پر بازدیدترین مطالب

خطوط دیپلماسی بر تن خزر/ گره گشایی از ابهام در سرنوشت یک دریاچه


با امضا کنوانسیون " رژیم حقوقی دریای خزر" گمانی زنی‌هایی در مورد سهم ایران از این دریاچه مطرح شده که باوجود ارائه توضیحات بسیار از سوی کارشناسان امر بازهم دستخوش اما و اگر هایی در فضای رسانه ای شده است.

به گزارش سخن آشنا، هفته گذشته دوربین خبرنگاران در آکتائو قزاقستان به یک میز سفید رنگ متمرکز شد که چند همسایه دور آن جمع شده بودند تا در مورد یک دارایی مشترک تصمیم بگیرند. ایران، روسیه ،آذربایجان، قزاقستان و ترکمنستان پنج کشور ساحلی کاسپین هستند که پس از دو دهه مذاکره و گفت و گو در مورد میزان سهم و نوع برداشتشان از این دارایی طبیعی عزم خود را جزم کرده‌اند که تصمیم نهایی خود را بگیرند. باگذشت سه دهه از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق و پدید آمدن سه کشور ساحلی جدید پیرامون دریای خزر، رایزنی ها برای دستیابی به یک رژیم حقوقی آغاز شده است که سرانجام قطار مذاکرات در مرداد ماه سال 97 به ایستگاه رسید. 

گفته می شود متنی که توسط این پنج دولت امضا شده، سندی مادر و مبنای تصمیم گیری های بعدی در خصوص این دریاچه است و به نوعی قانون اساسی برای گام های بعدی محسوب می شود، اما نکته قابل توجه این است که بلافاصله پس از انتشار خبر این رویداد حقوقی برخی رسانه های داخلی و خارجی گمانه زنی هایی مبنی بر چشم پوشی ایران از سهم خود در دریاچه مطرح می‌کنند، همچنین بحث مطرح شده دیگر از سوی برخی به این بر می گردد که اساسا ایران نباید در برهه کنونی وارد چنین مذاکره مهم و خطیری می شده، زیرا این امر مستقیما بر حدود سرزمینی و منافع ملی کشورمان مربوط است . همچنین برخی منتقدین بر این باورند که شرایط پیش آمده برای برجام ما را تا حدی در موضع ضعف دیپلماتیک قرار می دهد، درنتیجه نباید گفت و گو و مذاکره جدیدی را آغاز می‌کردیم؛ بنابراین این سوال مطرح می شود که آیا واقعا تهران بر طبق آنچه برخی رسانه ها اعلام کرده اند از حق خود بخاطر ملاحظات سیاسی چشم پوشی کرده است؟ و آیا در شرایط فعلی کشور، فضا برای مذاکره مطلوب نبوده است؟ البته پاسخ تمامی این سوالات و شبهات از سوی مسئولان و دیپلمات های وزارت امور خارجه کشورمان داده شده است.


*سند امضا شده برای خزر چه می گوید؟
متن سند امضا شده توسط پنج دولت ساحلی شامل 24 ماده است که می توان مهم ترین آنها را شامل مواردی از این دست دانست؛در بندی از این سند دولت های امضای کننده سعی کرده اند برخی اصطلاحات و لغات مهم را به روشنی و با صراحت تعریف کنند مانند تعریف خط مبدا، خط مبدا عادی و مستقیم، آب های داخلی، آب های سرزمینی، پهنه مشترک دریایی، کشتی جنگی و غیره که این موضوع برای توافقات بعدی امری ضروری محسوب می شود و اختلاف نظرها را در گفت و گوهای چند جانبه بعدی به حداقل می رساند. همچنین در مفاد بعدی این سند حقوقی طرف‌های مذاکره ،حاکمیت، حقوق حاکمه و صلاحیت خود را در دریای خزر مورد توجه قرار داده اند و در ادامه هم بر بعد امنیتی و حاکمیتی این توده آبی به روشنی تاکید کرده اند، بر طبق اعلام طرف ها در این بخش آنها به حاکمیت یکدیگر احترام خواهند گذاشت و در عین حال امنیت و ثبات این پهنه آبی را حفظ خواهند کرد. همین موضوع نشان می دهد که یکی از مهم ترین موارد یعنی بعد امنیتی در چارچوبی کلی مورد توجه قرار گرفته است، به طوری که بر نبود حضور هر گونه نیروی نظامی بیگانه در دریاچه تاکید شده و خطوط قرمز برای کشورهای ساحلی در این خصوص مقرر شده است.

 

 

در ادامه مهم ترین بند این کنوانسیون مربوط به ماده 8 است که در آن اعلام شده؛ تعیین حدود بستر و زیربستر دریای خزر به بخش‌ها، باید از طریق توافق بین کشورهای ساحلی و با در نظر گرفتن اصول و موازین شناخته شده حقوق بین‌الملل انجام شود، همچنین برای بهره مندی این دولت ها از حقوق حاکمه خود، گفت و گوهایی دو و چند جانبه انجام شد تا کشورهای حاشیه دریاچه خزر بتوانند از منابع زیربستر و سایر فعالیت‌های اقتصادی مشروع مرتبط با توسعه منابع بستر و زیربستر که شامل نفت و گاز هم می شود بهره مند شوند. با توجه به این بند و سایر مواد کنوانسیون مذکور می توان نتیجه گرفت که چیزی به عنوان تقسیم دریای خزر در دستور کار نبوده و تنها اصول کلی مورد توافق طرفین قرار گرفته است. بعد از انتشار اخبار مربوط به نشست سران پنج کشور ساحلی برخی رسانه ها گمانه زنی هایی را مبنی بر باخت ایران در این گفت و گوها مطرح کردند که به نظر می رسد هدف عمده از این فضاسازی ها، سیاسی جلوه دادن مذاکرات سران پنج کشور ساحلی خزر و ترسیم تصویری از ایران به عنوان یک بازیگر از پیش باخته بوده است.


* مذاکرات خزر در آیینه سیاست بازی
کنوانسیون رژیم حقوقی دریای خزر مانند اغلب کنوانسیون های مربوط به مقررات و حقوق دریاها، تقسیم محدوده های ملی در دریا را مورد بررسی قرار نداده و تنها به یکسری اصول کلی اشاره کرده است. این کنوانسیون مشخص کرده که همه کشورهای ساحلی خزر از حق پانزده مایل دریایی آب های سرزمینی و ده مایل دریایی حق انحصاری ماهیگیری برخوردار است.این که این 25 مایل در نهایت از چه فاصله از ساحل دریا و خشکی آغاز می شود و شکل جغرافیایی آن چگونه است باید در مذاکرات دو و سه جانبه کشورها مشخص شود و هیچ کشوری بدون رضایت سایر طرف ها نمی تواند به صورت یکجانبه در این مورد تصمیم گیری کند، بنابراین طبق شواهد موجود گمانه زنی های رسانه ها در مورد سهم ایران چندان قابل اعتنا نیست.

