پر بازدیدترین مطالب

چرا کاسبان ترس درباره اوباما دروغ می‌گویند؟


تحقیقا هیچ تحریمی از ناحیه ترامپ علیه ایران اعمال نشده مگر آنکه ساختار و سازمان اصلی این تحریم توسط اوباما معماری شده است.

تحلیل| چرا کاسبان ترس درباره اوباما دروغ می‌گویند؟

سخن آشنا- تصور یا دست‌کم پرسشی در بخشی از افکارعمومی و بیش از آن در دسته‌ای از سیاسیون در ایران وجود دارد که اوباما برای ایران به‌مراتب بهتر از ترامپ بود و مصائب و مشکلات اساسی برای ایران و اقتصادش از آنجا آغاز شد که اوبامای دموکرات جای خود را به جمهوری‌خواهی چون ترامپ در حکمرانی ایالات متحده داد.

این تصور تا آنجاکه به یک نظر و دیدگاه شخصی درباره یک رئیس‌جمهور آمریکا برمی‌گردد، مساله بااهمیتی تلقی نمی‌شود؛ هرکسی می‌تواند مثلا براساس برخی ویژگی‌های ظاهری در گفتار یا رفتار، یکی از این دو را بر دیگری ترجیح دهد، اما این موضوع آنجایی از اهمیت فوق‌العاده برخوردار می‌شود که همین قضاوت و داوری، مبنای سیاستگذاری و تعیین راهبرد برخی شخصیت‌ها و گروه‌های سیاسی در مواجهه با دولت آمریکا قرار گیرد. اگر آنچنان که برخی تصور می‌کنند، اوباما را واقعا بهتر از ترامپ و بنیادا متفاوت از او بدانیم، اقتضائاتی به‌همراه خواهد داشت؛ مثلا در این حالت به‌صورت طبیعی برجام را مدل موفق و راهنمایی برای حل سایر مناقشات ‌مابین ایران و آمریکا تلقی خواهیم کرد و بالاتر از آن به‌جای آنکه آستینی بالا بزنیم و مشکلات اقتصاد را به‌صورت درون‌زا مرتفع و برابر تکانه‌های امروز و فردا مقاوم کنیم، دست‌ به دعا خواهیم برداشت که در سال 2020 یا نهایتا در 2024 دموکرات دیگری همانند اوباما یا هیلاری کلینتون بر سر کار بیاید تا بدین‌وسیله مسائل داخل ایران مرتفع شود!

اما این تصور تا چه میزان به واقعیت نزدیک است؟

جمهوری اسلامی ایران بعد از انقلاب اسلامی سال 57، هفت رئیس‌جمهور را در آمریکا –از کارتر تا ترامپ- تجربه کرده است؛ در این 40 سال پس از انقلاب، ایران 22 سال را با روسای‌جمهور جمهوری‌خواه (ریگان، بوش پدر، بوش پسر و ترامپ) و 18 سال را با دموکرات‌ها (کارتر، بیل کلینتون و اوباما) سپری کرده است و دور از واقعیت نیست که در میان تمام این روسای‌جمهور، باراک اوباما از نظر لحن و ادبیات و نحوه‌ تخاطب با دولت و مردم ایران در ظاهر نرم‌تر و ملایم‌تر از بقیه نشان داده است. اوباما در همان نطق افتتاحیه دولتش در بیستم ژانویه 2009 به ایران گفت که «ما دست‌مان را به‌سوی شما دراز خواهیم کرد» و پس از آن نیز بارها با پیام نوروزی سعی داشت با مردم و حکومت ایران صحبت کند؛ او برخلاف اسلافش جمهوری اسلامی را با نام رسمی‌اش خطاب قرار می‌داد و تاکید می‌کرد به تعاملی با ایران که بر پایه «صداقت و احترام متقابل استوار باشد»، متعهد است.

حتی برای اولین‌بار در میان روسای‌جمهور آمریکا نامه‌ای رسمی به رهبر انقلاب نوشت که آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار اخیر با کارگزاران نظام لحن آن را مشابه نامه‌های «فدایت‌ شوم» توصیف کرده‌اند؛ ویلیام برنز دیپلمات کارکشته آمریکایی و معاون سیاسی وزارت امور خارجه آمریکا در خاطراتش که ابتدای امسال منتشر شد، برای اولین‌بار به گوشه‌هایی از این نامه اشاره می‌کند؛ برنز می‌نویسد اوباما در این نامه تلاش داشت اتصالی و ارتباطی میان ایران و آمریکا برقرار شود: «او ]اوباما[ به‌صراحت عنوان کرد سیاست دولتش تلاش برای تغییر رژیم ایران نیست و آمادگی خود را برای گفت‌وگوی مستقیم با ایران اعلام کرد.» (کانال پشت‌پرده، ویلیام برنز، ترجمه‌ خبرگزاری تسنیم)

برنز می‌گوید رهبر ایران بعد از چندی به این نامه پاسخ داد. ظاهر رویکرد اوباما نسبت به ایران به‌نوعی بود که برنز می‌نویسد بلافاصله بعد از دریافت پاسخ رهبر ایران و به‌رغم آنکه آیت‌الله خامنه‌ای پاسخ مشخصی به پیشنهاد مذاکره نداده بود، اما اوباما در نامه دوم حتی نام تیم مذاکره‌کننده آمریکایی‌ها را هم در نامه به ایران می‌فرستد و بر این گفت‌وگوی مستقیم تاکید می‌کند!

این مصادیق مربوط به ظواهر کار است، اما آیا در باطن و در واقعیت میدان نیز وضعیت به همین زیبایی و ملایمت است یا خیر؟ این گزاره را در سه موضوع عمده می‌توان بررسی کرد.

یکم؛ اوباما، ترامپ و مساله تحریم‌ها

تحریم‌ها، فاکتور برجسته و تعیین‌کننده‌ای در داوری مردم و دولتمردان ایران نسبت به آمریکاست. اما آیا اوباما در موضوع تحریم‌ها با ایران ملایم‌تر و مهربانانه‌تر از ترامپ رفتار کرده است؟ اولا از نظر کمیت تحریم‌ها، یک بررسی تحقیقی که چند ماه پیش در «فرهیختگان» منتشر شد، نشان می‌دهد میان هفت رئیس‌جمهور آمریکا در دوران پس از انقلاب اسلامی، جناب اوباما بیشترین تحریم‌ها را بر ضد ایران اعمال کرده است. این بررسی حاکی از این است که نزدیک به 40 درصد از تحریم‌ها علیه ایران پس از انقلاب اسلامی توسط اوباما وضع شده است.

اما از نظر کیفیت تحریم‌ها، مساله از این هم جدی‌تر است؛ تقریبا و حتی می‌شود گفت تحقیقا هیچ تحریمی از ناحیه ترامپ علیه ایران اعمال نشده مگر آنکه ساختار و سازمان اصلی این تحریم توسط اوباما معماری شده است. درواقع ترامپ «تمدیدگر» تحریم‌هایی است که اوباما ساختار آنها را پایه‌گذاری کرد و هیچ‌گاه با برجام این ساختار را به‌هم نزد. دیوید کوهن، وزیر خزانه‌داری وقت آمریکا در دوران مذاکرات هسته‌ای در گزارش‌های متعددی به سنای آمریکا تاکید می‌کرد آمریکا ساختار تحریم‌ها را برای ادامه‌ فشارهای تحریمی در آینده حفظ کرده است.

