پر بازدیدترین مطالب

درخواست رسیدگی به 5 اعلام جرم علیه مسئولان




احمد توکلی در نامه ای از دادستان کل کشور درخواست کرد 5 اعلام جرم دیده بان شفافیت و عدالت علیه مسئولان خاطی کشور سریعتر رسیدگی شود.

احمد توکلی نمایه

به گزارش سخن آشنا، احمد توکلی در نامه ای از دادستان کل کشور درخواست کرد 5 اعلام جرم دیده بان شفافیت و عدالت علیه مسئولان خاطی کشور سریعتر رسیدگی شود.

به گزارش داد، متن کامل این نامه به شرح زیر است:

برادر ارجمند جناب حجت الاسلام والمسلیمن آقای منتظری
دادستان کل محترم

سلام علیکم 08/08/97
جهت مزید اطلاع جنابعالی عرض می کنم که طی 15 ماه اخیر، دیده بان شفافیت و عدالت علیه اشخاص حقیقی و حقوقی متعددی به دلایل نقض فساد انگیز قوانین اعلام جرم نموده است.
خدا را سپاس میگویم و از قوه قضاییه تشکر می کنم که این اعلام جرم ها را برای رسیدگی، حسب مورد به شعب مختلف ارجاع داده و کار رسیدگی برخی ازآن ها آغاز شده است. در عین حال برخی از شعب ظاهرا به تکالیف خویش به موقع عمل نکرده اند. عنایت دارید که خدمات سازمان های مردم نهاد، مانند دیده بان شفافیت و عدالت، در جهت تسهیل انجام وظایف قضات محترم در امر مبارزه با فساد است و توجه به اعلام جرم ها به کمال کار آنها کمک می کند.

در ارتباط با این اعلام جرم ها نکات زیر قابل توجه است:

در اعلام جرم ها، علاوه بر متهمان از بخش خصوصی، برخی مسئولان یا مقاماتنیز متهم به معاونت در جرم افراد خصوصی مذکور، یا به اتهام مباشرت در ارتکاب جرم، متهم گشته اند. اگر رسیدگی با سرعت محقق گردد، و پیش از برکناری، یا جابجایی، در حالی که در مسند قدرت تکیه زده اند، به نتیجه برسد، اقتدار قوه قضاییه را در پی دارد و قدرت و رضایت خاطر عموم مردم را نتیجه می دهد و اسباب تنبه بیشتر مقامات و مسئولان دیگر می شود.

در این پرونده ها تقصیر مسئولانی که زمینه سوء استفاده و چپاول را به وجود می آورند سنگین تر است از کسانی که سوء استفاده را راساً مرتکب گشته اند. مقام معظم رهبری درباره یکی از این موارد می فرمایند:

« ارز را یا سکّه را وقتی که به‌صورت غلط تقسیم میکنند، این دو طرف دارد: یکی آن که می‌آید این را میگیرد و مثلاً فرض کنید قاچاقچی است یا به قاچاقچی میفروشد؛ یکی آن که این را میدهد. ما همه‌اش داریم دنبال آن کسی که میگیرد، میگردیم -مفسد اقتصادی، قاچاقچی- درحالی‌که تقصیر عمده متوجّه آن کسی است که داد؛ او را باید دنبال کرد.»


دولتی ها اگر خودشان به فساد آلوده باشند مسئولیت­شان از یک فرد بخش خصوصی سنگین تر است. چرا که امین فرض شده بودند و خیانت کرده اند. بنابراین در پرونده های مورد نظر باید بدون مماشات سریع و محکم با آنها برخورد کرد.

رسیدگی هر چه سریعتر به برخی از این پرونده ها اقدام جدیدی براساس قوانین تصویب شده در سالهای اخیر است که امر به معروف و نهی از منکر، حقوق شهروندی و شفافیت را تقویت می کند. مانند رواج ماده 66 قانون آئین دادرسی کیفری مصوب 1394 و قانون انتشار و دسترسی آزاد به اطلاعات. بهتر است ثواب این سنت حستنه نصیب شما گردد تا آیندگان.
آنچه در پی به نظر شما می رسد گزارش مختصری از وضعیت پرونده های ارجاعی است که برای رسیدگی سریعتر محتاج تذکر و پشتیبانی جنابعالی است:

پرونده مسئولان سازمان غذا و دارو

این پرونده که پیرو اعلام جرم علیه مسئولان سازمان غذا و دارو در تاریخ 25/04/ 1396، پرونده به شعبه 15 بازپرسی دادسرای کارکنان دولت، ارجاع شده و هم اکنون در مرحله تکمیل تحقیقات است. تأخیر در این پرونده بسیار مهم که با جان و مال مردم سروکار دارد، موجب شده است، متهم اصلی که با تلاش دیده بان شفافیت و عدالت از ریاست سازمان غذا و دارو عزل شده بود، مجددا با عنوان مسئول کمیته تخصیص ارز به سازمان برگردد. این درحالی است که وی در گذشته با خیانت در امانت، در تخصیص سالانه 2000 میلیارد تومان یارانه دارو شرکتهایی را ترجیح میداد که خود یا بستگانش در آن ها ذینفع بوده اند. حالا دولت مبلغ 500 میلیون دلار ارز به این وزارتخانه تخصیص داده و این فرد با آن عملکرد، متصدی تقسیم آن شده است. در این باره مطالب دیگری هم هست که ذکر آنها در این نامه که به رسانه ها داده خواهد شد با ملاحظات امنیتی در تعارض قرار میگیرد.

پرونده مدیران ثامن الحجج و مقامات و مسئولان پیشین بانک مرکزی

پرونده در شعبه 3 بازپرسی دادسرای تهران منجر به صدور کیفرخواست و صدور رأی شده است. در این باره دو سه نکته درخور توجه است. نخست آن که تنها آقای میرعلی، مدیرعامل مؤسسه و برخی مدیران دیگر آن محاکمه شده اند، و مقامات و مسئولان بانک مرکزی به عنوان شاکی در دادگاه حاضر بودند. در حالی که آنان در جرائم ارتکابی مدیران ثامن الحجج معاونت داشته و رأسا نیز مرتکب جرائمی شده بودند. بحمدالله برخی ازدولتی های این پرونده دادسرای کارکنان دولت تحت تعقیب قرار گرفته اند. ازجمله آقای سیف، رئیس کل سابق، معاون و مدیرکل نظارت وی ولی برخی دیگر مانند آقای محمود بهمنی رئیس کل اسبق ظاهرا هنوز احضار نشده است در حالی که نقش وی از همان سنخ نقش آقای سیف است ولی با عمق و گستره بیشتر. دوم، در رسیدگی به جرائم مدیران ثامن الحجج، اگر به تحقیقات دیده­بان رجوع میشد، به احتمال قریب به یقین، پرونده به دادگاه انقلاب ارجاع میگردید. و اگر هم در همین دادگاه باقی میماند، عناوین مجرمانه ای در اعلام جرم ما مطرح بود که نتیجه را به احتمال بسیار قوی تغییر میداد. سوم، چون شکایت علیه مسئولان بانک مرکزی در پرونده کاسپین نیز با اتهامات مشابه تکرار میشود، درست به نظر میرسد بخش مربوط از آن شکایت نیز دادسرای کارکنان دولت رسیدگی شود.

پرونده مقامات و مسئولان اسبق و سابق بانک مرکزی و مدیران و سهامداران کاسپین و فرشتگان

این پرونده همچون پرونده ثامن الحجج، از اهمیت بالایی برخوردار است. به واسطه این که رسیدگی به اتهام متهمان اصلی که مباشرت در ارتکاب جرم داشته اند، در دادسرای پولی و بانکی انجام میگیرد، نسبت به رسیدگی به اتهام معاونان جرائم ارتکابی بلا تکلیف است. هر آنچه در مورد ثامن الحجج درسطور بالا گفته شد این جا قابل تکرار است؛ از ارجاع پردنده به دادگاه انقلاب تا ارجاع بخش مربوط به مقامات و مسئولان بانک مرکزی به دادسرای کارکنان دولت.

پرونده آلومینیم المهدی و هرمزال

در واگذاری دو مجتمع مهم المهدی و هرمزال، خسارات هنگفتی متوجه منافع مردم و کشور گردید. کوشش سخت تعدادی از نمایندگان وقت مجلس با اشتباه رجوع به هیئت داوری، نتوانست از این حراج ظالمانه بازدارد. پس از این هبه مایملک دولت تخلفات بینی را متصرف جدید و سازمان خصوصی سازی در جهت منافع وی مرتکب گشته اند که بر اساس مقررات متقن معامله باید فسخ گردد. شیوه کار، که مشابه زیاد دارد، این است که قیمت گذاری غیرواقعی صورت میگیرد. با لطائف الحیل فرد خاصی برای خرید داوطلب میشود و مجموعه را به اصطلاح میخرد. 10درصد ثمن را نقدی می دهد، و بقیه را به اقساط. در حالی که موجودی انبار مواد اولیه و محصول چند برابر حصه نقدی می ارزد. بعد هم به تعهدات عمل نمیکند. طرف خریدار در معامله المهدی و هرمزال با همین شیوه تاکنون کارخانه های بسیار بزرگ و یا مهمی را تصاحب کرده است. وی که در بازار آلومینیوم به انحصارگر تبدیل شده است در شورای رقابت نیز پرونده در حال رسیدگی دارد. متاسفانه پرونده که پس از اعلام جرم مورخ 04/11/1396 دیده­بان شفافیت و عدالت در شعبه اول دادسرای جرایم اقتصادی تشکیل شده است، به دلیل جابجایی بازپرس، معطل رسیدگی است. متصرف فعلی، چنان که مکررا معترضان هشدار داده اند، مقدمات تعطیلی حساب شده مجتمع را فراهم میکند؛ به طوری که از 165 دیگ ذوب خط 1 المهدی الان 80 دیگ و از 180 دیگ خط 2 تنها 43 دیگ فعال است. این کاهش شدید ظرف چند هفته اخیر اتفاق افتاده است. موجودی ماده اولیه نیز 3500 تن است که تنها برای 3 ماه کفایت میکند. ادامه این روند به تعطیلی مجتمع و ادعای عدم توان پرداخت دستمزد وتنش های کارگری کشیده خواهد شد. یا باج تازه ای از دولت میگیرد یا تعطیلی مجتمع مقدمه فروش زمین آنجاست.

پرونده آقای عباس آخوندی، وزیر سابق راه و شهرسازی

این پرونده که در پی اعلام جرم مورخ 16/02/97 دیده­بان تشکیل شده است، در شعبه اول بازپرسی دادسرای کارکنان دولت تحت رسیدگی است. بر اساس اسناد و مدارک تقدیمی عدم انجام وظیفه آقای آخوندی در برپایی سامانه شناسایی خانه های خالی برای شفاف سازی در پایه مالیاتی، موضوع ماده 169 مکرر قانون مالیات های مستقیم، مصوب 1394، تنها در سال اول اجرای قانون خسارت و زیانی در حدود ۳۲۰ میلیارد تومان به خزانه وارد کرده است.. ماده 274 قانون مذکور نیز این ترک فعل را جرم شناخته است. و طبق همان ماده 169 مکرر، وزیر ضامن جبران خسارت نیز هست. یک شیوه ناحق و ضد توسعه ای رایج در کشور، بی اعتنایی مجریان به برخی تکالیف قانونی و اجرای گزینشی قوانین است. این سلوک حکومتی مستبدانه و ضددموکراتیک، آثار تخریبی بسیار پرهزینه ای برای سرمایه اجتماعی و در نتیجه، برای رشد تولید و اشتغال دارد. بنا بر فرض، قانون برای تأمین منافع مردم تصویب میشود و باید اجرا گردد. رسیدگی هرچه سریع تر به این پرونده باعث تنبه سایر مقامات و رضایت عامه میگردد. اقتضای عدالت این است که وقتی یک کارپرداز معمولی اداره راه مثلا شهر برداسکن در خرید لوازم التحریر، صرفه و صلاح اداره را رعایت نکند، تحت پیگرد قرار میگیرد و ضامن خسارت است، به طریق اولی وزیر با ایجاد خسارتی چند هزار برابر آن، باید تعقیب و مجازات شود. خوشحالم به اطلاع جنابعالی برسانم که سازمان محترم بازرسی کل کشور نیز در این باره گزارش مشابه ای ارائه کرده است. اذعان میفرمایید که اگر تأخیر در رسیدگی نبود و در دوره صدارت آقای آخوندی رسیدگی و مجازات محقق میشد ، منافع به مراتب بیشتری برای اقتدار قوه قضائیه و سلامت جامعه داشت.

