذف حزب کمونیست از اندونزی کشته شدند. دکتر «جفری رابینسون» تاریخ‌نگار دانشگاه پرینستون می‌گوید اگر دخالت‌ها و حمایت‌های آمریکا از مخالفان کمونیسم، کودتای نظامی و سوهارتو نبود، چنین کشتارهای جمعی رخ نمی‌داد.


کشتار مردم اندونزی به دست تروریست‌های تحت حمایت آمریکا

«برادلی سیمپسون» استاد دانشگاه استنفورد نیز درباره نفش آمریکا در حمایت‌های از تروریست‌هایی که چند میلیون نفر را در عرض دو سال در اندونزی به قتل رساندند، می‌نویسد: «واشنگتن هر چه در توان داشت برای تشویق و تسهیل کشتار اعضای حزب کمونیست اندونزی توسط ارتش به‌کار برد... این یک تروریسم سریع‌الاثر و شاکله ضروری سیاست‌های حزب نئولیبرال بود که غرب بر اندونزیِ پسا-برکناری (احمد) سوکارنو (اولین رئیس‌جمهور دولت مستقل اندونزی) تحمیل کرد».

حمایت آمریکا از تروریست‌های اندونزی، عامل کشتار یک تا سه میلیونی مردم در سال‌های 66-1965

«نیکلاس دیویس» نویسنده، محقق و فعال ضد جنگ آمریکایی طی مقاله‌ای برای وبگاه مستقل و چپ‌گرای «آلترنت» به تشریح ۳۵ کشوری (از آسیا تا آمریکای لاتین) که دولت‌های مختلف واشنگتن در آنها از گروه‌های فاشیست، تروریست و کارتل‌های مواد مخدر حمایت کردند، می‌پردازد.

در ابتدای این مقاله، با اشاره به رکورد طولانی و شکسته‌نشده دولت آمریکا در همکاری با «فاشیست‌ها، دیکتاتورها، قاچاقچیان مواد مخدر و تروریست‌های دولتی» در کشورهای مختلف، آمده است: «در پس دیواره‌ای از مصونیت و محافظت توسط وزارت خارجه (آمریکا) و سازمان سیا، دست‌نشانده‌ها و عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی ایالات متحده در بدترین جرائم شناخته شده از قتل و نسل‌کشی گرفته تا کودتا و شکنجه، غوطه‌ور بودند. رد خونِ بجامانده از این آشوب‌ها و کشتارها، مستقیما به پلکان ورودی کنگره آمریکا و کاخ سفید می‌رسد».

لیست بلند ۳۵ کشوری که آمریکا در آنها از تروریسم حمایت کرده، بدین شرح است: «افغانستان، آلبانی، آرژانتین، برزیل، کامبوج، شیلی، چین، کلمبیا، کوبا، ال‌سالوادور، فرانسه، غنا، یونان، گواتمالا، هائیتی، هندوراس، اندونزی، ایران، عراق، شبه‌جزیره کره، لائوس، لیبی، مکزیک، میانمار، نیکاراگوئه، پاکستان، عربستان سعودی، ترکیه،‌ پاناما، فیلیپین، سوریه، اوروگوئه، یوگوسلاوی، زئیر (کنگو امروز) و اسرائیل (البته منظور حمایت از دولت تروریستی تل‌آویو است)».

حمایت کاخ سفید از گروه‌های تروریستی در سراسر جهان در حالی روز به روز بیشتر افشا می‌شود، که «تولسی گابارد» نماینده دموکرات ایالت هاوایی در کنگره آمریکا طرحی را به تاریخ ۲۳ ژانویه ۲۰۱۷ به مجلس نمایندگان ارائه کرد و خواستار توقف ارائه حمایت مالی مستقیم یا غیرمستقیم به گروه‌های تروریستی مانند القاعده و داعش شد.


