پر بازدیدترین مطالب

سلامی: آمریکا قدرت و جرات آغاز جنگ علیه ایران را ندارد/اعزام ناو به منطقه جنگ روانی است


نماینده مردم بهار و کبودرآهنگ در مجلس گفت: فرمانده کل سپاه عنوان کرد که اعزام ناو آمریکایی به منطقه تنها یک جنگ روانی است و آمریکا با توجه به توان نیروهای دفاعی ایران و ضعف آسیب‌پذیری ناوهای هواپیمابرش جرات و قدرت جنگ علیه ایران را ندارد.


سخن آشنا-محمدعلی پورمختار نماینده مردم بهادر و کبودرآهنگ در مجلس شورای اسلامی در گفت‌وگو بافارس، با اشاره به نشست غیرعلنی امروز مجلس گفت: در این جلسه که با حضور سردار سرلشکر حسین سلامی فرمانده کل سپاه و نیز فرماندهان نیروی زمینی و هوافضا و معاون پارلمانی سپاه برگزار شد، سردار سلامی گزارشی را درباره برنامه‌های آتی خود به نمایندگان ارائه کرد.

وی افزود‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌: فرمانده سپاه در این نشست عنوان کرد که افزایش و تقویت ارتباط سپاه با مجلس و نمایندگان و استفاده از ظرفیت‌ قانون‌گذاری مجلس در دستورکار وی قرار دارد.

نماینده مردم بهار و کبودرآهنگ در مجلس شورای اسلامی اظهار داشت:‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ سردار سلامی تأکید کرد‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌، اعزام ناو هواپیمابر از سوی آمریکا به آب‌های منطقه یک جنگ روانی بیش نیست و آمریکا با این کار خود در صدد است تا مردم و برخی از مسئولان را از وقوع جنگ بترساند.

پورمختار خاطرنشان کرد: فرمانده سپاه گفت که جنگ آمریکا علیه ایران امکانپذیر نیست زیرا آمریکا قدرت و جرات آغاز جنگ علیه ایران را ندارد؛ چراکه از یک سو قدرت نیروی دفاعی ایران و از سوی دیگر آسیب‌پذیری ناوهای هواپیمابر مانع از این امر می‌شود و آمریکا چنین ریسکی را نمی‌پذیرد.
منبع:فارس

به بهانه روز اروپا؛ روند همگرایی اتحادیه اروپا و نشانه‌های واگرایی/آشفتگی رویای «هاس»



رهبران اروپایی مصمم هستند تا با همسویی و همگرایی بیشتر و راه اندازی نهادهای واحد و منسجم بتوانند در عرصه بین الملل یک گام جلوتر از ایالات متحده آمریکا بردارند؛ موضوعی که تحقق آن دشوار است.

سخن آشنا -  «روبرت شومان» وزیر خارجه وقت فرانسه در تاریخ ۹ ماه می سال ۱۹۵۰ میلادی با ایراد نطقی تاریخی در پاریس ساختار جدیدی از همکاری‌های سیاسی برای اروپا ارائه داد که بر اساس آن نه تنها هر گونه جنگی میان دولت‌های اروپایی را غیرقابل تصور می‌خواند، بلکه پیشنهادهای وی می‌توانست مبنای تشکیل نهادی واحد برای اداره اروپا بشمار آید.

پس از موارد مطرح شده از سوی شومان در آوریل سال ۱۹۵۱ میلادی رهبران کشورهای آلمان غربی، ایتالیا، هلند، بلژیک، لوکزامبورگ و فرانسه در پاریس تشکیل جلسه داده و با امضای سندی مسیر راه اندازی جامعه زغال سنگ و فولاد اروپا را هموار کردند.

در میان کشورهای اروپایی همسویی دو کشور آلمان و فرانسه بیشتر از سایرین به چشم می‌خورد. نزدیکی دو کشور بشتر به سال ۱۹۵۴ میلادی یعنی زمانی که معاهده پاریس به منظور تأسیس اتحادیه اروپای غربی به امضا رسید، باز می‌گردد. دو کشور پس از آن با به عضویت در آمدن در جامعه اقتصادی اروپا به نوعی رهبری اروپا را در دست گرفتند. همکاری‌های دو کشور تا جایی پیش رفت که سران آنها تصمیم به امضای یک معاهده دوستی را اتخاذ کرده و در سال ۱۹۶۳ «کنراد آدنائر» صدراعظم وقت آلمان و «ژنرال دوگل» رئیس جمهوری فرانسه در کاخ الیزه با یکدیگر دیدار کرده و این معاهده را به امضا رساندند.

در آن زمان مقرر شد تا دو کشور علاوه بر همکاری‌های سیاسی در زمینه‌های اقتصادی و فرهنگی نیز با یکدیگر تشریک مساعی داشته باشند.

از سوی دیگر به موازات همکاری‌های جداگانه فرانسه و آلمان همکاری شش کشور اروپایی امضا کننده سازمان زغال سنگ و فولاد با یکدیگر تا جایی پیش رفت که در سال ۱۹۵۸ منجر به امضای پیمانی شد که بازار مشترک اقتصادی را برای اروپایی‌ها به ارمغان آورد. پیمان بازار مشترک اقتصادی که با هدف ایجاد یکپارچگی اقتصادی در رم به امضا رسیده بود زمینه تأسیس اتحادیه اروپا را فراهم آورد.

نخستین گام‌ها برای تأسیس اتحادیه اروپا در سال ۱۹۷۳ و همزمان با پیوستن دانمارک، ایرلند و انگلیس به پیمان بازار مشترک اقتصادی برداشته شد که در نهایت در سال ۱۹۸۲ با اضافه شدن یونان تعداد کشورهای حاضر در پیمان و اتحادیه اروپا به ۱۰ کشور رسید. ورود اسپانیا و پرتغال در سال ۱۹۶۸ میلادی به اتحادیه اروپا کمی به افزایش وزنه این اتحادیه کمک کرد.