به نظر میرسد اهمیت و تناسب این پرونده ها از پرونده هایی که دادگاه های ویژه رسیدگی میکنند، کمتر نیست. بنابراین یک راه جبران تأخیرها ارجاع این پرونده ها به آنجا است. امیدواریم با پشتیبانی جنابعالی، دادستانی محترم تهران پیشنهاد اخیرالذکر را بپذیرد و تحرک تازه ای از خود نشان دهد.

احمد توکلی

رئیس هیئت مدیره سازمان مردم نهاد

دیده بان شفافیت و عدالت
منبع:مشرق

فقه در عصر غیبت قادر به ساخت مدینه فاضله نیست/ مشکل حوزه آن است که غول رها شده از چراغ جادوی مدرنیته را ندیده است



در عصر غیبت و سیطره مدرنیته نباید از حوزه و فقه انتظار شکل دادن به اتوپیای دینی (مدینه فاضله ) را داشته باشیم و این امر تنها با ظهور حضرت ولی‌عصر محقق خواهد شد.

مهدی نصیری

به گزارش سخن آشنا، «حال آنچه باید در این باره مورد توجه باشد این است که حتی اگر در عصر غیبت، فقیهی از آنچنان قدرت مردمی برخوردار شود که دست به تاسیس نظامی دینی بزند، توانایی و وسع او برای تحقق احکام خداوند و حاکمیت ارزش های دینی محدود است، چرا که ارائه و اقامه دین در حد مطلوب و تراز و رضایت بخش منوط به حضور مبسوط الید امام معصوم است.

عدم دسترسی به معصوم، هم مانعی برای فهم و دریافت جامعیت دین و استنباط همه احکام واقعی خداوند ـ از سوی فقها ـ است و هم مانعی بر سر راه اجرا و اعمال مطلوب و رضایت بخش این احکام است. و اساسا از روایات اهل بیت علیهم السلام به روشنی این امر استنباط می شود که مراجعه به فقها در عصر غیبت برای هدایت و اصلاح امور، یک امر ثانوی و اضطراری است مانند آن که در فقدان آب برای وضو، تیمم می کنیم. و طبعا این امر ثانوی نمی تواند همه مصالح و منافع موجود در امر اوّلی و یک شرایط معمول را برای مکلفین و مومنین تامین کند و تنها تامین کننده بخش و نسبتی از آن است که البته دستیابی به همین مقدار وظیفه مومنان است همان طور که عدم دسترسی به آب، تکلیف نماز خواندن با تیمم را ساقط نمی کند.و در اصطلاح فقهی گفته میشود: المیسور لا یرفع بالمعسور. (این مطلب را در کتاب در دست نگارش «عصر حیرت» به تفصیل مطرح و مدلل کرده‌ام)».

مهدی نصیری، پژوهشگر دینی اخیرا یادداشتی در فضای مجازی با عنوان «سکولاریسم مردود است اما در باره توانایی فقه برای اداره جامعه و رفع مشکلات غلو نکنید» منتشر کرد که به نوعی می‌شود آن را در ادامه سیر فکری این پژوهشگر تفکیکی دانست.

انتشار این مقاله باعث ایجاد پرسش هایی شده است از جمله اینکه؛ این غلو در چه حوزه هایی اتفاق افتاده است، مدرنیته چه تاثیری در عدم شکل گیری اتوپیایی دینی دارد، حد یقف مصلحت اندیشی در اجرای دین کجاست و.. این موارد را با او در میان گذاشتیم .

نصیری پژوهشگر ۵۵ ساله ایرانی است از سال ۵۴ در دامغان نزد پدرش تحصیلات حوزوی را آغاز کرد و تا سال ۶۶ به تحصیل در حوزه ادامه داد. او از سال ۶۷ فعالیت مطبوعاتی حود را در روزنامه کیهان آغاز کرد و مدتی هم به انتشار هفته نامه صبح پرداخت او هم اکنون نشریه سمات را منتشر می کند.

از نصیری چهار عنوان کتاب به نام های «اسلام و تجدد»، «فلسفه از منظر قران و عترت»، «جایگاه اجتماعی زن از منظر اسلام» و «آوینی و مدرنیته» منتشر شده است.

مشروح گفت وگو با مهدی نصیری به این شرح است :

شما در این مقاله خود به درستی اشاره کردید که انبیا و دین از طریق حکومت کردن به دنبال رسیدن به اهداف متعالی چون عدالت بوده اند، پرسش من این است که با توجه به این گزاره شما، آیا در هر حوزه ای باید از فقه آن حوزه سخن گفت و انتظار حل هر مشکلی را از فقه داشت؟ به عنوان مثال الان که کشور با مشکلات ساختاری اقتصادی مواجه شده است آیا باید به سراغ حوزه و فقه برای حل مشکلات برویم یا اینکه برای فقه حدود و ثغور محدودی قائل هستید؟

**نصیری: بله مجددا باید تاکید کنم که تنها دین و شریعت الهی شایستگی تدبیر امور مادی و معنوی جوامع بشری را دارد و تنها انبیا و امامان معصوم علیهم السلام و در عصر غیبت، فقهای جامع الشرایط حق سیاست ورزی و حکومت را دارند و دیگر حکومتها مشروعیت الهی و دینی ندارند. اما در اینجا یک نکته نسبتا بدیهی اما بعضا مغفول وجود دارد که بر اساس مبانی کلامی شیعه، قوام دین و دنیا به حاکمیت مبسوط الید حجت معصوم (نبی و یا امام) خداوند بستگی دارد و اگر این حاکمیت سلب شود (مانند آنچه بعد از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله رخ داد) و لو آن که معصوم حاضر و ظاهر باشد و به خصوص اگر به خاطر سلطه ظالمان و عدم پشتیبانی مردم، در پرده غیبت برود، جامعه بشری دچار خلا عظیم هدایتی و سیاست ورزی در امور دینی و دنیایی اش می شود و شرایطی اضطراری بر جامعه حاکم می شود و هیچ عاملی جز اعاده حاکمیت معصوم نمی تواند این خلا را به کمال و در حدی رضایت بخش پر کند.

در اینجا بلافاصله این سئوال مطرح می شود که پس در عصر غیبت مردم بلاتکلیف و رها هستند و باید دست روی دست بگذارند تا حاکمیت معصوم برقرار شود؟ پاسخ این است که خیر، عصر غیبت عصر بلاتکلیفی و سرگردانی مطلق نیست بلکه برای جبران نسبی (روی واژه نسبی تامل شود) خلاء حاکمیت معصوم علیه السلام، خود معصومین علیهم السلام مومنین را به راویان فقیه و فهیم احادیث و معارفشان و فقهای جامع الشرایط ارجاع داده اند. یعنی همان اصل محکم و متین ولایت فقیه. در هر مقطعی از زمانه غیبت این فقیه جامع الشرایط (تقوی، فقاهت، مدیریت، سیاست دانی، زمان شناسی) است که تکلیف مومنان را با توجه به شرایط آن مقطع تعیین می کند.

در مقطعی ممکن است فقیهی مومنان را در اقلیت و ضعف ببیند و حکم به تقیه در برابر حکومت جور بدهد و در شرایطی ممکن است با یک حکومت غیر دینی اما دارای نقاط مثبت در جهت تقویت دیانت مردم و یا حفظ کیان سرزمین مومنان و مصالحی دیگر از این قبیل همکاری کند (مانند تعامل علمای شیعه با دولت آل بویه و دولت صفویه) و در شرایطی نیز ممکن است فقیه جامع الشرایط به دلیل در معرض خطر دیدن کیان دین و اسلام و نیز احساس توانایی در به حرکت در آوردن مردم و کسب پشتیبانی آنها اقدام به قیام و انقلاب کند و پس از اسقاط حکومت نامشروع، دست به تاسیس حکومت و نظامی دینی بزند. (مانند امام خمینی)

نکته مهم دیگر این که در روزگار ما علاوه بر غیبت امام معصوم، با پدیده دیگری مواجه هستیم که مانعیت تحقق احکام و ارزش های دینی را در حد تراز و رضایت بخش تشدید کرده ، پدیده مدرنیته است. مدرنیته و یا همان تمدن جدید غرب مبتنی بر مبانی نظری یر دینی و غیر الهی است و علوم ، تکنولوژی ، فرهنگ و سبک زندگی و ساختارهای سیاسی و اجتماعی و اقتصادی بر آمده از آن نیز غیر دینی و اومانیستی است که در عین حال توانسته است ظرف یکصد سال اخیر بر جهان سیطره ای عظیم پیدا کند و جامعه ما نیز از این سیطره برکنار نبوده است و تقریبا در همه شئون فردی و اجتماعی می توان این سیطره را کم و بیش و با شدت و ضعف نشان داد.

مدرنیته به طور گسترده بستر تمدنی موجود را تغییر داده و در واقع ویران کرده است و منشا بحران های متعدد برای جوامع بشری از جمله جامعه ما بوده است و اگر بگوییم اکنون ما با یک شوره زار تمدنی مواجه هستیم مبالغه نکرده ایم.

حال در چنین شرایطی اگر تصور کنیم که با شرایط ساده و بسیط تمدنی دو قرن پیش (البته سالم تر و کم بحران تر از امروز) مواجه هستیم و فقه و حکومت دینی می تواند بر موانع ساختاری ایجاد شده توسط مدرنیته در همه بخش های فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی و سبک زندگی و ... غلبه کند و طرح تمدنی اسلامی در حدی بالا و رضایت بخش را بریزد، این تصور از شناخت واقعیت های زمانه به دور است و در واقع داریم تکلیف یک شرایط نرمال و عادی را در شرایطی اضطراری بر دوش نظام می گذاریم که نه خداوند چنین تکلیفی را از ما خواسته است و نه ما می توانیم از عهده انجام آن بر آییم.

خب الان ممکن است کسی از اظهارات شما این نتیجه را بگیرد که پروژه حکومت دینی و فقهی در این روزگار محکوم به شکست است و باید به حکومتی عرفی و سکولار تن داد؟

** نصیری: اگر کسی میزان توفیق حکومت دینی را در عصر غیبت و روزگار سیطره مدرنیته هشتاد و هفتاد درصدی و بالای پنجاه درصد می بیند و فکر می کند که می توان در پی تحقق دولت و جامعه ای اسلامی بود که در جای جای آن احکام و ارزش های دینی را در حدی بالا محقق دید و به دنیا اعلام کرد که ما نمونه ای مطلوب و رضایت بخش از یک جامعه و حکومت دینی هستیم، به نظر بنده عملی و مقدور نیست اما اگر مساله را نسبی و در حد وسعمان ببینیم و همه تلاش خود را بکار بگیریم و مسئولانی شایسته و مدیر و مدبر داشته باشیم، می توانیم مدعی شویم که به طور نسبی نظام جمهوری اسلامی بهترین مدل حکومت دینی در دنیای امروز است که هم در حد توانش دین مدار است و هم مردمی است و هم به طور نسبی کارآمد است.