همچنین یکی دیگر از فضا سازی های انجام شده در مجازی به این موضوع باز می گردد که ایران از سهم 50 درصدی خود چشم پوشی کرده و به 20درصد قانع شده است درهمین راستا شخصی با عنوان صفراف در مصاحبه ای عنوان کرد که ایران از سهم 50 درصدی خود چشم پوشی کرده است و این ادعا تعجب روسیه را هم بر انگیخت، تاجایی که بلافاصله سخنگوی وزارت خارجه نسبت به این موضع واکنش نشان داده و اعلام کرد که اصلا چنین شخصی جزء افراد حاضر در نشست نبوده است ! طبق شواهد تاریخی می توان گفت نه ایران و نه روسیه مالک درصد مشخصی از آبهای خزر نبوده اند و در دو پیمانی که در فاصله سقوط تزارها تا سقوط شوروی میان دو کشور امضا شد ابتدا حق کشتیرانی ایران در خزر با عهد نامه ترکمانچای نقض شد و بعدها پس از بازگشت این حق به ایران، خزر دریای مشترک میان ایران و شوروی خوانده شد. از آن زمان تاکنون در رابطه با دریای خزر حتی مرز دریایی ایران و شوروی هم به صورت روشن تعیین نشده است. اگر بخواهیم در پستوهای تاریخ جست و جو کنیم خواهیم دید که در عالم واقع نیز اینکه ایران بخواهد بر 50درصد دریای خزر مالکیت داشته باشد چندان عملیاتی به نظر نمی رسد چراکه هیچ کجای تاریخ روابط بین الملل، نمی توان موردی را یافت که یک همسایه مالک نیمی از دارایی مشترک طبیعی باشد، بنابراین ایران از همان ابتدا بر سهم بیست درصدی خود و بهره مندی اعضا از این موهبت طبیعی تاکید کرده است.

 
از آنجا که تهران و مسکو برخلاف سه عضو دیگر به دریاهای آزاد راه داشته و به نوعی خزر را به آب های بین المللی وصل می کنند شکی در قدرت چانه زنی دو بازیگر نیست و قطعا اینکه نگرانی ایران از سهمش در خزر مورد تاکید برخی افراد و رسانه ها قرار گرفته تنها یک بازی سیاسی است تا از تهران بازیگری از پیش مغلوب بسازد و خطوط بعدی گفت و گو ها را تحت تاثیر قرار دهد، چراکه موقعیت راهبردی و استراتژیک کشورمان در منطقه به گونه ست که خشکی های آسیای میانه را به آبهای گرم می رساند و بارها در منابع متعدد هم بر نقش پر اهمیت ایران برای آینده خزر و منابع آن تاکید شده و اعلام کرده اند که ایران بین دو انبار انرژی در منطقه غرب آسیا قرار گرفته است. به نظر می رسد هدف از سیاسی جلوه دادن رژیم حقوقی دریای خزر، تحت تاثیر قرار دادن بازی های منطقه غرب آسیا بوده و قصد رسانه هایی که پا در رکاب بد خواهان می گذارند ترسیم چهره ای ضعیف از کشورمان است.تا به نوعی القا کنند که ما در یک بن بست راهبردی قرار گرفته و می خواهیم با امتیاز دهی در زمینه های دیگر موقعیت خود را در معادلات منطقه ای حفظ کنیم.

 

گره گشایی از ابهام در سرنوشت یک دریاچه؛//چرا مذاکرات خزر در آیینه سیاست بازی نمایان شد؟

در مقابل ادعاهای مطرح شده درمورد سهم ایران از دریای خزر باید گفت این که ایران می خواهد از حاکمیت سرزمینی خود با سیاسی بازی چشم پوشی کند تنها یک ادعای مضحک است. این گفته گزاف که تهران با هدف جلب نظر متحد استراتژیک خود می خواهد امتیازی را به او بدهد، تنها از ذهن منحرف و غیر بالغ افرادی برمی خیزد که چندان به اصول نظام بین الملل آشنایی ندارند، چراکه کشورها در جهان سیاست می توانند در هر میز مذاکره یک نقش خاص و متفاوت را تجربه کنند. شاید محور تهران-مسکو در غرب آسیا بنابر اقتضائاتی به یک نقطه نظر مشترک رسیده باشند، اما شرایط در پشت میز آکتائو متفاوت است و ایران در خصوص حاکمیت سرزمینی خود وارد مذاکره شده و قدمی از مواضع خود عقب نشینی نخواهد کرد، زیرا در دنیای رئالیستی جهان سیاست آنچه اهمیت دارد منافع و امنیت ملی کشورها تحت هر شرایطی است. پس نباید این ادعای پوچ و فاقد اعتبار را به یک ترند تبدیل کنیم. این موضوع هم به لحاظ تئوری قابل دفاع است و هم از نظر ایدئولوژیک. زیرا در کشوری که جوانان آن هزاران کیلومتر آن طرف تر از مرزها برای دفاع، عزم خود را جزم می کنند آیا احمقانه نیست برای چنین کشوری فرضیه ای تحت عنوان تاثیر فشار تحریم و چشم پوشی از حاکمیت سرزمینی مطرح شود!!؟
همچنین در پاسخ به برخی منتقدان که شرایط فعلی را برای زمان مذاکره در رابطه با خزر مناسب نمی دانند هم باید گفت که اتفاقا شرایط مناسبی برای پرداختن به این موضوع وجود دارد تا ایران تکلیف خود را در تمام مناطق مرزی و تحت نفوذش با همسایگان روشن کند،چراکه طبق شواهد کشورهای آسیای میانه مستعد هر نوع نفوذ ی هستند زیرا این بازیگران نو ظهور دنیای سیاست تازه در مسیر توسعه گام گذاشته اند و برای عبور از این بزرگراه پر فرازو نشیب به سرمایه گذاری گسترده ای نیاز دارند، بنابراین جای تعجب ندارد که در ازای هر نوع وام و سرمایه گذاریی، خاک کشور خود را برای برخی عملیات نظامی و حتی رزمایش ها در اختیار کشورهایی همچون آمریکا قرار دهند درنتیجه اعلامیه تفسیری ایران و تاکید بر ابعاد امنیتی و تردد کشتی های جنگی و نظامی نقطه عطفی است که باید بر آن تاکید کرد. علاوه براین کنوانسیون امضا شده خزر برای برخی همسایگان هشدار جدی در بعد امنیتی است تا بدانند این پهنه آبی به محل تردد هر نوع کشتی از هر کشوری نخواهد بود.