گسترش همکاری‌های چندجانبه میان کشورهای عضو سبب شد تا در سال ۱۹۹۲ میلادی با امضای پیمان ماستریخت تحقق اتحادیه اروپا چهره پر رنگ تری به خود بگیرد.

در خلال همه این سال‌ها کشورهای متقاضی برای پیوستن به اتحادیه اروپا درخواست‌های خود را به مقامات اروپا ارائه داده و پس از بررسی‌های لازم و محرز شدن برخورداری از شرایط لازم و کافی به عضویت اتحادیه اروپا در آمدند. تا جایی که در حال حاضر اتحادیه اروپا دارای ۲۸ عضو است.

اتحادیه اروپا در همه این سال‌ها تلاش کرد یا به موازات ایالات متحده آمریکا سیستم و ساختاری واحد برای همه کشورهای خود ایجاد کند. در هر دوره و برهه زمانی بسته به مقتضیات موجود پیشنهاد یا پیشنهاداتی مطرح شده و مورد بررسی قرار گرفته است. ایجاد سیستم پولی اروپا یکی از مسائلی بود که بر اساس اقتضائات زمانی برای کشورهای اروپایی از اهمیت ویژه ای برخوردار شد.

اگر چه طرح پول واحد اروپایی برای نخستین بار در دهه ۹۰ میلادی از سوی «ژاک دلور» وزیر اقتصاد سابق فرانسه که ریاست کمیسیون اروپا را نیز بر عهده داشت، اما روند به اجرا در آمدن پس از نشست‌های مختلف میان رهبران و کارشناسان اروپایی تا سال ۲۰۰۲ میلادی به درازا کشید.

دلور در آن زمان اعلام کرد که بواسطه رواج پول واحد در اروپا هویت اروپایی در بازارها تقویت شده و به تثبت قیمت‌ها و رشد اقتصادی اروپا منتهی می‌شود. در حال حاضر منطقه یورو شامل ۱۹ کشور می‌شود. سیاست‌های پولی این کشورها توسط بانک مرکزی اروپا تعیین می‌شود که این بانک توسط یک رئیس و شورایی متشکل از رؤسای بانک‌های مرکزی کشورهای عضو اداره می‌شود.

تشکیل ارتش مشترک اروپایی از دیگر برنامه‌ها و طرح‌هایی است که سالهاست کشورهای اروپایی با آن درگیر هستند. اولین پیشنهادهای ایجاد ارتش واحد اروپایی اندکی پس از جنگ جهانی دوم در میان کشورهای درگیر مطرح شد. شماری از کشورهای اروپایی بر این باور بوده و هستند که ایجاد ارتش واحد اروپایی می‌تواند به مثابه دیواره امنیتی محکمی برای آنها عمل کرده و می‌توانند بواسطه آن ثبات، آرامش و صلح را برای مردم خود به ارمغان بیاورند.

در حال حاضر و با گذشت بیش از نیم قرن از جنگ جهانی دوم بار دیگر داعیه تأسیس «ارتش اروپایی واقعی» در میان قدرتهای اروپایی از سر گرفته شده است، تا جایی که یکی از محورهای گفتگوی رهبران و مقامات اروپایی در هر نشست رسمی و غیر رسمی به این موضوع اختصاص پیدا می‌کند. اگر چه وزرای دفاع و وزرای خارجه کشورهای عضو اتحادیه اروپا بطور خاص و ویژه‌تر به بررسی راه اندازی ارتش واحد اروپایی می‌پردازند، اما تاکنون نتوانسته اند به نتیجه مطلوب و مورد دلخواه دست پیدا کنند.

موضوع برای کشورهای اروپایی از جایی جلوه جدی تر به خود گرفت که روسیه با تجهیز توان دفاعی خود، خطر و تهدیدی از سوی ناتو و کشورهای اروپایی خوانده شد. تقویت ارتش روسیه در داخل و اطراف اروپا باعث افزایش نگرانی‌ها در مورد تهاجمی‌تر شدن این قاره شده تا جایی که آلمان، فرانسه و کشورهای دیگر به شدت از روسیه و اهداف آن ابراز نگرانی می‌کنند.

اکنون و با توجه به شرایط جاری در اروپا به نظر می‌رسد ادامه بحث‌های جدی درباره «ایجاد ارتش واقعی اروپایی» به پس از برگزاری انتخابات آتی اروپا در سال آینده میلادی موکول شود. ایجاد جرقه‌های جدید برای تأسیس و راه اندازی ارتش اروپایی بستر مناسبی برای لابی گری‌ها و گفتگوهای هدفمند رهبران کشورهای اروپایی را فراهم آورده است.

بی شک با روی کار آمده پارلمان جدید اروپا و تغییرات آتی در سطح مدیریت نهادهای زیر مجموعه اتحادیه اروپا می‌تواند کمک شایان توجهی به تحقق و اجرایی شدن این پروژه مشترک و مهم اروپایی کند.

هفته گذشته رهبران کشورهای اروپایی به مناسبت گرامی داشت روز اروپا در رومانی گردهم آمده و بار دیگر بر لزوم همسویی و همگرایی بیشتر میان کشورهای اروپایی تاکید کردند. آنها با اشاره به در پیش بودن انتخابات پارلمانی اروپا که از ۲۳ ماه می در کشورهای اروپایی کلید می‌خورد بر رعایت یکسری از موازین پافشاری کردند.