ادامه سئوال اول من این بود که نقش فقه و فقها در این میان که حکومت دینی نمی تواند در حدی بالا و رضایت بخش محقق شود چیست و نقش دیگر علوم و کارشناسان چیست؟

** نصیری: اولین شرط دینی بودن یک حکومت، وجود فقیه در راس آن است. اما این بدان معنا نیست که فقیه باید در هر صورت و تحت هر شرایطی به احکام اولیه فقه و دین عمل کند و لو آن که بر سر راه این احکام، موانعی وجود داشته باشد. دین و فقه به فقیه حاکم اجازه می دهد که در شرایط اضطراری و بلکه در شرایطی که صرف نظر کردن از یک حکم اوّلیِ واجب یا حرام می تواند حاوی تامین مصلحت مهمی و یا دفع مفسده مهمی برای نظام باشد و به کارآمدی و بقای بیشتر نظام بیانجامد، از آن حکم صرف نظر کند و به حکمی عرفی تن در دهد.

در دورانی که با سیطره مدرنیته مواجه هستیم و بسیاری از ساختارها و زمینه های موجود در برابر تحقق و اجرای مطلوب احکام دینی مقاومت می کنند، وظیفه حکومت دینی اجرای این احکام ولو بلغ ما بلغ نیست و نباید تصور کند که در صورت عدم تحقق این احکام، رسالت تمدن سازی و جامعه سازی دینی او در حد بالا بر زمین مانده است چرا که گفتیم اساسا چنین رسالتی بر دوش یک نظام دینی در عصر غیبت نیست.

و اما وقتی شما در دوران سیطره مدرنیته از پذیرش ساختارهای مدرن ناگزیر بودید، طبیعی و بلکه ضروری است که در بسیاری از موارد حکومت دینی و فقهی برای سامان دادن به این ساختارها و استفاده کارآمدتر از آنها به متخصصان و کارشناسان و تجربیات مدرن مراجعه کند و از علم و تجربه آنها بهره بگیرد.

به عنوان مثال بانکداری و پول اعتباری و بورس و صنعت و تجارت داخلی و خارجی (با ابعاد گسترده کنونی آن) همگی در زمره پدیده ها و ساختارهای مدرن هستند که در فقه ما به رسمیت شناخته نشده اند و اساسا احکام فقهی اغلب به نحو اوّلی ناظر به آنها نیست اما در عین حال در دنیای امروز گریزی از آنها نیست و نمی توان آنها را حذف کرد.

خب در این شرایط عملکرد عقلانی که دین و فقه هم با احکام ثانوی و مصلحتی خود بر آن مهر تایید می زند به این است که شما از کارشناسان صاحب صلاحیت و سالم اقتصاد مدرن که این ساختارها را می فهمند و برای کارآمدتر کردن آنها می توانند طرح و پیشنهاد عرضه کنند و آن را عملیاتی کنند، استفاده کنید و عرصه را با نظارت عالیه فقیه حاکم به آنها بسپارید نه آن که همچنان بر دینی کردن این ساختارها که اغلب امری ناممکن است اصرار بورزید و مثلا چهل سال از بانکداری بدون ربا سخن بگویید بدون آن که توفیق قابل ملاحظه ای در این زمینه داشته باشید و بلکه به دلیل اصرار بر یک امر ناممکن از اصلاحات ممکنی که می توانست این بانکداری را کارآمدتر کند نیز بازبمانید.


بانکداری به عنوان یک مثال واضح در این بحث است و الا ما در عرصه های دیگر فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی با چنین معضلاتی مواجه هستیم.

اینکه فقه در عصر حاضر نمی تواند حلال همه مسائل باشد به خاطر محدودیت های ذاتی فقه است یا به این دلیل که در حال حاضر فقه ما دچار سستی و ایراد شده است نمی تواند پاسخگو باشد؟

**نصیری: همان طور که در بالا توضیح دادم بخشی از این مساله به محدودیت ذاتی فقه در عصر غیبت بر می گردد، چرا که با غیبت امام معصوم بسیاری از احکام واقعی خداوند از دسترس فقه و فقها به نحو علمی و یقینی خارج می شود و در بسیاری از موارد فقها بر اساس ظن فتوا می دهند و احکام را استنباط می کنند که البته در جای خود مدلل شده است که این امر ناگزیر است و به فقیه جامع الشرایط برای استنباط صحیح و غلطش پاداش داده می شود و مقلدان این فقها هم نزد خداوند معذور و ماجورند و بلکه از برخی روایات استفاده می شود که اجر مومنان در زمان غیبت بیش از اجر مومنان در زمان حضور امام است.

اما این نکته نیز واضح است که با فقه مبتنی بر ظنون (در بسیاری از احکام) نمی توان جامعه و تمدن تراز دین را محقق کرد و تنها نسبتی از احکام واقعی دین که علاوه بر معذّر بودن برای مکلفان، حاوی مصالح موجود در آن است، قابل تحقق است. و بخشی دیگر هم ناشی از سیطره تمدنی اومانیستی و بدعتی بزرگ به نام مدرنیته است که بستر تمدنی موجود را چنان ویران کرده است که بذر احکام و آموزه های دینی نمی تواند در این شوره زار تمدنی به برگ و بار لازم بنشیند و یک حکومت دینی در این عصر ناگزیر به تن دادن به راه حل های عرفی و غیر دینی و غربی در بسیاری از عرصه هاست همان گونه که جمهوری اسلامی از آغاز تاکنون به این راه حل ها از باب ضرورت تن در داده است و اغلب هم به نظر بنده درست و ناگزیر بوده است.

البته فقه موجود می تواند و باید قوی تر و واقع بین تر و زمان شناس تر شود و آنجا که جای سرسختی است، سرسختی نشان دهد و آنجا که جای کوتاه آمدن است، کوتاه بیاید و بی جهت بر درهای بسته نکوبد و دوش خود را زیر بار تکالیفی که دین و اهل بیت علیهم السلام بر دوش او نگذاشته اند، نگذارد.

اینکه می فرمایید انتظار از فقه موجود برای ساختن حکومت و جامعه تراز دین اسلام وتشیع بر خلاف مبانی قرآن و اهل بیت است را بیشتر توضیح دهید. کدام مبانی مد نظر شماست؟

**نصیری: اجازه بدهید توضیح بیشتر در این باره را برای علاقه مندان به کتابم ارجاع بدهم، چرا که از مجال یک مصاحبه خارج است. اجمالش این است که بر اساس آموزه های قرآنی و روایی، دین و شریعت، صاحب و مفسر و اقامه کننده دارد که او حجت معصوم خداوند است و وقتی حجت معصوم به دلیل ادبار و سستی مردم، مقبوض الید (بعد از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله) می شود و بعد شرایط آن قدر سخت می شود که در پرده غیبت می رود، معنایش این است که خیمه شریعت و هدایت دچار انکسار و بعضا اعوجاج می شود (در برخی از زیارت نامه ها از اهل بیت علیهم السلام با عنوان عمود دین یاد شده است) و مومنان دچار حیرت و سرگردانی می شوند.

در چنین شرایطی اگرچه فقه و فقها مسئول نجات مردم از این حیرت و سرگردانی و هدایت جامعه به سمت صلاح و سداد هستند و مردم نیز موظف به تبعیت و رجوع به آنها هستند اما معلوم است که فقه و فقیه نمی تواند خلاء امام معصوم را پر کند و تنها می تواند مانع از هلاکت و سرگردانی مطلق مومنان شود. حال در چنین شرایطی چگونه می توان از تحقق یک دولت و جامعه و تمدن تراز دین سخن گفت.

اشاره کردید که فقه (علاوه بر عامل غیبت امام معصوم) به دلیل سیطره تمدن غرب و پذیرش آن توسط حوزه نمی تواند پاسخگو باشد. این سیطره به چه نحوی شکل گرفته و چه اثراتی در پی داشته است؟

**نصیری: البته گفتم که فقه نمی تواند پاسخگو و حلال همه مشکلات باشد نه آن که نمی تواند در حد وسع و به طور نسبی اصلاح گری و سازندگی کند.


و اما منظورم از پذیرش مدرنیته توسط حوزه این است که در پارادایم و گفتمان مسلط بر حوزه ها و نظام آمورش حوزوی و بلکه اسلام شناسی موجود و مسلط، تحلیل عمیق و بنیادینی از تمدن جدید غرب و دنیای جدید وجود ندارد و مدرنیته به مثابه تحولی صرفا کمّی در تداوم تحولات تمدنی دیده می شود و بلکه بعضا علوم و تکنولوژی مدرن محصول تعالیم دینی قلمداد می شود که غربی ها به این تعالیم عمل کرده اند اما مسلمین از آن فاصله گرفته اند! حتی فقیهی بزرگ مانند نایینی (میرزا حسین نائینی، شیخ الاسلام محمدحسین غروی نائینی منوچهری اصفهانی ۱۲۳۹-۱۳۱۵ از مراجع تقلید در نجف اشرف بود. ) دموکراسی غربی را از مصادیق آیاتی چون «و امرهم شوری بینهم» می بیند.

اما دیدگاهی دیگر بر آن است که مدرنیته یک تحول عمیق فلسفی و بنیادی بود که توانست به مدد علم و تکنولوژی و ساختارهایی که محصول همین نگاه فلسفی بود و با پشتیبانی نظام های سیاسی مدرن و استعمارگر، جهان شمول شود و عالم و آدمی متفاوت با عالم و آدم ماقبل مدرن بسازد و این عالم و آدم جدید بیش از هر وقت دیگر از آموزه ها و عناصر تمدنی دین فاصله گرفته است و در برابر فرهنگ دینی مقاومت می کند.

خب وقتی تحلیل حوزه و فقه ما از مدرنیته صرفا یک تحول کمّی باشد و پشت مدرنیته یک مکتب را با جهان بینی و ایدئولوژی و ساختارهای خاص خودش که بنیادا در تقابل با دین و شریعت است نبیند، تصور می کند که تمدن سازی دینی و جامعه پردازی فقهی و شرعی امری سهل و ساده است و اگر چهل سال هم تجربه حکومتی داشته باشد و ناکامی های فراوانی را هم پیش روی خود در دینی کردن جامعه و ساختارها (در حد مطلوب و رضایت بخش) داشته باشد، باز هم به حکم این که حرف مرد یکی است، می گوید فقه حلّال همه مشکلات است و مشکل فقط در این است که حوزه تحرکش کم است و یا مدیریت آن مثلا انقلابی نیست و یا آن که درس های خارج آن سکولار است و تحلیل هایی از این دست که ممکن است بهره ای از حقیقت هم داشته باشند اما بدون شک ریشه مشکل در این امور نیست.

مشکل در زمان نشناسی حوزه و فقه است که غول رها شده مدرنیته از چراغ جادوی رنسانس و عصر به اصطلاح روشنگری را ندیده است و بلکه حتی بعضا فکر می کند تنها با فرشته ای مواجه است که مشکلش در حجاب نداشتنش است و باید چادر یا روسری بر سرش کرد تا همه مشکلات حل شود و اتوپیای دینی محقق شود!

من همیشه در این بحث به این بیت اقبال لاهوری در این زمینه منتقل می شوم که می گوید:


باطن این عصر را نشناختی
داو اول خویش را درباختی


و البته مشکل دیگر این است که فقه و حوزه ما اغلب نسبت به نقش بی بدیل حجت معصوم خداوند در ارائه و اقامه شریعت و دین غافل است و کمتر به این مساله بدیهی توجه دارد که اساسا اجتهاد در عصر غیبت از باب اضطرار و در نهایت برای جلوگیری از بن بست و بلاتکلیفی و اصلاح گری در حد مقدور است و نه آن که فقاهت و اجتهاد دوران غیبت قادراست مدینه فاضله دینی را محقق کند.

