پر بازدیدترین مطالب

آیا ادعای فروپاشی اجتماعی ایران علمی است؟



قطع‌نظر از جمع‌بندی و نتیجه‌ای که آقای عباس عبدی ارائه می‌کنند، نظر ایشان مبنی بر فروپاشی اجتماعی ایران از نظر روشمندی تحقیق واجد ویژگی‌های لازم یک «گزاره علمی» نیست.

به گزارش سخن آشنا، جناب آقای عباس عبدی در پاسخ به یادداشتی با عنوان «نامه‌ احمدی‌نژادی‌ها، فروپاشی اجتماعی ایران و پیشگویی‌های عبدالقادرخان»، متنی را در اختیار تسنیم قرار دادند که متن کامل آن صبح امروز منتشر شد.

ضمن تشکر از این پاسخ و احترام به نظر ایشان، به نظر می‌رسد که همچنان این موضوع از ناحیه بنده نیز قابل پاسخ و توضیح باشد. آقای عبدی به اشکالات و نواقص مهم در کارکردهای نهادهای مختلف در جامعه ایران از جمله نهادهای دولت، آموزش، دین، اقتصاد، خانواده و رسانه اشاره و در ادامه از نظر خودشان مبنی بر فروپاشی جامعه ایران دفاع و نهایتاً نیز گفته‌اند برخلاف برخی تصورها، این نظر به معنای اعتقاد به تمام شدن کار حکومت نیست بلکه نهاد قدرت می‌تواند این وضعیت را تا دیر نشده بازسازی کند.

در مدت چند سال اخیر که با آقای عبدی- بنده به عنوان خبرنگار و ایشان به عنوان کارشناس- ارتباط داشته‌ام، احتمالاً ایشان به خوبی می‌دانند که منکر نواقص و اشکالات بعضاً قابل توجه در برخی نهادهای اجتماعی کشور نیستیم و اساساً ندیدن اشکالات، بیش از آنکه نشانه نبود مشکل باشد، بر نابینایی ناظر دلالت می‌کند؛ با این حال معتقدم علیرغم توافق با آقای عبدی درباره وجود مشکلات، نظر ایشان مبنی بر فروپاشی اجتماعی در ایران در هر سه زمینه‌ی ۱- توصیف وضعیت، ۲- روش تحلیل و ۳- توصیه‌ کاملاً قابل مناقشه است. اتفاقاً این ادعای «فروپاشی» الان مدعیان چندگانه‌ای هم دارد که اساساً تعریفشان از فروپاشی و نیز راه‌حل‌ها به کلی متفاوت است و سایه سنگین «اراده معطوف به قدرت» بر سر «واقعیت» احساس می‌شود.

در ذیل به طرح برخی از اشکالات به نظر آقای عبدی می‌پردازم.
۱- روش تحلیل: قطع نظر از جمع‌بندی و نتیجه‌ای که آقای عبدی ارائه کرده‌اند، مسئله اول اصلی «روشمندی» تحقیق است. آقای عبدی البته تجربه بسیاری در حوزه نظرسنجی‌های اجتماعی دارد و در حوزه جامعه شناسی سیاسی نیز با تجربه و برخی نظرات ایشان کاملاً قابل احترام است اما برای اثبات غیرعلمی بودن روش تحقیق ایشان در موضوع محل بحث، هم می‌توان از فکت تاریخی استفاده کرد و هم از منظر آکادمیک آن را به چالش کشید. مثلاً ایشان در همان میزگردی که در یادداشت قبلی نیز بدان ارجاع دادیم(اصلاحات در برابر اصلاحات با حضور آقایان حجاریان، تاجزاده، علوی‌تبار و جلایی‌پور)، اشاره می‌کند که مطالعات ایشان نشان می‌دهد جناح مقابل اصلاح‌طلبان(اصولگرایان) در آن سال‌ها حداکثر ۱۴-۱۵ درصد محبوبیت دارد! و برهمین اساس است که ایشان نتیجه می‌گیرد مشروعیت حکومت کاملاً وابسته به حضور اصلاح‌طلبان است و لذا این جناح برای تمکین نظام به خواسته‌هایش باید حکومت را تهدید به خروج از حاکمیت کند! و در صورت عدم پذیرش این خواسته توسط نظام، آقای خاتمی باید از ریاست‌جمهوری استعفا بدهد!