بنابراین لازم است برای یکبار هم که شده افرادی که تلاش دارند ژست روشن فکری بگیرند تا حدودی اصول اولیه نظام و حقوق بین الملل را مورد مطالعه قرار دهند و در فضای مجازی و رسانه ها میدان بازی خودی و دشمن را از هم تشخیص دهند زیرا در جهان کنونی هزاران رسانه از هزارن فکر اخباری را بازتاب می دهند،پس باید مراقب بود و پا در رکاب هر طیف فکری اسب خود را چهار نعل ندوانیم و هنگام شیندن اخبار کمی تامل را چاشنی اظهار نظرهایمان کنیم. !
منبع:باشگاه خبرنگاران جوان

پرونده ویژه؛ دزدی آب و دلسوزی دیپلماتیک- ۱| راهبرد صهیونیست‌ها برای رفع بحران کم‌آبی


نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی در حالی ادعای کمک به ایران برای حل بحران ‌آب را مطرح کرده که موفق‌ترین راهبرد این رژیم برای جبران بی‌آبی، دزدی است.



به گزارش سخن آشنا، منابع آبی منابع حیاتی و بلکه استراتژیک برای رژیم صهیونیستی و تمامی کشورهای حاضر در منطقه خشک خاورمیانه به شمار می‌رود. تقریبا تمامی تحلیلگران اتفاق نظر دارند که محور منازعات آتی در منطقه را منابع آبی شکل می‌دهند.

بر اساس گزارش‌های اعلام شده، در سال 1950 تعداد 12 کشور با حدود 20 میلیون نفر جمعیت و در سال 1990 تعداد 26 کشور با جمعیت 300 میلیون نفر با کمبود آب مواجه بوده‌اند و پیش بینی می‌شود در سال 2025 تعداد 65 کشور با جمعیت حدود 7 میلیارد نفر با کمبود آب مواجه شوند.

در منطقه خاورمیانه تعداد کشورهایی که در سال 1955 از کمبود آب رنج می‌بردند، از 3 کشور (کویت، اردن و بحرین) تجاوز نمی کرد، اما این رقم در سال 1999 افزایش پیدا کرده و به 11 کشور رسید که عبارتند از:‌ الجزائر، فلسطین اشغالی، قطر، عربستان، سومالی، تونس، امارات متحده عربی ویمن. پیش بینی می‌شود تا سال 2025 هفت کشور دیگر این منطقه یعنی مصر، اتیوپی، ایران، لیبی، مراکش، عمان و سوریه نیز به این لیست افزوده شوند.

کمبود آب آشامیدنی از یک سو و نیاز روزافزون به غذا، از سوی دیگر، منابع آب موجود در کره زمین را با بحران جدی و خطرناک مواجه خواهد کرد. بر اساس یک پیش بینی دیگر بانک جهانی تا سال 2025 دو سوم جمعیت جهان دچار کمبود آب خواهد شد. طی قرن گذشته جمعیت جهان 3 برابر شده، اما میزان مصرف آب بیش از 6 برابر افزایش یافته است.

در همین رابطه رژیم صهیونیستی نیز طی سالهای گذشته نگرش استراتژیک به موضوع آب داشته و سیاست‌های کلانی را برای رفع مشکل کم آبی خود در پیش گرفته است.

ابعاد بحران آب در سرزمین‌های اشغالی

نیاز رژیم ‌صهیونیستی به منابع آبی در سال‌هایی که میزان بارش متوسط است، بیش از منابعی است که در دست این رژیم قرار دارد. در نتیجه اسرائیل همواره باید به دنبال اقداماتی باشد تا بتواند نیاز خود به منابع آبی را تامین کند.

از بزرگترین طرح‌های رژیم صهیونیستی برای مبارزه با بحران آب طرح توزیع آب ملی است که در سال 1964 کلید زده شد و آب را از بزرگترین دریاچه آب شیرین فلسطین اشغالی یعنی دریاچه طبریه به صحرای نقب شمالی پمپاژ می‌کند. این دریاچه در بلندی‌های اشغالی جولان قرار دارد و یکی از دلایل اصلی ادامه اشغالگری رژیم صهیونیستی در این منطقه به شمار می‌رود. محیط این دریاچه حدود 53 کیلومتر است. درازای آن 21 کیلومتر و پهنای آن نیز 13 کیلومتر است.

کل منابع داخلی تجدید پذیر آب رژیم صهیونیستی به صورت سالانه حدود 75 میلیون متر مکعب است. در سرزمین‌های اشغالی هیچ رود دائم وجود ندارد و تنها رود اردن آن هم بعد از جنگ سال 1967 در مرز مشترک سوریه- اردن و رژیم صهیونیستی وجود دارد.

به این ترتیب سهم هر فرد از منابع آبی سرزمین های اشغالی حدود 265 متر مکعب در سال است. این در حالی است که خط فقر آبی از سوی سازمان ملل متحد کمتر از 1000 متر مکعب به ازای هر نفر در سال تعریف شده است.

ارزیابی های انجام شده نشان می‌دهد که مجموعه نیاز به آب در سرزمین های اشغالی در سال 2020 به بیش از 3 میلیارد مترمکعب در سال می رسد که 50 درصد آن متعلق به اراضی زراعی است و استفاده منازل مسکونی از منابع آبی نیز از 450 میلیون مترمکعب کنونی به 700 میلیون مترمکعب خواهد رسید. این برآوردها نشان می‌دهد که بحران آب رژیم صهیونیستی در حدود 30 تا 50 درصد خواهد بود.

روزنامه صهیونیستی هاآرتص در فوریه گذشته در یادداشتی به بررسی وضعیت کمبود منابع آبی در فلسطین اشغالی پرداخته و نوشت با وجود بارش‌های اخیر، رژیم اسرائیل با بحران جدی آب در طولانی مدت مواجه است. مقاله مذکور در ابتدای این یادداشت با اشاره به بودجه 2.2 میلیارد دلاری رژیم صهیونیستی برای تامین آب شرب شهروندان خود تا سال 2050، نوشته است: حتی اگر سال 2018 به قدری بارش داشته باشد تا از اعلام خشکسالی برای پنجمین سال پیاپی جلوگیری کند، اما اسرائیل در وضعیت بحران باقی خواهد ماند.

 

به نوشته این روزنامه، مقامات اسرائیلی هشدار می‌دهند که سطح آب دریاچه طبریه که بزرگترین منبع تامین آب فلسطین اشغالی است، به میزان قبلی خود برنگشته و طی 20 سال آینده به مرداب تبدیل خواهد شد. هاآرتص نوشت: بحران آب به قدری جدی است که ساخت یک شهرک با ظرفیت 1000 خانوار در هرتصلیا باید به تعویق بیفتد.