عدم توجه به ابعاد مختلف مدرنیته را خود نوعی سکولاریزم دانسته اید . لطفا این گزاره را بیشتر توضیح دهید. چگونه عدم درک کامل مدرنیته منجر به سکولاریزم می شود؟

** نصیری: بر اساس تحلیلی که بنده از مبانی نظری و فلسفی مدرنیته و علوم و تکنولوژی و ساختارهای حاصل از آن دارم و در کتاب اسلام و تجدد (قابل دانلود در این لینک yon.ir/m۸ti۱) مدلل کرده ام،) کلیت تجدد و تمدن جدید غرب را غیر دینی می دانم و اساسا تمدن را امری وحیانی می دانم که نقشه راه آن در آغاز شکل گیری تمدن بشری توسط انبیای نخستین ارائه و اجرا شده است و انبیای بعدی همگی بر اساس همین نقشه تمدنی پیش رفته اند و در آن تغییر و تبدلی اساسی ایجاد نکرده اند و تغییرات و تحولات اندک تمدنی قبل از دوران مدرن هم اغلب توسط حاکمان و سلاطین ایجاد شده است اما آنچه در دوران مدرن رخ داد تحولی عمیق و گسترده تمدنی، به مثابه بدعتی در مقابل نقشه راه تمدنی انبیا بود که امروز شاهد بحران ها و ویرانگری های حاصل از این تمدن اومانیستی برای بشریت هستیم.

خب اگر این تحلیل درست باشد که از نظر بنده چنین است، در این صورت اگر شما وجوه علمی و ابزاری تمدن را از حیطه دین خارج دانستید و در حیطه اختیارات و صلاحیت اندیشه و تجربه مستقل بشری دانستید ـ که تحلیل غالب در حوزه های ما و اسلام شناسی معاصر چنین است ـ معنایش این است امری را که در حیطه اختیارات وحی و دین است، به حیطه اختیارت اندیشه و ذهن بشری رانده اید و این معنایی جز سکولاریسم من حیث لایشعر ندارد.

در یادداشت تان نوشته اید: «خوف آن است که برخورد سطحی و شعاری با سکولاریزم همراه با مدیریت فشل منحر به محبوبیت سکولاریزم شود.» چرا در صورت برخورد سطحی، سکولاریزم تقویت خواهد شد و نحله های دیگر مثل سوسیالیزم تقویت نخواهد شد؟

**نصیری: البته سوسیالیسم هم یک ایدئولوژی و مسلک سکولار است که امروز مغلوب کاپیتالیسم شده است.

مقصودم از آن جمله این است که اگر حوزه ها و فقه و جمهوری اسلامی، مدام از طرح یک حکومت و جامعه و تمدن دینی سخن بگویند و در عمل توفیقاتشان در عرصه هایی به خصوص در زمینه اقتصاد و معیشت مردم و نیز کارآمدی نظام اداری و بدتر از همه در برخورد با مفاسد اقتصادی و چپاول بیت المال توسط الیگارش های موجود در جناح های سیاسی، رضایت بخش نباشد، مردم این ناکامی ها را به حساب دین و همان شعارهایی خواهند گذاشت که شما مدام تکرار می کنید و نه به حساب بستر تمدنی منحط و فساد آفرین محصول مدرنیته و البته علاوه بر آن مدیریت ضعیف و بعضا فشل موجود در جمهوری اسلامی.

بنابر این چاره این کار در این است که:


اولا، به اندازه وسع و توان محدود در عصر غیبت و روزگار سیطره مدرنیته باید شعار دین مداری و تحقق احکام دینی و جامعه سازی دینی را داد و نه بیش از آن.

ثانیا، هر جا که تزاحمی بین احکام دینی با واقعیات موجود فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی رخ داد و حل این تزاحم جز با عدول از حکم اولی دینی به حکمی ثانوی و یا مصلحتی و عرفی مقدور نبود، در یک روند مشخص قانونی (که در قانون اساسی کشور تعبیه شده است) و بدون تعلل و چانه زنی های بی حاصل و زیانبار، به آن راه حل عرفی تن در داد و نگران محقق نشدن اتوپیا و مدینه فاضله دینی نبود که چنین آرمانی جز با ظهور امام معصوم محقق نخواهد شد که البته یکی از وظایف یک نظام دینی در عصر غیبت توجه دادن مردم به آرمان ظهور منجی و آماده کردن آنها برای استقبال از آن حجت معصوم غایب از انظار و حاضر در قلوب مومنان است.


اشاره کردید که امام علی(ع) هم نتوانست به برخی وعده های خود عمل کند و از این بحث نتیجه گرفتید که ما هم ( نظام جمهوری اسلامی) باید مصلحت گرایی را در پیش بگیریم و از فقه مصلحتی سخن گفته اید. پرسشم این است که حد یقف این مصلحت گرایی کجاست؟ و آیا این مصلحت گرایی به معنای کنار زدن فقه نیست؟ و این مصلحت گرایی خود منحر به سکولاریزه شدن دین و یا به بیان بهتر عرفی شدن دین نخواهد شد؟ آیا این گزاره شما سخن سیاست گریزان اسلامی را تایید نمی کند که معتقدند اگر دین سیاسی شود و وارد عرصه سیاست شود این خود دین و احکام آن خواهند بود که تضعیف خواهند شد. آیا تجویز نسخه مصلحت گرایی به معنای همین تضعیف احکام دین نیست؟

**نصیری: این سئوال مهمی در این بحث است. مقدمتا بگویم که دین و سیاست در مقام نظر کمترین جدایی و دوئیتی ندارند و اگر یکی از معانی دین را سیاست ورزی به معنای هدایت فردی و اجتماعی بدانیم، بیراه نرفته ایم. حال در مقام عمل، گاهی دین و بانیان و حاملان دین موفق به دستیابی به حاکمیت می شوند و گاهی هم نمی شوند و حکومت های نامشروع و جور، زمام امور را در دست می گیرند. در شق اول که حکومت و نظامی دینی تشکیل می شود، بسته به شرایط و همراهی مردم و مدیریت و رهبری آن، میزان وسع و توان آن برای اصلاح و حاکمیت احکام و ارزشهای دینی متغیر و متفاوت می شود.

تحقق یک حکومت دینی حتی در عصر غیبت که در راس آن یک فقیه جامع الشرایط باشد، دستاوردی عظیم و مهم است که به سادگی نمی توان از آن گذشت و فرصت ها را برای تحکیم و تداوم آن از دست داد.

به نظر بنده در دنیای امروز اگر حکومتی دینی شکل بگیرد که تنها واجد حداقل هایی از توان برای اجرای احکام دینی باشد و فرضا توانایی اش در این حد باشد که کسی را مجبور به گناه و فسق و بی دینی نکند اما در اجرای بسیاری از احکام ناتوان باشد ولی از حمایت و همراهی لازم مردمی برخوردار باشد و مبتنی بر زور و تقلب که مفسده آمیز برای دین و اعتقادات جامعه است، نباشد و بدیلی بهتر از آن برای آن متصور نباشد، حفظ چنین نظامی واجب عقلی و شرعی است و شما برای حفظ چنین نظامی می توانید و بلکه باید در مقام تزاحم بین مصالح جامعه و کارآمدی نظام با احکام شرعی، تقدم را به کارآمدی و حفظ نظام بدهید و این تا زمانی می تواند ادامه پیدا کند که برآیند وجود و استقرار چنین نظامی در جهت صلاح منظومه ای مرکب از «دین و سرزمین و منافع و خواست عامه» که هر کدام ضریبی از اهمیت را دارند، نباشد و بدیلی بهتر برای آن متصور باشد.

ضمنا این نکته نیز روشن است که وقتی یک حکومت متصف به سکولار می شود که شانیتی برای دین در اداره امور قائل نباشد نه آن که شانیت قائل است اما توانایی اجرای آن را در عرصه ها و زمینه هایی به خاطر بروز موانعی ندارد.

گفته اید که غلو در مورد توانایی فقه در اداره جامعه منجر به رشد جریان سیاست گریز در حوزه خواهد شد؟ این غلو از سوی چه جریان هایی و به چه دلایلی صورت گرفته است؟

**نصیری: بله در حوزه های ما دو جریان ـ البته در اقلیت ـ وجود دارد که دغدغه حکومت دینی را ندارد. یکی جریانی که اختیارات فقیه را در عصر غیبت در حد تشکیل حکومت نمی بیند که البته نمی توان بر این جریان اطلاق سکولار کرد چرا که شانیت حکومت را از آن شریعت و دین می داند اما آن را منوط به حضور امام معصوم می کند. ولی می توان گفت که این دیدگاه در عمل و عینیت به سکولاریسم تمام عیار در عصر غیبت تن داده است، هر چند نظرا آن را رد می کند.

جریان دوم حوزویان متاثر از روشنفکری است که فکر می کند فقه و دین از قافله تمدن عقب مانده و دیگر شانیتی برای فقه و دین در امر حکومت در دوران مدرن نمانده است و باید بر اساس دستاوردهای متحول و متکامل بشری در عرصه های گوناگون عمل کرد و امر حکومت را یک سره به دست دموکراسی و عرف و حقوق طبیعی و بشری سپرد و بلکه در عرصه های فردی و غیر حکومتی نیز این حق از آن انسان است که دیندار باشد و یا بی دین و کسی را نمی توان به خاطر بی دینی سرزنش کرد. البته این جریان یک طیف است که ممکن است کسانی در آن بر اهمیت دین در عرصه های اخلاقی و معنوی تاکید کنند.

خب اگر نظام دینی و جمهوری اسلامی به هر دلیلی و از جمله عدم انعطاف و واقع بینی در اداره امور دچار شکست شود، هر یک از این دو جریان به نحوی تقویت خواهند شد و افراد زیادی را به خود جلب خواهند کرد اما اگر در عمل بتواند کارآمدی خود را ولو نسبی و البته تامین کننده رضایت اکثریت جامعه ثابت کند و مردم را با خود همراه داشته باشد، به معنای موفق بودن یک نظام دینی در عصر غیبت و دوران مدرن و لو در حدی نسبی و در مقایسه با دیگر نظامهای سیاسی موجود در دنیاست.

کسانی که غافل از تنگناهای موجود در عصر غیبت و زمانه سیطره مدرنیته، حوزه و فقه را منجی و حلال همه مشکلات و قادر به ساخت اتوپیای دینی معرفی می کنند و از عنصر واقع بینی و زمان شناسی که مورد سفارش اهل بیت علیهم السلام به شیعیان است، غافل می شوند، در زمره غالیانی هستند که ممکن است فقه و دین را از انجام مقدوراتش نیز باز دارند و میدان را یک سره به دست دین ستیزان بسپارند.

سئوال دیگری که ممکن است به دنبال این مباحث به ذهن آید این است که آیا تشکیل حکومتی در عصر غیبت و زمانه تسلط مدرنیته که تنها می تواند نسبت محدودی از دین را محقق کند و از انجام اصلاح تمام عیار امور عاجز است، ارزش این همه زحمت و فداکاری و مبارزه و ... را دارد؟ و چرا اساسا تن به یک حکومت سکولار و عرفی غیر دینی ندهیم تا از زیر بار این مشکلات فراوان رها شویم؟

**نصیری: اولا باید بدانیم که در این زمانه که آمریکایی ها و غربی ها به دنبال هژمونی و سلطه تمام عیار بر کشورها و ملت ها هستند به شما اجازه نخواهند داد نظام و دولتی را داشته باشید که دین ستیز نباشد و ریشه های دین را از بیخ و بن نزند و مثلا حکومت سکولاری باشد که برای متدینان و غیر متدینان به یک اندازه فضای مساوی و مساعد برای زندگی و عمل به اعتقاداتشان فراهم کند. اگر چنین چیزی ممکن بود باید شاه و رژیم پهلوی این کار را می کرد و درصدد زدن ریشه های دین تا آنجا بر نمی آمد که حتی تاریخ هجری شمسی را هم تبدیل به تاریخ پادشاهی کند.