تروریست‌های ارتش آمریکا در تهاجم به عراق

گابارد با بیان اینکه آمریکا طی سال‌ها، چند تریلیون دلار برای جنگ‌های تغییر رژیم در کشورهای غرب آسیا هزینه کرده، در متن این طرح نوشت: «در حالی که جوامع (آمریکایی) مانند هاوایی با کمبود شدید منابع از جمله زیرساخت‌های فرسوده، نبود خانه‌های مقرون به‌صرفه، نیاز به سرمایه‌گذاری در بخش آموزش و سلامت و بسیاری موارد دیگر است».

آمریکا در 35 کشور جهان، از اشکال مختلف تروریسم حمایت کرده است

 

 

منابع:

George, Alexander (1991). "Western State Terrorism". Routledge. ISBN 978-0415904735.

Chomsky, Noam (1979). "The Political Economy of Human Rights" (with Edward S. Herman). South End Press. ISBN 0-85124-248-0

Chomsky, Noam (2001). "9-11". Seven Stories Press. ISBN 1-58322-489-0

Feldmann, Andreas E.; Maiju Perälä (July 2004). "Reassessing the Causes of Nongovernmental Terrorism in Latin America". Latin American Politics and Society.

Blakeley, Ruth (December 2006). "State Terrorism by Northern Democratic States: Critical for a "Critical" Terrorism Studies". British International Studies Association Conference.

Odom, General William (December 2007). "American Hegemony: How to Use It, How to Lose It". Proceedings of the American Philosophical Society

Falk, Richard (1988). "Revolutionaries and Functionaries: The Dual Face of Terrorism", E. P. Dutton. ISBN-0525246045

Shepp, Jonah (2018). "While Condemning Iran, the U.S. Contributes to Terrorism in the Middle East, Too". NewYork Magazine

Chengu, Garikai (2019). "America Created Al-Qaeda and the ISIS Terror Group". The Centre for Research on Globalization

Robinson, Geoffrey B. (2018). "The Killing Season: A History of the Indonesian Massacres, 1965-66". Princeton University Press. ISBN 9781400888863

Simpson, Bradley (2010). "Economists with Guns: Authoritarian Development and U.S.–Indonesian Relations, 1960–1968". Stanford University Press. ISBN 978-0804771825

Davies, Nicolas (2014). "35 Countries Where the U.S. Has Supported Fascists, Drug Lords and Terrorists". AlterNet

Gabbard, Tulsi (2017). "Stop Arming Terrorists Act (H.R.608)". United States House of Representatives

باقری، نادیا (1397). "دفاع مقابله به مثل از منظر رویه محاکم کیفری بین المللی". دانشگاه علامه طباطبایی تهران. فصلنامه پژوهش حقوق کیفری
منبع:فارس

اعطای درجه سرلشکری به فرمانده کل جدید سپاه پاسداران


فرمانده کل جدید سپاه پاسداران انقلاب اسلامی عصر امروز به دریافت درجه سرلشکری از دست فرمانده معظم کل قوا مفتخر شد.

اعطای درجه سرلشکری به فرمانده کل جدید سپاه پاسداران

به گزارش سخن آشنا،فرمانده کل جدید سپاه پاسداران انقلاب اسلامی عصر امروز به دریافت درجه سرلشکری از دست فرمانده معظم کل قوا مفتخر شد.

در این مراسم که فرماندهان عالی‌رتبه نظامی و انتظامی حضور داشتند، حضرت آیت الله خامنه‌ای پس از اعطاء درجه سرلشکری به فرمانده کل سپاه، ابراز امیدواری کردند سردار سرلشکر سلامی، در مسئولیت جدید با ابتکار، روحیه و نفس تازه، حرکت کند و به پیش برود.
منبع:فارس

از افغانستان تا لندنستان/ ۱۲- نمی خواستم پیرمرد چیزی از «ملیکه» بفهمد/ هرطور شده باید از شّر ماشین خلاص می‌شدم



همان روز صبح ماشین را با کمک بعضی از بچه‌های همسایه هل داده و از پارکینگ آورده بودیم بیرون. نمی‌خواستم پیرمرد یا کسانی که با او هستند چیزی دربارۀ من یا دربارۀ دخترعمویم ملیکه بدانند.