مثلا تحریم‌های مربوط به نفت و همچنین بانکی که این روزها محل بحث و گفت‌وگوها و کشمکش‌های فراوانی شده، همان تحریمی است که دولت اوباما با پیگیری‌های گسترده در قالب قطعنامه 1929 در شورای امنیت سازمان‌ملل تصویب و پس از آن ذیل فرمان اجرایی رئیس‌جمهور چیزهایی به آن اضافه و حتی اروپا را نیز در این زمینه با خود همراه کرد. این تحریم فروردین سال 89 علیه ایران پایه‌گذاری و در همان مقطع اعلام شد هدف آمریکا به صفر رساندن فروش نفت ایران است. درواقع اوباما یک‌سال پس از نامه‌ «فدایت‌ شوم» و حتی معرفی تیم‌ مذاکره‌‌کننده هسته‌ای، یکی از شدیدترین تحریم‌های تاریخ علیه ایران را پایه‌گذاری کرد!مهم‌تر اینکه صدور قطعنامه 1929 شورای امنیت سازمان‌ملل علیه ایران با پیگیری‌های شدید آمریکا آغازگر دور جدید و خاصی از تحریم‌های پیچیده و البته بسیار هدفمند علیه ایران بود، به‌نوعی که برای اولین‌بار رویکرد تحریم‌ها کاملا تغییر یافت و به‌صورت تعمدی، سفره‌های مردم و مایحتاج اساسی مردم نشانه گرفته شد، حال آنکه در دولت‌های پیشین آمریکا سیبل اکثر تحریم‌ها، سازمان‌ها یا ارگان‌های دولتی بود اما این‌بار براساس آنچه از خاطرات ریچارد نفیو، معمار تحریم‌ها علیه ایران در دولت اوباما برمی‌آید، تحریم‌ها به‌نوعی هدف‌گذاری شد که بیشترین درد را به جامعه ایران وارد کند تا مقاومت‌ها را بشکند.

این حکم درباره قریب به اتفاق دیگر تحریم‌های دولت جدید آمریکا نیز صادق است؛ مثلا قانون تحریمی معروف به منع صدور ویزا که در ماه‌های ابتدایی دولت ترامپ علیه ایران به کار گرفته شد، قانونی بود که معماری و پایه‌گذاری آن در دولت اوباما انجام شده بود و همین مساله درباره قوانین تحریمی دیگر مانند مشخص‌کردن سپاه به‌عنوان یک گروه تروریستی و قوانین دیگر صادق است.

دوم: اوباما، ترامپ و مساله‌ برجام

ترامپ درباره برجام دیدگاه مشخصی دارد؛ او منتقد برجام است اما آنگاه که از او خواسته شد به‌صورت دقیقتر درباره‌ چرایی مخالفتش با برجام سخن بگوید، به فاکس‌نیوز این‌گونه پاسخ می‌دهد که «من با آن توافق (برجام)، می‌توانستم کنار بیایم اگر آنها (ایرانی‌ها) می‌گفتند خب پس دیگر با هم باشیم؛ اما آنها خلاف این عمل کردند و گستاخ‌تر شدند».

درواقع ترامپ مشکل فی‌النفسه‌ای با برجام ندارد؛ او برجام را نه یک توافق بد، بلکه توافق کمی می‌داند که باید بیشتر شود؛ ترامپ مشخصا سه شرط را برای باقی‌ماندن در برجام تعیین می‌کند، اولا موضوع موشکی و ثانیا مساله منطقه‌ای یعنی ایران نیز در چارچوبی قرار بگیرد که آمریکا می‌خواهد و ثالثا اصطلاحا Sunset Clause‌ها، یعنی در بندهایی که محدودیت‌های برجامی ایران قید زمانی دارد، این قید زمان برداشته و محدودیت‌ها دائمی شود. ترامپ مدعی است اگر این اتفاقات سه‌گانه، ‌دست‌کم به میزان رضایت‌بخش برای آمریکا بیفتد، او درباره تحریم‌ها تجدیدنظر می‌کند. اما آیا راه اوباما درباره برجام کاملا از ترامپ جدا بود یا خیر؟ اوباما در چندین گفت‌وگو و سخنرانی گزاره‌هایی دارد که به فهم مسیر پیش روی او می‌تواند کمک کند. او در حاشیه اجلاس امنیت هسته‌ای واشنگتن در تاریخ اول آوریل 2016 تاکید می‌کند که ایران به «روح» برجام پایبند نبوده و تا زمانی که این عدم پایبندی برقرار است، امکان انتفاع نرمال اقتصادی ایران از این توافقنامه وجود نخواهد داشت. درواقع اوباما ریشه‌ گلایه‌های ولی‌الله سیف در آن زمان مبنی‌بر اینکه عایدی اقتصادی ایران از برجام «تقریبا صفر» بوده را عدم پایبندی به این روح! می‌داند. اما روح برجام از نظر اوباما چیست؟ او خود توضیح می‌دهد این روح هیچ ربطی به متن برجام ندارد، بلکه به فعالیت‌های موشکی و منطقه‌ای ایران مربوط است!

درواقع اوباما نیز همچون ترامپ معتقد بود تا وقتی که ایران در این دو موضوع موشکی و منطقه‌ای نیز امتیاز ندهد، وارد فاز جدید نخواهد شد!

رئیس‌جمهور پیشن آمریکا همچنین در مصاحبه‌ بسیار مهمی با نیویورک تایمز که پس از تفاهم لوزان و پیش از توافق نهایی برجام انجام و در آن «دکترین خود درباره ایران» را تشریح کرد، صراحتا تاکید می‌کند که «اگر موضوع هسته‌ای حل شود، این‌گونه نیست که مشکلات‌مان را با ایران پایان دهیم» بلکه اتفاقا آمریکا از آن پس به همراه متحدان و دوستانش در موضوعات دیگری مانند تروریسم و منطقه، کاملا «تهاجمی» و «با شدت عمل» رفتار خواهد کرد.

اما درباره‌ پایبندی به متن برجام هم رویکرد اوباما با ترامپ تفاوت چندانی نشان نمی‌دهد؛ دولت آمریکا مشخصا در همان دوران اوباما، روند دبّه در بندهای مختلف برجام را آغاز کرده بود و متاسفانه به‌نظر می‌رسد برخی دولتمردان براساس همین ذهنیت غلط نسبت به اوباما و بر اثر این اقدام روانی دولت وقت آمریکا که اگر این چند بند را اصلاح‌ نکنید، دولت بعدی برجام را به هم خواهد زد، عقب‌نشینی‌هایی در بعضی مسائل انجام دادند. مثلا دولت اوباما در ماه‌های انتهایی و فقط چند ماه پس از اجرای برجام اعلام کرد درباره‌ میزان ذخایر هسته‌ای ایران و همچنین موضوع فیبرکربن‌ها خواستار مذاکره‌ مجدد و گنجاندن شروط جدیدی براساس تفسیر آمریکا از برجام است. آمریکا می‌گفت ما ذخیره 300 کیلو را قبول نداریم و باید مواد موجود در لوله‌های غنی‌سازی نیز در این محاسبه لحاظ شود و همچنین درباره فیبرکربن‌ها نیز خواستار اعمال محدودیت‌های جدی برای ایران بودند.