نظام سلطه جهانی امروز دولت ها و نظام های برده و ذلیل و تابع دستورالعمل های الحادی و اومانیستی خود می خواهد و به کمتر از آن رضایت نمی دهد و این چیزی نیست که یک مسلمان و شیعه به آن رضایت بدهد. اولین فلسفه نهضت و قیام امام خمینی اسقاط رژیمی بود که کمر به هدم اسلام بسته بود و این دیگر ربطی به این مساله نداشت که امام قائل به ولایت فقیه در امور حسبه باشد و یا ولایت مطلقه فقیه. اینجا پای دفاع از کیان و موجودیت دین در میان بود که همه فقها با هر گرایشی آن را بر همگان واجب می دانند. و مساله تاسیس حکومتی دینی در مرحله بعدی قرار داشت.

ثانیا، انجام تکالیف دینی دائر مدار صفر یا صد نیست. یعنی این گونه نیست که اگر شما توانستید حکومت دینی صددرصدی و هشتاد درصدی و لااقل پنجاه درصدی تشکیل بدهید باید اقدام کنید و اگر این مقدار را نتوانستید باید عقب نشینی کنید و میدان را به دیگران بدهید.
حتی اگر شما در وضع اقلیت قرار بگیرید و امکان تشکیل حکومت را از دست بدهید، حق ندارید از وظیفه اصلاح امور و جامعه سازی دینی در حد توانتان عقب نشینی کنید و اهل قعود شوید. ما اگر به سیره اهل بیت علیهم السلام نگاه کنیم دقیقا می بینیم که آنها در عین حال که در شرایط بسیار سختی و اغلب در حال تقیه بودند اما لحظه ای از روشنگری و اصلاح امور و پرورش مومنان و فرهنگ سازی در حد همان وسع محدودشان دست نمی کشیدند. امیرالمؤمنین علیه السلام وقتی می خواست حکومت را به دست بگیرد به خوبی بر مشکلات پیش رویش واقف بود و می دانست که نمی تواند همه اهداف خود را محقق کند اما چون پذیرش این مسئولیت را در برآیند نهایی اش به نفع دین می دانست، این مسئولیت را پذیرفت و برای حفظ آن سه جنگ مهم کرد و در نهایت هم به شهادت رسید.

اکنون در زمانه و شرایط ما هم دقیقا همین مساله صادق است و تکلیف ما در امر تشکیل نظام دینی و تداوم آن دایر مدار صفر و صد نیست. ضمن این که در ظلمات زمانه کنونی یک جرقه می تواند کاری عظیم باشد تا چه رسد به نهضت و تاسیس نظامی که یک اتفاق عظیم و شگفت آور در دنیای امروز و تحت سیطره مدرنیته بوده است. پیروزی انقلاب اسلامی و تاسیس نظام و عمر چهل ساله آن هر کدام به طور جداگانه یک اعجاز به مدد خداوند بوده است. اصلاح سی درصدی امور هم در این شرایط یک دستاورد بی نظیر است. پس جایی برای یاس و نا امیدی و کنار کشیدن از صحنه سیاست و مبارزه و اصلاح گری نیست اما باید به یک نکته توجه داشته باشیم که اگر دایره اصلاح گری و انقلابی گری را از حیطه مقدوراتمان فراتر نهیم و انقلابیون غالی شویم ممکن است همان قدر مقدور را نیز از دست بدهیم و این یکی از مهمترین نکات بحث من است.

ممکن است گفته شود که ما باید یک تصویر عالی و حداقل هشتاد درصدی از توانایی های دینی و انقلابی مان به جامعه و به خصوص جوانان ارائه دهیم تا همان مثلا مقدار سی درصد محقق شود.

**نصیری: بله به لحاظ تبلیغاتی و کوتاه مدت ممکن است این شیوه ای درست به نظر برسد اما اشکال این شیوه این است که اولا در دراز مدت پس از بروز ناکامی ها اثر تبلیغی و تهییجی خودش را از دست داده و به ضد خودش تبدیل می شود و ثانیا این با مسلّمات کلامی و فقهی شیعه ناسازگار است که مدعی شویم ما در عصر غیبت اتوپیای عدالت و معنویت و درستکاری و اخلاق را در حدی رضایت بخش می سازیم. چنین چیزی عملی نیست و اهانت به صاحب دین و شریعت است که از جور و تباهی زمانه در پرده غیبت رفته است و منتظر است تا اذن الهی صادر شود و برای نجات بشریت و انسان ظاهر شود و قیام کند.

ثالثا، با تصویر مثبت بالایی که شما از توانایی های خود ارائه می دهید اگر حتی به دلایلی موفق شوید اصلاحاتی بیش از توان واقعی تان هم انجام دهید باز جامعه از شما ناراضی خواهد بود، چرا که همیشه وضع موجود را با وضع ادعایی شما مقایسه می کند و فاصله بین این دو نقطه را زیاد می بیند.

بنابراین نظام هم می تواند تصویری واقعی از توانایی های خود ارائه بدهد و هم با طراحی یک الگوی تبلیغاتی درست، اهمیت همین توانایی محدود را به گونه ای نشان داد که برای مردم و جامعه و جوانان شورآفرین و انگیزه بخش باشد.

ولی باز یک سوال دیگر مطرح می شود و آن این که مگر ما نمی گوییم برای ظهور منجی باید زمینه سازی کنیم و تا این زمینه سازی محقق نشود، ظهور واقع نمی شود؟

**نصیری: حالا پرداختن به این بحث هم مجال وسیعی می خواهد که من در کتابم به آن خواهم پرداخت اما اجمالا این که آنچه از روایات مهدویت فهمیده می شود ظهور منجی و امام مهدی علیه السلام موقوف بر تمدن سازی مومنان قبل از آن نیست و حتی موقوف بر وجود یک دولت اسلامی و دینی همزمان با ظهور هم نیست و البته معلوم است که ظهور با وجود یک دولت اسلامی و تمدن نیم بند اسلامی هم ناسازگاری و تعارض ندارد.

حادثه ظهور در بستری عمدتا از اعجازها و امدادهای الهی صورت می گیرد و البته بخشی از آن هم مبتنی بر امور و روال عادی است. مثلا بر اساس روایات، سفیانی که مهمترین و سفاک ترین دشمن حضرت است وقتی برای جنگ و رویارویی با حضرت به سوی مکه حرکت می کند، در بین راه زمین دهان باز می کند و لشگر مقتدر او را می بلعد و فرو می برد.

البته این نکته هم معلوم است که ظهور در خلا محض واقع نمی شود. در بعضی از روایات است که علاوه بر ۳۱۳ تن باید یک حلقه ده هزار نفری (از مومنان فهیم و خالص و فداکار و مطیع محض امام) برای یاری امام شکل بگیرد. و نیز این که در روایات می خوانیم لشگری از خراسان و لشگری از یمن به یاری حضرت می شتابند. حتما این لشگرها در یک بستری از تحولات فرهنگی و سیاسی و انقلابی شکل گرفته اند و آماده یاری حضرت شده اند. و نیز از روایتی استنباط می شود که قبل از ظهور حضرت، نهضتی از مومنان ثابت قدم و شجاع و اهل جهاد و نبرد در ایران به رهبری مردی از قم شکل گرفته است.

خب اینها می تواند از مصادیق زمینه سازی قلمداد شود و مبتنی بر روایات است اما تمدن سازی و جامعه سازی در حدی عالی و این که مثلا ما باید پنجاه درصدش را بسازیم و حضرت هم پنجاه درصد دیگرش را و یا این که ما باید پایه آن را بریزیم و حضرت بر این ساختار تمدنشان را بنا کنند، به هیچ وجه از روایات مهدویت فهمیده نمی شود بلکه بر خلاف آنها فهمیده می شود به این معنا که در آستانه ظهور غلبه با فساد و تباهی و بی توازنی و بی تعادلی در سرتاسر جهان است و حرکت های اصلاحی و انقلابی در اقلیت محض هستند.

منبع: ایرنا

بیانیه ۵۵۱ استاد عالی حوزه در حمایت از آیات شبیری و یزدی + اسامی


۵۵۱ استاد عالی حوزه طی بیانیه‌ای ضمن حمایت خود از آیات عظام شبیری زنجانی و محمد یزدی نسبت به هر گونه تخریب مرجعیت و بزرگان حوزه واکنش نشان دادند.

اختصاصی| بیانیه 551 استاد عالی حوزه در حمایت از آیات شبیری و یزدی + اسامی
به گزارش سخن آشنا، 551 استاد عالی حوزه طی بیانیه‌ای ضمن حمایت خود از آیات عظام شبیری زنجانی و محمد یزدی نسبت به هر گونه تخریب مرجعیت و بزرگان حوزه واکنش نشان دادند.

متن این بیانیه به شرح ذیل است:

بسم الله الرحمن الرحیم

در خصوص نامه حضرت آیت‌الله یزدی «دامت برکاته» به مرجع بزرگوار حضرت آیت الله العظمی شبیری زنجانی «دام ظله الوارف»، ما امضاء‌کنندگان ذیل نکاتی را تقدیم می نماییم:

تکریم، پاسداشت و رعایت حریم مرجعیت به عنوان دژ مستحکم اسلام و پاسداران مکتب اهل بیت «علیهم السلام» مورد اتفاق همه دینمداران و حوزه‌های علمیه و روحانیت است. در این میان، حضرت آیت‌الله العظمی شبیری زنجانی «دام ظله الوارف» به عنوان یکی از مراجع عظام تقلید با جایگاه برجسته علمی، اخلاقی و مردمی مورد قبول و احترام و اعتماد همگان است.
حضرت آیت الله یزدی «دامت برکاته» از فقیهان برجسته و مدرسان با سابقه و از اعلام و بزرگان حوزه علمیه قم است که از پیشگامان نهضت و شاگردان بصیر و با اخلاص آیت الله العظمی بروجردی، حضرت امام راحل و علامه طباطبایی «قدس الله اسرارهم» است که پاسداشت حرمت ایشان لازم و پاسداشت فقاهت و انقلاب اسلامی است.
آیت الله یزدی «دامت برکاته» همواره برای مراجع معظم تقلید احترام ویژه‌ای قائل بوده و هستند و در نامه خود، در عین صراحت و شفافیت، با سلام و احترام و عرض ارادت به جایگاه مرجعیت، درصدد تخطئه و جلوگیری از موجه‌سازی و مشروعیت یابی سران فتنه از طریق عادی سازی ارتباط آنان با مراجع معتبر بوده است.
همانگونه که تکریم مرجعیت لازم و ضروری است، احترام به ارکان و بزرگان حوزه هم بایسته است و نمی‌توان نسبت به حمله ناجوانمردانه به فقیه مجاهد آیت الله یزدی «دامت برکاته» بی‌تفاوت بود؛ به ویژه آنکه، این هجمه‌ها توسط عده‌ای سازماندهی می‌شود که بینش و گرایش التقاطی آنان نسبت به اسلام و مکتب اهل بیت «علیهم السلام» و مواضع‌شان بر علیه فقه سنتی و اصالت‌های حوزوی و مرجعیت روشن است.
به همه دلسوزان دین و کشور، به ویژه فعالان سیاسی و رسانه‌ای یادآور می‌شویم، در این شرایط حساس، همه ما باید با همگرایی و هم‌افزایی، و با بصیرت و هوشیاری در مقابله با جنگ اقتصادی و روانی و رسانه‌ای جبهه استکبار جهانی به سرکردگی آمریکا، هوشمندانه به وظایف خود عمل نماییم و همت اصلی خود را در جهت تقویت اقتدار و امید و انسجام و خدمت به مردم و تلاش برای حل مشکلات و شکست تحریم آمریکایی مصروف نمائیم.
در پایان از حوزویان انتظار می‌رود با حکمت و دور‌اندیشی در جهت تقویت مرجعیت و ارکان حوزه گام بردارند و با سعه صدر و حفظ انسجام و اخلاق مداری و تفاهم حوزوی نقشه بدخواهان مرجعیت و حوزه و روحانیت را با پایان دادن مناقشات و مشاجرات بی‌ثمر و حاشیه‌ای نقش بر آب کنند.
و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته

