پر بازدیدترین مطالب

"من از اشکی که میریزد زچشم یار می ترسم "

نام شعر : اشک یار
"من از اشکی که میریزد زچشم یار می ترسم "
ازآن گرد و غبار غم بر آن رخسار  می ترسم

چه باکی از فسون دشمنان خفته در رویا
از آن ایمای چشم دلبر بیدار می ترسم
 
سلیمانی شدی آرام جان رهبر دلها
ولی از غرش طوفان این دلدار می ترسم

زچشم آسمان خون بارد از داغت ولیکن من
از این امواج خشم مردم هشیار می ترسم

اگر عالم بر آشوبد که خون عاشقان ریزد
من از گردان عاشورای آن سردار می ترسم

تو خود سرباز نامیدی ، فدایی کردی آخر سر
به هر رزمی به سرداری آن سالاز می ترسم

هنوز از روح تو دشمن هراسان است ، بازآیی
من از نامت که ورد جان از این اذکار می ترسم

نگاه ارغوان حیران که با مایی هنوز اینجا
هنوز از چشم آن یاور به هر  پیکار می ترسم

مبادا غفلتی باشد ز استعمار عقل و دین
هم از دیو درون و هم ز استکبار می ترسم
.........................
شاعر : حسین  پرهیزکار ی

آخرین مطالب