متاسفانه برخی شواهد از جمله گزارش‌های آژانس‌ که بعدها نشان داد ذخایر هسته‌ای ایران زیر 200 کیلوگرم است، حاکی است احتمالا در این باره باز هم امتیازاتی به آنها داده شد تا دولت بعدی یعنی ترامپ بهانه‌ای نداشته باشد!

اما درباره محدودیت‌های هسته‌ای، توئیت چندی پیش «ژرار آرود» سفیر فرانسه در آمریکا، درواقع حاکی از خوابی بود که مجموعه‌ آمریکا و برخی متحدانش برای آینده برجام دیده بودند و آرود آن را افشا می‌کرد. سفیر فرانسه گفته بود این‌طور نیست که بعد از پایان محدودیت‌های ایران در غنی‌سازی براساس برجام، این موضوع به حالت عادی بازگردد، بلکه تازه بعد از پایان برجام باید بنشینیم و به این موضوع بپردازیم که ایران آیا اجازه غنی‌سازی دارد و اگر دارد چقدر؟

این موضوعی بود که بسیاری از کارشناسان در همان زمان به هیات مذاکره‌کننده ایرانی اخطار می‌دادند که آمریکا با به‌کارگیری ادبیات مبهم و بعضا دوپهلو می‌خواهد راه را برای تفسیرهای به رای خود در آینده برجام باز کند، همان‌گونه که در خود دولت اوباما نیز نشان داده شد درباره ذخایر هسته‌ای و فیبرکربن‌ها تا چه حد امکان نقض تعهد و تفسیر به رای‌های عجیب و پافشاری بر آنها از ناحیه دولت آمریکا امکان‌پذیر است.

ضمن آنکه در همان دوران امضای برجام، برخی نمایندگان کنگره این کشور عملا تاکید می‌کردند دولت آمریکا می‌خواهد برجام را تاجایی اجرا کند که ایران تعهداتش را انجام داده باشد و پس از آن اگر ایران به خواسته‌های آمریکا توجه نکرد، می‌توانیم از آن خارج شویم و به هیچ تعهدی عمل نکنیم.

سوم؛ اوباما، ترامپ و مساله‌ راهبرد

ترامپ و برخی اعضای دولت او مانند پمپئو آشکارا می‌گویند که راهبردشان تغییر رفتار ایران است. معنای روشن تغییر رفتار برای آمریکا این است که ایران نتواند یا نخواهد در هیچ مساله مهم بین‌المللی یا حتی داخلی، رویکردها و راهبردهایی اتخاذ و اقداماتی را اعمال کند که خلاف منافع آمریکا باشد.

همچنان‌که رهبر انقلاب نیز در دیدار اخیر اشاره کرد، اوباما در همان نامه‌ اصطلاحا «فدایت شوم»، تاکید کرد از دریچه احترام متقابل و برای حل مشکلات فیمابین ایران و آمریکا و حتی گفت‌وگوی مستقیم آمادگی کامل دارد و درصدد تغییر نظام در ایران نیست. با این حال بلافاصله پس از این نامه‌ها و آنگاه که فتنه 88 بعد از انتخابات ریاست‌جمهوری 22 خرداد به‌وقوع پیوست، دولت آمریکا عملا لحن و گفتار خود درباره‌‌ ایران را رادیکال‌تر و با کودتاگران همراهی و از آنان حمایت کرد. بارها گفته شده است که توئیتر تعمیرات خود را به دستور هیلاری کلینتون به تعویق انداخت تا زیرساخت اطلاع‌رسانی و شبکه‌سازی میان فتنه‌گران از دست نرود.

اما جالب‌تر اینکه ویلیام برنز در خاطرات فوق‌الذکرش می‌گوید که اگر به گذشته بازگردند رفتار و ادبیات دولت آمریکا با ایران رادیکال‌تر نیز خواهد بود!

اوباما نیز در همان گفت‌وگوی نیویورک تایمز صراحتا بیان می‌کند نه‌تنها توافق هسته‌ای به معنای پایان دشمنی‌ها یا آغازی برای کاستن خصومت‌ها با ایران نیست، بلکه چشم‌انداز و زیرساختی برای او فراهم می‌سازد که بتواند مسیر ایران را تغییر دهد. رئیس‌جمهور وقت آمریکا می‌گوید می‌خواهد از برجام و مذاکرات یک «فرصت» بسازد برای نیروهایی در درون ایران (بخوانید غربگرایان) که به‌دنبال تغییر مسیر جمهوری اسلامی هستند. اوباما تاکید می‌کند توافق هسته‌ای پتانسیلی برای چنین برنامه‌هایی توسط آمریکا برای تغییر مسیر ایران دارد!

ویلیام برنز مدعی است که استراتژی رفتن به سمت مذاکره با ایران در واقع پیشنهادی بوده است که بیش از همه او در درون دستگاه دیپلماسی آمریکا پیگیری می‌کرده و حتی بوش که از جنگ افغانستان و عراق سرخورده شده بود نیز در انتهای دوران ریاست‌جمهوری‌اش به این نتیجه رسیده بود که راهی جز مذاکره با ایران نیست. برنز می‌گوید اما اوباما این مسیر را با اعتقاد و اهتمام بیشتری دنبال کرد.

برنز متنی که به‌عنوان استراتژی مذاکره با ایران، با رایس و بوش و سپس کلینتون و اوباما درباره آن به توافق رسیده و همان را مبنای عمل قرار داده و سپس بر همین مبنا در مذاکرات محرمانه هسته‌ای با تیم ایرانی شرکت کرده را در کتابش درج کرده است که نکات بسیار جالبی دارد. از همه مهم‌تر آنکه تصریح می‌کند دولت آمریکا در همان زمان اوباما مذاکره را نه به‌عنوان یک رویکرد متفاوت از استراتژی کلان آمریکا برای مهار و تغییر رفتار ایران به سود منافع آمریکا، بلکه درواقع در ذیل و به‌عنوان جزئی از همین استراتژی اعمال کرده است.

برنز می‌نویسد: «سه روز پس از ادای سوگند کلینتون به‌عنوان وزیر خارجه، یادداشتی برای کلینتون با این عنوان فرستادم؛ «استراتژی جدید درباره‌ ایران» و نوشتم ما باید در ابتدا لحنی توام با احترام و متعهد به مذاکرات مستقیم را به‌رغم همه‌ اختلافات شدیدی که داریم به کار بگیریم.» او تاکید می‌کند بر مبنای استراتژی او، آنچه نهایتا باید آمریکا به‌دنبال آن باشد، تغییر رفتار ایران است به‌نحوی که هیچ‌گاه تهدیدی برای منافع مرکزی آمریکا نباشد و چالشی برای رژیم صهیونیستی محسوب نشود.

او در بخش پایانی این فصل کتابش درباره ایران نیز صراحتا می‌گوید: «برجام در حقیقت آغاز سختگیری علیه ایران بود و نه پایان آن!»

بدین ترتیب، هرچند ظواهر از برخی تفاوت‌ها در میان اوباما و ترامپ در مواجهه با ایران حکایت می‌کند، اما واقعیات میدانی و استراتژی‌های مدونی که براساس آن اقدامات آمریکا تنظیم می‌شود، نشان می‌دهد هیچ تفاوت مبنایی میان اینها نیست و تفاوت فقط آنجاست که رویکرد اوباما در قبال ایران از پیچیدگی‌ها و ظرافت‌هایی در عرصه ذهن برخوردار بود که می‌توانست حتی تهدید فردی مانند او را برای ایران تشدید کند.