آنها بار دیگر خواستار انسجام و وحدت رویه میان کشورهای اروپایی شده و بر تأمین امنیت برای کشورهای اروپایی تاکید کردند. رهبران اروپایی همچنین با بیان اینکه از شما تا جنوب و از غرب تا شرق اروپا همه یکسان بوده و باید از مزایای یکسان برخوردار باشند، خاطر نشان کردند که نسل‌های بعدی اروپایی باید از امکانات و امنیت مناسب برخوردار باشند.

سخن آخر اینکه تلاش‌های اروپا در جهت بهره مندی و برخورداری از ارگان‌های واحد با هدف همسویی و همگرایی بیشتر کشورها یکی از جمله اهدافی است که اروپا قصد دارد بعنوان قدرتی بزرگ نه در کنار آمریکا بلکه یک گام جلوتر از آن قرار گیرد. اینکه اروپایی‌ها تا چه حد می‌توانند به این هدف مهم دست پیدا کنند به سیاست‌های آتی رهبران اروپایی باز می‌گردد. انتخابات قریب الوقوع اروپا تا حد زیادی می‌تواند اوضاع آینده اروپایی‌ها را رقم بزند. اتحادیه اروپا که رؤیای «ارنست هاس» و تبلور نوکارکردگرایی بود با خروج بریتانیا از آن و ظهور و تقویت جریان‌های ناسیونالیستی و راستگرای افراطی در اروپا روزهای سختی را می‌گذراند و شاید در آینده نزدیک رؤیای هاس فقط در اذهان باقی بماند.
منبع:مهر

مهار شرق و آنچه زیر پوست تحریم کامل نفتی ایران می‌گذرد


تحریم نفتی ایران و لغو معافیت‌های نفتی را می‌توان حلقه پایانی واشنگتن برای تسلط بر بازار نفت سنگین و کنترل مصرف کنندگانی همچون چین تلقی کرد.

مهار شرق و آنچه زیر پوست تحریم کامل نفتی ایران می‌گذرد

سخن آشنا-  برای هر مسافر تازه‌واردی که به یکی از کشورهای حاشیه خلیج فارس سفر کند، اولین نکته جالب، نزدیکی و در هم آمیختگی مردم سواحل کشورهای گوناگون این منطقه است. بسیاری از قبایل شاخه‌های گوناگونی در کشورهایی همچون کویت، ایران، امارات متحده عربی و یا عمان و قطر دارند که گاه حتی به زبان‌های گوناگونی نیز سخن می‌گویند.

جالب اینجاست که گویا این در هم آمیختگی به مرزهای آبی کشورهای حاشیه خلیج فارس نیز سرایت کرده است. گاه مرزهای آبی چنان به هم نزدیک‌اند که کوچکترین خطا در ناوبری شناورها می‌تواند سبب تجاوز به آب‌های ملی یکی از کشورها و واکنش نیروی دریایی آن کشور شود.

از این رو هرگونه اخلال در مسیرهای بازرگانی این منطقه سبب واکنش و شاید حتی برخورد قهر آمیز قدرت‌های منطقه شود، به خصوص آن که هنوز بخش مهمی از نفت تولیدی منطقه غرب آسیا از این منطقه گذر می‌کند.

اما این روزها آنچه بحث درباره خطوط دریایی منطقه خلیج فارس به خصوص تنگه هرمز را داغ کرده نه ایجاد مانع بر سر صدور نفت از تنگه هرمز بلکه لغو معافیت‌های برای فروش نفت ایران در بازارهای جهانی است؛ اقدامی که بر خلاف پیش‌بینی‌ها و زودتر از آنچه تصور می‌شد توسط دولت «دونالد ترامپ» انجام شد.

*داستان نفت از جنگ رمضان تا حمله به عراق

از زمانی که کشورهای عربی در سال 1973 در واکنش به برپا شدن پل هوایی کمکی واشنگتن به سمت رژیم صهیونیستی تحریمی کوتاه مدت را علیه کشورهای مصرف کننده نفت تحمیل کردند، تضمین امنیت انتقال انرژی از غرب آسیا به سمت غرب تبدیل به بخشی جدا نشدنی از امنیت ملی ایالات متحده آمریکا شد.

زمانی که انقلاب اسلامی ایران در سال 1979 و پس از آن تسخیر سفارت آمریکا در ایران نظم دو ستونی حاکم بر نظام سیاسی منطقه را در هم فرو ریخت، حضور نظامی اتحاد جماهیر شوروی بهانه‌ای شد تا کارتر در سال 1980 به صورت رسمی حفاظت از امنیت انتقال انرژی را جزو وظایف ارتش آمریکا قرار دهد؛ وظیفه‌ای که در ابتدا بر عهده کارگروهی برای پشتیبانی از عملیات‌های واکنش سریع قرار گرفت و رسماً در سال 1983 به عنوان یک سرفرماندهی مستقل وظیفه فرماندهی نیروهای ایالات متحده را در این منطقه بر عهده گرفت.

تا اواسط دهه 80 و در جریان بودن بزرگترین جنگ منطقه بین ایران و عراق همچنان ارتش تهدید اصلی را اشغال ایران توسط نیروهای اتحاد جماهیر شوروی در یک جنگ احتمالی می‌دانست. با این حال آرنولد شوارتسکف اولین فرمانده سنتکام به خوبی این پیش بینی را به سیاستمداران آمریکایی ارائه داد که نفت و درگیری‌های منطقه‌ای مرتبط با آن مهم‌ترین دغدغه این فرماندهی در سال‌های آینده خواهد بود.

جنگ نفتکش‌ها و درگیری‌های بزرگ و کوچک با نیروهای ایرانی در منطقه خلیج فارس و پس از آن حمله صدام به کویت در سال 1991 ثابت کرد که پیش بینی شوارتسکف مبتنی بر یک تحلیل واقع‌بینانه بوده است.

