پر بازدیدترین مطالب

ترامپ با برجام چه می‌کند؟


این گزارش نگاهی است به آخرین تحولات از برنامه‌ریزی‌های دولت فعلی آمریکا برای خارج‌کردن کشورش از توافق هسته‌ای با ایران.

سخن آشنا ــ پیش‌بینی‌ناپذیری و تصمیم‌گیری‌های آنی و از پیش اعلام‌نشده را می‌توان یکی از اصلی‌ترین خصیصه‌‌های «دونالد ترامپ» در بیش از یک سالی که از حضورش در کاخ سفید می‌گذرد عنوان کرد.

او بارها با نادیده گرفتن توصیه‌های مشاورانش تصمیم‌هایی کاملاً خلاف انتظارات گرفته است. خارج کردن آمریکا از توافق جوی پاریس، خروج دستور خروج آمریکا از معاهده موسوم به ترنس‌پسیفیک، تهدیدهای بی‌پروای کره شمالی و اخیراً راه‌اندازی جنگ تجاری با چین نمونه‌هایی از این موارد هستند.

همین موضوع باعث شده حتی مشاوران نزدیک خود ترامپ هم قطعیتی درباره اینکه او در موضوعات مختلف چه تصمیمی خواهد گرفت نداشته باشند و تنها اقدام به برنامه‌ریزی‌های اقتضائی برای حالت‌های مختلف تصمیم‌گیری‌های او کنند.

ماندن یا نماندن آمریکا در «برنامه جامع اقدام مشترک» یا همان توافق هسته‌ای ایران و گروه 1+5 نیز با پیچیدگی‌هایی از همین نوع روبه‌رو است. اخیراً خبرگزاری «آسوشیتدپرس» در گزارشی نوشت دستیاران ترامپ به‌دلیل آنکه مطمئن نیستند او در ضرب‌الاجل 12 می (22 اردیبهشت) چه تصمیمی درباره تمدید معافیت‌های تحریمی برای ایران خواهد گرفت از مدتی پیش برنامه‌ریزی‌ها درباره خروج آمریکا از برجام و بازگرداندن تحریم‌ها علیه ایران را آغاز کرده‌اند.

راهبردهای در دست بررسی مواردی مانند برنامه‌ریزی‌های اقناعی برای معرفی خروج به‌عنوان راهبرد صحیح، تصمیم‌گیری درباره نحوه احیای تحریم‌ها علیه ایران و بررسی نحوه رسیدگی به واکنش‌های اروپایی‌ها را شامل می‌شود.

گفته می‌شود «برایان هوک»، مقام وزارت خارجه آمریکا که در ماه‌های گذشته با دیپلمات‌های اروپایی در خصوص نحوه حفظ برجام رایزنی کرده حدود ده روز پیش «مایک پامپئو»، گزینه ترامپ برای تصدی وزارت خارجه آمریکا را در جریان آخرین وضعیت تحولات مربوط به برجام قرار داده است.

این مذاکرات، از حدود بهمن‌ماه سال گذشته میان دیپلمات‌های آمریکا و سه کشور اروپایی طرف برجام یعنی انگلیس، آلمان و فرانسه کلید خورد، اندکی بعد از آنکه ترامپ به تروئیکای اروپا و قانونگذاران کنگره ضرب‌الاجل دارد تا 12 می توافق هسته‌ای را مطابق میل او اصلاح کنند.

آخرین تحلیل‌ها از وضعیت این مذاکرات حاکی است که دیپلمات‌‌های آمریکایی و اروپایی نتوانسته‌اند بر سر مطالبات ترامپ برای تغییر برجام به توافق برسند و با آنکه میان دو طرف درباره فشار بر ایران در زمینه برنامه موشکی اتفاق نظر وجود دارد، اروپایی‌ها با دائمی کردن محدودیت‌های مندرج در برجام علیه ایران و همچنین اعلام تمامیت گروه حزب‌الله لبنان به‌عنوان «سازمان تروریستی» مخالفت کرده‌اند.

در هفته‌های گذشته ترامپ، دو جابه‌جایی در دولتش انجام داده که از نگاه بسیاری از تحلیلگران به‌عنوان خیز او برای خروج از برجام تعبیر شده است. تحلیلگران می‌گویند او با عزل «رکس تیلرسون» و معرفی «مایک پامپئو» به‌جای او برای تصدی سمت ریاست خارجه آمریکا و انتصاب «جان بولتون» به‌عنوان جایگزین «هربرت ریموند مک‌مستر» در کسوت مشاور امنیت ملی کاخ سفید قصد داشته مسیر خروج از برجام را از مخالفانش پاکسازی کند.

تحرکاتی هم در وزارت خزانه‌داری که مسئول اجرای تحریم‌ها است برای بازگردانی تحریم‌ها علیه ایران، در صورت خروج آمریکا از برجام گزارش شده است.

اوایل فروردین‌ماه یک مقام ارشد وزارت خزانه‌داری آمریکا به واشنگتن پست گفت: «در حال کار به‌روی تدارکات و مقدمات لازم برای بازگشت خودکار تحریم‌های مختلف علیه ایران و از جمله احیای فرمان‌های اجرایی رفع‌شده به‌موجب برجام است. خزانه‌داری آمریکا آماده است تا هر گونه تصمیم رئیس جمهور را اجرا کند».

خبرگزاری آسوشیتدپرس نوشته در این وزارتخانه، چند گزینه در حال بررسی است.