 

 آقای عبدی در میزگردی که سال ۸۱ برگزار شده می‌گوید جناح مخالف اصلاحات حداکثر در حد ۱۴-۱۵درصد محبوبیت دارد. اما بعد از این برآورد آقای عبدی، اصلاح طلبان چند انتخابات بعدی را پشت سر هم به جناح رقیب باختند
البته بلافاصله پس از این تحلیلها اصلاح‌طلبان هم شورای شهر را به اصولگرایان باختند و هم مجلس هفتم با اکثریت مطلق اصولگرا تشکیل شد و هم انتخابات ریاست‌جمهوری ۸۴ با پیروزی احمدی‌نژاد -که در نقطه مقابل با اصلاح‌طلبان خود را معرفی می‌کرد- به پایان رسید! بنابراین نتیجه‌گیری از آن داده‌های ۱۴-۱۵ درصدی درست از آب درنیامد، بلکه کاملاً برعکس نشان داد. احتمالاً برخی نماینده‌های مجلس ششم هم همین تصور را داشتند که اگر تحصن کرده و انتخابات مجلس هفتم را تحریم کنند، مشروعیت مردمی نظام هم از بین می‌رود و کسی انتخابات را جدی نمی‌گیرد، اما برخلاف این پیش‌بینی، انتخابات با مشارکت معقول و قابل قبول بالای ۵۰ درصدی برگزار شد.

 

 آقای عبدی معتقد بود آقای خاتمی و اصلاح‌طلبان مشروعیت و حمایت مردمی را به نظام داده‌اند و اگر از حاکمیت خارج شوند نظام هم مشروعیتش و حمایت مردمی را از دست می‌دهد
اما از منظر آکادمیک هم روش تحقیق این نظریه آقای عبدی کاملاً قابل اشکال است. اگر از ادبیات «کارل پوپر» فیلسوف علم مشهور، استفاده کنیم، این نظر آقای عبدی از آنجا که «ابطال‌پذیر» نیست، لذا علمی هم نیست. مقصود از ابطال‌پذیر نبودن به معنای اثبات شده بودن آن نیست، بلکه به معنای عدم امکان ارزش‌گذاری مثبت علمی بر روی آن است. کارل پوپر در نقد اثبات‌گرایان و برخلاف نظر آنان معتقد بود برای اینکه یک نظریه را علمی بنامیم، باید مشخص باشد که اگر بخواهیم آن را همین الان ابطال کنیم، چه روشی برای آن داریم؟ اگر روش و متد مشخص برای امکان ابطال آن وجود داشت «علمی» است، درغیر اینصورت متافیزیکی و از منظر علمی فاقد ارزش است.

حال بر همین اساس، آقای عبدی ادعا می‌کنند که جامعه ایران در وضعیت فروپاشی است و وقتی از ایشان پرسش می‌شود استدلال شما چیست، اولاً به برخی داده‌های تحقیقی ارجاع می‌دهند -که البته همانطور که گفته شد، علیرغم احترام به آقای عبدی، هم از منظر یقینی بودن داده‌ها و هم از نظر دایره سنجش می‌تواند قابل خدشه باشد- و ثانیاً می‌گویند علت اینکه علیرغم فروپاشی جامعه، هنوز حکومت فرونپاشیده، وجود نهاد تقریباً قدرتمند «قدرت» در ایران است و اگر این نهاد تضعیف شود، اتفاقات مهمی رقم می‌خورد.