مقامات صهیونیست در شهر «الجلیل» می‌گویند که امکان رسیدن به نقطه‌ای که در آن هیچ آبی در لوله‌کشی‌ها نباشد، وجود دارد. این کمبود آب در غرب الجلیل به دلیل وابسته بودن به منابع طبیعی و عدم وجود تاسیسات شیرین‌سازی آب، شدیدتر است.

استراتژی کلان رژیم صهیونیستی در خصوص بحران آب

استراتژی کلان رژیم صهیونیستی برای مقابله با بحران آب، با محوریت تجاوز به منابع آبی کشورهای منطقه و مناطق فلسطینی‌نشین در سرزمین‌های اشغالی با سه رکن تلاش‌های نظامی و دیپلماتیک و سیاست‌های حمایتی دنبال می‌شود.

رکن نظامی: رژیم صهیونیستی در بعد نظامی از جنگ و تهدید برای تامین منابع آبی خود استفاده می‌کند. منازعه رژیم‌صهیونیستی با سوریه در پروژه موسوم به پروژه ملی انتقال آب اسرائیل که در نهایت منجر به حوادث 1964 و جنگ شش روزه 1967 شد، از جمله تلاش‌های رژیم اسرائیل در این رابطه است.

دیوید بن گوریون نخست وزیر رژیم صهیونیستی در سال 1956 گفته بود که « ما وارد جنگ آب با اعراب شده‌ایم.» موشه دایان نیز بعد از جنگ سال 1967 گفت که سرنوشت رژیم یهودی در فلسطین به مسئله آب بسته است و ما بر اورشلیم مسلط شدیم و در راه تسلط بر شهر مدینه و بابل هستیم که راه آن از اراضی رود فرات می گذرد.

برنامه‌های تجاوز طلبانه اسرائیل در لبنان از دیگر موارد سیاست‌های خصمانه رژیم صهیونیستی برای تسلط بر منابع آبی کشور‌های منطقه به شمار می‌رود. با این وجود دست‌اندازی‌های رژیم ‌صهیونیستی به منابع آبی کشورهای منطقه نتوانسته اسرائیل را در این زمینه بی‌نیاز سازد، لذا این رژیم تلاش کرده روش‌های غیرنظامی را نیز به عنوان مکمل رویکرد نظامی در پیش بگیرد.

رکن دیپلماتیک: ‌در زمینه فعالیت‌های دیپلماتیک، سیاست چماق و هویج اسرائیل با توجه به روش‌های به ظاهر مسالمت‌آمیز دنبال می‌شود. بر اساس قرارداد صلحی که بین رژیم صهیونیستی و دولت اردن در سال 1994 به امضا رسید، قرار بود که سالیانه میزان 200 میلیون متر مکعب از منابع آبی منطقه به ویژه رود یرموک به اردن واگذار شود، اما تل‌آویو همواره در این زمینه نقض عهده کرده، به گونه ای که طی سه سال بعد از امضای قرارداد سهم اردن از این منابع آبی تنها 50 میلیون متر مکعب بود که آنهم از رود یرموک نبود.

 

نخستین اختلاف ژئوپلتیک بین رژیم صهیونیستی و طرف‌های همسایه منابع آب حوزه رود اردن است. حوزه این رود میان کشورهای لبنان و سوریه و اردن و رژیم صهیونیستی تقسیم شده است. این رود در مقایسه با رودهای جهان نهر کوچکی است و مجموعه ذخایر سالانه آن کمتر از 2 میلیارد متر مکعب در سال است. ولی همین رود برای اردن و رژیم صهیونیستی از اهمیت حیاتی برخوردار است، چرا که به تنهایی می‌تواند یک سوم حجم منابع آب اسرائیل و سه برابر منابع آب اردن را تامین کند.

دومین حوزه ژئوپلتیک مورد اختلاف در خصوص منابع آب چگونگی بهره برداری از منابع آب زیرزمینی در کرانه باختری و نوار ساحلی مربوط می‌شود. رژیم صهیونیستی منابع آب کرانه غربی را مصادره کرده و به فلسطینی‌ها اجازه استفاده از منابع آبی خودشان را نمی‌دهد.

یکی از رویکردهای سیاسی رژیم صهیونیستی برای همگرایی با دولت ترکیه، منابع آبی این کشور است. ترکیه به عنوان سرچشمه دو رود مهم دجله و فرات مطرح است و رژیم‌ صهیونیستی معتقد است اجرای پروژه های آبی در این کشور می‌تواند تهدیدی برای این رژیم باشد.

رژیم صهیونیستی وارد همکاری با ترکیه شده و با زیر پا گذاشتن کنوانسیون 1997 نیویورک در خصوص استفاده غیر کشتیرانی از جریان‌های آبی بین‌‌المللی که تنها عهدنامه بین‌المللی ناظر بر آب‌های شیرین است، طرح «گاپ» را در منطقه در دست اجرا دارد.

ده‌ها شرکت صهیونیستی مشغول به کار در پروژه گاپ هستند. این طرح با تاسیس 14 سد بر روی فرات و 8 سد بر روی دجله و با سوءاستفاده از وضعیت آشفته کشور‌های عراق و سوریه، کل منطقه را با خطر خشکسالی و تشدید ریزگرد مواجه کرده‌ است.

دامنه ملاحظات دیپلماتیک رژیم صهیونیستی برای حل معضل آب تا بدانجا است که برخی نظریه پردازان صهیونیست خواستار اجرای سیاست آب در مقابل زمین شده‌اند. آنها پیشنهاد داده‌اند که رژیم صهیونیستی به قیمت وارد کردن آب از سوریه و یا حتی ترکیه در مقابل زمین‌های آنها کوتاه بیاید. البته این موضوع با مخالفت بخش گسترده‌ای از صهیونیست‌های افراطی در سرزمین‌های اشغالی مواجه شد که به دنبال تحقق رویای اسرائیل بزرگ هستند.

رکن حمایتی: رژیم صهیونیستی برای مشروعیت بخشیدن به دست‌اندازی های خود به منابع آبی خارجی که نیازمند آن است، تلاش دارد بهانه‌های حقوقی ایجاد کرده و اقدامات خود را مشروع جلوه دهد.

اسرائیل از منابع آبی کرانه باختری رود اردن نیز به نفع خود بهره برداری می‌کند. تل‌آویو از سال 1967 میلادی حدود 450 میلیون مترمکعب از سفره‌های آب زیرزمینی واقع در جلگه ساحلی اردن که به منابع آب کرانه باختری پیوند داشتند، مورد بهره برداری قرار می‌داد. این آب معادل یک سوم آب مورد نیاز سرزمین‌های اشغالی بود. با اشغال کرانه باختری در سال 1967 تمامی منابع آب این ناحیه تحت کنترل اسرائیل در آمد. رژیم صهیونیستی تبعیض آشکاری در استفاده از منابع آب برای فلسطینیان و صهیونیست‌ها اعمال می‌کند.