پیروزی آمریکا در تشکیل ائتلافی جهانی علیه عراق در عملیات طوفان صحرا و انهدام ارتش این کشور در کمتر از 40 روز مهر تاییدی بر ادامه تسلط آمریکا بر منابع نفتی خاورمیانه و به طبع بازار مهم‌ترین حامل انرژی در جهان بود.

حفظ این تسلط برای آمریکایی‌ها و امنیت ملی این کشور به قدری مهم بود که در اواخر دهه 90 میلادی و زمانی که نظریه به اوج رسیدن تولید نفت و پس از آن افت نفت در محافل سیاستگذاری آمریکا مطرح شد، اشغال غرب آسیا به عنوان یک راهبرد اساسی در دستور کار قرار گرفت.

هدفی که حملات یازدهم سپتامبر در سال 2001 بهانه آن را فراهم کرد و پس از آن بزرگترین لشکر کشی ارتش آمریکا پس از جنگ ویتنام انجام شد که هدف اصلی آن تسلط بر منطقه خاورمیانه با محوریت تسلط بر منابع نفتی عراق بود.

تا اینجای داستان را بخش زیادی از مردم دنیا می‌دانند، اما سئوال اینجاست که آیا در همچنان روی پاشنه سابق می‌چرخد؟

*انقلاب شیل گاز و شیل نفت چه بر سر بازار انرژی آورده است؟

جواب این سئوال تا اندازه‌ای مثبت است. ایالات متحده آمریکا همچنان بزرگ‌ترین مصرف کننده نفت و گاز در دنیا است. متوسط مصرف نفت آمریکا در سال 2018 روزانه کمی کمتر از 19.8 میلیون بشکه در روز بوده است.

رقیب بعدی آمریکا چین است که در سال 2018 نزدیک به 13.5 میلیون بشکه نفت مصرف کرده و به احتمال زیاد و با رشد بالای مصرف خود فاصله خود را با آمریکا کم کند. با این حال از ابتدای دهه دوم قرن بیستم نقشه تولید و مصرف انرژی دنیا آرام آرام در حال تغییر است.

در حالی که سربازان آمریکایی در نبرد با مبارزین عراقی کشته می‌شدند، صنعتی در ایالات متحده آمریکا پا گرفت که تمام تصورات پیشین را درباه تولید نفت و گاز بر هم زد. صنعتی به نام «شیل نفت» که انقلابی در تولید نفت و گاز به شمار می‌آید.

این فرایند که شامال تزریق پر فشار آب به همراه برخی از محصولات شیمیایی به لایه‌های رسی حاوی نفت و گاز می‌شود، توانسته ایالات متحده آمریکا را از سال 2018 به بزرگترین تولید کننده این دو ماده اساسی تبدیل کند.

اگرچه برخی نگرانی‌ها از جمله آلودگی آب شیرین و زلزله‌های کوچگ و بزرگ سبب اعتراض ساکنان برخی مناطق استحصال نفت و گاز شده اما رویای خودکفایی انرژی رویایی است که در آمریکا هیچ‌کس نمی‌تواند در مقابل آن مقاومت کند.

*آمریکا صدر کننده نفت و گاز می‌شود

به لطف تولید توسعه صنعت شیل گاز و شیل میزان تولید نفت آمریکا در سال 2018 از 12.1 میلیون بشکه در روز فراتر رفته و رکورد صادارت نفت ایالات متحده نیز به رکورد 3.36 میلیون بشکه رسیده در حالی که میزان واردات نفت آمریکا از کشورهای اوپک تنها 2.18 میلیون بشکه بوده است.

پیش‌بینی می‌شود در سال 2019 نیز میزان صادرات نفت آمریکا به دلیل افزایش تولید یک میلیون بشکه افزایش یابد. از همین رو ارزش نفت وارداتی به آمریکا از 328 میلیارد دلار در سال 2008 به 56 میلیارد دلار در سال 2018 رسیده است.

در صنعت گاز نیز وضع به همین منوال است و آمریکا رقابت تنگاتنگی را با روسیه برای فتح بازارهای گاز مایع شده یا LNG در اروپا و چین آغاز کرده است. به خوبی می‌توان دریافت که تلاش آمریکا برای جلوگیری از به ثمر رسیدن خط لوله جریان شمالی-2 که شبکه گازی روسیه را بدون عبور از اوکراین و شرق اروپا به آلمان متصل می‌کند ناشی از همین رقابت است.

به این ترتیب و با صراحت می‌توان گفت که انقلاب شیل نفت و شیل گاز امنیت انرژی آمریکا را در مقابل کمبودهای ناشی از تغییرات ژئو پلتیک مصونیت بخشیده است. اما سئوال اینجاست که آیا این مسئله تمرکز آمریکایی‌ها را بر مناطق تولید کننده نفت کاهش می‌دهد؟

*تلاش برای کنترل بزرگ‌ترین مصرف کننده آینده

واقعیت این است که اگرچه وابستگی آمریکا به نفت و گاز وارداتی کاهش یافته اما مهم‌ترین رقیب اقتصادی این کشور در دنیا در حال وابسته شدن به نفت وارداتی است.

کمتر کسی است که نام این رقیب را نداند. چین اژدهایی است که تا 2030 پتانسیل تبدیل شدن به بزرگترین قدرت اقتصادی دنیا و همچنان تشنه انرژی است. محدودیت منابع داخلی انرژی برای تولید نفت سبب شده این کشور تبدیل به بزرگترین وارد کننده این ماده در دنیا شود. در این میان خیال چینی‌ها از بابت گاز کمی راحت‌تر است و خطوط لوله از ترکمنستان و میادین گاز ساخالین تا حدود زیادی تضمین کننده جریان گاز است.