این نظر آقای عبدی علمی نیست، چرا که قاعده‌ای برای ابطال آن در حال حاضر وجود ندارد. با همین مبنای آقای عبدی، هر کسی می‌تواند با تکیه بر برخی شواهد ادعایی بکند و اگر آن ادعا محقق نشد، دلیلی مشابه آقای عبدی بر آن بتراشد. مثلاً ما هم همین الان می‌توانیم با تکیه بر برخی داده‌ها، که از قضا احتمالاً بیشتر از داده‌های آقای عبدی هم قابل اتکاست، مانند تمایل تعداد قابل توجهی از مردم در ایالت‌های مختلف آمریکا به استقلال از دولت مرکزی، بگوییم که رژیم آمریکا همین فردا پس‌فردا فرومی‌پاشد و اگر فرونپاشید، استدلال می‌کنیم که چون نهاد قدرت در آنجا یک توان حداقل نیم‌بندی دارد، این اتفاق نیفتاده است! ولی منتظر باشید، بالاخره می‌افتد.

۲- توصیف:مسئله بعدی «مرزگذاری» میان «اشکالات» با «فروپاشی» است. ما هم مانند آقای عبدی معتقدیم که کارکرد برخی نهادها در کشور به صورت محسوسی تضعیف شده است. نهاد آموزش آنطور که باید پشتوانه تئوریک و پژوهشی لازم را برای کشور تامین نمی‌کند و از عهده‌ی تامین نیازهای نظام در این حوزه به حد کفایت برنیامده است؛ نهاد «اقتصاد» دارای نواقص جدی است و برخی کاستی‌های امروز، مثل همین ماجرای وضعیت رهاشده دلار،‌این مسئله را اظهرمن الشمس می‌کند؛ درباره نهاد «دولت»، هرچند احتمالاً منظور آقای عبدی از دولت، State به صورت کلی و به معنای کلیت حکومت است اما در برهه فعلی حداقل درباره قوه مجریه به عنوان یک عنصر بسیار مهم در حکومت، ما شاید بیشتر از آقای عبدی معتقدیم در برهه فعلی نهاد دولت به معنای قوه مجریه نه تنها ضعیف شده بلکه به میزانی از «رکود» دچار است که برخی ایّام اساساً حضور دولت در کشور احساس هم نمی‌شود، به نوعی که گویا اساساً قوه مجریه‌ای وجود ندارد!

امّا برخلاف نظر جناب آقای عبدی، «ضعیف» بودن با «فروپاشی» دو مسئله جداگانه است و فروپاشی مربوط به زمانی است که هنجارهای اجتماعی به کلی منتفی شده باشد. در برهه فعلی با شرایطی روبرو هستیم که سازمان هنجاری در برخی حوزه‌ها تضعیف شده اما سخن گفتن از فروپاشی همانطور که ذکر شد، منطق علمی ندارد. در حال حاضر نهاد خانواده تا حدی تضعیف شده اما همچنان کارکرد دارد، نهاد دین کارکردهای خود را دارد و امثال شهید حججی و پدیده‌های بی‌نظیری مانند راهپیمایی اربعین و ... حجت‌های مهمی برای آن هستند، در نهاد آموزش و علم، علیرغم ضعفهای گفته شده نشانه‌های مهمی از رشد وجود دارد که در آمار و ارقام ارائه شده توسط نهادهای بین‌المللی کاملاً محرز است، در حوزه توسعه سرمایه انسانی، بر اساس آخرین داده‌های دفتر توسعه سازمان ملل ایران در رتبه اول رشد شاخصهای توسعه انسانی است(اینجا را بخوانید) در حوزه سلامت پیشرفتهای چشم‌گیری اتفاق افتاده و جدیدترین گزارشهای سازمان ملل نشان‌دهنده رشد خیره‌کننده شاخص امید به زندگی در ایران است(اینجا را بخوانید) در نهاد اقتصاد علیرغم وجود نواقص بسیار که نیازمند یک حرکت جدی است، یکی از نشانه‌های رشد اقتصاد نسبت به قبل همین رشد طبقه متوسط است که علامت آن افزایش تاثیرگذاری این طبقه بر سیاست در ایران است.