مقامات رژیم صهیونیستی حفاری‌های جدید را جز در موارد ضروری برای فلسطینیان ممنوع اعلام کرده‌اند. اما شهرک نشینان صهیونیستی در کرانه باختری از منابع نامحدود آبی و تسهیلات ویژه‌ای برای حفاری چاه بهره‌مند هستند.

گزارش‌های مربوط به تشکیلات خودگردان فلسطین حاکی از آن است که رژیم صهیونیستی از زمان اشغال سرزمین های فلسطین در سال 1967 تلاش کرده از طریق احداث چندین شهرک در مناطق آبخیز، فلسطینی‌ها را از حقوق خود در دسترسی به این آب‌ها محروم کند. رژیم صهیونیستی با تصویب مقررات نژادپرستانه اعلام کرده که تمامی آب‌هایی که در سرزمین‌های اشغالی قرار دارد، در مالکیت رژیم صهیونیستی است و احداث هرگونه تاسیسات آبرسانی بدون دریافت مجوز از سوی این رژیم ممنوع است.

مهندس فضل کعوش رئیس سابق کمیته مذاکرات طرف فلسطینی برای بررسی مسایل مربوط به آب طرح راهبردی آینده اسرائیلی‌ها در راستای مذاکرات درباره منابع آبی با طرف فلسطینی را به شرح زیر بیان می کند:

اسرائیلی ها اصرار دارند که تمامی راهکارهای مذاکرات طرف مقابل یا قوانین بین الملل و بویژه قوانین بین المللی مربوط به آب ها و مقررات قانونی مربوطه را رد کنند.
صهیونیست ها با ورود بحث های مربوط به حوزه رود اردن به مذاکرات مخالفت می کند و حقوق فلسطینی‌ها را از این حوزه به کلی رد می کنند.
اسرائیلی ها به شدت با قرار دادن دو حوزه پر آب غربی و شمال شرقی و الکرمل در مذاکرات مخالفت می کنند و آن را جزو حقوق تاریخی خود می دانند که غیر قابل مذاکره است.
اسرائیلی‌ها حتی حقوق فلسطینی‌ها در برداشت از بحرالمیت را نیز نادیده می‌گیرند و اجازه ورود آن را به مذاکرات نمی‌دهند.
صهیونیست‌ها که بر اساس بندهای فوق طرف مقابل را از تمامی منابع پرآب محروم کرده اند، حتی از اجرای تعهدات اندک خود در مورد ماده 40 از توافقنامه ای که خود زیر آن را امضا کرده‌اند نیز فرار می کنند. این ماده بویژه در بند اول خود مربوط به حقوق آبی فلسطینی ها است.
رژیم صهیونیستی علاوه بر مواردی که به آنها اشاره کردیم، تمامی پتانسیل انسانی و صنعتی و فنی خود را به همراه آزمایشگاه های پیشرفته به کار گرفته تا راهی برای حل این بحران پیدا کند.

ادامه دارد.....
منبع:تسنیم

دمشق در آستانه پیروزی در مادر جنگ‌های سوریه



تسلط ارتش سوریه بر دو استان «درعا» و «قنیطره» در مقام مقدمه‌ای برای آغاز جبهه جنگ در شمال علیه تروریست‌ها را می‌توان «نبرد نهایی» یا «مادر جنگ‌ها» در عرصه بحران سوریه ارزیابی کرد

دمشق در آستانه پیروزی در مادر جنگ‌های سوریه

سخن آشنا - تسلط ارتش سوریه بر دو استان «درعا» و «قنیطره» در مقام مقدمه‌ای برای آغاز جبهه جنگ در شمال علیه تروریست‌ها را می‌توان «نبرد نهایی» یا «مادر جنگ‌ها» در عرصه بحران سوریه ارزیابی کرد. طی چند روز گذشته ساکنان «فوعه» و «کفریا» که در شمال شرق استان ادلب واقع شده، شهرک‌ها را تخلیه کرده‌اند و همزمان آرایش ارتش سوریه در مناطق شمالی کشور نشان ‌می‌دهد که به زودی نبرد در جبهه شمال برای آزادسازی استان ادلب به عنوان محل اصلی تجمع نیروهای تروریستی آغاز خواهد شد و ناقوس مرگ برای تروریست‌ها به صدا درآمده است.

استان ادلب با مساحتی حدود 6100 کیلومتر و واقع شدن در مرز شمال غربی کشور سوریه با ترکیه -به‌طور مشخص منطقه اسکندرون- از اواخر ماه می 2015 تا کنون، توسط گروه‌های معارض سوری به سرکردگی گروه تروریستی «جیش الفتح» و هم‌پیمان سازمان تروریستی القاعده اشغال شده است. اکنون با گذشت بیش از سه سال، با تغییر در معادلات میدانی، ارتش سوریه قصد دارد «نبرد بزرگ» را علیه مامن اصلی تروریست‌ها آغاز کند. بر اساس ارزیابی‌های نظامی اولویت ارتش سوریه آزادی شهر«جسر الشغور» در غرب استان ادلب به موازات استان«لاذقیه» است.

همچنین، گزارش‌ها حاکی از آن هستند که نیروهای ارتش سوریه در چند محور در جنوب غرب استان حلب و شرق استان ادلب (شهرک ابوظهور)، شمال شرق استان لاذقیه و شمال غرب استان حماه (دشت الغاب و شهرک جورین) مستقر شده‌اند. افزون بر این، جنگنده های سوری و روسی طی چند روز گذشته بیش از 100 مرتبه، مواضع تروریست‌ها را در استان های حماه، ادلب و حلب هدف قرار دادند. به گفته منابع میدانی، جنگنده های سوری و روسی مواضع تروریست‌ها را در مناطق «شیک، الزیاره، تل واسط، قسطون، المنصوره، الهبیط، خان شیخون، کفرزیتا، اللطمانه، معرکبه، البویضه، تمانعه، سکیک، التح، اطراف سرمین، خلصه، کفرناها، اورم الکبری» در هم کوبید‌ه‌اند.