حضرات آیات، حجج اسلام، اساتید معظم حوزه علمیه قم آقایان:

ابوالقاسم وافی
سید احمد خاتمی
محسن اراکی
عباس کعبی
عبدالنبی نمازی
حسن ممدوحی
عبدالله خائفی
احمد بهشتی
محمد رضا آشتیانی
حسن نظری شاهرودی
محمود عبداللهی
محمود رجبی
غلامرضا فیاضی
سید احمد حسینی خراسانی
محمود رضا جمشیدی
علیرضا اسلامیان
نجم الدین مروجی طبسی
سید مصطفی موسوی اصفهانی
علی مومن
محمد علی فیض گیلانی
علی ملکوتی
هاشم نیازی
سید رحیم توکل
سید هاشم بطحائی
محمد حسن فاضل گلپایگانی
محمد حاجی ابوالقاسم دولابی
محمد جواد شبستری
احمد پروایی
عسکر دیرباز
عبدالکریم فرحانی
سید محسن سعیدی گلپایگانی
مجید تلخابی
محمدباقر تحریری
منصور مظاهری
لطفی کاشانی
علی عباسی
احمد فرخ فال
حسین بنیادی
محمد مهدى گرجیان
سید اکبر حسینی نژاد
مجتبی مصباح
عبدالجواد ابراهیمی فر
مهدی سلیمانی اردهالی
ولی الله لونی
علی رحمانی سبزواری
سید جلال رضوی مهر
سید حسن سعیدی
سید محمدرضا علم الهدی
سید محمد میراحمدی
عباسعلی مقدم
عبدالمجید مقامی
علی اصغر شیرین آبادی
علی محبی
کاظم سپاسی
محمد صادق دسترنجی
سید محمد جواد مظفری
ابراهیم احمدی احمدآبادی
ابراهیم امیر اکبری
ابراهیم ثقفی
ابوالحسن بارانی
ابوالحسن کوهکن
ابوالفضل داودی مهر
ابوالقاسم عسگری فروشانی
احسان خسوری
احسان عابدین پور
احمد احمدی تبار (احمدی قمی)
احمد جواد احمدی فقیه
احمد حسین شریفی
احمد دستورانی
احمد دهقان
احمد دیناروند زاده
احمد شعبانی
احمد طاهری نیا
احمد علی محمودی
احمد قیصری
احمد کردی لواسانی
آرش رجبی
اسدالله شکریان
اسدالله فتحی نیا
اسداله قرایى
اسداله کریمی
اسماعیل احمدی منش
اسماعیل زارعی نصرالله پور
اصغر فاضلی
اکبر زراعتیان
امید خلیلی مهر
امید رضا هدایی
امیر بنی عصار
امیر درویشی متولی
آمیر سید حسن اعتمادی
امین رصاف
بیوک رامگر بخشایشی
توکل اکبرنژاد
جلال زروندی
جواد اسکندری
جواد خسروی
جواد خسروی بابایی
جواد رجبی
جواد سلیمانی امیری
جواد شهرستانی منور
جواد کاظم خانلو
جواد کردی شاهرودی
حاج ابولقاسمی (نیکنام)
حامد دارابی نیا
حبیب الله احسانی
حبیب الله شعبانی موثقی
حسام الدین ربانی
حسن آخوندی قرقی
حسن آقا خرمی آرانی
حسن برقی کار
حسن جانثاری
حسن دیرباز
حسن صادقی
حسن علی رحمان پور دریکندی
حسن غفاری
حسن مهاجری
حسن مهدوی
حسین احمدی شاهرودی
حسین اعلمی
حسین اکبری
حسین پژوهنده
حسین تاجیک
حسین خلیلی جویباری
حسین رجبی عباس آبادی
حسین رمضانی
حسین زارعی
حسین زروندی
حسین شاکری فر
حسین شهسواری
حسین عباسی
حسین محققیان
حشمت الله روحانی
حمید خواجه ارزانی
حمید رضا انصاری پور جرم افشاری
حمید رضا جعفری
حمید ستوده
حمید فلاح نژاد
حمید قاسمی
حیدر شکوهی
حیدرعلی راشکی قلعه نو
داود دهقانی دولت آبادی
داود شمس
داوود رجبی نیا
داوود عابدی اردکانی
داوود عباسی
ذبیح الله نعیمیان
حسنعلی رحمانی
رحیم ابوالحسینی
رحیم سالمی
رضا آذریان
رضا اعزازی
رضا خیبری
رضا سهرابپور
رضا محمدی
رمضان علی شم آبادی
روح الله حیاتی مقدم
روح الله روزبهانی
روح الله عطائی
روح اله حبیبیان
روح الله سوری
حسن ساجدی
سجاد شریفی
سعید بخشی
سعید صلح میرزائی
سید جعفر حسینى
سید احمد حسینی
سید اسحاق نجاتی
سید اسماعیل حسینی
سید اسمعیل حسینی مقدم
سید اصغرسعادت میرقدیم لاهیجی
سید اکبر حسینی بذرگری
سید تقی امامی
سید تقی حسینی شاهرودی
سید تقی رضایی جواهرایان (جواهری قمی)
سید جواد حسینی
سید جواد قریشی امیری
سید جواد معصومی
سید حامد طاهری
سید حبیب الله حسینی
سید حبیب الله حسینی الشتری
سید حجت الله فقیهی
سید حسن آل طه
سید حسن سبزواری
سید حسن موسوی فخر
سید حسین پرهیزکار
سید حسین شفیعی دارابی
ﺳﻴﺪ ﺣﺴﻴﻦ ﻣﻮﺳﻮﻱ
سید حسین هاشمی نصرآبادی
سید رضا فاطمی نیا
سید رضا قادری
سید سعید حسینی
سید سلمان حسینی
سید طالب موسوی ملکی
سید عبد الله طواف زاده
سید عظیم حسینی میانجی
سید علی اصغر علوی
سید علی حجازی
سید علی سید موسوی
سید علی محمد مصطفوی نژاد
سید قاسم کیائی
سید قدرت الله ناصری
سید مجتبی رحمانی
سید مجید غنایی
سید محمد جواد سبحانی
سید محمد رضا رهنمایی
سید محمد رضا نجفی
سید محمد رضا واعظی
سید محمد علی حجازی
سید محمد فاطمی ابهری
سید محمد کاظم رجائی رامشه
سید محمد کاظم روحانی
سید محمد کاظم موسوی نسب
سید محمد مهدوی
سید محمد واسعی
سید محمدعلی میر کریمی
سید محمود دریاباری
سید محمود فریمانه
سید محمود مرتضوی
سید مرتضی مرتضوی درچه
سید مهدی تقوی
سید مهدی دریاباری
سید مهدی سید موسوی
سید مهدی محمدی
سید موسی موسوی
سید هادی میراحمدی
سیف الله سخائی فر
ابوالقاسم سیفی مازندرانی
شعبان سلطانعلی
شعبانعلی بابانژاد
صادق دهقانی
صادق قائمی منش
صمد صمدی
عادل فرساد دوست
عباس اشجع اصفهانی
عباس بهشتی
عباس جعفری
عباس رحیمی
عباس ساویز
عبد الرضاحسناتی نجف آبادی
عبدالرضا محمودی
عبدالکریم پاک نیا
عبدالکریم فرحانی
عبدالله امیدی فرد
عبدالله بهارلویی
عبدالله شامی زاده لیملو
عبدالله محمدی
عبدالوهاب ابراهیم زاده
عرب ساغری
عزیزالله مهریزی
عطارستگارفر
علی ابراهیم زاده
علی احمدی امین
علی اسلامی فر
علی اصغر قربانی
علی اصغر گرجی
علی اصغر مرادی
علی اکبر امامی حجتی
علی اکبر باقری (بنایی)
علی حسین زاده
علی دری اصفهانی
علی زمانی کسبی
علی سپهری
علی غلامی
علی فرحانی
علی قربانی
علی قنواتی
علی محیطی
علی مهاجری
علیرضا محجوبی نژاد
عنایت عطائى
غلامحسن بخشی
غلامرضا ابراهیمی
غلامرضا زاهدی تبار
فرزاد صیادی گیلانی
فرهاد عباسی
قادر غدیری
قدرت انصاری
کریم خانی
کمال رحمانی
کمال رحیمیان
کمیل قنبرزاده
لطف الله اشراقی
مجتبی افشارپور
مجتبی جولایی فر
مجتبی رهبر
مجتبی صانعی کرمانی
مجتبی صداقت
مجتبی فلاحتی
مجید ابوالقاسم زاده
مجید دهقان بنادکی
مجید راسخی
مجید رجبی
مجید فرج زاده فسایی
مجید محمدی
محسن رحمانیان
محسن رضایی
محسن سبزواری
محسن سجودی
محسن عباسی کیا
محسن میرعلی
محمد استوار میمندی
محمد اصغرپور
محمد افخمی اردکانی
محمد امین صفائی زاده
محمد ایزدی تبار
محمد بابکی
محمد باقر حسن زاده
محمد باقر ربانی خوراسگانی
محمد ربانی خراسانی
محمد بیدار
محمد تقی پاشایی
محمد جزینی
محمد جعفری
محمد جواد انصاری
محمد جواد نصر
محمد جواد نوری مطلق
محمد حدادی
محمد حسن پاکراه
محمد حسن حاجی حیدری
محمد حسن عالم
محمد حسن غروی (دشتی)
محمد حسین احسانی
محمد حسین حق جو
محمد حسین حیدری
محمد حسین خلیلی
محمد حسین سلیمانی
محمد حسین عبدی
محمد حسین ملک زاده
محمد حسین هوشیاری
محمد حلیمی
محمد رضا ابوی
محمد رضا احمدی
محمد رضا اکرمی
محمد رضا خلیل زاده
محمد رضا دانیالی
محمد رضا شریفی
محمد رضا شیرزادی
محمد رضا عابدینی
محمد رضا فاطمی گریوانی
محمد رضا قربانی پرویجی
محمد رضا مرادزاده مقدم
محمد روحانی بیدگلی
محمد رئیسی
محمد سعید نریمانی
محمد سهیل بهرام نسب
محمد صادق احمدی رضا محله
محمد صادق امیدواری خراسانی
محمد عظیم ناصری
محمد علی خرائلی
محمد قره داغی
محمد محسن حاج حیدری
محمد مسعود عباسی زنجانی
محمد مهدی ارگانی
محمد مهدی اسلامیان
محمد هادی رحمانی
محمد هادی عالمی
محمد هادی هدایت
محمدنکوئی
محمد نیازی شاهرودی
محمود حبیبی
محمود حسین زاده خراسانی
محمود محققیان
محمود نیکنام
مرتضی اسماعیلی
مرتضی الیاسی
مرتضی خاکساردوست
مرتضی خوشنویس زاده اصفهانی
مرتضی ربانی مقدم
مرتضی رضایی
مرتضی رضایی سنقری
مرتضی شریفى اشکوری
مسیح الله آصفى
مصطفی احدی نسب
مصطفی احمد کوپانی
مصطفی اسکندری
مصطفی صفاری
مصطفی عباسی
مصطفی غیبی
مصطفی گیلانیان
مصطفی محمدصالحی
مصطفی منتظری
مصطفی مهدیان
مظفر منصوری
مفیدی فر
منصور اسدی
منصور زارعی
منوچهر آقائی جارچلو
مهدوی کرمانی
مهدی اسلامی
مهدی اعلایی
مهدی امیدی نقلبری
مهدی اوجی
مهدی جان محمدی
مهدی جعفری ایمان منش
مهدی خداکرمی
مهدی خطیبی
مهدی درگاهی
مهدی رامشک
مهدی ساجدی
مهدی سجادی امین
مهدی علوی مهر
مهدی عینی
مهدی کریم خانی
مهدی مسجد جامعی
مهدی منصوری
مهدی موری
موسی هلودی
میثم الیا
میرتقی قادری
میرزا احسان زاهری
ناصر خلج
ناصر فلاحیان
ناصر نیکخو امیری
نصرالله حمیدی
نصرالله سخاوتی لادانی
نصرت الله عباسی
نقی وحیدی رشخواری
هادی رحمانی
هادی عباسی
وحید خدابخشی
وحید نقی نژاد
یحی میر علی
یعقوب قاسملو
محمد صادق عباسی
محمد مهدی عباسی
کریم بهشتی
محمد سعید بیت سیّاح
قاسم جادری
حسن برومی
علی جهانیان
محمد حسن فاطمی نیا
محمد مادرشاهی
مرتضی بریحی
حسین ملانوری
سید علی رضا حجازی
سید محمد جواد شریعتمدار
قدمعلی اسحاقیان درچه
مجتبی نورزاد کوهساره
محسن پارسانژاد
محمد احسانی فر
ابراهیم عبدی
ابوالقاسم سنائی
احمد سعیدی
احمد فرحانی
اسدالله رئیسی
اسدالله کریمیان خوزانی
اسدالله علیزاده
اسماعیل چراغی کوتیانی
اسماعیل غفاری قمی
اسمعیل سلطانی بیرامی
اکبر محمدی
امیر بها الدین علایی نژاد
امیر پورسعید
محسن بکتاش
جواد عابدینی
جوادکردی شاهرودی
حبیب حائری زاده
حججی نجف آبادی
حسن رضایی
حسین آزادی
حسین رفیعی
حسین عبدالمحمدی
حسین عشاقی
حسین علی برزگران بابلی
حسین علیزاده
حسین فلاح مبارکه
حسین قربانی نائینی
حسین مردانپور
حسین مظفری
حمید احتشام کیا
حمید آریان
حیدر ضیائی
رضا رمضان نرگسی
سعید عبداللهی
سعید باغستانی
سیدمنذرحکیم
سید ابراهیم حسینی اراکی
سید حسن حسن زاده
سید طه موسوی هشترودی
سید علی حسینی آملی
سید علیمراد سرمدی زینی
سید محمد امیرپورسعید
سید محمد علی فقیهی
سید مهدی موسوی
سیدابراهیم حیدری
سیداحمد آتش زر
سیدامیر سخاوتیان
سیدحمیدرضا موسوی
سیدسعید حسنی حلم
سیدعلی هجرتی نژاد
سیدمحمد حسین پور
سیدمحمدحسین حسینی
سیدمحمدرضا طالبیان
سیدمحمدعلی داعی نژاد
سیدمسعود پور سیدآقایی
عبدالرحیم علیزاده
عبدالله حاجی علی دالانی
عبدالله کیوانی
عطائی کوزانی
علوی حسینی
علی اصغر مجتهدزاده
علی اعلائی بنابی
علی اکبر بآبازاده
علی اکبر بیاری
علی الماسی زنجانی
علی آقا پیروز
علی حیدری
علی طالبی آیسک
علی فاطمی منش
علی کارشناس
علی کاظمی
علی مختاری
علیرضا زنگوئی
علیرضا صدوق
علیرضا فلاحت منش
غلامرضا مهدوی
غلامرضا ساکت
فاطمی ابهری
قدرت اکبرنیا
مجتبی شاهسواری
مجتبی مسعودی
مجید محمدی
محسن اسکندری
محمد برزگر
محمد سربخشی
محمد عالم زاده نوری
محمد فلاحی قمی
محمد کاویانی
محمدباقر ملکیان
محمدحسین طاهری آکردی
محمدرضا برادران
محمدرضاداودی
محمدصادق سلطانی رنانی
محمدعلی رجبی ارهانی
محمدعلی سلطانی رنانی
محمدغلامرضایی
محمود پورخلقی
رضا محیطی
عباس سلمه‌ای
مسعود سلمه اى
محمد مصباح مقدم
مصطفی جهان فکر
مهدی احمدی
مهدی سلیمانی آشتیانی
مهدی عبدی
مهدی میرزاجانی
میثم نعمتی
نصرالله آقاجانی
هادی اسلامی پناه
هادی کاتبی
قاسم فراهانی