از طرف دیگر موفقیت‌های چشمگیری که در مباحث مربوط به امنیت و تقابل با یک جبهه بزرگ مقوّم تروریسم در منطقه به دست جوانان ایرانی به دست آمده در کجای توصیف این وضعیت توسط آقای عبدی می‌گنجد؟ آیا می‌توان چنین موفقیت‌ها و چنین انگیزه‌ها و حجت‌هایی مانند شهید حججی را محصول اتفاق و یا به تعبیر آقای عبدی صرفاً نتیجه‌ی حضور نیم‌بند نهاد قدرت در کشور توصیف کرد؟ یا همچنان باید گفت برخی نهادها مانند دین و خانواده و ... نه تنها در وضعیت فروپاشی نیستند بلکه بعضاً نواقص نهادهای دیگر را تا حدی جبران کرده‌اند؟ آیا یک جامعه فروپاشیده که فقط نهاد نیم‌بند قدرت در آن فعال است می‌تواند آمریکا و هم‌پیمانان منطقه‌ای و فرامنطقه‌ایش را در تمام نقشه‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای آنها زمین‌گیر و مشغول کند؟

۳- توصیه:چندگروهی که این روزها از فروپاشی اجتماعی ایران سخن می‌گویند، توصیه‌های متفاوتی دارند. همانطور که آقای عبدی هم در مقدمه پاسخشان اشاره کرده‌اند، بحث فروپاشی اجتماعی این روزها مثل نقل و نبات توسط این گروه‌ها استفاده می‌شود. البته آقای عبدی معتقد است مقصود او از این اصطلاح با معنایی که بعضی گروه‌های دیگر مراد می‌کنند ضرورتاً یکسان نیست و این حرف درستی هم هست. اما این گروه‌ها جملگی معتقدند که برای برون رفت از این وضعیت باید به توصیه‌های آنان تن داده شود! ممکن است آقای عبدی بگوید توصیه‌های من در این حوزه توصیه‌های جامعه شناسانه است و نباید آن را با ادعاهای جریان‌های سیاسی یکی کرد. البته این می‌تواند نکته قابل اعتنایی باشد و نکات پیش رو هم ضرورتاً ناظر به آقای عبدی نیست‌ اما مهم آن است که باید اتفاقاً از «شفافیت» استقبال کرد تا هرگروهی مشخصاً بگوید چه خواسته‌ای دارد. مهمترین دستاورد این شفافیت، پنهان نشدن این مواضع در لفافه مباحثی مانند «خواست مردم!» و «واقعیت!» و «علم!» است!

مثلاً آقای احمدی‌نژاد می‌گوید همه را عزل کنید و همه‌ی قوا از قضائیه و مقننه و مجریه به من بدهید تا وضعیت درست شود! نهضت آزادی‌ها هم می‌گویند چون امام(ره) و مردم ما را از عرصه سیاست ایران کنار زدند همه‌ی این گرفتاریها حاصل شد، لذا اگر ما برگردیم همه چیز درست می‌شود و برخی اصلاح‌طلبان هم می‌گویند اگر با همان دست فرمان آنها در کشور پیش برویم، مسئله حل است.

اما همانطور که در یادداشت پیشین نیز اشاره کردیم، این تجویزها چند ایراد دارد؛ اول اینکه بالاخره این جامعه‌ی به قول آنها فروپاشیده! به کدام یک از اینها -که از قضا در بسیاری از حوزه‌ها نظراتشان ۱۸۰درجه مقابل هم است- اقبال کند؟ چون در هر صورت باز هم دو گروه از صحنه خارج خواهند بود و احتمالاً داستان فروپاشی اجتماعی هم برقرار خواهد بود!

