پر بازدیدترین مطالب

از فرانکشتاین تا هوش مصنوعی


از سردبیران گاردین گرفته تا مهندسانی در گوگل این هشدار سفت و سخت را درباره هوش مصنوعی داده اند که هوش مصنوعی، هیولایی در گنجه است. هیولایی که در نهایت خارج خواهد شد تا سازندگان خود و کل بشریت را نابود کند.

سخن آشنا-  موجود 200 ساله آفریده دست «ماری ولستون کرافت شلی» امروزه بیش از هر زمان دیگری جان گرفته است. «هیولایی» که ویکتور فرانکشتاین خلق کرد، امروزه در نقش جدیدش به عنوان لولوی هوش مصنوعی سراسر اینترنت را فراگرفته است. فرانسیس ویلسون منتقد ادبی انگلیسی حتی او را «ارزنده ترین استعاره جهان» نامیده است. هر چند که وی این عنوان را با اندکی طعنه مطرح کرده، اما کاملا مناسب این جانور هست.
از سردبیران گاردین گرفته تا مهندسانی در گوگل این هشدار سفت و سخت را درباره هوش مصنوعی داده اند که هوش مصنوعی، هیولایی در گنجه است. پنهان در کنسول های رایانه ای و در سایه های شبکه اینترنت جهانی، از مسکو تا پالو آلتو، هر چه می گذرد هوش مصنوعی قدرتمندتر، سریع تر، با هوش تر و حتی خطرناک تر از برنامه نویسان باهوششان می شود. بدتر از جانوران بیومهندسی و تصویر شده در فیلم های رده بی دوران جنگ سرد، هوش مصنوعی مخلوق فرانکشتاین قرن ماست. هیولایی که - همچون روحی از ماشین خود- در نهایت ظهور خواهد کرد تا سازندگان خود و کل بشریت را نابود کند.
از نظر موضوعی از سال 1818 که شلی 20 ساله اولین رمان خود را به دست چاپ سپرد تاکنون چیز زیادی عوض نشده است. همانطور که در مورد «فرانکشتاین یا پرومته مدرن» شاهد بوده ایم، هوش مصنوعی آنچنان که در رسانه های آخرالزمانی مطرح می شود، هراس بزرگ از آن بر آداب و رسوم خانگی ادبیات گوتیک متکی است. روبات ها برای نابودی جهان و حریم خصوصی ارزشمند ما در خانه به پا خواهند خواست. آلکسا روبات آمازون که از تمام ریزه کاری های مربوط به سلایق شخصی تان خبر دارد، سرنخی از این آینده است. آلکسا مطابق با خواست های شما – یا بهتر است بگوییم خواست های خودش- با موسیقی سازمان زندگی خانوادگی شما هماهنگ است.
کلمه «روبات» در سال 1921 و توسط کارل چاپک نمایشنامه نویس اهل چک در نمایشنامه آر یو آر (روبات های همگانی روسوم) وارد جهان ادبیات شد. نمایشنامه چاپک این چنین به تماشاگران تئاتر در پراگ سقلمه زد: «نگاه کن، نگاه کن، از زیر در تمام خانه ها رودی از خون جاری است. از هر خانه ای رودی از خون روان است!» درنمایش چاپک انقلاب سایبری در راه بود که به شکل تولید انبوه روبات ها در روسوم، کارخانه ای در اروپای شرقی، به تصویر کشیده می شد. انسانواره ها دست به طغیان برداشتند و انسان ها را در تختخواب هایشان کشتند.
مخلوقات بیوفناوری شلی و چاپک بیشتر از انقلاب های سیاسی در پاریس و پتروگراد برای راه اندازی یک کودتا قدرت داشتند. اما درمورد هوش مصنوعی چه کسی مسئول آسیب وارده بود؟ برخلاف فرانسه با رژیم سلطنتی اش یا روسیه تزاری، اشراف سالاری مسئول این کار نبود. سرمهندس چاپک در نمایشنامه آر یو آر با وحشت می گوید: «من علم را مقصر می دانم! من فناوری را مقصر می دانم.» سپس مکثی می کند و جمله اش را اصلاح می کند: «ما، ما مقصریم!» این فناوری نبود که مشکل بود، بلکه مشکل در «خودبزرگ بینی» دانشمندان و فناوری سازان است.
در رمان شلی، فرانکشتاین که موجودی «ابرانسانی» او را تعقیب می کند، در یک کشتی در قطب شمال با آخر و عاقبت خود رو به رو می شود. این شیمیدان در بستر مرگ نزد ناخدای کشتی چنین اعتراف می کند: «اینکه او باید به عنوان یک ابزار شیطانی زندگی کند مرا اذیت می کند.»

اگرفرانکشتاین از اینکه او یا بشریت به چه میزان مسئول ساخت یک هوش هیولایی هستند مبهوت می شود، پس ما نیز می توانیم احساس سردرگمی کنیم. ما این را به خودمان مدیونیم که مکثی کنیم و این پرسش فلسفی را درباره به نمایش گذاشتن خلاقیت خود در گذشته از طریق علم و فناوری مطرح کنیم. ما انسان ها «عملا» چه اشکالی از هوش را ساخته ایم که بتواند ما را درچنین تقصیر اخلاقی مخوفی قرار دهد؟
فرانسیس کولت مهندس گوگل درمقاله خود گفته است: «ناممکنی انفجار هوش» که به آن هوش مصنوعی گفته می شود، این است که ما باید کلیت هوش را اینگونه ببینیم که «اساسا زاییده موقعیت» است. هوش یک شخص انسانی در حل مشکلات همراه با روند تجارب انسانی او است که خود را نشان می دهد. به همین ترتیب هوش یک الگوریتم رایانه ای خاص نیز درحل مشکلاتی به کارگرفته می شود که با به کار بستن آن الگوریتم برای تجزیه و تحلیل اطلاعاتی که به خورد آن داده می شود، همراه است. هوش – چه طبیعی و چه مصنوعی ساخته شده باشد – قابل انطباق با یک وضعیت است.