منبع:تسنیم

اختلاف حجاریان و اصلاح‌طلبان بر سر «لاریجانی»/ باید در مقابل تحریم‌ها عجز و لابه کنیم!



مشاور روحانی و «تئوریسین توافق با غرب» به جای عذرخواهی، به مردم ایران بد و بیراه گفت!

سخن آشنا - «وبلاگ مشرق» خوانشی روزانه در لابه‌لای اخبار و مطالب رسانه‌های کشور است. ما درباره این خوانش البته تحلیل‌ها و پیشینه‌هایی را نیز در اختیار مخاطبان محترم می‌گذاریم. شنبه تا چهارشنبه ساعت ۷:۳۰ با بسته ویژه خبری-تحلیلی مشرق همراه باشید.

***

باید در مقابل تحریم‌ها عجز و لابه کنیم!

 

علی‌ خرّم، دیپلمات سابق و از چهره‌های نزدیک به دولت و اصلاح‌طلبان به تازگی در مصاحبه با سایت جماران درباره تحریم‌های جدید آمریکا گفته است: دیپلمات‌های ما نمی‌توانند فراتر از سیاست‌های کشور عمل کنند و سیاست های کشور تعیین می کند که دستگاه دیپلماسی در چه جهتی گام بردارد و تلاششان در چه راستا باشد.

او در ادامه تصریح می کند:

«اگر سیاست کشور این باشد که تحریم ها هیچ اثری بر اقتصاد و مردم کشور ما ندارد، دیپلمات‌های ما نمی توانند در عرصه های بین المللی تبلیغ کنند که این تحریم ها مضرّ و غیر انسانی هستند و بر آن اساس کاری کنند که جهان متوجه غیر انسانی بودن رفتار دونالد ترامپ شود»!

خرّم همچنین می‌گوید: به نظر می رسد تمام مقامات ما این طور منعکس می کنند که این تحریم ها هیچ صدمه‌ای به ما نمی‌زند و هیچ مشکلی وجود ندارد. دیپلمات هم در این زمین می تواند بازی کند و نمی‌تواند زمین دیگری برای خود باز کند.[1]

*این حجم از کیاست و تدبیر جای خوشوقتی دارد!

در اشاره به اظهارات عجیب خرّم بیان این نکته هم ضروریست که اولا اثر تحریم‌ها بر اقتصاد ایران هرگز بیش از میانگین 30 درصد نبوده است و شخص خرّم نیز زمانی به این مسئله اشاره کرد.

او 3 سال قبل طی یادداشتی در همین باره نوشته بود:

«تحقیقات دانشگاهی نشان می‌دهد تنها 23 درصد این وضعیت اقتصادی به خاطر تحریم‌های بین‌المللی...بوده و بقیه آن به جهت سوء مدیریت دولت(سابق)، دامنگیر کشور شده است»[2]

ثانیا این مسئله اظهر من الشمس است که در صورت هرگونه عجز و لابه بیجای مقامات ایران از فشار تحریم‌ها، دشمن بر استمرار تحریم‌ها مصمم‌تر خواهد شد.

کما اینکه عجز و لابه‌های اصلاح‌طلبان در ابتدای دولت رئیس‌جمهور روحانی و اظهاراتی مثل «آب خوردن مشکل دارد» و «تحریم‌ها استخوان مردم را خرد کرده است» بودند که موجب شد آمریکا امروز از برجام خارج شود و تحریم‌ها را ریکاوری کند.

***

اختلاف حجاریان و اصلاح‌طلبان بر سر «لاریجانی»

 

مدتیست که برخی از چهره‌های اصلاح‌طلب، با اشاره به بحث کاندیداتوری دکتر «علی لاریجانی» در انتخابات سال 1400، کنایه‌هایی را روانه او می‌کنند.

عبدا... ناصری، عضو شورای مشورتی اصلاح‌طلبان به تازگی طی یادداشتی در روزنامه آرمان امروز در همین باره نوشته است:

«در صورت آن‌که آقای علی لاریجانی در 1400 رئیس‌جمهور شود به احتمال 99 درصد وزیر کشور کابینه دولت او آقای رحمانی‌فضلی خواهد بود...البته باید این موضوع را مورد توجه قرار داد که شرایط اجتماعی و سیاسی کشور در زمان انتخابات 1400 چگونه و چه سیاستی را پیش رو خواهد داشت. به احتمال زیاد آقای لاریجانی کاندیدای جدی خواهد بود، اما اقبال اجتماعی نسبت به ایشان ضعیف است.»[3]

آذر منصوری هم اخیراً طی اظهاراتی در خبرگزاری ایلنا گفت: متاسفانه برخی دوستان اصلاح‌طلب ما از الان پیش‌بینی حمایت این جریان از آقای لاریجانی را کرده‌اند. از نظر من اساسا هیچ ضرورتی برای جریان اصلاحات وجود ندارد که از الان بخواهد این دایره انتخاب را انقدر تنگ کند تا در نهایت از سر ناگزیری بخواهیم سراغ کاندیدایی برویم که ممکن است به لحاظ سیاسی فاصله‌ای به نسبت بیشتر از آقای روحانی با اصلاح‌طلبان داشته باشد.[4]

حسین اسلامی، دیگر فعال اصلاح‌طلب نیز چندی قبل در ایلنا اظهار کرده بود: برداشت کلی من از انتخابات سال ۱۴۰۰ این است که کسی رییس‌جمهور خواهد شد که امروز نامش مطرح نمی‌شود و هیچ یک از گزینه‌های امروز رییس‌جمهور آینده نخواهد بود.[5]

غلامرضا تاجگردون از نمایندگان اصلاح‌طلب مجلس، نفر بعدیست که زمانی درباره حمایت اصلاح‌طلبان از روحانی گفته بود: به هر حال آقای لاریجانی نمی‌تواند گزینه اصلاح‌طلبان برای انتخابات ۱۴۰۰ باشد؛ البته می‌تواند کاندیدای معتدلین باشد اما نمی‌تواند کاندیدای اصلاحات باشد.