یکی از گزینه‌ها این است که تحریم‌هایی که نیازی به تصمیم‌گیری کنگره ندارند و به‌موجب برجام رفع شده‌اند فوراً بازگردانده شوند، اما اجرای آنها برای 4 تا 6 ماه به‌تأخیر بیفتد، با این تصمیم، از یک طرف دولت‌ها و کشورها فرصت دارند برای تغییرات جدید آماده شوند و از طرف دیگر، کشورهای اروپایی ممکن است با دیدن تصمیم‌ ترامپ برای اعمال تغییرات در متن برجام آماده شوند.

گزینه دیگر، بازگرداندن تحریم‌ها اما در نظر گرفتن معافیت‌های معینی برای طرف‌های اروپایی است تا ایران و اروپا بتوانند بدون مشارکت آمریکا در برجام باقی بمانند، در این صورت، ایران بایستی تصمیم بگیرد که آیا مزایای توافق بدون مشارکت آمریکا به‌حدی هست که در آن باقی بماند یا خیر.
منبع:تسنیم

تقابل عربستان با ایران به کدام سو می‌رود؟


ایران طی سالیان گذشته با حسن نیت، به دنبال ترمیم روابط خود با عربستان بوده که مرور واکنش‌های مقامات این کشور نشان می‌دهد آنان نه تنها به دنبال بازسازی روابط خود با ایران نیستند بلکه می‌کوشند با تند کردن فضای منطقه، ایران را از صحنه به‌در کنند.

به گزارش سخن آشنا، جمهوری اسلامی ایران در حالی طی سالیان گذشته با حسن نیت، به دنبال ترمیم روابط خود با عربستان بوده که مرور واکنش‌ها و گفته‌های مقامات این کشور نشان می‌دهد آنان نه تنها به دنبال بازسازی روابط خود با ایران نیستند بلکه می‌کوشند با تند کردن فضای منطقه، از طریقی غیردیپلماتیک رقیب دیرینه خود ایران را از صحنه به در کنند. مؤید این موضوع گفته‌های اخیر ولیعهد جاه طلب عربستان است که در سفری به امریکا در گفت‌وگو با نشریه آتلانتیک جملاتی تند را علیه کشورمان بر زبان آورد و حتی بدون واهمه‌ از تبعات گفته‌هایش به صراحت از برنامه‌ریزی برای یک جنگ با ایران سخن گفت.
سعودی‌ها در حالی با اقدامات و رفتارهای خود هر روز بر آتش جنگ در منطقه غرب آسیا هیزم می‌گذارند که این رژیم به واسطه همین سیاست‌های خود در حال اضمحلال و فروپاشی است و همین واهمه از بحران‌هاست که آنها را واداشته مشکلات خود را به خارج از مرزهایشان پمپاژ کنند و با درگیر کردن دیگر کشورهای منطقه، عملاً آتش درونی خود را به دامن دیگر کشورها بیندازند. بر این اساس، سعودی‌ها امروز تحت فرمان رئیس‌جمهور امریکا که آنان را «گاوی شیر‌ده» می‌داند، مشغول سوزاندن سرمایه‌های این کشور از طریق خرید سلاح و تکنولوژی‌های فانتزی از امریکا هستند. علاوه بر این بخش بزرگ دیگری از دارایی‌های آنان نیز بابت حمایت از گروهک‌های تروریستی منطقه در حال هدررفت است. همچنین باید به این روند جنگ یمن و سوریه را نیز اضافه کرد که امروز به باتلاقی برای عربستان تبدیل شده که دیگر توان خروج از آن را ندارد و تنها سرمایه آنان را درون آتش جنگ می‌ریزد.

تقابل عربستان با ایران یا رقابت منطقه‌ای

اما ورود سعودی‌ها به این بازی خطرناک علیه ایران، در حالی است که ایران پس از انقلاب شکوهمند اسلامی توانسته به‌رغم تمامی تحریم‌ها و فشارهایی که در قالب جنگ تحمیلی و تحریم به آن وارد شده بود، نه‌تنها تمامیت ارضی خود را حفظ بلکه پله‌های ترقی را یکی پس از دیگری طی کند و به الگویی منطقه‌ای و الهام‌بخش برای کشورهای مسلمان تبدیل شود؛ الگویی که امروز مدل خود را به کشورهای مختلف صادر می‌کند و انقلاب‌های بی‌شماری به تأسی از انقلاب اسلامی ایران شکل گرفته است، از این رو مقامات سعودی همواره در تلاش بوده‌اند ایران را با چالش‌های مختلفی درگیر کنند تا از این راه بتوانند یکی از رقبای منطقه‌ای خود را که از موقعیتی بسیار استراتژیک‌تر نسبت به خود با تسلط بر تنگه هرمز و نوار شمالی خلیج‌فارس برخوردار بود، از دور خارج کنند.
این اقدامات در حالی صورت گرفت که عربستان همزمان تلاش زیادی برای ایجاد فاصله میان ایران و شرکای استراتژیک به کار بست؛ تلاشی که در نهایت تبدیل به یک جنگ تمام‌عیار در سوریه، عراق و یمن شد و کار را تا جایی پیش برد که سعودی‌ها درآمدهای میلیاردی خود از فروش نفت را جهت مقابله با ایران در اختیار گروه‌های تروریستی فعال در سوریه و عراق قرار دادند و خود نیز وارد یک جنگ مستقیم با یمن شدند، علاوه بر این آنان بر اساس همین سیاست اشتباه خود، در حال حمایت مالی از یکی از خطرناک‌ترین گروهک‌های تروریستی جهان به نام منافقین هستند تا شاید از این مسیر بتوانند به ایران ضربه بزنند.