کولت این را نیز به ما یادآوری می کند که انسان ها محصول ابزارهای خود هستند. شبیه طرز استفاده انسان های اولین از آتش یا حکاکی روی صدف ها، انسان های مدرن نیز از قلم، رویه های چاپی، کتاب ها و رایانه ها برای پردازش داده ها و حل مشکلات مرتبط با وضعیت های خاص خود استفاده کرده اند. کولبرت وضعیت انسانی را چنین خلاصه می کند: «بیشتر هوش ما در مغزمان قرار ندارد، بلکه در تمدن ما عینیت یافته است.»
علم و فناوری دو مصنوع تعریف کننده تمدن انسانی مدرن هستند. این واقعیت که انسان ها هم اکنون از آنها برای ساخت هوش هایی استفاده می کنند تا مشکلات بیشتری را حل کنند، صرفا تکرار همان روند مداخله خلاقیت انسان در محیط زیست خود است. از این دیدگاه دیرینه به بشر، انسان شناسی نشان می دهد که تمدن خود یک نوع هوش مصنوعی است: مجموعه ای انباشت شده از ابزارهایی که در طول زمان از طریق فرهنگ ها تکامل یافته و انسان ها را برای فهمیدن گذشته به نفع حیات در اشکال فراوان خود، حال و آینده مجهز می کند.

ما می توانیم از زبان به عنوان ابزار هوش مصنوعی در درون دستاوردهای تکنولوژیک تمدن خود استفاده کنیم. یادگیری ماشینی تکنیکی است که شاید نزدیک ترین قرابت را با هوش مصنوعی دارد: یک الگوریتم اجرا شده توسط رایانه که در آن یک مدل آماری به منظور به حداکثر رساندن عملکرد مدل در حال مشکلی خاص، مکررا تکامل پیدا می کند. در حالی که با وجود انسان ها، بازخورد خارجی می تواند به این روند کمک کند که در این حالت یادگیری ماشینی، «یادگیری نظارت شده» نامیده می شود.
یادگیری عمیق یکی از زیر شاخه های یادگیری ماشینی است که در آن سطوح متعددی از مدل ها برای انجام وظایف پیچیده تر با هم کار می کنند و هر سطح از مدل برای اجرای کارکردی در سطح بالاتر، بر خروجی های یک سطح پیشین متکی است. برای مثال شناسایی یک شماره دست نویس توسط یک الگوریتم یادگیری عمیق، ابتدا باید یک سطح اول شناسایی کند که این رقم درکجای صفحه نوشته شده، سطح دوم لبه ها را مبتنی بر الگوهای نگارشی شناسایی می کند و سطح سوم اشکال را بر اساس مکان لبه ها شناسایی می کند و سطح چهارم شماره را بر اساس ترکیب اشکال مورد شناسایی قرار می دهد. یادگیری عمیق از منطق سطح بالاتر برای پردازش موثر لایه های پیچیده «داده های کلان» برای حل مشکلات بسیار فنی استفاده می کند.

با رواج یادگیری ماشینی و برخی از اشکال یادگیری عمیق، آیا ما نیز مانند فرانکشتاین وسایل هوشمند را دیوانه وار در جهت زوال خود به کارخواهیم گرفت؟ شلی چنین سناریویی را تصور کرده است و برخی از دانشمندان رایانه ای معاصر نیز چنین می اندیشند.
فرضیه پردازان هوش مصنوعی به فرانکشتاین باز می گردند، همچنان که شلی و ورنی برای روشن کردن فدیه ای که مصنوع هوش انسانی باید بپردازد، به امپراتوری روم اشاره کرده اند. مثل روم در اوج قدرت خود، هوش مصنوعی می تواند تمدن های بشری را بسازد یا نابود کند. مثل فرانکشتاین، هوش مصنوعی می تواند یک هیولا باشد یا قربانی آنها. سرنوشت امپراتوری روم شلی و ورنی را به این سو سوق داد تا دانش را به خاطر حفظ بشریت تقسیم کنند و انتشار دهند. گوش سپردن به زوزه های جانور درون تابوت پدرش، موجب شد کاپیتان والتون مکثی کند، آنگاه افکارش را در مورد تراژدی فرانکشتاین در نامه هایی به خواهرش ثبت کند. برای تاثیر گذاشتن این بصیرت ها بر جهان، انسان ها و هوش های مصنوعی همراهمان باید ذخایری از دانش و اجتماعات آموزشی انسانی را تشکیل دهند که عملکرد آن به نفع شبکه جانورانی باشد که در کنار هم «هارد دیتای» حیات را پردازش می کنند. شلی در روم – که عملا بر گنبد کلیسای سنت پیتر ایستاده - به این واقعیت اشاره دارد که آینده هوش مصنوعی از آنچه که از گذشته فرهنگی مان آموخته ایم، نشات خواهد گرفت.

نویسنده: آیلین هانت باتینگ (Eileen Hunt Botting) استاد علوم سیاسی در دانشگاه نوتردام در ایندیانا
منبع: yon.ir/KiUQV
منبع:فارس

آخرین مطالب