مهمتر اینکه خوشبختانه یا متاسفانه همه‌ی این گروه‌ها دیکته نوشته شده‌ و کارنامه مشخص دارند! مثلاً وضعیت نهادهای مختلف کشور از جمله اقتصاد به عنوان مهمترین مطالبه فعلی مردم، در همین دوره اصلاح‌طلبان یا آقای احمدی‌نژاد مشخص است. همین دو ماجرای روز گذشته نشان‌دهنده صداقت برخی گروه‌های سیاسی در ادعاهایشان است. شاهکار دولت در حوزه ارز و دلار و معجزه‌ی شورای شهر تهران در اصرار بر ابقای شهرداری که فریاد می‌زند بیمار است و باید بستری شود، محک خوبی برای سنجش ادعاهای این گروه‌ها در حوزه‌های اقتصاد و سیاست و اخلاق و ... است.

به طور کلی در حوزه «توصیه»های تدبیر وضعیت فعلی کشور، تقابل اصلی میان دو دیدگاه است و گروه‌های مختلف را می‌توان ذیل آنها دسته بندی کرد. دیدگاه اول که مشکلات را ناشی از «بود» انقلاب اسلامی می‌داند و راه‌حل را «بازگشت از انقلاب» معرفی می‌کند و دسته دوم که معتقد است اشکالات ناشی از «کمبود انقلاب» و راه‌ چاره «بازگشت به انقلاب» است. اتفاقاً تجربه هم نشان داده آنجا که دیدگاه دوم در عمل و نه در ادعا پیگیری شد، نتایج موفقیت آمیزتری هم کسب شده است. حوزه امنیت به عنوان حوزه‌ای که کار به مردم واگذار و روحیه انقلابی در آن حاکم شد، امروز موفق‌ترین حوزه عملکرد است و بخش اقتصاد که بویژه بعد از جنگ، در اختیار تکنوکراتها قرار گرفت و نسخه‌های بانک جهانی اعمال شد امروز آشفته‌ترین اوضاع را دارد.

بنابراین به نظر می‌رسد ضمن موافقت با آقای عبدی در پذیرش نواقص و مشکلات بعضاً جدی در برخی حوزه‌ها و نهادها، می‌توان در توصیف کلی ایشان از وضعیت، تحلیل ایشان و همچنین توصیه‌هایی که برخی گروه‌ها برمبنای این جمع‌بندی ارائه می‌کنند خدشه‌های جدی وارد کرد.
منبع:مشرق

داعشی‌ها از تاجزاده‌ها مسئولیت پذیرترند



باید اذعان کرد در مقایسه با تروریست های داعش که مسئولیت جنایت های خود را به با افتخار قبول و اعلام می کنند، اصلاح طلبان تندرو و برخی دولتمردان جسارت آن را ندارند که مسئولیت اقدامات خود را قبول کنند.

به گزارش سخن آشنا، فصل ناکارآمدی مدیریت اصلاح طلب و کسانی که خود را از مبتکران مدیریت اجرایی در کشور می دانستند و در 8 سال دولت قبل انواع ناسزاها را نثار اصولگرایان و انقلابی ها را به خاطر حمایت از آن کردند، فرا رسیده است. اما در این فصل مدعیان بحران ساز قرار نیست مسئولیت قبول کنند و به افکار عمومی پاسخگو باشند بلکه زمین بازی را به صورتی گسترده کرده اند که همه مقصر اند به غیر از خود آنها.