آیا بروز یک جنگ منطقه‌ای محتمل است؟

اما در این بین سؤال مهمی که افکار عمومی را به خود مشغول کرده این است که با توجه به حملات لفظی سعودی‌ها به ایران و همچنین شکست‌های مکرر آنان در منطقه، آیا این احتمال تقویت شده که عربستان دست به یک اقدام پیشدستانه نظامی علیه ایران بزند؟
در پاسخ به این سؤال باید گفت که در زمان فعلی بروز یک درگیری نظامی دور از ذهن به نظر می‌رسد، چراکه سعودی‌ها در یک سو با چالش‌های متعددی پیرامون جنگ یمن دست و پنجه نرم می‌کنند و از این جنگ خسارت‌های فراوانی خورده‌اند و در سوی دیگر نیز آنان به خوبی از قدرت دفاعی جمهوری اسلامی ایران آگاه هستند؛ قدرتی که متکی بر توان داخلی خود است نه صنایع نظامی دیگر کشورها. همچنین این موضوع را نیز نباید فراموش کرد که سرویس‌های جاسوسی غربی قطعاً در این مدت آگاهی‌های نسبی نسبت به قدرت نظامی ایران در اختیار شریک سعودی خود قرار داده‌اند و آنان برآورد دقیقی از سرنوشت یک جنگ با ایران در اختیار دارند، البته در این میان تحلیل روزنامه صهیونیستی هاآرتص نیز قابل تأمل است؛ جایی که این روزنامه در یادداشتی نوشت: نباید شک کرد که در صورت بروز جنگ، عربستان سعودی از ایران شکست می‌خورد.
بر این اساس، شولمو آوینری در روزنامه هاآرتص اسرائیل به بررسی این موضوع پرداخته و نوشت: « نباید شک و تردید داشت که در چنین جنگی، ایران، عربستان سعودی را شکست می‌دهد. عربستان سعودی به ‌رغم داشتن تسلیحات پیشرفته امریکایی، از منظر نظامی ضعیف است و تقریباً دارای یک ارتش واقعی نیست.»
روزنامه امریکایی واشنگتن پست نیز اوایل سال میلادی گذشته، در خصوص احتمال تقابل نظامی ایران و عربستان در گزارشی نوشت: اگرچه حملات موشکی از یمن به عربستان احتمالاً در کوتاه‌مدت به مناقشه‌ای مستقیم میان ایران و عربستان منجر نخواهد شد، اما شکاف‌های میان ریاض و تهران را که دهه‌ها درگیر جنگ‌های نیابتی بوده‌اند، عمیق‌تر می‌کند. این رقابت در سوریه، یمن، لبنان و فرای آن خود را بروز داده است. این روزنامه سپس به جبهه‌بندی‌های منطقه‌ای شکل‌گرفته در خاورمیانه اشاره و ایران را به عنوان یک قدرت منطقه‌ای معرفی کرده است. این روزنامه در بخش پایانی مطلب خود نیز اگرچه نخواسته احتمال بروز یک جنگ را نادیده بگیرد اما گفته است هم اکنون نشانه‌ای برای ورود ایران و عربستان به جنگی رو در رو دیده نمی‌شود.

شرایط عادی‌سازی روابط چیست؟

در این میان نباید برخی تلاش‌های دوستان مشترک در خصوص عادی‌سازی روابط میان ایران و عربستان را نادیده انگاشت؛ اتفاقی که به نظر می‌رسد جمهوری اسلامی ایران از آن استقبال خواهد کرد اما این دیدگاه سعودی‌هاست که باید در این خصوص تغییر کند، البته این نکته را نباید فراموش کرد که ایران نیز در این مسیر قطعاً شروطی خواهد داشت که سعودی‌ها باید با آن کنار بیایند. بر این اساس عربستان در مرحله نخست لازم است نه تنها حمایت خود از گروه‌های تروریستی فعال در منطقه را قطع کند بلکه باید به مسئولیت خود در قبال بازگردان صلح به منطقه غرب آسیا پایبند باشد، همچنین ضمن پذیرفتن حاکمیت قانونی تمامی کشورها از جمله ایران، کمک‌های گاه و بی‌گاه خود به اپوزیسیون ایرانی را به اتمام برساند و بابت این موضوع از جمهوری اسلامی ایران عذرخواهی کند.
نکته دیگری که عربستانی‌ها باید آن را بپذیرند، توقف همکاری‌ها با دشمنان ایران از جمله امریکا و رژیم صهیونیستی علیه منافع کشورمان است که این روزها به اوج خود رسیده است. در نهایت عذرخواهی دیگر عربستان باید در موضوع فاجعه منا باشد و در این مسیر ضمن عمل به وظایف دیپلماتیک خود، باید دیه حادثه‌دیدگان منا را پس از گذشت سه سال و در آستانه موسم جدید حج به طور کامل پرداخت نماید.

منبع: روزنامه جوان

ترامپ از طرح موضوع خروج آمریکا از سوریه چه می‌خواهد؟



مهم‌ترین موضوع این است که ترامپ با صراحت از عربستان و دیگر حکام عربی منطقه می‌خواهد که هزینه ارتش آمریکا در سوریه را تامین کنند.