عبدالله عبداللهی

منبع: روزنامه فرهیختگان

مخالفت قاطع ملت فلسطین با معامله قرن ترامپ؛ «حتی از یک وجب از خاک فلسطین چشم‌پوشی نخواهیم کرد»


قشرهای مختلف فلسطین که مشارکت گسترده‌ای در راهپیمایی بازگشت به مناسبت هفتاد و یکمین سالگرد روز نکبت(اشغال فلسطین) داشتند، بر شکست معامله قرن آمریکا تاکید و اعلام کردند هرگز از حقوق خود از جمله حق بازگشت چشم پوشی نخواهند کرد.



به گزارش سخن آشنا به نقل از رسانه‌های فلسطینی، راهپیمایی میلیونی بازگشت به مناسبت هفتاد و یکمین سالگرد روز نکبت(اشغال سرزمین فلسطین) با مشارکت گسترده مردم منطقه تحت محاصره نوار غزه در مرزهای شرقی با مناطق اشغالی 1948 برگزار شد که با وجود مسالمت آمیز بودن این راهپیمایی، اشغالگران قدس با خشونت همیشگی خود با آن رفتار کرده و 65 نفر را به ضرب گلوله خود زخمی کردند که در میان آنها چند امدادرسان هم به چشم می‌خورد.

خلیل الحیه عضو دفتر سیاسی جنبش حماس تاکید کرد ملت فلسطین هرگز از حقوق خود دست برنخواهد داشت، هرگز آوارگی و وطن جایگزین را نخواهد پذیرفت و تمام طرح‌هایی که هدف از آن خدشه وارد کردن به مسئله فلسطین و حذف آن است، محکوم به شکست است.

وی که در راهپیمایی بازگشت روز گذشته شرکت کرده بود، افزود حق بازگشت آوارگان فلسطینی، حقی واجب است و روزی باید همه آوارگان به سرزمین و وطن خود بازگردند، فلسطینیان هرگز مسئله خود را فراموش نخواهند کرد و هرگز اجازه نخواهیم پذیرفت که مسئله ما به صرفا غذا و آب تبدیل شود، چرا که ما صاحبان مسئله سیاسی منحصر به فردی هستیم.

الحیه بار دیگر بر مخالفت ملت فلسطین با طرح معامله قرن دونالد ترامپ رئیس جمهوری آمریکا تاکید کرد و گفت طرح ترامپ هرگز اجرا نخواهد شد، ما در کمین آن خواهیم نشست و در تمام اماکن برای شکست این طرح شکست خورده فعالیت خواهیم کرد، ملت فلسطین در هر دوره از نبردهای خود پیروز خواهد بود، طرح‌های تصفیه‌ و حذفی زیادی بر ملت فلسطین وارد شده و همگی با صخره ایستادگی و مقاومت ملت فلسطین برخورد کرده و شکست خورده است و سرنوشت معامله ترامپ هم شکست خواهد بود.

جمیل مزهر عضو دفتر سیاسی جبهه مردمی برای آزادسازی فلسطین هم ت صریح کرد ملت فلسطین امروز بر تمسک و پایبندی خود به حقوق و مسئله عادلانه خود و در راس آن حق بازگشت تاکید می‌کند. وی در سخنانی به نام هیئت ملی عالی راهپیمایی‌های بازگشت و شکستن محاصره خواستار عبرت گرفتن از تجربه مبارزاتی و عملکرد فلسطینی در طول هفتاد و یک سال گذشته شد،‌چرا که مسئله فلسطین،‌مادر و راس مسائل است و هرگز با گذشت زمان از بین نخواهد رفت و توطئه‌ها و طرح‌های حذفی هرگز به حذف آن منجر نخواهد شد.

مزهر خاطر نشان کرد وضع استراتژی مقاومت ملی و قومی برای مقابله با طرح معامله قرن و خطرات آن لازم است، این طرح تمام منطقه و نه فقط فلسطین و فلسطینیان را تهدید می‌کند.

وی افزود آثار و نشانه‌های جنایت قرن در سایه اقدامات اخیر آمریکا که ملت ما و حقوقش را نشانه گرفته، واضح و آشکار است، هدف قرار دادن مقاومت برای زمینه سازی برای پیشبرد معامله قرن و تضمین وجود اشغالگران اسرائیلی و سروری آنها در منطقه از جمله اهداف معامله قرن است.

شیخ خضر حبیب از رهبران جنبش جهاد اسلامی هم تصریح کرد بزرگداشت هفتاد و یکمین سالگرد روز نکبت دلیلی بر چنگ زدن و پایبندی فلسطینیان به وجب وجب از خاک فلسطین تاریخی است و هرگز نمی توان از آن چشم پوشی کرد.

وی خاطر نشان کرد وجود اشغالگران در منطقه نه تنها خطری برای فلسطین بلکه خطری برای تمام منطقه عربی و اسلامی است. وی خطاب به رژیم‌های عربی گفت که از مسئله و ملت‌ها و امت خود حمایت کنید، این نمایش مضحک(عادی سازی روابط با رژیم صهیونیستی) را متوقف کنید،‌امروز نوبت فلسطین و فردا نوبت شما خواهد بود و شما با ادامه عادی سازی روابط هرگز نخواهید توانست حتی یک گام رو به جلو بردارید.
منبع:تسنیم

«بوش» چگونه در نبرد اراده‌ها تسلیم ایران شد؟


این نوشتار به بررسی شباهت سیاست‌های دولت فعلی آمریکا با رویکردهای دو دولت سابق این کشور پرداخته و نتایج آن سیاست‌ها را یادآور شده است.

Image result for ‫بوش و ترامپ‬‎

به گزارش سخن آشنا، برای آنها که ادبیات تند و نمایش‌های جنگ‌طلبانه این روزهای دولت «دونالد ترامپ»، رئیس‌جمهور آمریکا را خارج از بافت تاریخی در نظر می‌گیرند این دولت ممکن است خطرناک‌ترین و شرورترین دشمن جمهوری اسلامی نسبت به ۶ دولت قبلی آمریکا در طول چهار دهه گذشته به نظر برسد.
دولت ترامپ از زمان ورود به کاخ سفید شهروندان ایران را از ورود به آمریکا منع کرده، به مشارکت آمریکا در برجام پایان داده، چندین دور تحریم علیه ایران اعمال کرده، در اقدامی غیرمعمول سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را در فهرست سازمان‌های اصطلاحاً «تروریستی» قرار داده و گفته که قصد دارد صادرات نفت ایران را به صفر برساند.


تمام این اقدامات اما، هنگامی که در چارچوبی گسترده‌تر و از دریچه تاریخ نگریسته شوند این واقعیت را آشکار می‌کنند که دولت ترامپ نه از لحاظ اصل خصومت‌ورزی علیه ایران تفاوتی با پیشینیانش دارد و نه از لحاظ شدت اعمال آن؛ بر خلاف برخی تصورات، شخص ترامپ و دولت او اتفاقاً ویژگی‌هایی دارد که موجب می‌شود او در اعمال فشار بر ایران، ضعیف‌تر و شکننده‌تر از روسای جمهور قبلی عمل کند.