با این حال ماجرا در مورد نفت تا حدود متفاوت است و تکیه اصلی چین بر انتقال نفت از دریا و خرید آن از خاورمیانه است و یک خط دریایی از تنگه هرمز و میادین نفتی خاورمیانه به قلب شهرهای صنعتی در ساحل شرقی چین نفت می‌رساند. نگاهی به مهم‌ترین تأمین کنندگان نفتی چین نشان می‌دهد که ایران همچنان با صدور بیش از نیم میلیون بشکه نفت نقش مهمی در صادرات نفتی چین دارد. اگرچه نقش آن نسبت به گذشته تا حدودی تضعیف شده اما منبع مهمی از انرژی محسوب می‌شود.

علاوه بر این ایران منبع مهمی از میعانات گازی برای کشورهایی همچون ژاپن و کره جنوبی است. به این ترتیب ادامه حضور تولید کنندگانی همچون ایران و ونزوئلا می‌تواند، انحصار آمریکا بر منابع تولید کننده بزرگترین رقیب خود را بر هم بزند. اما سئوال اینجاست که آمریکایی‌ها آیا توان چنین اقدامی را دارند و چه محدودیت‌هایی بر سر راه آنان وجود دارد؟

*نفت ایران و تمام جایگزین‌ها

صرفنظر از واکنش سخت ایران در قبال گسترش بی حد و مرز تحریم‌ها محدودیت‌های فنی جدی در مقابل جایگزینی نفت ایران وجود دارد. نفت تولیدی ایران شامل محصولات متنوعی می‌شود که برای پالایش عازم کشورهای مشخصی می‌شود.

در دنیا نزدیک به 43 پالایشگاه مشخص وجود دارد که برای پالایش نفت ایران توسعه یافته‌اند. آمریکایی تاکنون توانسته‌اند با استفاده از جایگزین‌هایی همچون نفت ARAB LIGHT، URALS و BASRA LIGHT که از لحاظ درجه (API) یا گرانروی و همچون محتوای گوگرد و سولفور آن مشابه است، تولید نفت سبک ایران را تا حدود زیادی کاهش دهند.

با این حال کار سخت زمانی آغاز می‌شود که زمان جایگزین کردن نفت سنگین ایران آغاز می‌شود. تعداد زیادی از پالایشگاه‌های نفت در چین و هند برای تصفیه نفت سنگین توسعه یافته‌اند. نفت تولیدی آمریکا نفت شیرین و سبکی است که علی‌رغم قیمت بالا در این پالایشگاه‌ها قابل تصفیه نیستند.

از سوی دیگر عربستان سعودی و امارات نیز بر خلاف تبلیغات دستشان در این باره خالی است. «فریدون برکشلی» از نمایندگان سابق ایران در اوپک و مدیر کنونی رییس دفتر مطالعات انرژی در وین می‌گوید: عربستان می‌تواند میزان تولید نفت خود را تا 11 میلیون بشکه افزایش دهد. اما امکان تداوم این افزایش را به مدت طولانی نخواهد داشت. همان گونه که در زمان حمله سال 2003 به عراق روی دارد.

نگاهی به شرایط نفتی میدان غوار عربستان نشان می‌دهد که این تحلیل درست است. این میدان نفتی که نیمی از نفت تولیدی عربستان را تولید می‌کند، نزدیک به 75 میلیارد بشکه ظرفیت دارد و در سال‌های اخیر گزارش‌های فراوانی از مواجه شدن این میدان با معضل کاهش فشار گاز منتشر شده است.

وی در ادامه به امارات اشاره می‌کند و می‌گوید امارات شاید بتواند بین 300 تا 400 هزار بشکه از این کاهش را جبران کند، اما روس‌ها با داشتن نفت ظرفیت اضافه تولیدی شاید بتوانند این کاهش را جبران کنند.

در این میان نگاهی به اظهارات پوتین در «اجلاس یک کمربند یک جاده» که هفته گذشته در چین برگزار شد به خوبی نشان می‌دهد که روس‌ها کمی در پر کردن شکاف ناشی از تحریم نفت ایران مردد هستند که دلیل اصلی آن می‌تواند همکاری نزدیک دو کشور در سوریه باشد.

در کنار این جایگزین کردن نزدیک به 300 هزار بشکه میعانات گازی ایران که عازم کشورهایی همچون کره جنوبی و چین می‌شده تا حدود زیادی امکان‌ناپذیر است، چرا که ساختار نفت شیمیایی میعانات گازی تولید شده در میدان «ایگل فورد» آمریکا به عنوان جایگزینی برای آن، رضایت پالایشگرهای کره‌ای و ژاپنی را برآورده سازد.

اگر آمریکا نتواند منابع جدیدی برای نفت سنگین دنیا پیدا کند و همچنان بحران ونزوئلا که دسترسی این کشور را به بزرگترین منابع نفت این چنینی در دنیا محدود کرده ادامه یاد، با قاطعیت باید فاتحه تحریم نفتی ایران را خواند.

*تیغ آمریکا کند شده است

در طول 50 سال گذشته کنترل نظامی مهم‌ترین ابزار آمریکایی‌ها برای کنترل جریان انرژی در دنیا بود و حالا استفاده از ابزارهای تحریمی و ظرفیت‌های موجود برای تولید نفت و گاز شیل و کنترل مصرف‌کنندگان بزرگ نیز به آن اضافه شده است.