سخن آشنا - یکی از خوبی‌های نوروز فرصت بیشتری است که افراد، با توجه کم شدن مشغله‌های کاری، برای مطالعه پیدا می‌کنند. در این بین، یافتن مطالبی که هم مفید باشد و هم جذاب، مهم‌ترین قسمت ماجراست. مشرق سعی کرده کار خوانندگانش را ساده کند و کتابی که هر دو ویژگی را داشته باشد به صورت پاورقی در ایام نوروز منتشر کند: کتاب «از افغانستان تا لندنستان».

افغانستان تا لندنستان، خاطرات عمر الناصری (ابوامام المغربی، جاسوس دستگاه اطلاعات خارجی فرانسه در شبکه‌ی تکفیری‌های اروپا در دهه‌ی ۹۰ میلادی) است، کتابی با ترجمه‌ی وحید خضاب که اخیراً در ۵۶۷ صفحه از سوی نشر شهید کاظمی منتشر شده است.

ابوامام یک جوان اهل مغرب است که از کودکی در بلژیک بزرگ شده و بعد از یک زندگی پرفراز و نشیب، به شبکه‌های تکفیری داخل اروپا متصل می‌شود، اما در همان زمان بنا به دلایلی دیگر، به عضویت «دستگاه اطلاعات خارجی فرانسه» (DGSE) نیز در می‌آید.

 

کتاب، شرح جذابی است از زندگی پرماجرای ابوامام، کسی که هم می‌خواست «مجاهد» باشد و هم می‌خواست با «تروریست‌ها» بجنگد؛ کسی که هم از دستگاه‌های اطلاعاتی غربی می‌ترسید، و هم برای نجات جان خود به آنها پناه برده بود. شرح این ارتباطات، ماجراجویی‌ها و خطرات سهمگینی که او از سرگذرانده در این کتاب آمده است.

 

**قسمت دوازدهم**
[…] روز بعد دوباره به یاسین زنگ زدم. گفت طرف ساعت ۸ شب می‌رسد. خواست محل قرار را مشخص کنم. گفتم همان ساعت می‌روم و جلوی سینما «لو پاریس» می‌ایستم و پشت سر هم سیگار می‌کشم. طرف می‌توانست با این نشانه (پشت سر هم سیگار کشیدن) مرا پیدا کند.

درست سر ساعت ۸ شب جلوی سینما بودم. هنوز به خاطر آن فیلم کمی عصبی بودم. کل شهر هم پرتنش به نظر می‌رسید. گشتی‌های مسلح در خیابان‌ها می‌چرخیدند. من سال‌ها در مغرب از دست پلیس‌ها فرار کرده بودم. یک سال قبل که از کشور رفتم فکر می‌کردم همۀ این چیزها دیگر برایم تمام شده است.

حدود یک ساعت جلوی سینما ایستاده بودم و پشت سر هم سیگار می‌کشیدم. هیچکس سراغم نیامد. یک پاکت سیگار را تمام کردم! مانده بودم چه کار باید بکنم. قلبم تند تند می‌زد. کم‌کم داشتم به احتمال‌های وحشتناک فکر می‌کردم. شاید این طرف برای دستگاه اطلاعات مخفی مغرب کار می‌کرد و حالا هم برای زیر نظر گرفته بود. شاید هم امین و یاسین فهمیده بودند که به آنها خیانت کرده‌ام و طوری برنامه چیده بودند تا کشته شوم.

نمی‌توانستم همینطور اینجا منتظر بمانم. خیلی عصبی بودم. حس می‌کردم هر پلیسی که رد می‌شود زل می‌زند به من. باید کاری می‌کردم. یک تلفن عمومی پیدا کردم و زنگ زدم به یاسین. تا گوشی را برداشت گفتم: «اینجا چه خبره؟ هیچکس که نیومد.»