 

سخن آشنا - طرح موضوع خروج سریع ارتش آمریکا از سوریه از سوی دونالد ترامپ را می‌توان یکی از چالش‌برانگیزترین مباحث روزهای اخیر در عرصه بین‌المللی قلمداد کرد. ترامپ که در 29 مارس 2018 (9 فروردین 1397) در یک گردهمایی در «ریچفیلد» ایالت «اوهایو» درباره بازسازی زیرساخت‌های آمریکا صحبت می‌کرد، با بیان اینکه حضور نظامی خارجی آمریکا دستاورد اقتصادی‌ برای این کشور نداشته است، گفت: «ما داریم داعش را به درک واصل می‌کنیم. ما خیلی زود سوریه را ترک می‌کنیم، بگذارید بقیه به حساب آنجا برسند. خیلی زود، از آنجا خارج می‌شویم و خیلی زود به خانه، به جایی که به آن تعلق داریم، باز می‌گردیم». ایراد این اظهارات از سوی ترامپ همچون شوکی بزرگ برای تمامی تحلیل‌گران و حتی سیاست‌مداران آمریکایی بود؛ زیرا تصور غالب و منطقی بر این مبنا بود که آمریکا در کوتاه مدت برنامه‌ای برای خروج از سوریه ندارد و در صورت خروج از این کشور، واشنگتن بازنده اصلی منازعات غرب آسیا خواهد بود. با این وجود، اظهارات ترامپ موجی از تردیدها و تحلیل‌ها را در میان مراکز تحقیقاتی و تحلیل‌گران به وجود آورد که «آیا گفته های ترامپ قابلیت اجرایی شدن دارد؟ آیا طرح خروج آمریکا از سوریه یک موضوع جدی است و می‌توان اعتباری برای آن قائل شد یا خیر؟» در راستای بررسی این مساله در نوشتار حاضر نیز در قالب دو سناریو اظهارات ترامپ مورد واکاوی قرار گرفته است.

 

سناریوی کنش نامعمول و غیر منطقی ترامپ

اولین سناریویی که بعد از اظهارات ترامپ نسبت به خروج ارتش این کشور از سوریه قابل طرح بوده در این ارتباط است که او اساساً این گفته‌ها را بدون هیچ منطق و مشاوره قبلی بر زبان آورده و نماد بارز شخصیت روانی نامتعادل ترامپ می‌باشد. استدلال اصلی این سناریو این است رئیس‌جمهور آمریکا در بُعد تسلط بر زوایا و ابعاد پیچیده جهان سیاست به دلیل پیشینه غیرسیاسی، دچار کاستی و سطحی نگری بوده و بر اساس شخصیت اقتدارطلب خود بدون کسب مشورت از صاحب نظران و دست اندرکاران دستگاه دیپلماسی و سیاست خارجی آمریکا طرح خروج زودهنگام از سوریه را صرفا بر اساس برآورد هزینه های تداوم حضور و تجربه های پیشین هزینه های نظامی بدون دستاورد حضور ارتش آمریکا در عراق و افغانستان اتخاذ کرده است. در تایید این استدلال می‌توان به غافلگیر شدن و اظهار بی‌اطلاعی وزارت خارجه و اعضا شورای امنیت ملی آمریکا از گفته‌های ترامپ نسبت به خروج ارتش این کشور از سوریه اشاره کرد. همچنین، گزارش‌ها از آن حکایت دارند که مشاوران ترامپ به شدت با نظر ترامپ برای خروج از سوریه مخالفت کرده و به او نسبت به پیامدهای این امر هشدار داده‌اند. از این رو، بر اساس این سناریو، گفته‌های ترامپ را می‌توان طبل تو خالی ارزیابی کرد که قابلیت اجرایی شدن ندارد. با این وجود در ارزیابی این سناریو می‌توان اظهار کرد که باید بخشی از این استدلال را پذیرفت که ترامپ بدون هماهنگی با وزارت خارجه و مشاوران خود، موضوع خروج از سوریه را طرح کرده، اما این اظهارات را نمی‌توان در تخالف با منطق یا راهبرد کلان مدیریتی ترامپ در سمت رئیس کاخ سفید ارزیابی کرد؛ زیرا او در طول دوران ریاست جمهوری خود، از رویه‌ای اقتصادی منشانه و کاسب‌کارانه پیروی کرده که با راهبردهای امنیتی و سیاسی گاها در تضاد بوده است.

 

سناریوی «دوشیدن حاکمان عربی: منطق اقتصادی ترامپ

با وجود واقعیت داشتن بخشی از ناهماهنگی ترامپ با وزارت خارجه آمریکا و تیم مشورتی کاخ سفید در حوزه سیاست خارجی، سناریوی محتمل در ارتباط با خروج سریع از نظامیان آمریکایی از کشور سوریه را می‌توان به رویکرد تاجرگونه و محاسبه‌گری دونالد ترامپ ارتباط داد. بر اساس دکترین سیاست خارجی ترامپ که با عنوان «دکترین خروج» شناخته می‌شود؛ واشنگتن قصد دارد با خروج از تعهدات خود در مناطق مختلف جهان، مسئولیت تامین هزینه‌های مالی را بر دیگر کشورها تحمیل کند. در همین راستا، بارها ترامپ متحدان آمریکا در اروپا، غرب آسیا و شرق آسیا را مخاطب قرار داده که باید «هزینه تامین امنیت خود را بپردازند.» با دقت‌نظر در این دکترین، می‌توان طرح موضوع خروج آمریکا از سوریه را در راستای این اصل مورد بررسی قرار داد که در تمامی مناطق جهان، به‌ویژه غرب آسیا، اگر متحدان آمریکا خواهان تداوم حضور نظامی این کشور برای حفظ امنیت و منافع آن‌ها هستند، می‌بایست هزینه‌های مالی آن را بپردازند.