به طور حتم ترامپ تمایل فراوانی دارد که کنترل نفت سنگین دنیا و دو تولیدکننده اساسی آن یعنی ایران و ونزوئلا را برای کنترل نهایی بر بازار نفت انرژی دنیا را در اختیار بگیرد. اما همان طور که مورد ونزوئلا نشان داد، چاقوی قدرت آمریکا برای ایفای این نقش کند شده است.
منبع:فارس

برگ برنده ایران در برابر تحریم‌های نفتی


تحریم نفتی ایران فرصتی استثنائی برای کشورهای همسایه به وجود آورده است که تولید نفت خود را افزایش دهند و کشورهای خریدار را به نفت خود وابسته کنند، از سوی دیگر اما کشورهای منطقه، واردکننده عمده فرآورده های نفتی هستند.


به گزارش سخن آشنا، مقاومتی‌نیوز نوشت: شرایط جهانی در بازار نفت و انرژی به گونه ای پیش­رفته است که با تحریم نفت ایران تقریبا همه خوشحال می­شوند؛ دوست باشند یا دشمن. آمریکا با در پیش گرفتن سیاست تحریم نفت ایران و ونزوئلا، خواستار این است که این دو کشور را از بازار نفت جهانی حذف کند. از طرف دیگر با افزایش قیمت نفت خام، احتمال به صرفه شدن استخراج نفت شیل نیز بیشتر می­شود. آمریکا با ۳.۳ تریلیون تن دخایر نفت شیل، صاحب بزرگترین دخایر نفت شیل جهان است.

کشورهای تولیدکننده نفت خام نیز از تحریم­ نفت ایران منفعت می­برند. کشورهایی مانند روسیه، عربستان، عراق و امارات، در هر دوره تحریمی و با کاهش سهم ایران در بازار نفت، به دنبال افزایش تولید نفت و در نتیجه تصاحب جایگاه ایران بوده ­اند.

کشورهای واردکننده نفت ایران مانند چین، هند و ترکیه نیز با تحریم نفت ایران، قدرت بیشتری برای چانه ‌ زنی و خرید نفت ایران به قیمت بسیار کمتر پیدا کرده‌اند.

بازار نفت منطقه، چالش یا فرصت

به طور کلی، در عین حال که بازار نفت می­‌تواند چالش ­برانگیز و زمینه­ ساز رقابت­ های غیرسازنده بین کشورهای منطقه باشد، ایجادکننده فرصت ­های همکاری نیز هست. به عنوان مثال، تولید نفت عراق به ­سرعت رو به افزایش است و این کشور با افزایش صادرات توانسته جایگاه ایران را تصاحب کند. اما یکی از مشکلات پیش روی صنعت نفت عراق، عدم دسترسی این کشور به آب­‌های آزاد است. این در حالی است که کوتاه‌­ترین و امن ­ترین راه دسترسی میادین نفتی عراق به آبراههای بین‌المللی، از خاک ایران است.

از سوی دیگر، کشور عراق واردکننده عمده فرآرده‌­های نفتی است. تعامل نفتی شایسته با عراق به امکانات دیپلماسی نفتی ایران و امکان سرمایه­‌گذاری ­های جدید در بخش نفت کشور بستگی دارد. این مسئله لزوم توجه به سرمایه­‌گذاری برای افزایش ظرفیت پتروپالایشی کشور را می­‌رساند.

ظرفیت صادرات فرآورده­ های نفتی به کشورهای همسایه

کشور عراق هرچند به عنوان یک کشور نفتی شناخته می شود، اما به دلیل کمبود پالایشگاه همچنان به فرآورده نیازمند است. همچنین کشور پاکستان با بیش از ۲۰۰ میلیون نفر جمعیت نیاز مبرم به فرآورده ­های نفتی دارد.

در سال ۲۰۱۷، کشورهای ترکیه، عراق، پاکستان و افغانستان مجموعاً بیش از ۱۴۰ میلیون لیتر در روزفرآورده ‌های نفتی از جمله بنزین، گازوئیل، سوخت جت و نفت کوره وارد کرده ­اند.

این درحالی است که از ۴.۷ میلیون بشکه ظرفیت روزانه تولید نفت ایران، تنها ۲.۱ میلیون بشکه پالایش شده و همچنین در ۹ ماه منتهی به سال ۹۷، بطور میانگین روزانه تنها ۴۰ میلیون لیتر، معادل حدود ۲۵۰ هزار بشکه انواع فرآورده­ های اصلی نفت صادر شده است.

مزیت‌های توسعه ظرفیت پتروپالایشی کشور

گستره وسیع بازار هدف فرآورده های نفتی، سهولت صادرات و تحریم ناپذیری، از مزیت­ های توسعه ظرفیت پتروپالایشی کشور است. نیاز کشورهای همسایه به فرآورده ­های نفتی، موجب می­شود که صادرات بخش زیادی از فرآورده­ ها به کشورهای همسایه و در مسافت ­های نزدیک تجارت شود که اعمال تحریم ­ها بر روی آن به مراتب سخت­ تر از تحریم نفت خام است.

با توجه به این مسائل لزوم توجه به سرمایه‌گذاری برای افزایش ظرفیت پتروپالایشی کشور برای بی ­اثرسازی تحریم­ نفت امری ضروری به ­نظر می‌­رسد.