جواب داد: «طرف همونجاس، اومده از جلوی سینما رد شده ولی تو رو ندیده.»

گفتم: «یعنی پیدا کردن من اینقدر کار سختیه؟ تنها کسی که جلوی سینما وایساده داره پشت سر هم سیگار می‌کشه منم.»

-تو فقط برو همونجا منتظر باش. باهاش تماس می‌گیرم می‌گم اونجایی.»

یک پاکت دیگر سیگار خریدم و رفتم همانجا جلوی سینما. ۴۵ دقیقۀ دیگر منتظر ماندم. همچنان هیچکس نیامد. دست‌هایم داشت می‌لرزید. عصبانی بودم. رفتم سراغ باجۀ تلفن. دوباره زنگ زدم به یاسین. گفتم: «ول کن، فقط به من بگو چه شکلیه. اگه اون نمی‌تونه منو پیدا کنه، من پیداش می‌کنم.»

جواب داد: «نمی‌تونم بگم که چه شکلیه.» می‌دانستم چرا. می‌ترسید خطش شنود شود و آن وقت طرف لو برود.

اهمیتی ندادم. گفتم: «گوش کن چی می‌گم. یا می‌گی چه شکلیه یا کل قضیه رو بی‌خیال می‌شم. اینطوری، هیچ وقت دستش به ماشین نمی‌رسه.»

-نمی‌تونم بگم چه شکلیه. خودت می‌دانی که نمی‌تونم این کارو بکنم.

-پس ماشین را پیش خودم نگه می‌دارم.

بالخره یاسین کوتاه آمد. می‌دانست آنقدر یک‌دنده هستم که این کار را بکنم و ماشین را پیش خودم نگه دارم.

«باشه، قبول. قدش کوتاهه، حدود ۱۶۵ سانت. [یه مقداری] موهایش ریخته. ریشش هم سفیده.»

گوشی را گذاشتم و راه افتادم سمت سینما. در فاصلۀ تقریباً ۱۵۰ متری ورودی سینما یک نفر را دیدم که مطابق توصیفات یاسین بود. وقتی نزدیک‌تر شدم فهمیدم مشکل کجاست: این آدم ماهیت ماموریتی که داشت انجام می‌داد را درک نمی‌کرد. پیرمردی بود نزدیک ۷۰ ساله. از جلابه‌اش فهمیدم مغربی است. ایستاده بود در پیاده‌رو و همینطور بی‌هدف اطرافش را نگاه می‌کرد. هیچ نشانه‌ای نداشت.

نزدیکش شدم، او را در آغوش گرفتم و هر دو طرف صورتش را بوسیدم. با صدای بلند گفتم: «چقد از دیدنت خوشحالم! واقعاً ببخشید زودتر پیدات نکردم. چقدر اینجا دنبالت گشتم.»

شوکه شده و همینطور زل زده بود به من. از پشت دستم را به بازویش رساندم، کمی هلش دادم که مجبور شود با من راه بیفتد. با صدای بلند گفتم: «بچه ها چطورند؟» بعد با صدای آرام‌تر ادامه دادم: «یه هدیه برات دارم. از بلژیک آوردمش. می‌دونی که کی فرستاده؟»

چرخیدم تا ببینمش. او هم نگاهی به من انداخت. مضطرب به نظر می‌رسید. گفت: «امین و یاسین؟» صدایش کمی می‌لرزید.

سرم را تکان دادم. بعد چند دقیقه‌ای پیاده رفتیم. در مسیر همینطور به صحبت ادامه دادم، انگار دو نفر رفیق قدیمی هستیم که آمده‌ایم قدم بزنیم.

بالاخره رو کرد به من و پرسید: «پس کجاس؟»

گفتم: «خیالت راحت باشه. جاش امنه. فردا، بعد اینکه رفتیم ماشینو به اسم تو زدیم و پول سندو دادیم، تحویلت می‌دمش.»

همانجا که بود خشکش زد. گفت: «نه برادر، به این کار احتیاجی نیست.»