در تایید این موضوع می‌توان به بخشی از اظهارات رئیس‌جمهور آمریکا در ایالت اوهایو اشاره کرد. ترامپ در ارتباط با هزینه‌های آمریکا در غرب آسیا اظهار داشت: «ما تا همین سه ماه پیش، هفت تریلیون دلار در خاورمیانه خرج کرده‌ایم. نه میلیارد یا میلیون، بلکه هفت تریلیون دلار، و نفت‌شان را هم نگرفتیم. هیچ‌کس قبلا واژه تریلیون را نشنیده بود». علاوه بر این، ترامپ بار دیگر برای تایید جدی بودن خود در خروج نظامیان آمریکایی از سوریه و ارسال پیام به کشورهایی که خواهان باقی ماندن آمریکا در سوریه هستند، در جریان کنفرانس خبری با سران کشورهای حوزه بالتیک (روسای جمهوری لتونی، استونی و لیتوانی ) در 3 آوریل 2018 (14 فروردین 1396) با تاکید بر این‌که اولویت آن‌ها در سوریه نابودی داعش بود، تاکید کرد: «به زودی با هماهنگی با عربستان و دیگران تصمیم می‌گیریم. من گفتم اگر بخواهید در اینجا بمانیم، باید پول بدهید. ماندن ما در سوریه برای ما بهای گزافی دارد و بیشتر به کشورهای دیگر کمک می‌کند.» همچنین، در یکی دیگر از اظهارات ترامپ بر اساس گزارش شبکه خبری «سی ان ان» به نقل از منابع آگاه در کاخ سفید اعلام کرد که دونالد ترامپ در گفتگوی تلفنی با یکی از حکام عرب خلیج فارس به او هشدار داده در صورت خروج آمریکا از منطقه آن ها دو هفته هم نمی‌توانند در جایگاهی که هستند، باقی بمانند.

با تامل در اظهارات ترامپ در طرح موضوع خروج از سوریه می‌توان حلقه‌ای منطقی از محاسبه‌گری و تاجرمسلکی را پیدا کرد که با دو هدف عمده از سوی او مطرح شده و وزارت خارجه و شورای امنیت ملی آمریکا نیز باید آن را در دستور کار قرار دهند. یکی اینکه ترامپ در مساله خروج ارتش آمریکا از سوریه با توجه با توصیه مشاوران خود از این واقعیت آگاهی دارد که در صورت ترک سوریه، عملا در خاورمیانه از نفوذ واشنگتن کاسته خواهد شد و به نوعی واشنگتن قافیه را به مسکو خواهد باخت. از این رو، شاهد هستیم که ترامپ فقط از لفظ به زودی استفاده کرده و تاریخ دقیقی را برای خروج معین نکرده است. در این میان، مهم‌ترین موضوع این است که ترامپ با صراحت از عربستان و دیگر حکام عربی منطقه می‌خواهد که هزینه ارتش آمریکا در سوریه را تامین کنند. اصطلاحا این همان هدف ابتدایی است که رئیس‌جمهوری آمریکا قصد «دوشیدن» ریاض را تا آخرین حد ممکن دارد. بدین معنی که ترامپ حتی به انعقاد قراردهای چند صد میلیاردی در حوزه‌های مختلف با عربستان رضایت نداده و قصد دارد تمامی هزینه نظامی حضور آمریکا در غرب آسیا را نیز بر محمد بن سلمان ولیعهد جوان و کم‌تجربه سعودی‌ها تحمیل کند. دیگر هدف ترامپ ایجاد فشار مضاعف بر کشورهای عربی و ایجاد فضای روانی نامطلوب بر رهبران عرب است که این امکان را تداعی می‌کند که آمریکا در شرایط حساس منطقه، پشت آن‌ها را خالی خواهد کرد و اگر واقعا آن‌ها نمی‌خواهند آمریکا چنین اقدامی انجام دهد، می‌بایست بخشی از ثروت‌های بادآورده نفتی خود را به واشنگتن اهدا کنند. بنابراین، در رویکرد محاسبه‌گرانه ترامپ کسب بیشترین سود ممکن از کشورهای عربی به بهانه خروج از سوریه را می‌توان مهم‌ترین هدف رئیس‌جمهوری آمریکا و نهادهای مرتبط با وزرات خارجه این کشور دانست.
منبع:الوقت

ردپای سیا در رأی سناتورهای آمریکایی به تداوم حمایت از حمله سعودی به یمن




از ۶-۷ سال پیش که حکومت مرکزی یمن تضعیف شد، سیا به گسترش پایگاهش در یمن فکر می‌کرد. حالا ۴۵ تا سناتور مانند سندرز هم نمی‌توانند دولت را به عقب‌نشینی از یک فاجعه انسانی وادارند.

سخن آشنا- پس از یک پویش گسترده از ابراز نگرانی تحلیلگران سیاسی و سازمان‌های بین‌المللی نسبت به وقوع فاجعه انسانی در یمن، ۵۵ سناتور آمریکایی به تداوم حمایت واشینگتن از حملات عربستان رأی دادند. تمام؟ نه.

طرح اخیر در صورت تصویب، اختیارات رئیس‌جمهور را که پس از واقعه ۱۱ سپتامبر طی «قانون اختیارات مربوط به جنگ» گسترش یافته است، زیر سؤال می‌برد تا سناتورها بتوانند مانع از تداوم حمایت واشینگتن از فاجعه انسانی در یمن شوند، اما ۵۵ سناتور به این طرح رأی منفی دادند. ترامپ همچنان می‌تواند مثل اوباما با خیال راحت از «متحد منطقه‌ای» خود حمایت کند. جدا از فروش تسلیحات چند صد میلیاردی، مستشاران آمریکا دست کم در سه حوزه به ارتش سعودی کمک می‌کنند: داده‌های ماهواره‌ای، عملیات شناسایی و سوخت‌گیری جنگنده‌ها در حین پرواز.

برنی سندرز، مایک لی و کریس مورفی حامیان اصلیِ بازپس‌گیری اختیارات مربوط به جنگ از ترامپ بودند. سندرز در سخنرانی خود گفت «این جنگ یمن به نظر من به دلیل مداخله عربستان به یک فاجعه انسانی تبدیل شده است». اما میچ مک‌کانل رئیس اکثریت دموکرات‌ها در سنا در سخنان خود با حمایت از مداخله عربستان و حمایت آمریکا از آن گفت عقب‌نشینی آمریکا به نفع ایران و القاعده در شبه‌جزیره عربی است و اعتماد به نفس متحدان واشینگتن در خاورمیانه را تضعیف می‌کند.