شاید از منظر عموم، رویکرد «باراک اوباما»، رئیس‌جمهور سابق آمریکا و سیاستمداران حزب دموکرات در متقابل‌ترین کران نسبت به رویکرد ترامپ قرار می‌گیرد. نگاهی عمیق‌تر و دقیق‌تر اما نشان می‌دهد اوباما و جریان همسو با او فقط در اینکه از کدام روش می‌توان به اهدفی نظیر براندازی نظام جمهوری اسلامی، تغییر ماهیت آن و یا تحدید مولفه‌های قدرت جمهوری اسلامی دست یافت با دولت ترامپ اختلاف دارند نه در اصل آنها.

سیاست‌های خصمانه دولت اوباما علیه ایران هم به شکل موثرتری نسبت به دولت فعلی آمریکا اجرا می‌شد و هم اثرگذارتر بود. به عنوان نمونه، بخش زیادی از تحریم‌های یکجانبه‌ای که ترامپ امروز فقط به احیای مجدد آنها افتخار می‌کند، همان تحریم‌هایی هستند که دولت اوباما معمار آن بود.

درباره تحریم‌های چند جانبه نیز قطعنامه ۱۹۲۹ شورای امنیت که سال ۲۰۱۰ به تصویب رسید و اساسی‌ترین تحریم‌های بین‌المللی علیه ایران را شامل می‌شد نتیجه قابلیت اجماع‌سازی دولت اوباما در جهان علیه ایران بود. این قطعنامه شدیدترین فشارها بر ایران را در ۴ حوزه توسعه بخش انرژی، جلوگیری از دسترسی ایران به منابع مالی برای توسعه برنامه‌های موشکی و هسته‌ای، ایجاد یک نظام بازرسی از کشتی‌ها و محموله‌های هوایی ایران و همچنین به وجود آوردن یک سیستم یکپارچه برای اعلام نقض تحریم‌های بین المللی وارد کرد.

اوباما همچنین در سال ۲۰۱۰ قانونی به نام «سیسادا» را امضا کرد که علاوه بر هدف قرار دادن بخش انرژی ایران، آرایش تحریم‌های آمریکا علیه ایران را به کل تغییر داد و سیطره آمریکا بر مبادلات مالی دنیا را به عنوان اهرم فشار علیه تجارت با ایران به کار گرفت.

بنابراین می‌توان استدلال کرد تأکید دولت ترامپ بر سیاست تحریم چیزی جز دنباله‌روی از همان مشی دولت اوباما نیست، البته با سه تفاوت عمده که شکست سیاست او را رقم خواهد زد.

اولاً دولت ترامپ بر خلاف دولت اوباما فاقد این درک است که نظام تحریم‌ها زمان مصرف دارند و استفاده مفرط از آنها یا کش‌دار کردن زمان استفاده از آنها فروپاشی آنها را به همراه خواهد داشت. خود اوباما یا مقام‌های دولت او در جلسات استماع کنگره بر اساس همین درک در پاسخ به منتقدینی که می‌گفتند چرا در بحبوحه فشار تحریم‌ها روی ایران وارد مذاکرات شده، تصریح می‌کردند که تحریم‌ها در صورت ادامه‌دار شدن کارآیی‌شان را از دست می‌دهند و لازم است در زمانی از آنها به عنوان برگ چانه‌زنی استفاده شود که اثرگذار هستند.

دولت اوباما از طرف دیگر بر اساس همین درک، اِعمال تحریم را به یک هدف مشخص، خاص و نسبتاً واقعی یعنی آوردن ایران به میز مذاکرات گره زده بود و شرط رفع تحریم‌ها را مشخص کرده بود. معماران آمریکایی تحریم‌ها، از جمله «ریچارد نفیو» همواره تأکید می‌کنند تحریم‌ها بایستی صرفاً برای تغییر رفتار طرف مقابل در نظر گرفته شوند و حتماً اهداف مشخص برای رفع شدن داشته باشند، وگرنه دچار فرسایش شده و کارآمد نخواهند بود. دولت ترامپ در حال حاضر، سیاست بی‌هدف «تحریم برای تحریم» در پیش گرفته که اگر هم در دوره‌ای اثرگذار باشد در ادامه در حکم سنگی برای نزدن نخواهد بود.

دوماً، دولت ترامپ در شرایطی از تحریم‌ها استفاده می‌کند که نتوانسته اجماع جهانی علیه ایران ایجاد کند. طبق یک قاعده بسیار ساده، بسیاری از کشورها حتی اگر شرکت‌هایشان مجبور به تبعیت از قوانین موسوم به «تحریم‌های ثانویه» آمریکا شوند از لحاظ هویتی حس خوبی نسبت به این ندارند که کشوری از سلطه‌اش بر بازارهای مالی برای زورگویی به آنها و وادار کردن آنها به همسو شدن با او استفاده کند. از همین روست که تحریم‌های یکجانبه آمریکا را چین، «دست‌درازی به قملرو قضایی» (Long-arm jurisdiction) و کشورهای اروپایی «صلاحیت فراسرزمینی» (Extraterritorial jurisdiction) توصیف کرده و عزمشان را برای یافتن راهکارهایی برای مقابله با آن اعلام کرده‌اند.

سوماً، نکته‌ای که دولت اوباما به حسب تجربه به آن دست یافت، اما دولت ترامپ به آن بی‌توجه است اصرار به آزمودن آزموده‌ها دارد، فرهنگ مقاومت ایران در برابر تحریم‌ها است. مقام‌های دولت اوباما از جمله «جان کری»، وزیر خارجه سابق آمریکا، «وندی شرمن»، سرپرست هیئت مذاکره‌کننده آمریکا و «ویلیام برنز»، قائم مقام سابق وزارت خارجه آمریکا بعد از آنکه مشاهده کردند تشدید تحریم‌ها نه تنها به تسلیم ایران منجر نشد، بلکه شکوفاترین دوران پیشرفت هسته‌ای ایران را رقم زد بارها به ترامپ هشدار داده‌اند که او فرهنگ مقاومت ایران را درک نمی‌کند.

به عنوان نمونه، «وندی شرمن»، زمانی که ترامپ مدام می‌کرد تحریم‌ها علیه ایران را تشدید می‌کند گفت: «چیزی که او (ترامپ) نمی‌فهمد این است که ایران دارای فرهنگ مقاومتی است که کوتاه آمدن مقابل چنین تهدیدهای علنی را با تسلیم شدن برابر می‌داند؛ لذا آن‌ها (ایرانی ها) هرگز تسلیم نمی‌شوند.»

اگر رویکرد ترامپ دست‌کم در ظاهر متفاوت از اوباما به نظر می‌رسد، از هر لحاظ تمامی خصائص سیاست‌هایی را که نئوکان‌های آمریکایی در دولت «جورج دبلیو بوش» پیگیری می‌کردند، در بر دارد. جالب آنکه، ترامپ یکی از تندروترین اعضای همان دولت یعنی «جان بولتون» را هم به کاخ سفید آورده است.

دولت بوش، مجموعه‌ای از اقدامات جنگ نرم و اقدامات سخت برای ناآرام کردن ایران را در دستور کار قرار داده بود. در دولت بوش، «دیک چنی»، معاون وقت رئیس‌جمهور و «دونالد رامسفلد»، وزیر دفاع وقت حامی درگیری نظامی با ایران بودند و «کاندولیزا رایس» وزیر خارجه وقت از راهکارهای جنگ نرم برای براندازی در ایران حمایت می‌کرد.