جواب دادم: «البته که احتیاج هست.» ماشین در مغرب به نام من ثبت شده بود. هر وقت یک ماشین خارجی وارد کشور می‌شد، مأموران گمرک آن را در بانک اطلاعاتشان [به نام شخص وارد کننده] ثبت می‌کردند. تنها راهی که برای حذف اسم من از آنجا وجود داشت این بود که ماشین را به کس دیگری بفروشم. اما اگر این کار را نمی‌کردم، مسئولیت هر بلایی سر ماشین می‌آمد و مسئولیت تمام چیزهایی که داخلش وجود داشت به عهدۀ من می‌بود. این احتمال هم کاملاً مطرح بود که موقع خروج از مغرب دربارۀ ماشین سوال کنند. احتمالاً مرا دم مرز نگه می‌داشتند تا ببینند با ماشینی که وارد کرده بودم چه کار کرده‌ام.

همۀ اینها را برای پیرمرد توضیح دادم. او هم تلاش می‌کرد خیال مرا آسوده کند. گفت: «نگران نباش برادر، ما توی مرز یه آدم داریم. پرونده رو از کامپیوتر حذف کرده و خلاص. هیچ اتفاقی برات نمی‌افته.»

حرفش را باور نمی‌کردم. به امین و یاسین اطمینان نداشتم. آنها اصلاً به من هشدار نداده بودند که تدابیر امنیتی در مغرب چقدر شدید شده و قطعاً حالا هم که اینجا بودم اصلاً برایشان اهمیتی نداشت که چه بلایی سر من بیاید. وقتی به موضوع فکر کردم دیدم برنگشتن من به بلژیک برای آن دو خیلی هم مناسب است. هرچه از من می‌خواستند را به دست آورده بودند. الان آدرس لوران را داشتند و به سادگی می‌توانستند خودشان به صورت مستقیم با او وارد معامله شوند. علاوه بر این، آن دو هیچ وقت واقعاً به من اعتماد نداشتند. خصوصاً الان که وارد بحث سمتکس و چاشنی شده بودیم، شاید راه خیلی آسان‌تر این بود که از شرم خلاص شوند.

خیره شدم به پیرمرد و گفتم: «من چرا باید به تو اعتمادِ کوفتی کنم؟ چند ساعت اینجا وایساده بودی [و مثلاً] داشتی دنبال من می‌گشتی! خوب گوش کن، شوخی ندارم، بدون سند زدن ماشینو تحویلت نمی‌دم.»

ظاهراً ترسیده بود. گفت: «نمی‌دونم چی بگم. باید با برادرا صحبت کنی.»

او را همانجا رها کردم و رفتم سراغ باجۀ تلفن تا به یاسین زنگ بزنم. همینکه گوشی را برداشت، همان هشداری که به آدمش داده بودم را به خودش هم دادم: بدون سند زدن، هیچ خبری از ماشین نخواهد بود. یاسین تلاش کرد قانعم کند که نگران نباشم. اصرار داشت بگوید که من باید حرف‌های پیرمرد را باور کنم که یک نفر در مرز کار را ردیف می‌کند. تذکر داد که چقدر عجله داشته‌اند و تا همین الان هم چقدر وقت تلف شده است.

حاضر نبودم هیچکدام از حرف‌هایش را قبول کنم. محکم ایستادم. جواب دادم: «جدی گفتم. یا پول سندو می‌ده و و ماشینو به اسم خودش می‌زنه یا اینکه ماشینو تحویلش نمی‌دم.»

یاسین یک بار دیگر گوشۀ رینگ گیر کرده بود. بعد از یک سکوت طولانی گفت: «باشه. ببینیم چی کار می‌تونیم بکنیم. فردا صبح دوباره زنگ بزن.»

فردا صبح که با یاسین تماس گرفتم صدا و لحنش غمگین و شبیه بیچاره‌ها بود. گفت: «کارایی که می‌خواستیو کردیم. پول همراهشه. [معامله رو انجام می‌ده و] مدارکو می‌ده بهت. آن وقت می‌تونی ماشینو تحویلش بدی.»