عربستان مزارع یمن را بمباران می‌کند و سبد غذا هدیه می‌دهد!

این رأی آن‌قدر ناجوانمردانه بود که برخی تحلیلگران غربی را واداشت به این پرسش پاسخ دهند که «چرا ما صدای انسان‌های مظلوم را نمی‌شنویم؟» پاسخ‌ها بسیار هشداردهنده بود.

مایکل روزف در پایگاه لیراکوِل نوشت شش عامل موجب شد تا ۵۵ سناتور آمریکایی با خیال راحت رأی خود را به صندوق عربستان بیاندازند:‌ اول از همه دشمنی با ایران و سپس فروش تسلیحات، سومی منافع اسرائیل، بعد از آن نظر سازمان سیا و نهایتاً دو عامل که در بسیاری از جنگ‌های دیگر نیز وجود دارد: اعمال زور و خشونت بر همه از سوی آمریکا و رویکرد سلطه‌طلبی و ایجاد امپراتوری جهانی. اما به نظر روزف هیچکدام از اینها نمی‌تواند فاجعه‌ای که بر سر مردم یمن می‌آید را توجیه کند.

* آیا ما باید یمن را آن قدر ضعیف کنیم که منافع ایران در منطقع تقویت نشود؟ این منطقی است؟

* آیا همین که جنگ علیه یمن موجب می‌شود عربستان مجبور به خرید تسلیحاتِ بیشتر از آمریکا شود و منافع گروهی خاص در آمریکا تقویت شود، توجیه خوبی است؟

* آیا اینکه اسرائیل ترجیح می‌دهد به جای ایران، نفوذ عربستان در یمن بیشتر شود، می‌تواند موجب حمایت واشینگتن از این جنگ شود؟

*‌ سیا به اسم مقابله با القاعده از جنگ حمایت کرد اما روزف می‌نویسد فعالیت‌های القاعده در یمن طی سه سال گذشته بیشتر شده است. پس جنگ از این نظر یک فایده داشته: هر چه القاعده بزرگتر شود، توسعه فعالیت‌های سیا در منطقه به اسم مقابله با القاعده راحتتر می‌شود!

* حقوق بشر به جای خود. کار مستشاران ارتش آمریکا از اینها گذشته است. حتی بیرحمی و خشونتی که جان هزاران یمنی را می‌گیرد، هیچ مانعی برای تداوم جنگِ بیهوده نیست.

* نابودی زندگی یک ملت برای کسانی که می‌خواهند یک امپراتوری جهانی ایجاد کنند، هزینه به شمار نمی‌آید. زیرا امپراتور فقط به این فکر می‌کنند که «دستور» هایش اجرا شود، حالا به هر هزینه‌ای.

ردپای سیا در رأی سناتورها
وقتی به فکت‌بوک سیا مراجعه می‌کنیم، در مدخل «القاعده در شبه‌جزیره عربی» داستان بلندوبالایی از گسترش نفوذ القاعده در یمن به میان آورده که در بخشی از آن آمده:

«هدف القاعده سرنگون‌سازی حکومت یمن و نهایتاً تأسیس یک خلافت اسلامی در منطقه است که نفوذ و حضور غرب را در یمن و سایر بخش‌های شبه‌جزیره از بین ببرد. مرکز اصلی آنها در استان حضرموت، شهر (بزرگ و ساحلی) مُکَلا بود تا زمانی که نیروهای دولتی آنها را در آوریل ۲۰۱۶ عقب راندند ولی همچنان در جنوب، شرق و مرکز یمن بیشترین فعالیت را دارند به ویژه در اَبیَن، البَیضاء، حضرموت، شَبوه و مَأرب. آنها به صورتی مستمر حملاتی را علیه نیروهای دولتی، مقامات و تأسیسات سفارتخانه‌های غربی، دیپلمات‌ها، گردشگران، شیعیان، ‌ تأسیسات نفتی، کشتی‌های تجاری و منافع غرب و عربستان سعودی انجام می‌دهند. تخمین زده می‌شود در سال ۲۰۱۵ میلادی ۴ هزار عضو داشته‌اند.»

ادبیات سیا همواره همین بود که باید برای مقابله با گروه تروریستی القاعده که منافع عربستان و غرب را در یمن به خطر انداخته و عن قریب یک خلافت خطرناک ایجاد خواهد کرد اقدام کنیم. ژوئیه سال ۲۰۱۱ میلادی به بهانه حضور القاعده در یمن، پایگاهی مخفی از سوی سیا تأسیس شد تا با پهپادهای مسلح، بمباران مناطقی از یمن را انجام دهد. این را یک مقام آمریکایی به نیویورک تایمز گفت و ادامه داد فرماندهی عملیات با ارتش آمریکا است اما سازمان سیا به آن کمک می‌کند. در بخشی تأمل برانگیز از این خبر آمده:

«حکومت یمن در آستانه فروپاشی است و مقامات دولت اوباما از این نگرانند که حکومت بعدی از عملیات آمریکایی‌ها در یمن پشتیبانی نکند. حالا که عملیات زیر نظر سیا قرار گرفته، می‌توانند تحت عنوان «اقدام پنهان» ادامه یابد بدون اینکه نیاز به مجوز دولت یمن داشته باشد.»