تکرار کردن های کسی به نام محمدخاتمی بود که افراد کم تجربه را راهی مجلس شورای اسلامی، شورای شهر و پاستور کرد که حال در زمانیکه ماحصل این انتخاب ها تبدیل به بحران در مدیریت اجرایی در بسیاری از حوزه ها شده، پیاده نظام های تندروی اصلاح طلب وقیحانه خود را وارد گود کرده و ذیل تا صدر نظام را مقصر بحران می دانند. کسانی مانند مصطفی تاجزاده وقیحانه حاکمیت کنونی را با نظام شاهنشاهی مقایسه کرده و مسئولیت اصلی بحران را به سوی فرد اول نظام سوق داده است. در آن سو حسام الدین آشنا، مشاور اطلاعاتی و امنیتی حسن روحانی با ساخت کلیپی با عنوان « داری اشتباه می کنی خلبان»، خود و دولتش را عقل کلی متصور می شود که در حال هشدار دادن برای نجات هواپیمای یعنی ایران است حال وی جسارت امثال تاجزاده ها را ندارد و در لفافه کنایه می زند ولی کیست که نداند منظور او چیست.

بیشتر بخوانید:

تعریف آزادی بیان در نگاه تاجزاده

خصیصه بسیار مذموم برخی دولتی ها و اصلاح طلبان اینست که همواره سعی دارند در قدرت حضور داشته باشند ولی هیچگاه مسئولیت و هزینه های آن را بر دوش نگیرند و در مواقع بحرانی با جنگ روانی و بازی انحرافی مدیریت اذهان عمومی را در دست گیرند. در دولت اصطلاحات اصطلاح «هر 9 روز یک بحران» برای دولت خاتمی باب شد تا وی و مدیریت اصلاحات در دولت و مجلس و شوراها از مشکلات و مسائلی که در حوزه اقتصادی، سیاسی و معیشتی به وجود آمده بود، فرار رو به جلو داشته باشند و بحران ساز ها را مقصر عدم تحقق وعده ها معرفی کنند.

مشخصا نهادهای انقلابی هدف اول اصلاح طلبان و حامیان دولت جهت تخریب هدفمند آنهاست. کینه و بغض آنها نسبت به نهادهای انقلابی غیرقابل کتمان است. در حالیکه دولت فخیمه مورد حمایت اصلاح طلبان نتوانسته بحران ارزی را مدیریت کند و با دامن زدن به افزایش قیمت ارز، روان و روح مردم را آزارده و آنها را از اعتماد مجدد به روحانی و لیست بازی خاتمی پشیمان ساخته، وقیحانه از دولت پنهان سخن می گویند.دولت پنهانی که از نگاه آنها مجموعه ای از نهادهای انقلابی هستند.

تاجزاده بار دیگر در این جنگ روانی پرچمدار بوده تا زمین بازی را عوض کرده و بار مسئولیت را از شانه دولت کم کفایت بردارد. وی در توئیتی نوشته است: «به نقطه عطف/حذف یکی از دو دولت نزدیک می‌شویم. یا #دولت_پنهان از مستوری دست می‌کشد و با کنارزدن #دولت_قانونی ارکان حکومت را کامل در دست می‌گیرد یا مجبور به عقب‌نشینی از قلمروهای مختلف به‌ویژه در عرصه اقتصاد و سیاست‌خارجی می‌شود. اجازه ندهیم #جامعه_مدنی از #حزب_پادگانی شکست بخورد.»

او کاملا آگاهانه در حال موج سازی پیرامون افزایش قیمت ارز و مشکلات اقتصادی است تا برخی نهادهای انقلابی ولو غیرمرتبط را مسئول در این زمینه ها بداند! در اعتراضات دی ماه نیز وقتی فلش گرانی ها به سمت دولت نشانه رفته بود، این پیاده نظام رسانه ای اصلاحات بودند که به کمک دولت آمدند و توپ را به زمین حاکمیت پاس دادند و با بازی رفراندوم خواهان تعیین سرنوشت کشور شدند! حال مجددا با وقوع یک بحران جدید برای مسئولیت گریزی از دولت پنهان سخن می گویند که چیزی جز توهم توطئه آگاهانه در شرایط کنونی کشور نیست.