تا حالا نشنیده بودم یاسین با چنین لحنی صحبت کند. غمگین به نظر می‌رسید، و تسلیم‌شده.

ادامه داد: «خودت می‌دونی که عملاً داریم این آدمو به کشتن می‌دیم.» قطعاً درست می‌گفت. مشخص بود که این آدم از سربازان جماعت اسلامی نیست، صرفاً یک واسطه بود. هیچ کاری هم با ماشین یا آنچه داخلش بود نمی‌کرد. اما همینکه اسمش روی ماشین می‌آمد، باعث می‌شد مسئول تمام چیزهایی باشد که برای ماشین رخ می‌داد، حتی اگر آن را تحویل کس دیگری داده باشد. می‌دانستم اوضاع دقیقاً از چه قرار است: پیرمرد فقط قرار گذاشته بود که یک عملیات تحویل گرفتن و تحویل دادن سریع را انجام دهد. اصلاً به فکرش خطور نمی‌کرد که بخواهد خودش را وارد جنگ [داخلی جاری] کند.

یاسین همچنان فشار می‌آورد. معلوم بود پیرمرد برای او بسیار مهم است. گفت: «خودتم می‌دونی داره زندگیشو با این کار به خطر میندازه، شاید هم حتی زندگی خانواده‌اش رو. لازم نیست اشاره کنم که با این کار کل زنجیرۀ امداد و پشتیبانی هم به خطر می‌افتن.»

طاقتم دیگر طاق شده بود، من هم نمی‌خواستم خودم را وارد جنگی که برای آنها بود کنم. گفتم: «ببین، این دیگه مشکل من نیست. مدارکو تحویلم بدید و خلاص.» گوشی را گذاشتم.

چند ساعت بعد [طبق قرار،] پیرمرد را دیدم. وقتی پرسیدم پول همراهش هست یا نه، سرش را تکان داد و گفت «بله، پول همراهمه.» مثل مُرده‌ها حرف می‌زد. چشم‌هایش کاملاً بی‌روح بودند، فقط همینطور زل زده بود به روبرو. گفت: «بریم پولو بدیم و مدارکو بگیریم.»

نگاهش کردم، قلبم ریخت. خانواده‌اش را تصور کردم، اینکه اگر او را از دست می‌دادند چقدر باید رنج می‌کشیدند. پلیس مغرب را تصور کردم. اینکه تندروها و خرابکارها را چطور شکنجه و اعدام می‌کرد. از پیرمرد خوشم آمده بود. می‌خواست ماشین را به نام خودش بزند، برایش مهم نبود چه هزینه‌ای باید بابت آن بپردازد. به کاری که می‌کرد ایمان داشت.

دستم را با مهربانی گذاشتم روی شانه‌اش و گفتم: «فراموشش کن برادر. نگران مدارک هم نباش.» نمی‌توانستم تا آخر خط بروم. نمی‌توانستم پای این پیرمرد دلنشین را وسط بکشم. آن مقدار پولی که باقی مانده بود را هم از جیبم درآوردم و به او دادم.

همینطور خیره به من باقی مانده بود. باورش نمی‌شد. فکر کنم منتظر بود بگویم الکی گفتم. اما وقتی این کار را نکردم، چشم‌هایش بازتر شد و لبخندی روی لب‌هایش آمد. من هم در مقابل لبخند زدم.

قدم زنان با او به همان خیابانی که ماشین را پارک کرده بودم رفتیم. همان روز صبح ماشین را با کمک بعضی از بچه‌های همسایه هل داده و از پارکینگ آورده بودیم بیرون. نمی‌خواستم پیرمرد یا کسانی که با او هستند چیزی دربارۀ من یا دربارۀ دخترعمویم ملیکه بدانند.

برایش توضیح دادم که موتور از کار افتاده و باید تعمیرکار پیدا کند. پیرمرد سرش را تکان داد. مشخص بود از قبل خبر داشته است. جلوی ماشین که رسیدم کلیدها را به او دادم.