برگ برنده ایران در برابر تحریم‌های نفتی

توسعه ظرفیت پالایشی کشور به اندازه تمام نفت و میعانات گازی تولید شده در کشور، بیش از آنکه نیازمند حمایت ­های دولت از ابعاد فنی و مهندسی باشد، نیازمند تسهیل‌­گری و تنظیم­ گری دولت در بُعد تأمین مالی داخلی است. تأمین مالی داخلی برای افزایش ۲ میلیون بشکه در روز به ظرفیت پالایش نفت کشور، نیازمند حدود ۴۰ میلیارد دلار معادل ۴۰۰ هزار میلیارد تومان سرمایه است که با توجه به نقدینگی موجود در جامعه قابل جمع­ آوری است. کافی است مردم و بخش خصوصی نسبت به دریافت سود قطعی مشارکت در پروژه­ های مذکور مطمئن باشند.
منبع:فارس

بزرگنمایی رسانه‌ای یک حضور نمایشی/ اعزام ناوهواپیمابر به خلیج فارس؛ برنامه 30 ساله آمریکا برای ترساندن ایران/ وقتی حضور B-52 در قطر پس از 3 سال کشف می‌شود!+عکس



در حالی که فقط حدود ۱ ماه از ترک منطقه خلیج فارس توسط یک ناو هواپیمابر آمریکایی می گذرد، حضور یک ناو دیگر به رسم ۳۰ سال اخیر، نمی تواند پیامی نظامی برای مسئولان و فرماندهان کشورمان داشته باشد.

به گزارش سخن آشنا، چند روزی است که بحث حضور ناو هواپیمابر و بمب افکن‌های آمریکایی در منطقه خلیج فارس تبدیل به بحث روز در رسانه‌های دنیا و طبیعتاً در افکار عمومی کشور شده و عده‌ای تلاش می کنند این حضور را آرایش جنگی ایالات متحده در برابر جمهوری اسلامی تعبیر و تفسیر کنند. اما در این میان، یک بررسی ساده نشان خواهد داد آیا این استقرار نیروهای آمریکایی در منطقه، تازگی دارد و نشانه‌ای از آمادگی برای حمله نظامی است یا یک روال مرسوم و برنامه روتین ارتش آمریکاست که همواره اجرا شده اما این بار می خواهند با تلاش رسانه‌ای و عملیات روانی، آن‌را متفاوت از گذشته جلوه دهند.

حضور آبراهام لینکلن؛ سنتی با بیش از ۳ دهه قدمت

حضور مستمر حداقل یک گروه رزمی ناو هواپیمابر نیروی دریایی آمریکا در منطقه خلیج فارس امری است که از اواسط دهه ۱۳۶۰ شمسی به صورت مداوم آغاز شده و به غیر از چند دوره خاص و کوتاه مدت، همیشه یک ناو هواپیمابر آمریکایی در منطقه حضور داشته است. ۳۰ نوامبر ۲۰۱۷ میلادی (اواسط پاییز سال ۹۶) ناو هواپیمابر USS Theodore Roosevelt از سری نیمیتز وارد خلیج فارس و بعد از مدتی از منطقه خارج شد. ناو هواپیمابر USS John C. Stennis از دیگر ناوهای هواپیمابر اتمی نیز در اوایل بهار سال جاری (اواسط فروردین ماه ۹۸) وارد خلیج فارس شده و در حال حاضر در اقیانوس اطلس حضور دارد و به سمت بندرگاه اصلی خود در شرق آمریکا می رود.

 

ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن

لذا حضور ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن هم مسئله‌ای متفاوت از این حضورهای دوره‌ای در منطقه خلیج فارس نیست. این ناو و گروه رزمی همراه آن نه اولین ناو هواپیمابر در خلیج فارس و نه آخرین آنها در این منطقه خواهند بود و در ادامه برنامه حدوداً ۳۰ ساله ارتش آمریکا برای خودنمایی در منطقه و حساب کردن فاکتور این حضور از طریق دوشیدن برخی کشورهای حاشیه خلیج فارس است.

بررسی پرنده‌های موجود روی هر دو ناو هواپیمابر نشان می دهد تفاوت خاصی در لیست تجهیزات دو شناور و ناوهای اطراف آن وجود نداشته اما نوع تبلیغات درباره ورود ناو جدید نشان می دهد قرار است افکار عمومی کشورمان و بالتبع رسانه‌ها و مسئولان، از این حضور احساس ترس کنند.

 

بی ۵۲؛ قطر بهتر است یا دیگوگارسیا؟

در کنار اعزام ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن به منطقه، ۴ فروند بمب‌افکن بی ۵۲ نیز به قطر اعزام شده و در پایگاه هوایی العدید مستقر شدند. در خصوص حضور این هواپیماها نیز جوسازی و تبلیغات زیادی صورت گرفته اما این مسئله هم بحث جدیدی نیست و از سال ۲۰۱۶ میلادی و همزمان با شدت گرفتن عملیات‌های هوایی آمریکا در سوریه و عراق این بمب افکن‌های استراتژیک در قطر حاضر شدند و پروازهای عملیاتی بر علیه اهدافی در دو کشور انجام دادند. همچنین چندین مورد حمله علیه گروه طالبان نیز توسط این هواپیماها از طریق قطر انجام شد.

طبق برنامه اعلامی ارتش آمریکا، در سال ۲۰۱۸ میلادی این هواپیماها قطر را ترک کرده و حالا دوباره به این منطقه بازگشتند که نشان می دهد نه رفتن آنها و نه آمدنشان، اتفاق جدید و خاصی در آرایش نظامی آمریکا محسوب نمی‌شود.

 

تصویری از حضور بی ۵۲ های آمریکایی در قطر طی سال‌های گذشته

حال فرض کنیم آمریکا قصد استفاده از بمب افکن‌های بی ۵۲ بر علیه ایران را دارد. آیا فرماندهان آمریکایی هواپیماهایی به آن بزرگی و بدون پشتیبانی کافی پدافندی را در فاصله تقریباً ۲۵۰ الی ۳۰۰ کیلومتری مرزهای ایران قرار می دهند؟ جایی که به طور کامل در تیررس دقیق‌ترین موشک‌های ایرانی بوده و در کمتر از چند دقیقه می توان پایگاه مورد نظر را به طور کامل از مدار عملیات خارج کرد. شاید اگر آمریکا بمب افکن‌های بی ۵۲ خود را به پایگاهی مثل دیگو گارسیا در عمق اقیانوس هند ارسال می کرد ممکن بود این گونه تحلیل کرد که حالا بی ۵۲ ها می توانند برای ایران تهدید محسوب شده و قبل از رسیدن به پدافند کشورمان، موشک‌های کروز خود را پرتاب کنند.