نیویورک تایمز نوشته با همین استدلال، دولت آمریکا تا کنون (یعنی ژوئیه ۲۰۱۱) ۲۵ عملیات در پاکستان انجام داده است. این ادبیات نشان می‌دهد اولاً بمباران مناطقی از یک کشور دیگر می‌تواند بدون مجوز دولت آن انجام شود! ثانیاً تا زمانی که القاعده در یمن هست، این حملات نظامی قابل توجیه است. نتیجه این است که مراقب باشیم القاعده در یمن آن قدر قوی نشود که به منافع آمریکا حمله کند اما آن قدر ضعیف هم نشود که عملیات نظامی توجه خود را از دست بدهد!


نقشه حدود فعالیت و حضور القاعده در یمن به رنگ قهوه ای
حالا یک پرسش: القاعده چند سال است در یمن فعالیت می‌کند؟ فعالیت رسمی شاخه یمن از ۲۰۰۹ میلادی علنی شد اما همین قدر بدانیم که بن لادن که ۲۰ سال پیش از این در ۱۹۹۸ میلادی فعالیت‌هایش اوج گرفت یک یمنی بوده است. یعنی امپراتوری آمریکا با همه ظرفیت‌های تبلیغی و نظامی خود در این مدت نتوانسته چند هزار عضو این شبکه را از بین ببرد؟

این ابهام موجب می‌شود برای فعالیت‌های آمریکا و عربستان در یمن به دنبال دلیل دیگری بگردیم، دلیلی که معاون پیشین سیا علناً ابراز کرد. مایک مورل معاون پیشین سازمان سیا در مارس ۲۰۱۵ میلادی به خبرنگار سی‌بی‌اس نیوز گفت ما در سال ۲۰۱۱-۲۰۱۲ میلادی یک بار با همکاری مشترک دولت یمن و آمریکا توانستیم بر خطر القاعده فائق آییم و حالا زمان آن است تا با رشد خطر گروه تروریستی حوثی‌ها بر آنها تمرکز کنیم، زیرا فعالیت آنها موجب شده بار دیگر مانند همان سال‌ها فضایی برای فعالیت و رشد القاعده فراهم شود.

جالب است بدانید او این صحبتها را در مورد حادثه‌ای ابراز کرد که دقیقاً ۱۸۰ درجه عکس این بود یعنی انفجار مسجد شیعیان که به القاعده نسبت داده شد. مایکل تصمیم گرفت به جای القاعده، حوثی‌ها را محکوم کند و گفت معلوم نیست چرا همه بر فعالیت هسته‌ای ایران تمرکز کرده‌ایم در حالی که حمایت ایران از گروه‌هایی مانند حوثی‌ها خطر بسیار بزرگی برای ما و متحدانمان است.


مایک مورل معاون پیشین سازمان سیا در مارس ۲۰۱۵ در س‌بی‌اس گفت هدف ما از ورود به یمن، مقابله با گروه نزدیک به ایرانی‌ها یعنی حوثیون است.
از آن تأسف‌آورتر اینکه با آغاز دولت ترامپ که تجربه کمی در مسائل سیاسی داشت، بسیاری از ارگان‌های آمریکایی تلاش کردند با افزایش فعالیت خود به نوعی سیاست‌های آتی او را تحت تأثیر قرار دهند. در این بین گفته می‌شود، سازمان سیا با افزایش فعالیت‌هایش در افغانستان و یمن، عملاً منافع کوتاه‌مدت سازمانی خود را به جان مردم مظلوم این کشور ترجیح داد.

منبع:مشرق

اصلاحات بن سلمان و چالش میراث سیاسی سعودی


جامعه قبیله ای عربستان و بویژه اسلام گرایان به طور حتم به سادگی با تغییرات مد نظر ولیعهد کنار نخواهند آمد و این مسئله به تدریج زمینه را برای شکل گیری گروه های مخالف با اصلاحات رادیکال بن سلمان فراهم خواهد کرد.

 

سخن آشنا- محمد بن سلمان ولیعهد سعودی در قالب سند 2030 به دنبال آن است تا جامعه عربستان را وارد فاز مدرنیزاسیون کند. در این راه وی نخست برخی از ممنوعیت ها علیه زنان را برداشت و به نوعی به جمعیت جوان زیر 30 سال عربستان که 70 درصد جمعیت را تشکیل می دهند نزدیک شد. هدف وی در درجه اول کسب حمایت این قشر از جامعه بوده است. گام اول اصلاحات وی در واقع اعطای برخی آزادی های مدنی بود. اما وی در گام دوم به سمت برخی تغییرات رادیکال در سنت فرهنگی جامعه عربستان رفته و همین مسئله می تواند باعث بروز واکنش های داخلی و ناآرامی علیه اقدامات وی شود. در همین ارتباط اولین مسابقات «ورق بازی» در عربستان رسما از روز چهارشنبه در شهر ریاض، پایتخت این کشور شروع شد. نکته قابل توجه آنکه «عادل بن سالم بن سعید الکلبانی» از مبلغان سعودی و امام جماعت نمازهای تراویح مسجد الحرام (از سال 1387) نیز در این مسابقات حضور یافت و مشارکت کرد. این اقدام در حالی بود که پیشتر ورق بازی از سوی علمای وهابی حرام اعلام شده بود.

علاوه بر این ولیعهد سعودی اعلام کرده است که قصد دارد تا سال 2030، 2500 سالن سینمایی در قالب 350 مجتمع سینمایی راه‌اندازی کند. وزارت فرهنگ و رسانه عربستان در سال 2017 اعلام کرده بود که برای اولین بار در 35 سال گذشته، مجوز راه‌اندازی مجتمعی سینمای تجاری را از سال 2018 صادر خواهد کرد. در همین رابطه خبرگزاری رسمی عربستان «واس»، اعلام کرد که وزارت فرهنگ اولین مجوز راه‌اندازی مجتمع سینمایی را به شرکت معروف «ای.ام.سی» آمریکا داده است.