دولت بوش به عنوان بخشی از تلاش‌ها برای راه‌اندازی براندازی نرم در ایران، برنامه‌ای با اسم مستعار «پیشبرد دموکراسی» راه‌اندازی کرد. هدف این برنامه چنانکه بعداً رسانه‌های آمریکایی گزارش کردند «تغییر حکومت از درون» یا همان براندازی نرم بود. کنگره آمریکا بین سال‌های ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۹ بیش از ۴۰۰ میلیون دلار برای پیشبرد این طرح اختصاص داد.

دولت بوش، علاوه بر این، در سال‌های پایانی‌اش در سال ۲۰۰۸ یک برنامه بسیار تحریک‌آمیز برای بهره‌گیری از اختلافات قومی-مذهبی و ایجاد اغتشاش در ایران راه‌اندازی کرده و ۴۰۰ میلیون دلار هم برای آن در نظر گرفته بود. این عملیات مخفیانه، علاوه بر تحریک اقلیت‌ها در نقاط مرزی به شورش، جمع‌آوری اطلاعات درباره برنامه هسته‌ای ایران و پرونده‌سازی بر سر آن را هم در بر می‌گرفت.

این دولت بعد از پیگیری تمامی این راهکارهای تهاجمی، سرانجام چاره‌ای جز پذیرش واقعیت‌ها و کنار آمدن با غنی‌سازی توسط ایران نیافت. این چیزی است که «جان کری»، وزیر خارجه سابق آمریکا در کتاب خاطراتش که اخیراً منتشر شد این موضوع را فاش کرده است.

کری می‌نویسد: «موضع آمریکا برای مدت طولانی این بود که هرگونه غنی سازی هرچند هم غنی‌سازی خیلی محدود مانعی بر سر راه توافق است؛ اما شریکان ما در گروه ۱+۵ به صورت متفق‌القول این را موضع کنار گذاشته و تصمیم گرفتند به طور خاص به ایران چیزی که دیگر کشورها داشتند انجام می‌دادند، داده شود. از نظر آنها (شرکای آمریکا در ۱+۵) باید درباره غنی سازی در آینده صحبت شود تا ایرانی‌ها مذاکرات را جدی بگیرند. من همچنین از گفت‌وگوهای خصوصی‌ام فهمیدم که به رغم موضع علنی دولت بوش، این دولت در خفا و به صورت خصوصی موافق ایده (غنی سازی ایران) بود هر چند آنها هرگز درباره اینکه ساختار یا سطوح (غنی سازی) چگونه باشد، به جمع‌بندی و نتیجه نرسیدند».

آنطور که جان کری و همچنین ویلیام برنز در کتاب «کانال پشت‌پرده» نوشته‌اند بوش در اواخر دوره ریاست‌جمهوری‌اش مجبور شد شکست را بپذیرد و سیاست‌هایش را کاملاً تغییر دهد، اما به نظر می‌رسد برای ترامپ چندان نیازی به طی این مدت طولانی نیست. از هم‌اکنون بارقه‌های روشنی از شکست سیاست‌های اصلی ترامپ پدیدار شده است. در حالی که ترامپ تصور می‌کرد توانسته کره‌شمالی را با مذاکره مهار کند اما ادبیات سران دو کشور و بویژه اظهار خسارت مسئولان کره‌شمالی از مذاکره با آمریکا نشان می‌دهد که این سیاست ترامپ در حال سیر نزولی و رو به شکست است. آزمایشات اخیر موشکی کره‌شمالی این گمانه را تقویت می‌کند.

ونزوئلا یکی دیگر از نقاط هدف کلیدی ترامپ نیز این روزها شرایطی را تجربه می‌کند که ۱۸۰ درجه مخالف آن پیش‌بینی و سیاستی است که ترامپ و دولتش برای این کشور در نظر گرفته بودند. گفته می‌شود بولتون مشاور امنیت ملی ترامپ به او گفته بود که اگر یک ضرب‌الاجل سه هفته تعیین کند، کار ونزوئلا تمام و گوایدو به عنوان رئیس جمهور کودتا در این کشور تثبیت خواهد شد؛ ترامپ چنین کاری کرد و حتی شمار مهمی از کشورهای جهان با فشار آمریکا گوایدو را به رسمیت شناختند، اما با گذشت هفته‌ها از این ماجرا، کار در ونزوئلا به ضرر ترامپ و گوایدو و به سود مادورو در حال چرخش است. در آخرین فراخوان دو گروه که نشانه‌ای از عرض اندام اجتماعی داشت، نسبت طرفداران مادورو در خیابان به طرفداران گوایدو نزدیک به ۳۰ به یک بود (۱۰۰ هزار نفر در برابر حدوداً ۳ هزار نفر).

همچنین جنگ تجاری میان آمریکا و چین نیز به زمانه‌ی حساسی رسیده است و آمریکا برای مهار راهبردی روسیه نیز ناموفق عمل کرده است. و به نظر می‌رسد ادامه‌ی راه، تجربه‌ی بوش را در زمان بسیار کوتاه‌تری برای ترامپ پدیدار خواهد کرد.

منبع: تسنیم

آمریکا در پی مذاکره نیست/ توانمندی موشکی و نفوذ منطقه‌ای عوامل بازدارنده حمله نظامی آمریکا



دلیل حمله نکردن آمریکا توانمندی نظامی ایران است و این توانمندی نظامی همچون قدرت موشکی و نفوذ منطقه‌ای باید حفظ و بیشتر شود

آمریکا در پی مذاکره نیست/ توانمندی موشکی و نفوذ منطقه‌ای عوامل بازدارنده حمله نظامی آمریکا

سخن آشنا- پروپاگاندای رسانه‌ای غربی- عربی به راه افتاده است با موضوع تکراری دهه‌های اخیر؛ آیا آمریکا و ایران وارد رویارویی نظامی خواهند شد؟ مبنای گسترش این موج رسانه‌ای کنش‌ و اکنش‌های تهران و واشنگتن طی هفته‌های اخیر بوده است. ایران پس از اعلام اقدامات ضدبرجامی جدید آمریکا در واکنش برخی از تعهدات داوطلبانه موجود در توافق هسته ای را به حالت تعلیق در آورد و با اعلام اولتیماتومی 2 ماهه به طرف‌های دیگر باقی مانده در برجام خواستار پایبندی عملی آنها به تعهداتشان در برابر تهران شد. به موازات این موضوع آمریکا از اعزام نیروها و تجهیزات بیشتر به منطقه خبر داد. مقامات دو کشور بر این موضوع تأکید کرده اند که به دنبال رویارویی نظامی نیستند اما رسانه‌ها بر دامن زدن به فضا نقش اساسی ایفا می‌کنند. برای بررسی بیشتر این موضوع و آگاهی از اهداف آمریکا و شیوه‌های مقابله جویی تهران، «الوقت» به گفتگو با «فواد ایزدی» کارشناس مسائل آمریکا پرداخته است.

 

اهداف آمریکا از این اقدامات را چه می‌دانید؟

یک بعد قضیه عملیات جنگ روانی است. آمریکا علاقه مند گرفتن امتیازات بیشتر از این ایران است و با این منطق عمل می‌کند که تا فشارها بر ایران تشدید نشود تهران امتیازی نخواهد داد چنانکه فشارهای اقتصادی چند سال گذشته نیز که موجب فشار بر مردم شد موجب امتیازدهی از سوی تهران نگردید. بنابراین بعد غملیات نظامی را می‌خواهد برجسته کند که ایران را وادار به عقب نشینی از مواضع خود کند.