به نیکی روشن است که اصلاح طلبان در دولت، در مجلس و در شوراها از سال 1392 به این سو توانسته اند حضور پیدا کنند و برخی از ارکان قدرت را در دست گیرند اما برخلاف وعده ها و نویدهایی که درباره شروع فصل جدید سیاست ورزی و بهبود اوضاع اقتصادی کشور و حتی عبور سایه جنگ از کشور می دادند، در مواقعی که مشکلات اقتصادی گسترده می شود و بحران هایی در حوزه های اجتماعی شکل می گیرد دست به دو کار می زنند. از یکسو با طرح موضوعات حاشیه ای مانند حجاب و ورود زنان به ورزشگاه افکار را منحرف می کنند و از سوی دیگر با عدم مسئولیت پذیری در مشکلات، حاکمیت و نهادهای انقلابی را مسئول ایجاد بحران ها معرفی می کنند.

باید اذعان کرد در مقایسه با تروریست های تکفیری داعش که مسئولیت جنایت های خود را به سرعت و با افتخار قبول و اعلام می کنند، اصلاح طلبان تندرو و برخی دولتمردان جسارت آن را ندارند که مسئولیت اقدامات خود را قبول کنند و در تمامی بحران ها نشان داده اند تنها را را برای گریز فرار رو به جلو انتخاب می کنند.

اما اینک زمان آن است تا دولت با هزینه های اقداماتش روبه رو شود و مسئولیت پذیرتر شود...

منبع: جهان

سناریوهای احتمالی ایران در پاسخ به تجاوز T4


این روزها صحبت از پاسخ به جنایات رژیم صهیونیستی در هدف قرار دادن محل استقرار مستشاران ایرانی در منطقه T4 در محافل بین المللی بحث های زیادی را به خود اختصاص داده است.


سخن آشنا- این روزها صحبت از پاسخ به جنایات رژیم صهیونیستی در هدف قرار دادن محل استقرار مستشاران ایرانی در منطقه T4 در محافل بین المللی بحث های زیادی را به خود اختصاص داده است.

رژیم صهیونیستی از یک طرف خشنود است که تعدادی از مستشاران نظامی ایران در سوریه (مدافعان حرم، حدود 7 نفر) را به شهادت رسانده و از طرف دیگر نگران پاسخ ایران است که چگونه و در چه زمانی خواهد بود.

این سئوال مسئله مهمی است که چگونگی و زمان رخداد آن می تواند در تحولات منطقه حساس غرب آسیا اثرگذار باشد.

رژیم صهیونیستی تاکنون تلاش کرده که جنگی نیابتی را علیه جمهوری اسلامی ایران ترتیب داده، جنگی که تاکنون در سراسر منطقه ادامه دارد. آنها در پی آن هستند که با سپر قرار دادن کشورهای مزدور عرب و یا از طریق تروریست هایی همچون القاعده، داعش و تکفیری ها فشار بر جمهوری اسلامی ایران را به شکل روز افزونی تشدید کنند.

بخش دیگر از اقدامات رژیم صهیونیستی، سواستفاده از اراضی کشورهای دیگر در سطح منطقه است که تلاش کرده برای اقدامات تروریستی در داخل ایران از آنها استفاده کنند. ترور دانشمندان هسته ای ایران یکی از این نمونه ها است.

همچنین جنایات رژیم صهیونیستی علیه جهان اسلام به اندازه ای وسعت گرفته که این رژیم باید منتظر پاسخ دردناک و پشیمان کننده ایران باشد. منطق پاسخ احتمالی ایران از یک پشتوانه بزرگ برخوردار است.

انتخاب زمان مناسب می تواند پیام های مختلفی را به طرف مقابل و به افکار عمومی جهان و همچنین مجموعه جریان مقاومت منتقل و منعکس کند.

انتخاب پاسخ فوری، بخشی از این گزینه ها است که بر اساس شرایط غافلگیری ممکن است هر لحظه توسط جمهوری اسلامی ایران صورت گیرد. اما اینکه این پاسخ از کدام مسیر و از کدام جغرفیا صورت خواهد گرفت در چارچوب یک راهبرد پنهان قرار خواهد گرفت.