در همین حال اما اظهار نظری از «سعید حجاریان» وجود دارد که چند ماه قبل گفته بود:

«دیگر محال است بگذارند اصلاح‌طلبان دولت را بگیرند. باید کم‌کم عادت کنیم به امثال دولت اعتدال.»[6]

این تئوریسین اصلاح‌طلب در جای دیگری هم گفته است:

«پیش بینی من این است که حداکثر طیف اعتدال و توسعه –در ساختار قدرت- تحمل خواهند شد. البته فعلا وقت نرمالیزه کردن است. این چیزی است که مورد اجماع است. در پروژه نرمالیزه کردن، علی لاریجانی هم حضور دارد. او هم می خواهد از شرایط استثنایی عبور کنیم. او هم می‌خواهد عصر بگم بگم به بایگانی برود. این اجماع، اجماع مهمی است؛ اجماع برای نرمالیزه کردن شرایط و عبور از وضعیت استثنایی.»[7]

*در این رابطه گفتنی‌های زیادی وجود دارد اما اجمالاً اینکه همه می‌دانند مواضع بخش ستادی اصلاحات مهمتر از مواضع ارکان صف این جریان خاص سیاسی است.

به این معنی که وحی منزل همان است که حجاریان می‌گوید نه سایرین.

در بحث حمایت اجباری یا اختیاری اصلاح‌طلبان از علی لاریجانی همچنین خبرهایی به گوش می‌رسد مبنی بر اینکه کارگزارانی‌ها نیز علی لاریجانی را گزینه مطلوب اصلاح‌طلبان برای انتخابات 3 سال بعد می‌دانند.

گفتنیست، جریان اصلاح‌طلب که اصلی‌ترین حامی و فدایی رئیس‌جمهور روحانی به‌شمار می‌رود این روزها در حال «عبور از روحانی» است، از این می‌گوید که روحانی گزینه نهادهای نظامی کشور بوده نه گزینه ما و تأکید دارد که مشکلات موجود بواسطه نبودن نماینده اصلی اصلاح‌طلبان در دولت، مجلس و شورای شهر است!

آنها همچنین خواستار استعفای رئیس‌جمهور روحانی نیز شده‌اند...

***

«تئوریسین توافق با غرب» به جای عذرخواهی، بد و بیراه گفت!

 

محمود سریع‌القلم، فردی که گفته می‌شود مشاور رئیس جمهور روحانی بوده، و تئوری‌هایی مثل «ضرورت مذاکره با غرب» و احترام به پاسپورت ایرانی از تعالیم او الهام گرفته شده؛ به تازگی طی یادداشتی که خبرگزاری ایسنا آنرا منتشر کرد در کنایه به مردم کشورمان، به برشمردن 30 عادت بد جامعه جهان سومی پرداخت!

تغییر و شکست را یکی می‌­دانند، از اینکه از زحمات افراد تقدیر کنند پرهیز می­‌کنند، از ناهماهنگی با یکدیگر لذت می‌­برند، کنترل دیگران را ارزش می‌­شمارند، علاقه شدیدی به ورود در مسایل دیگران دارند، در مورد طبع بشر بسیار کم می­‌دانند و به ندرت ناخودآگاه خود را خانه تکانی می‌کنند؛ از جمله صفاتی است که او در کنایه به جامعه ایرانی برشمرده است.[8]

*سریع‌القلم همان کسی است که زمانی در دفاع از روحانی گفته بود او نان خوب خورده و چون زبان انگلیسی بلد است یک رئیس‌جمهور تراز محسوب می‌شود.

او که یکی از اعضای اصلی ستاد برجام نیز به‌شمار می‌رفت که در اشاره به انتقادات مردم از برجام روحانی و اصلاح‌طلبان گفته بود که «راننده تاکسی و لبوفروش دانشی درباره مسائل کشور ندارد.»[9]

تأکیدات سریع‌القلم بر مذاکره با غرب به جایی رسید که او حتی زمانی از این گفت که مذاکره با غرب می‌تواند باعث هماهنگی بیشتر بین 3 قوه و رفع آلودگی هوا نیز بشود!

آمریکا دیگر قصد براندازی ایران را ندارد، ایران یک قدرت میان‌پایه است و نمی‌تواند اولویت‌های زیادی داشته باشد، اسلام ناب با لیبرالیسم کمتر از 5 درصد توافق دارد و علت پیشرفت ژاپن هم لیبرالیسم بود، تاریخ ما مملو است از تبعید، حذف، ترور، خیانت! و خودکفایی معنا ندارد از جمله سایر نظریات این عضو ستادی برجام است.

سریع‌القلم زمانی هم در اشاره به برجام گفته بود: امتیاز بزرگی که آمریکا به ایران داد این بود که از تداوم ناکارآمدی اقتصادی ایران جلوگیری کرد.

قابل تأمل آنکه این انتظار وجود داشت که در فردای شکست برجام و پس از آنکه آمریکا نشان داد از فکر براندازی ایران غافل نشده و تحریم‌های پیشابرجام را نیز برگردانده است؛ آقای سریع‌القلم در مقابل مردم و نظام اسلامی جبهه خشوع بر خاک بساید و خاضعانه از راننده تاکسی‌ها و لبوفروش‌ها که باید گفت تحلیل درست‌تری از شخص ایشان داشتند؛ عذرخواهی کند.

اما متأسفانه شاهدیم که او به جای عذرخواهی، به نظریات سابق خود مبنی بر عقب مانده بودن مردم ایران بازگشته است.

«برجام» عیاری بود برای شناخت بهتر «عقلانیت و توسعه‌یافتگی» آقای سریع‌القلم و متّبعین راهبردهای او...

***

1_ https://www.jamaran.ir/fa/tiny/news-1049646

2_ https://www.farsnews.com/news/13940322000622

3_ http://www.armandaily.ir/fa/print/main/237949

4_ https://khabarfarsi.com/u/61745334

5_ http://khabarfarsi.com/u/61344020

6_ farda.fr/003WBN

7_ http://akharinkhabar.ir/analysis/2030007

8_ https://www.isna.ir/news/97081406898/

9_ https://www.farsnews.com/news/13920923000423
منبع:مشرق

شریعتمداری در دل نوشته خطاب به آیت الله شبیری زنجانی: حضرتعالی یکی از مراجع عالیقدر و متعلق به جهان اسلام هستید...


حضرت آیت‌الله یزدی همان گونه که از قول شما نقل شده است از علمای آزمون داده و دلسوز نظام و ملت هستند و با شناختی که از هویت این جماعت دارند نگران سوء‌استفاده آنان از ساحت علمی و معنوی حضرتعالی شده‌اند


به گزارش سخن آشنا ، مدیر مسؤول روزنامه کیهان در دل نوشته‌ای با عنوان «سخنی از ژرفای دل» خطاب به حضرت آیت الله شبیری زنجانی درباره ملاقات وی با تعدادی از آقایان اهل سیاست و به دنبال آن نامه سرگشاده آیت‌الله یزدی نوشت:

در سوره مبارکه «نمل» به ماجرای هُدهُد و خبری که برای حضرت سلیمان(ع) آورده بود، ‌اشاره شده است. در کلام خدا آمده است که وقتی سلیمان(ع) در میان پرندگانی که با او بودند، هدهد را ندید، برآشفت و گفت: « مَا لِیَ لَا أَرَى الْهُدْهُدَ أَمْ کَانَ مِنَ الْغَائِبِینَ- هدهد کجاست که نمی‌بینمش؟ آیا از غیبت‌کنندگان است»؟ اما انتظارش به درازا نکشید که هدهد از راه رسید و گفت: « أَحَطْتُ بِما لَمْ تُحِطْ بِهِ وَ جِئْتُکَ مِنْ سَبَإٍ بِنَبَإٍ یَقِین- از چیزى آگاهى یافتم که تو از آن آگاه نشده‌اى و براى تو از سبا گزارشى مهم و درست آورده‌ام». هدهد فقط یک پرنده بود و بدیهی است که جایگاه و منزلتش با سلیمان نبی علیه‌السلام حتی قابل مقایسه هم نبود.

اما، برای سلیمان از «سبا» خبری آورده بود که سلیمان را با آن همه شوکت به آن دسترسی نبود.
با این مقدمه که امید است مانع برخی از توهمات احتمالی باشد، سخنی با حضرت آیت‌الله شبیری زنجانی در میان است و آن، اینکه؛ ملاقات حضرتعالی با تعدادی از آقایان اهل سیاست و نامه سرگشاده حضرت آیت‌الله یزدی به شما، موضوع این وجیزه نیست.

آنچه یادآوری آن را به محضر حضرتعالی ضروری دانسته‌ام نیز بیرون از دایره مباحث فقهی است چرا که این مقوله در بضاعت نگارنده نیست.

نکته مورد نظر، ‌اشاره به هویت برخی از کسانی است که به بهانه دفاع از حضرتعالی، عقده‌های فرو خورده خود از اسلام و انقلاب و امام راحل(ره) را بیرون ریخته‌اند و شایسته نیست که این قماش سنگ دفاع از شما را به سینه بزنند و نستجیربالله، این توهم را در اذهان عمومی پدید آورند که با حضرتعالی همسویی دارند!

حضرت آیت‌الله! دور از انتظار نیست که به دلیل کثرت ‌اشتغالات علمی و حوزوی از هویت این جماعت اطلاع دقیقی نداشته باشید، از این روی ‌اشاره‌ای هرچند گذرا به چند نمونه از مواضع اعلام شده جریانی که برخی از این جماعت -تاکید می‌شود که فقط برخی و نه همه آنها- به آن وابسته هستند ضروری به نظر می‌رسد؛ «تقلید از مراجع کار میمون است»! «روحانیت، قشری‌گرا و انحصارطلب است»! «روحانیت به جای عاقل‌پروری، عوام‌پروری و مقلدپروری می‌کند»! «اصلی‌ترین مانع دموکراسی در کشور ما، آن است که در ایران هنوز خدا نمرده است»! «امامان معصوم هم قابل نقد هستند»! «نه فقط به پیامبر و امامان، بلکه می‌توان به خود خدا هم اعتراض کرد و او را [نستجیربالله] فتنه‌گر نامید»! «قرآن قابل نقد عقلی و تجربی است»! «اطاعت از پیامبر در مسائل اجتماعی لازم نیست»! «فرهنگ شهادت خشونت‌آفرین است»! «جوانانی که به مسجد می‌روند از نظر ساختار فکری و روانی ضعیف هستند»! «هیئت‌های مذهبی منشأ خشونت‌اند و بسیجی‌ها اعضای تشکیل‌ دهنده این هسته‌ها می‌باشند»! «مظاهر دینی، چون حجاب و حیای زنان، نماد عقب‌افتادگی است»! و...

حضرت آیت‌الله شبیری! اسناد غیر‌قابل انکار فراوانی حکایت از آن دارد که همین طیف در فتنه ۸۸ آشکارا از سوی مثلث آمریکا، اسرائیل و انگلیس به کار گرفته شده بودند تا به زعم خود بساط اسلام ناب محمدی(ص) و انقلاب و استقلال ایران اسلامی را برچینند! تا آنجا که نتانیاهو، نخست‌وزیر جلاد رژیم کودک‌کش صهیونیستی با صراحت آنها را «بزرگترین سرمایه اسرائیل» نامید و حضرات حتی جرأت یک تکذیب خشک و خالی را هم نداشتند! حضرت آیت‌الله یزدی همان گونه که از قول شما نقل شده است از علمای آزمون داده و دلسوز نظام و ملت هستند و با شناختی که از هویت این جماعت دارند نگران سوء‌استفاده آنان از ساحت علمی و معنوی حضرتعالی شده‌اند و...
بدیهی است که جماعتی با این هویت علی‌رغم آنچه ادعا می‌کنند، هرگز نمی‌توانند نگران جایگاه مرجعیت بوده و به دفاع از جنابعالی برخاسته باشند! از این روی، ضمن پوزش از تصدیع اوقات شریف، امید است به هر طریقی که مصلحت می‌دانید تلاش جماعت یاد شده برای انتساب به حضرتعالی را خنثی فرمایید چرا که حضرتعالی یکی از مراجع عالیقدر و متعلق به جهان اسلام هستید... والامر الیکم.
منبع:فارس

آخرین مطالب