اما این تنها بعد ماجرا نیست و می‌تواند یک بعد واقعی هم داشته باشد. کسانی در آمریکا وجود دارند که سالیان سال است که علاقه مند به درگیری نظامی آمریکا و ایران می‌باشند. این یک واقعیت است. به طور مثال بولتون که اکنون در کابینه ترامپ مشاور امنیت ملی کاخ سفید است در ماه مارس 2015 با انتشار مقاله ای در نیویورک تایمز از عملیات محدود نظامی آمریکا در ایران دفاع کرد و پمپئو نیز چنین نگرشی داشت. این گروه این تصور را دارند که با ارسال ناوگروه‌های اعزامی آمریکا به منطقه اگر فرصتی بوجود آمد یک درگیری نظامی محدود می‌تواند به نفع آمریکا باشد با این پیش‌فرض که چنین اقدامی هزینه زیادی در پی نخواهد داشت. آنها بر این باور هستند که اگر آمریکا حمله محدودی به ایران صورت دهد ایران پاسخ نخواهد داد برمبنای این تحلیل که اولویت اول مقامات جمهوری اسلامی حفظ نظام است و اگر بخواهند پاسخی جدی به حمله آمریکا بدهند مجوزی برای انجام حملات بیشتر آمریکا خواهد بود که خواستار آن نیستند. لذا این عده معتقدند که در کنار فشارهای سیاسی و اقتصادی انجام یک حمله محدود نظامی نیز مفید خواهد بود.

هدف از این اقدامات آمریکا آن است که این القا صورت گیرد: یا مذاکره یا جنگ.

 

ایران چگونه می‌تواند در برابر این اقدامات به مقابله بپردازد؟

برای اینکه بتوان بر این عملیات روانی فائق آید باید این موضوع به خوبی برای افکار عمومی تبیین شود که آمریکای‌ها آمادگی مذاکره را ندارند زیرا مذاکره یعنی بازی بده بستان امتیازات. آمادگی حرف زدن را دارند تا آنگونه که ترامپ میگوید با او تماس گرفته شود و آنها بخواهند 12 پیش‌شرط خود را که قبلاً پمپئو اعلام کرده بود به تهران دیکته کنند اما آمادگی مذاکره را ندارند. در واقع نقد مقامات الان کاخ سفید به دولت اوباما آن بود که با مذاکره با ایران قدرت جمهوری اسلامی افزایش یافت.

در بعد نظامی هم باید همانگونه که مقام معظم رهبری فرمودند این مسئله را به خوبی تببین کرد که «دوران بزن در رو» تمام شده و در صورت حمله امریکا ایران حتما پاسخ خواهد داد و در این پاسخ‌دهی جدی است و دلیل حمله نکردن آمریکا توانمندی نظامی ایران است و این توانمندی نظامی همچون قدرت موشکی و نفوذ منطقه‌ای باید حفظ و بیشتر شود. این مسئله باید به خوبی تبیین شود که اگر نیروهای آمریکایی در تیررس گروه‌های طرفدار ایران در منطقه نباشد احتمال حمله افزایش می‌یابد و دلیل حمله نکردن آمریکا محدودیت اخلاقی نیست بلکه توانمندی نظامی ایران است.

 

از جنبه‌ای دیگر نسبت به طراحی‌ها و برنامه‌ریزی‌های طرف مقابل باید ایران نیز طراحی و برنامه‌ریزی داشته باشد. ایران به ستاد قوی نیاز دارد. آمریکا سال گذشته گروهی را ایجاد کردند با عنوان «گروه اقدام ایران»، اما ما فاقد گروه اقدام امریکا هستیم. شورای امنیت ملی وجود دارد که چنین نقشی را ایفا می‌کند اما در عمل هنگامی که تصمیات بخواهد عملیاتی و اجرا گردد با مشکلاتی مواجه می شود زیرا ستاد منسجم و دقیقی وجود ندارد بنابراین می توان حتی یک قرارگاه مقابله با امریکا تاسیس کرد. اقدامات بسیاری باید صورت گیرد که در ذیل این قرارگاه می تواند گنجانده شود که پرداختن به آنها از حوصله یک بحث مطبوعاتی خارج است.

 

از طرفی اروپا نیز به نظر می‌رسد که در این شرایط در یک وضعیت سردرگمی به سر می‌برد. از یکسو کشورهای اروپایی طرف توافق هسته‌ای اعلام کردند که به اولتیماتوم برجامی ایران پایبند نیستند و از طرف دیگر بر اجرایی شدن کانال ویژه مالی (اینستکس) طی روزهای آینده خبر داده‌اند. رویکرد اروپا را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

اروپا یک کشور نیست 24 کشور است. برخی از این کشورها نمی‌خواهند به برجام عمل کنند همانگونه که آمریکا خارج شده آنها هم در عمل خارج شدند. تعدادی هم می خواهند به تعهدات برجامی خود پایبندی داشته باشند اما توان آن را ندارند. این وضعیت اروپا است. ولی به طور کلی نباید چشم‌انتظار انجام اقدام جدی از سوی اروپا بود.

 

در این شرایط شاهد ادعای مقامات اماراتی مبنی بر هدف قرار گرفتن چند کشتی نفتکش در آبهای این کشور بودیم. در مورد صحت و سقم ماجرا جزئیات قابل اتکایی انتشار نیافته و هیچ گروهی نیز مسئولیت این اقدام را بر عهده نگرفته است. تحلیل شما از این موضوع و عامل یا عاملان احتمالی ماجرا چیست؟

مقامات رسمی ایران و وزارت خارجه این اقدام را محکوم کردند و اعلام نمودند چون باعث بی‎ثباتی در منطقه می‌باشد مورد تأیید تهران نیست. اینکه چه کسی عامل و بانی این اقدام بوده است نمی‌توان با قطعیت گفت اما این امر اثبات شده است که نتیجه سیاست‌های آمریکا، سیاست‌های رژیم صهیوینستی و رژیم سعودی موجب ایجاد بی‌ثباتی در منطقه است و اگر هدفی که اعلام کرده‌اند که فروش نفت ایران به صفر برسد بخواهد پیگیری و اجرا شود آنوقت آنها خود بیشتر از بقیه متضرر خواهند شد. این نکته ای است که باید برای این کشورها تببین شود که اقدامات ضدایرانی برای آنها هزینه در برخواهد داشت و اینگونه نیست که صبر ایران ادامه داشته باشد.
منبع:الوقت

توطئه‌های فراروی فلسطین از «نکبت» تا معامله قرن



رژیم صهیونیستی از زمان اعلام موجودیت خود در سرزمین‌های اشغالی تاکنون توطئه‌های متعددی را ضد ملت فلسطین دنبال کرده است.