مجموع این شرایط نشان می‌دهد که ارتش سوریه طی روزهای آینده سرنوشت‌سازترین جنگ را در تحولات میدانی سوریه پساداعش آغاز خواهد کرد. با این وجود، این نبرد نمی‌تواند برای ارتش سوریه همچون امری آسان تلقی شود و به طور حتم موانعی محدود پیش‌روی پیشروی آن‌ها قرار می‌گیرد. با این وجود، استدلال اصلی نوشتار حاضر این است که این موانع نمی‌توانند در برابر ظرفیت‌های موجود مهم تلقی شوند و در نهایت این ارتش سوریه است که پیروزی نهایی جبهه جنگ در شمال خواهد بود. در راستای اثبات این استدلال، در ادامه مهم‌ترین موانع و ظرفیت‌های دمشق برای آزادسازی ادلب مورد واکاوی قرار می‌گیرد.

 

1- موانع پیش‌روی ارتش سوریه برای آزادسازی ادلب

 

تجمع گروههای تروریستی در ادلب: یکی از مهم‌ترین موانع پیشروی ارتش سوریه در کنترل مجدد استان ادلب، تجمع گسترده تروریست‌ها در این منطقه است. از اوایل سال 2015 که گروه ترویستی جیش الفتح، جبهه النصره و دیگر گروههای تروریستی، با حمایت عربستان و ترکیه ادلب را اشغال کردند؛ این استان به کانون اصلی تجمع تروریست‌ها تبدیل شد. همچنین، در نتیجه پیشروی‌های ارتش سوریه طی چند ماه گذشته بخشی بزرگ از نیروهای تروریست در محورهای نبرد، همراه با خانواده‌هایشان، به استان ادلب انتقال داده شده‌اند. از همین، جهت می‌توان ادلب را لحظه «مرگ و زندگی» یا «پایان راه» برای مبارزان حاضر در صفوف گروههای تروریستی دانست؛ در نتیجه مقاومت محکم و جدی این گروهها بسیار محتمل به نظر می‌رسد که این امر می‌تواند روند پیشروی ارتش سوریه را کند نماید.

 

واهمه اروپا از بازگشت تروریست‌ها به غرب: یکی دیگر از موانع پیشروی ارتش سوریه، در ارتباط با نارضایتی اروپایی‌ها از بازگشت تروریست به مرزهای کشورهای‌شان است. در حقیقت، تحولات منطقه غرب آسیا بعد از سال 2011 بخشی بزرگ از اسلام‌گرایان رادیکال حاضر در کشورهای اروپایی را به سمت مرزهای سوریه، عراق و... روانه کرد. اکنون با آزادسازی ادلب واپسین مکان تجمع عمده تروریست‌ها در ادلب از دست خواهد رفت که این امر می‌تواند بخشی از این افراد را مجددا به سمت کشورهای اروپایی روانه کند. در نتیجه می‌توان کارشکنی و بهانه‌تراشی‌ها اروپایی‌ها را از جبهه جنگ در شمال پیش‌بینی کرد. حتی تبلیغات رسانه‌ای و احتمال سناریوسازی‌هایی همانند حمله شیمیایی خان شیخون و دوما در ریف دمشق بسیار محتمل می‌باشد.

 

بازی ترکیه با حمله به نیروهای تحریر الشام (جبهه النصره): مخالفت ترکیه و تلاش این کشور برای ممانعت از آزادسازی ادلب توسط دمشق، دیگر مانع جدی است که پیش‌روی ارتش سوریه قرار دارد. آنکارا قصد دارد از هر طریق ممکن زمینه را برای آزادسازی ادلب دشوار کند و در این مسیر نیز قصد دارد با بهره‌گیری از نیروهای تحت حمایت خود با عنوان نیروهای ارتش آزاد، قبل از حکومت مرکزی سوریه، ادلب را اشغال کند. در همین راستا، دولت ترکیه درصدد است از حملات ارتش سوریه به مناطق اشغالی شمال جلوگیری کند و در حال حاضر هم سایر گروه‌های تروریستی را علیه هیات تحریر الشام بسیج کرده است. این امر نشان می‌دهد که ترکیه نسبت به ادلب چشم‌طمع داشته و قصد دارد حتی قبل از نیروهای ارتش سوریه این استان را کنترل کند که تا حدود زیادی امری ناممکن به نظر می‌رسد. بنابراین، حمایت‌های ترکیه از تروریست‌ها در ادلب حتمی بوده و با توجه به اینکه این استان هم‌مرز با ترکیه است می‌تواند فضای تنفس بزرگی برای تروریست‌ها باشد. همچنین، حضور تروریست‌‌های تحت حمایت ترکیه، در شمال استان ادلب، یعنی در جنوب عفرین، می‌تواند عاملی برای طولانی شدن جبهه نبرد در شمال باشد.

 

2- عوامل پیش‌ران و ظرفیت‌های ارتش سوریه برای آزادسازی ادلب

هر چند موانعی در برابر آزادسازی ادلب برای حکومت مرکزی سوریه وجود دارد اما واقعیت این است که این موانع در برابر ظرفیت‌ها و عومال پیش‌ران فاقد کارایی هستند. از جمله مهم‌ترین ظرفیت‌های موجود ارتش سوریه برای آزادسازی ادلب به عنوان آخرین نشیمن‌گاه بزرگ تروریست‌ها می‌توان به سه محور ذیل اشاره داشت.

قدرت، انسجام و توانمندی ارتش سوریه نسبت به تروریست‌ها: اولین و مهم‌ترین عامل پیش‌ران در موفقیت دمشق در جبهه جنگ شمال را می‌توان توانمندی و انسجام ارتش سوریه ارزیابی کرد. ارتش سوریه در نتیجه بیش از 7 سال جنگ مداوم با نیروهای تروریستی، اکنون در مقام نیروهایی کارآزموده و با تجریه از قدرت فوق‌العاده در نبردهای میدانی برخوردار هستند. زمانی به این مساله، حمایت‌های هوایی و کمک‌های مستشاری جمهوری اسلامی ایران افزوده شود، به نظر می‌رسد هیچ نیرویی در سوریه نمی‌تواند در برابر آتش ارتش سوریه مقاومت کند. نماد بارز این امر را می‌توان در موفقیت‌های چند وقت اخیر ارتش سوریه در ریف دمشق، درعا و قنیطره ارزیابی کرد.

 

پیوستن چین به جبهه حامیان دمشق در جبهه ادلب: دیگر عامل پیش‌ران در موفقیت عملیات شمال برای آزادسازی ادلب را می‌توان به حمایت چین در مقام یکی از قدرت‌های بین‌المللی نسبت داد. در حقیقت کشور چین به دلیل حضور حدود 5 تا 10 نفر از نیروهای مسلمان اویغوری که از منطقه سین کیانگ به سوریه آمده‌اند، به شدت از امکان بازگشت این نیروهای تروریست به کشور خود نگران است. ایغوری‌ها که «حزب ترکستانی» را در سوریه ایجاد کرده‌اند، در شرایط کنونی بیشتر در ادلب متمرکز هستند. از این رو، در وضعیت کنونی پکن به جبهه حامیان دمشق در آزادسازی ادلب رسیده و این مساله در بعد نظامی و دیپلماتیک می‌توان برای حکومت سوریه بسیار اثرگذار باشد.