لذا حضور در قطر نشان می دهد این بمب‌افکن‌ها هر هدفی داشته باشند آن هدف، حمله واقعی و نظامی به ایران نیست و قرار است با خبرهای فراوان و بیان این موضوع که هواپیماهای آمریکایی در نزدیکی مرزهای کشورمان هستند، جزئیات یک بلوف را کامل کنند.

بیشتر بخوانید:
افشای شکست بزرگ نیروی دریایی آمریکا در مقابله با قایق‌های تندرو سپاه/ ناوهای LCS در کمتر از ۱۰ سال بازنشسته می‌شوند +عکس

درباره ناو هواپیمابر آمریکا و تیم همراه آن نیز همین مسئله صدق می کند. اصولاً نیروی دریایی آمریکا و خصوصاً ناوهای هواپیمابر آنها برای عملیات در آب‌های باز و اقیانوس‌ها طراحی شده اند، لیکن منطقه‌ای مثل خلیج فارس بسیار کوچک بوده و هر هدفی در این منطقه در معرض موشک‌های ضد کشتی، حملات تعداد بالای قایق‌های تندرو، گلوله‌های هوشمند توپخانه و زیردریایی‌های ایرانی قرار خواهد گرفت.

پس بر مبنای محاسبات نظامی، زمانی که یک ناو هواپیمابر در خلیج فارس قرار می گیرد یعنی اصولاً برنامه‌ای برای درگیری با ایران ندارد چرا که فرماندهان آمریکایی به خوبی اطلاع دارند که در این منطقه دست برتر با جمهوری اسلامی بوده و هرگونه درگیری در اینجا می تواند به تلفات گسترده برای آنها منجر شود. اگر نیروی دریایی آمریکا واقعاً بنای درگیری با ایران را داشت مشخصاً جایی مثل شمال اقیانوس هند بایستی محل قرارگیری و استقرار آنها باشد که برای آن هم راه‌حلی خاص تدبیر شده است.

آیا آمریکا با این استعداد به ایران حمله می کند؟

علاوه بر دهها استدلال سیاسی، اقتصادی و امنیتی در رد امکان وقوع حمله علیه کشورمان، تجارب گذشته نشان می دهد اصولاً آمریکایی‌ها برای حمله به کشوری به اندازه قدرت پدافندی و آفندی ایران به نیروی بسیار بزرگ‌تری از وضعیت فعلی نیاز دارند که تدارک دیدن آن در زمانی کوتاه غیرممکن است. بر این اساس نگاهی به عملیات طوفان صحرا در سال ۱۹۹۱ میلادی و حجم نیروی عمل کننده ضد عراق می تواند جالب باشد.

آمارهای رسمی نشان می دهد در جریان آن عملیات، دو ناو هواپیمابر یو اس اس آیزنهاور و ایندیپندنس به همراه دو نبرد ناو در منطقه خلیج فارس و دریای عمان حضور داشتند و ناو هواپیمابر کندی و یک نبرد ناو نیز در دریای سرخ حضور داشتند که عملیات هوایی و شلیک موشک‌های کروز به سمت عراق به عهده آنها بود. همچنین چیزی در حدود ۹۵۰ هزار نفر نیروی نظامی از کشورهای مختلف جهان عمدتاً در عربستان سعودی جمع شدند تا عراق را از کویت بیرون کنند. جالب است بدانید در جریان حمله مجدد آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ میلادی استعداد انسانی نیروی مهاجم شامل آمریکا و متحدانش به حدود ۵۰۰ هزار نفر رسیده بود در حالی که اکنون حتی یک پنجم این نیرو را نیز در منطقه ندارند.

همچنین انواع هواپیماهای رزمی مثل سری اف ۱۵، اف ۱۶، اف ۱۴، بی ۵۲ و تورنادو در این عملیات حاضر بودند و هواپیمای تهاجمی پنهان‌کار F-۱۱۷ اولین حضور جدی خود در نبرد را در این جنگ انجام داد یا هواپیمای پشتیبانی نزدیک A-۱۰ که سال‌ها برای مقابله با ارتش‌های پیمان ورشو در اروپا آماده شده بود این بار بر علیه یگان‌های زمینی عراق وارد عمل شد. با مقایسه آن شرایط و ارتش ده‌ها برابر ضعیف‌تر عراق در مقایسه با نیروهای مسلح کشورمان، مشخص می شود وضعیت امروز و حضور یگان‌های رزمی آمریکا در منطقه هیچ حرکت غیر طبیعی یا نشانه‌ای از بروز جنگ را در خود نداشته و صرفاً می توان آن را یک جنگ روانی سیاسی و اجتماعی تلقی کرد.

با چنین تجارب سال‌های اخیر، نتایج درخشان اتحاد ملت‌های منطقه به فرماندهی سپاه پاسداران در شکست داعش و نتایج بزرگترین رزمایش ارتش ایالات متحده علیه ایران در سال‌های گذشته، طبیعی است آمریکایی‌ها ترجیح دهند دلخوش به تأثیرات روانی و اجتماعی تحرکات نظامی خود باشند تا ورود به سخت‌ترین جنگ دهه‌های اخیر خود که نه پایان آن به دست خودشان است و نه دامنه‌اش.
منبع:مشرق

آخرین مطالب