توطئه‌های فراروی فلسطین از «نکبت» تا معامله قرن

به گزارش سخن آشنا به نقل از روزنامه لبنانی الاخبار، صحبت درباره عوامل بین‌المللی ایجاد نکبت رژیم صهیونیستی و آواره شدن ملت فلسطین و اعلام موجودیت رژیم ننگین اسرائیل می‌تواند از اهمیت خفت عربی در این زمینه بکاهد. تحولات منطقه نشان می‌دهد که منشاء تمام مصیبت‌های فلسطین مربوط به سیاستهای استعماری و حمایت کشورهای اروپایی و غربی از جنبش صهیونیسم و اسرائیل است. همین موضوع بود که فلسطین را به عرصه اصلی درگیری‌ها میان ملت‌های عربی و جریان های استعماری تبدیل کرد و رژیم اسرائیل را به عنوان یکی از مهم‌ترین ابزارهای پروژه صلح‌طلبانه آنها در منطقه ایجاد شود.
نگاهی کلی به حوادث قرن گذشته میلادی نشان می دهد که مهم‌ترین تحولات فلسطین و روند درگیری‌های عربی و اسرائیلی در نتیجه تحولات بین‌المللی صورت گرفته که تاثیرات ویژه خود را در اراضی فلسطین گذاشته است. جنگ جهانی اول باعث امضای معاهده بالفور شده و تا امروز کار به جایی رسیده که دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا به دنبال مشروعیت بخشیدن به اشغالگری رژیم صهیونیستی در فلسطین برآمده است.


از لحظات اولیه روی کار آمدن جنبش صهیونیسم، تئودور هرتزل بنیانگذار این پروژه متوجه شد که رویکرد وی بدون توجه جامعه جهانی قابلیت استمرار پیدا نمی‌کند و این موضوع تنها با نقش کارکردی رژیم صهیونیستی در راستای منابع سیاست بین‌الملل و استعماری به وجود می آید. به همین علت بود که مجموعه تماس‌هایی را با انگلیس، آلمان و امپراتوری عثمانی ایجاد کرد و در نهایت تنها انگلیس بود که اجرای این پروژه را در پیش گرفت و آرتور بالفور در جریان جنگ جهانی دوم معاهده بالفور را امضا کرد.

پروژه رژیم صهیونیستی در فلسطین مبتنی بر سه رکن اساسی سرزمین، مهاجرت صهیونیست‌ها به فلسطین اشغالی و ایجاد ساختارهای دولتی است و هیچکدام از این عناصر بدون توجه بین‌المللی ایجاد نمی‌شود. به این ترتیب بود که انگلیس چتر حمایتی خود را بر مهاجرت یهودیان به شهرک‌های فلسطینی در پیش گرفت و همین موضوع باعث ایجاد واقعیت مردم شناختی شد که زیرساخت‌های اجرای پروژه صهیونیستی را رقم زد.

تصمیم به تجزیه فلسطین در سال ۱۹۴۷ نیز پوششی بین‌المللی بود که باعث شد اشغالگران صهیونیستی در فلسطین به یک رژیم به رسمیت شناخته شده در ابعاد بین‌المللی از سوی برخی کشورهای جهان تبدیل شوند. قطعنامه ۱۸۱ سازمان ملل متحد حدود ۵۵ درصد از مساحت فلسطین را به دولت صهیونیستی اختصاص داد. این مساحت چند ماه بعد در جنگ سال ۱۹۴۸ گسترش قابل توجهی پیدا کرده و به ۷۸ درصد از اراضی این کشور رسید.

با این وجود ترکیب مردم‌شناختی در سرزمین‌های اشغالی در آن زمان به گونه‌ای نبود که اجازه پیشروی پروژه صهیونیستی را بدهد، چرا که حدود یک سوم از ساکنان فلسطین را یهودیان تشکیل می‌دادند. به این ترتیب عملیات مهاجرت اجباری فلسطینیان در دستور کار رژیم صهیونیستی قرار گرفت و مشخص شد که این رژیم بدون اقدام مذکور نمی تواند به هدف خود برسد. با گذشت ۷۰ سال از روند آواره کردن ملت فلسطین پروژه صهیونیستی همچنان با حضور نیمی از ملت فلسطین در اراضی این کشور با چالش‌های جدی مواجه است.

این در شرایطی است که رژیم صهیونیستی با روند رو به رشد شهرک سازی تلاش دارد فعالیت‌های خود را در مسیر پیشبرد پروژه اسرائیل ادامه دهد. در حال حاضر اسرائیل ۸۲ درصد از اراضی تاریخی فلسطین را به اشغال خود درآورده است.

طرح جدید بین‌المللی که با هدف از بین بردن آرمان فلسطین دنبال می‌شود، موضوع معامله قرن است. جنبش صهیونیست در اجرای پروژه‌های خود بر اساس سیاست مرحله‌ای عمل می‌کند. این موضوع را روند تاریخی جنبش صهیونیسم از زمان تاسیس در سال ۱۸۹۷ تاکنون به اثبات رسانده است. دیوید بن گوریون اولین نخست وزیر رژیم صهیونیستی در نامه مشهور خود به پسرش عاموس که ۱۰ سال قبل از تجزیه فلسطین نوشته شده، آورده است: من قطعاً تمایلی به تجزیه سرزمین ندارم، بلکه به دنبال تشکیل دولت هستم. حتی اگر در حال حاضر با تجزیه این اراضی موافقت می‌کنم، اما معتقدم که دولتِ ناقص یهودی پایان کار نیست، بلکه ابتدای راه است.

بن گوریون در تشریح طرح صهیونیستی برای تشکیل دولت در بخشی از اراضی فلسطین جهت تسلط کامل بر این اراضی می‌نویسد: ما در این دولت بیشترین تعداد از یهودیان را گرد هم جمع می‌کنیم. من شکی ندارم که ارتش ما یکی از شاخص‌ترین ارتش‌های جهان خواهد بود. من مطمئن هستم که هیچ چیز نمی‌تواند مانع از شهرک‌سازی ما در سایر اراضی [فلسطین] شود. این موضوع می‌تواند از طریق توافق یا تفاهم متقابل با همسایگان عرب شکل گیرد یا با راهکارهای دیگر انجام شود.

یکی از مهمترین دستاوردهایی که موضع فلسطینیان در رد اشغالگری صهیونیستی از آن زمان تاکنون به دست آورده، زنده نگه داشتن آرمان فلسطین در این مدت با وجود تمام توطئه‌ها بوده است. حتی در صورتی که بپذیریم فلسطینیان با تجزیه کشور خود موافقت کرده‌اند، باید گفت که آنها مشروعیت رژیم صهیونیستی را در حدود نیمی از اراضی خود قبول کرده‌اند. البته باید گفت که این موضوع طمع‌ورزی های رژیم صهیونیستی در ایجاد سرزمین مختص به خود در تمام اراضی فلسطین را با سرعت و شدت بیشتری دنبال کرده است.

در حال حاضر ملت فلسطین مانند گذشته محور طرح‌های بین‌المللی و توطئه‌های برخی رژیم‌های عربی قرار دارد، البته ملت فلسطین همچنان در برابر خیانتکاران و شکست‌خوردگان مانند سدی ایستادگی کرده و مانع از اقدام آنها برای انتقال به مرحله ائتلاف علنی با رژیم صهیونیستی می شود. مرحله‌ای که معامله قرن به دنبال اجرای آن در این شرایط تاریخی است. البته ملت فلسطین با وجود نکبتی که دچار آن هستند این موضوع را نمی پذیرند. چرا که رویکرد مقاومت حتی در مساحت ۲ درصد از مجموع فلسطین که شامل غزه می شود، رژیم صهیونیستی را دچار تزلزل و تردید کرده است.

منبع: تسنیم

آخرین مطالب