 

مشروعیت بین‌المللی دمشق در آزادسازی ادلب: دیگر ظرفیت مهم ارتش و حکومت سوریه برای آزادسازی ادلب را می‌توان با مشروعیت بین‌المللی دمشق در حمله به تروریست‌ها ارزیابی کرد. از یک سو، بشار اسد در مقام رئیس‌جمهوری قانونی کشور، از مشروعیت لازم بر اعاده کامل حاکمیت دمشق بر کل کشور برخوردار است و از سوی دیگر، در سطح بین‌المللی مبارزه با تروریسم ارتش سوریه، مورد مقبولیت بوده و افکار عمومی جهانی به وضوح نسبت به این امر آگاهی هستند که که ادلب محل اصلی تجمع ترویست‌ها بوده و تنها راه ممکن بازگشت اراده حاکمیت دولت مرکزی برای این استان است.
منبع:الوقت

چرا العبادی از موضع خود در قبال ایران عقب نشست؟


به نظر می‌رسد حیدر العبادی با توجه به توافقات موجود میان عراق و آمریکا و روند توسعه عراق تصور می‌کند که ممکن است با نگاه مثبت آمریکایی‌ها مجددا در پست نخست‌وزیری باقی بماند و لذا دیدگاه خود را به صورت بسیار دیپلماتیک، دو پهلو و قابل تفسیر مطرح کرد.



سخن آشنا- پس از این اظهارات، رئیس‌جمهور عراق و تمام سران گروه‌ها و جریانات سیاسی مؤثر در فضای سیاسی عراق مطالبی را بیان کردند که دال بر این بود که اظهارات آقای العبادی غیر کارشناسانه بوده و بر این اساس هیئت دولت عراق هم در بیانیه‌ای اعلام کرد از اظهارات آقای حیدر العبادی برداشت غلطی صورت گرفته و دولت عراق به هیچ وجه با تحریم‌های جدید آمریکا همراهی نخواهد کرد.

با نگاهی به روند تحولات منطقه انتظار همه صاحب‌نظران سیاسی این است که وحدت بین کشورهای جبهه مقاومت باید روز به روز گسترش یافته و به تعمیق روابط سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی بینجامد.

با نگاهی به تحولات اخیر عراق مشاهده می‌شود اظهارات نخست‌وزیر این کشور در خصوص همراهی با تحریم‌های آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران موجب حساسیت‌هایی هم در میان دوستان جبهه مقاومت و هم بدخواهان این جبهه شده و هم علاقه‌مندان مسائل منطقه و هم کسانی که در طول چهل سال گذشته با نگاهی کوته‌نظرانه به عمق استراتژیک جمهوری اسلامی توجه نداشتند به سخنان آقای العبادی واکنش نشان دادند. لذا به نظر می‌رسد باید روشنگری دقیقی درباره اظهارات ایشان صورت بگیرد.

به نظر می‌رسد ایشان با توجه به توافقات موجود میان عراق و آمریکا و روند توسعه عراق تصور می‌کند که ممکن است با نگاه مثبت آمریکایی‌ها مجددا در پست نخست‌وزیری باقی بماند و لذا دیدگاه خود را به صورت بسیار دیپلماتیک، دو پهلو و قابل تفسیر مطرح کرد که موجب تحلیل‌های مختلفی نیز از سخنان وی شد.

اما پس از این سخنان موج گسترده‌ای از حمایت‌های مردمی در عراق از جمهوری اسلامی ایران شکل گرفت و از طرف دیگر هم مخالفان گسترش روابط جمهوری اسلامی ایران و عراق وارد صحنه شدند و این چنین قلمداد کردند که عراق از دایره جبهه مقاومت خارج شده و به دایره عربستان سعودی و امریکا نزدیک شده است. اما واقعیت چیست؟

به نظر می‌رسد اگر در بیان اینگونه اظهارنظرات تأخیر می‌افتاد و با درایت و دقت بیشتر و در یک زمان کوتاهی پس از اظهارات العبادی بیان می‌شد امروز صحنه سیاسی منطقه این چنین به هم نمی‌ریخت.امروز مشاهده می‌کنیم رئیس‌جمهور عراق و تمام سران گروه‌ها و جریانات سیاسی مؤثر در فضای سیاسی عراق مطالبی را بیان کردند که دال بر این بود که اظهارات آقای العبادی یک اظهارنظر غیر کارشناسانه بوده و روابط بین دو کشور روز به روز تحکیم پیدا می‌کند. از سوی دیگر بیانیه رسمی وزارت امور خارجه عراق نشانه این بود که ارتباطات عراق و جمهوری اسلامی ایران ناگسستنی است و امکان همراهی عراق با تحریم‌های آمریکا علیه ایران وجود ندارد.

همچنین مشاهده شد که در جلسه روز گذشته هیئت دولت عراق بیانیه‌ای صادر شد که در واقع آب پاکی را بر روی دست همه کسانی که می‌خواستند که روابط استراتژیک و صمیمانه بین دو کشور را به هم بزنند، ریخت. در این بیانیه اعلام شد که از اظهارات آقای حیدر العبادی برداشت غلطی صورت گرفته و دولت عراق به هیچ وجه با تحریم‌های جدید آمریکا علیه ایران همراهی نخواهد کرد. از طرفی شورای امنیت ملی عراق نیز در نشستی به ریاست العبادی، بر عمیق‌بودن روابط بین ایران و عراق و اهمیت حفظ آن تأکید کرد.

بنابراین همچنان که در ابتدا گفته شد اولا آقای العبادی نباید در این موضوع به صورت دیپلماتیک و دوپهلو صحبت می‌کرد و ثانیا کسانی که از سخنان ایشان برداشت نادرست کرده و بازی عراق را در آینده منطقه در زمین آمریکایی‌ها و سعودی‌ها تصویر کردند نباید دست به چنین قضاوت عجولانه‌ای می‌زنند و نکته سوم اینکه فضای سیاسی و اجتماعی عراق نشان داد که محبوبیت انقلاب اسلامی به حدی است که حتی با سوء برداشت‌های رسانه‌ای و مغرضانه‌ای که ممکن است از جانب برخی رسانه‌ها و محافل خاص علیه روابط دو کشورانجام شود، آسیبی به آن نخواهد رسید.