اقدام سوم و غیرمعمول بن سلمان به حمایت از اسرائیل بر می گردد که در مصاحبه با نشریه آمریکایی آتلانتیک از موجودیت اسرائیل دفاع نموده و حق داشتن سرزمین را برای اسرائیل به رسمیت شناخت. این اقدامات بسیار رادیکال بوده و در تضاد با آموزه های حاکم بر جامعه عربستان است.

 

بافت سنتی و متعصب جامعه عربستان

در طول 8 دهه گذشته پیوند آل سعود و وهابیت باعث شده است تا قشری سنتی و متعصب در جامعه عربستان تشکیل شود که با هرگونه نوآوری و مظاهر دنیای مدرن به شدت مخالفت کنند. علمای وهابی با نشر آموزه های متحجرانه خود باعث ترویج این تفکر در جامعه عربستان شده‌اند. البته علمای وهابی به دلیل حفظ قدرت خود در طی 8 دهه گذشته استقلال خود را از دست داده و در واقع تبدیل به عروسک‌های خیمه شب بازی آل سعود شده‌اند و تمام فرامین پادشاهان سعودی را اجرا می کنند. به همین دلیل وهابیت کنونی در عربستان را باید وهابیت دولتی نامید که هیچ گونه استقلالی ندارد و در برابر اصلاحات اخیر بن سلمان نیز آشکارا به حمایت از ولیعهد سعودی پرداخت. اما این مسئله در مورد مردم پیرو مکتب وهابیت در عربستان کاملا فرق می کند و در واقع پیروان همه مکاتب بسیار سخت به تغییرات تن می‌دهند. در شرایط کنونی پیروان ایدئولوژیک اندیشه وهابی در عربستان گسترش یافته و همین مسئله باعث شده است تا محمد بن سلمان به دنبال تغییرات در این جامعه باشد تا چهره عربستان را از کشوری که منشا صدور تروریست و افراطی گری در جهان شده است در نزد افکار عمومی جامعه بین الملل دگرگون سازد. اما دگرگونی های فرهنگی معمولاً واکنش ها و نارضایتی های اجتماعی با درجات مختلف را نیز به دنبال دارند و نارضایتی های عمومی نیز همواره منبع مهمی برای بهره گیری مخالفان در رقابت های سیاسی می باشد. لذا همسو نشان دادن اکثریت جامعه با این اصلاحات به صورت نمایش های تبلیغاتی برای ولیعهد قدرت طلب و بلندپرواز سعودی بسیار حائز اهمیت است. به همین دلیل وی در مسابقات ورق بازی علمای وهابی را نیز شرکت داده تا بدین وسلیه اعلام کند که طیف سنتی جامعه نیز با اصلاحات وی همراه هستند. اما همواره میان علمای درباری با مردم عادی که به صورت واقعی از یک ایدئولوژی پیروی می کنند تفاوت وجود دارد. جامعه قبیله ای عربستان و بویژه اسلام گرایان به طور حتم به سادگی با تغییرات مد نظر ولیعهد کنار نخواهند آمد و این مسئله به تدریج زمینه را برای شکل گیری گروه های مخالف با اصلاحات رادیکال بن سلمان فراهم خواهد کرد.

 

هراس بن سلمان از اخوان المسلمین

خاندان سعودی همواره از اندیشه های گروه اخوان المسلمین هراس داشته است. چرا که اخوانی ها هرچند به دنبال خلافت در جهان اسلام هستند اما این مسئله را از طریق انتخابات پیگیری می کنند. انتخابات نیز همواره خط قرمز و تابوی پادشاهان مرتجع عربی بوده است که تنها بر مدار استبداد حرکت کرده اند. از این رو بن سلمان به دنبال محدود کردن فعالیت های اخوان المسلمین در عربستان است و از این رو وی اخیرا اخوان المسلمین را یک ضلع از محور شرارت در منطقه خواند. علاوه بر این وی به دنبال آن است که خطر اخوان المسلمین را جهانی کند و به همین دلیل اعلام کرده که اخوان المسلمین به دنبال رهبری در اروپا است و این یک خطر جهانی است. ولیعهد عربستان در مصاحبه با تایم اعلام کرد: خطر اخوان المسلمین نسبت به دیگر گروه‌های تندرو بزرگتر است و هدف اصلی آن ها تبدیل اروپا به قاره اخوانی‌هاست. بنابراین تلاش بن سلمان برای اصلاحات در عربستان با هدف محدود کردن زمینه برای فعالیت اخوانی ها نیز می باشد. اما این مسئله می تواند درست به یک نقطه مثبت برای اخوانی ها تبدیل شود.

 

در شرایط کنونی قشر متعصب و ایدئولوژیک عربستان از اقدامات رادیکال بن سلمان دچار سرخوردگی شده و زمزمه های مخالفت این قشر با آل سعود شنیده می شود. اخوان المسلمین می تواند رهبری مخالفان بن سلمان را در شرایط کنونی بر عهده گرفته و قیامی منسجم علیه بن سلمان به راه بیندازد. اخوان المسلمین از آنجا می تواند رقیبی برای اندیشه های وهابیت در جهان اهل سنت باشد که به دنبال اجرای اسلام میانه رو و متکی بر آرای مردم است. همین مسئله باعث شده است تا بن سلمان اخوان المسلمین را در صدر تهدیدات عربستان معرفی کرده و به دنبال مبارزه با آن باشد.

در کل باید تاکید کرد که اصلاحات رادیکال بن سلمان به ویژه مسائلی که کاملا بر خلاف آموزه های وهابیت است می تواند باعث بسیج قشر متعصب جامعه عربستان علیه وی شود.
منبع:الوقت