گفتم: «خداحافظ.»

سرش را کمی به جلو خم کرد و گفت: «خداحافظ.»

[…] بلافاصله با ژیل تماس گرفتم و پیغام گذاشتم که ماشین را تحویل دادم. فوراً تماس گرفت و پرسید کی می‌خواهم برگردم بلژیک. گفتم شاید چند هفته‌ای زمان ببرد چون باید برای برگشتن به بلژیک ویزا بگیرم. گفت در سریع‌ترین زمان ممکن برگردم.

بعد زنگ زدم به یاسین. خیلی خوشحال به نظر می‌رسید و معلوم بود از موفقیتم خیلی راضی است. مدام می‌گفت: «ماشاء الله! ماشاء الله.» بعد هم به خاطر اینکه پیرمرد را از به نام زدن ماشین معاف کرده بودم تشکر کرد.

[…] [مدتی بعد مجدداً راهی بلژیک شدم] به بروکسل که رسیدم احساس ناخوشی می‌کردم، مشخص بود آغاز سرماخوردگی است. به محض پیاده شدن از کشتی به ژیل زنگ زدم. این بار هم خودش بلافاصله گوشی را برداشت. خبری از دستگاه پیغام‌گیر نبود. گفتم رسیده‌ام و همه چیز ردیف است. حس کردم خیالش راحت شد. گفت مقداری استراحت کنم تا فردا صبح یکدیگر را ببینیم.

بعد از آن زنگ زدم به خانه. حکیم آمد دنبالم. وقتی مرا دید لبخندی زد و گفت: «ماشاء الله، ماشاء الله. بهت افتخار می‌کنم.» تا حالا هیچ وقت نشده بود اینطور با من صحبت کند.

به خانه که رسیدیم دیدم امین و یاسین هم آنجا هستند و دارند شام می‌خورند. هر دو نفرشان بلند شدند و آمدند به پیشوازم. آنها هم درحالیکه لبخند روی لبشان بود مدام تکرار می‌کردند: «ماشاء الله، ماشاء الله، ماشاء الله!»

همه سر کیف بودند. من هم نشستم سر میز که غذا بخورم. دربارۀ همه چیز حرف زدیم، دربارۀ سفر، دربارۀ اینکه وقتی من نبودم چه اتفاقاتی افتاده. تا حالا نشده بود اینقدر باز [و با اطمینان] با من صحبت کنند. شام داشت تمام می‌شد که امین مستقیم خیره شده به من و گفت: «می‌دونی، همه توی الجزایر دارن دربارۀ این قضیه حرف می‌زنن. هیچکس باورش باورش نمی‌شه که تو موفق شدی این کارو بکنی. راستش خود منم نمی‌تونم باور کنم!»

پرسیدم: «چرا نتونم؟»

گفت: «توی مرزا خیلی سخت گرفتن. تقریباً محاله که بشه چیزی رو [قاچاقی] وارد کرد. هیچکس حاضر نیست حتی امتحان کنه.» چند لحظه سکوت کرد. بعد گفت: «فکر می‌کنم حتی خود منم نمی‌تونستم این کارو بکنم.»

زل زدم به چشم‌هایش و درحالیکه لبخند می‌زدم، و البته عصبانیت هم در لحن صدایم دیده می‌شد، پرسیدم: «پس چرا منو فرستادی؟»

او هم خیره شد توی چشم‌هایم و شمرده‌شمرده گفت: «چون می‌دونستم تو تنها کسی هستی که می‌تونی این کارو با موفقیت انجام بدی.»

شاید چند دقیقه همینطور بدون اینکه صحبتی کنیم به هم نگاه می‌کردیم. دست آخر یاسین سکوت را شکست، رو کرد به من و گفت: «می‌خوام فردا با لوران تماس بگیری. چند تا چاشنی می‌خوایم.»

ادامه دارد...
منبع:مشرق

آخرین مطالب