به نظر می‌رسد بیانیه روز گذشته دولت عراق توطئه کسانی که به دنبال ایجاد اختلاف و برجسته کردن دوئیت‌های شیعه و سنی و عرب و عجم بودند را خنثی کرد. ملت‌های منطقه آنقدر نقاط مشترک دارند که قطعا با آتش‌افروزی بعضی آتش‌افروزان فرامنطقه‌ای که اتاق‌های فرماندهی و کنترل انها در آمریکا و رژیم صهیونیستی است، به هیچ عنوان روابط صمیمانه فرهنگی، ایدئولوژیکی، دینی و انسانی خود را کنار نخواهند گذاشت.

به نظر می‌رسد در این میان برخی گروه‌ها و جریانات مغرض داخلی هم در خصوص موضوع شیعه سنی یا عرب و عجم گاهی اوقات به مناسبت‌ها و بهانه‌های مختلف به دنبال ایجاد اختلاف بین مردم مسلمان منطقه وسیع غرب آسیا هستند که این افراد بازی‌خوردگانی هستند که در اختیار آن کارگردانان فرامنطقه‌ای قرار دارند و این تلاش‌ها قطعا با شکست مواجه خواهد شد. ‌

سیدرضا صدرالحسینی کارشناس ارشد منطقه

اروپا تصمیم بگیرد: تهران یا واشنگتن؟/ تحلیلی بر بیانات رهبری

 

در پی سخنان رهبری درباره ممنوعیت مذاکره با آمریکا حالا کشورهای اروپایی باید تصمیم روشن تری بگیرند که میان تهران و واشنگتن کدام یک را می خواهند انتخاب کنند .

به گزارش سخن آشنا، پیشنهاد اخیر دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا برای مذاکره با تهران، آن هم بدون پیش شرط واکنش های بسیار گسترده ای را در داخل و خارج از ایران به دنبال داشت. اگرچه همه می دانستند که پیشنهاد ترامپ درباره گفتگو با ایران مانند دیگر سیاست هایی که تاکنون در پیش گرفته است بازی بچه گانه ای پیش نیست اما از آنجا که این پیشنهاد از سوی بالاترین مقام آمریکایی عنوان شده بود نیاز به پاسخ داشت.

 

حسن روحانی، رئیس جمهوری ایران در واکنش به اظهارات گفت که "مذاکره همزمان با تحریم معنایی ندارد". رئیس شورای راهبردی روابط خارجی ایران هم گفت که "به نظر می‌رسد آقای ترامپ عاشق ملاقات برای ملاقات است و به نتایج ملاقات‌ها و سخنان متناقض خویش چندان نمی‌اندیشد". بسیاری دیگر از مقامات بلندپایه ایرانی هم با تاکید بر اینکه ترامپ در رابطه با گفتگو با ایرتن دچار توهم است یادآور شدند که تهران هیچ گاه چنین کاری را انجام نخواهد داد اما هیچ از یک این واکنش ها نمی توانست به اندازه سخنانی که مقام معظم رهبری در دیدار با هزارن نفر از قشرهای مختلف مردم با تاکید بیان کرد، تاثیرگذار باشد.

 

از آنجا که بیانات رهبری در همه مسائل از جمله در مورد مذاکره با آمریکا فصل‌الخطاب است، دیگر جای هیچ شک و شبهه ای برای رد پیشنهاد ترامپ باقی نمی ماند. حضرت آیت الله خامنه ای در بیانات خود اشاره کردند که "در حال حاضر مذاکره با امریکا قطعا به ضرر تهران تمام می‌شود و ممنوع است". ایشان همچنین در سخنان خود تاکید کردند که "جنگی رخ نخواهد داد و ایران نیز با آمریکا مذاکره نخواهد کرد".

 

این سخنان نشان می دهد که تهران نه تنها ترسی از هوچی گری های یکجانبه آمریکا ندارد بلکه در دام لطافت های دروغین آمریکا هم نخواهد افتاد. از سوی دیگر با سخنان روز گذشته رهبر معظم جمهوری اسلامی ایران، تکلیف برای همه کشورهایی که به نوعی با اقتصاد ایران درگیر و منتظر هستند تا بدانند تکلیف روابط تهران و واشنگتن در ارتباط با توافق هسته ای چه خواهد شد، روشن شد.

 

همه کشورهای اروپایی و حتی خود آمریکا می دانند که ایران قدرت کمی در معادلات منطقه ای و بین المللی نیست و درست به همین دلیل است که پس از خروج آمریکا از برجام قاطعانه برای حفظ این توافقنامه پشت تهران ایستاده اند. بسیاری از رسانه های خارجی از جمله رویترز، نیویورک تایمز، اسپوتنیک، ایندیپندنت، خبرگزاری فرانسه و دیگر رسانه ها بر اظهارات رهبر ایران درباره «ممنوعیت مذاکره با آمریکا» تاکید کردند.

 

ممنوعیت مذاکره با آمریکا به این معنی است که تهران می خواهد توافق بین المللی هسته ای را با راهکارهایی که در پیش گرفته و گفتگوهایی که با کشورهای اروپایی و دیگر کشورهای که وابسته به بازار انرژی ایران هستند، حفظ کند. تحلیلگران معتقدند که تجارت بین المللی در نتیجه اقدام آمریکا برای قطع واردات نفتی ایران به کشورهای دیگر دچار اختلال خواهد شد بنابراین عزم بین المللی برای نجات این بازار وجود خواهد داشت و خط بطلان کشیدن بر حضور آمریکا این عزم را راسخ تر خواهد کرد.

 

روزنامه فایننشال تریبیون اخیرا در گزارشی نوشت که اگر اتحادیه اروپا می خواهد برجام را زنده نگه دارد باید تاثیر تحریم های آمریکا در روابط تجاری با ایران را کاهش دهد.

 

کشورهایی اروپایی در اولین قدم توصیه های حقوقی به شرکت ها ارائه می دهند و به دنبال معافیت از تحریم های آمریکایی هستند به این امید که بتوانند روابط تجاری خود با ایران را ادامه دهند. اگر این مسیر تاکنون با کوچک ترین شک و شبهه ای طی می شد پس از اتمام حجت مقام معظم رهبری برای عدم مذاکره با آمریکا، قطعا قاطعیت بیشتری از سوی کشورهای دیگر برای حفظ برجام حداقل برای حفظ منافع خودشان وجود خواهد داشت.

 

حالا کشورهای اروپایی باید تصمیم روشن تری بگیرند که میان تهران و واشنگتن کدام یک را می خواهند انتخاب کنند. با توجه به تنش های اخیر میان دولت ترامپ و بسیاری از کشورهای جهان و همچنین وابستگی این کشورها به بازار نفت و انرژی ایران به طور قطع وزنه انتخاب ایران سنگین تر خواهد بود.

منبع:شبستان

آخرین مطالب