مسئله دیگر در خصوص پاسخ احتمالی تهران به رژیم صهیونیستی آن است که در شرایط و در زمانی این پاسخ صورت گیرد که برای اسرائیل از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است. یکی از این زمان ها که در آن رژیم صهیونیستی تلاش کرده در سالروز تاسیس این رژیم (یوم النکبه) برای القا امید و اعتماد به شهروندان مهاجرش که از سراسر جهان برای اشغال فلسطین کوچانده شده اند می باشد. ترامپ هم همین زمان را برای تابو شکنی در مسئله فلسطین، برای انتقال سفارت به بیت المقدس انتخاب کرده است.

به نظر می رسد رژیم صهیونیستی باید منتظر این لحظه بسیار حساس و حیاتی باشد انتخاب این زمان برای جمهوری اسلامی ایران می تواند آثار شگرفی و پیام معناداری برای رژیم صهیونیستی، آمریکا و کشورهای سازشکاری که به شکل ناامید کننده ای به دنبال کسب رضایت رژیم صهیونیستی هستند و همه امکانات خودشان را در اختیار این رژیم قرار داده اند داشته باشد.

به نظر می رسد اگر ضربه تلافی جویانه احتمالی از سوی ایران به اشغالگران صهیونیست صورت گیرد خسارت اقداماتی را که صهیونیست ها در حدود چهار دهه گذشته مستقیم و یا غیرمستقیم به درجه اجرا گذاشته است دریافت خواهد کرد. همچنین این پاسخ احتمالی، اقدامی خواهد بود که حداقل به رژیم صهیونیستی تفهیم خواهد کرد که ادامه هر گونه اقدام تجاوزکارانه در قتل شهروندان و مستشاران ایرانی و همچنین اقدامات تروریستی می تواند با پاسخ انتقام گیرانه جمهوری اسلامی ایران مواجه گردد.

هادی محمدی: کارشناس ارشد روابط بین الملل

سخن آشنا- خبرگزاری بین المللی قدس

سردار جعفری: سپاه نشان داد که می‌‌شود ظرف یک ماه منزل مسکونی برای زلزله‌زدگان ساخت


فرمانده‌کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی گفت: سپاه تهران نشان داد که می‌‌شود ظرف مدت کمتر از یک ماه منزل مسکونی ساخت و آن را تحویل مردم داد.



به گزارش سخن آشنا، سرلشکر محمدعلی جعفری فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در مراسم تحویل‌دهی 27 باب منزل مسکونی به زلزله‌زدگان سرپل‌ذهاب طی سخنانی اظهار داشت: برادران عزیز ما از سپاه تهران خط احداث منازل دائمی در این منطقه را شکستند و نشان دادند که می‌توان ظرف مدت یک ماه منزل مسکونی ساخت.

وی افزود: لطف، ایثار و ازخودگذشتگی در این مناطق اوج می‌زند و امروز همه از همه مذاهب چه شیعه و چه سنی برای کمک به مردم این منطقه آمده‌اند و لطف خدا هم در پی همین ایثارها جاری می‌شود.

وی با اشاره به عوامل موفقیت جمهوری اسلامی در مقابل تهدیدها و دشمنان گفت: اگر جمهوری اسلامی امروز در مقابل همه دشمنان ایستاده و آنها را شکست داده و هر روز شاهد پیروزی جدیدی است، مرهون همین ایثار و ازخود گذشتگی‌ها است.

فرمانده کل سپاه ادامه داد: پیش از عید 23 واحد مسکونی توسط سپاه تهران به مردم این منطقه تحویل داده شد و امروز هم 27 باب منزل مسکونی به‌یاد لشکر 27 محمد رسول‌الله(ص) تحویل مردم این منطقه می‌شود.

وی با اشاره به مقاومت مردم کرمانشاه در دوران دفاع مقدس گفت: صحنه‌هایی که در این منطقه اتفاق افتاده از یادگاران گران‌بهای انقلاب اسلامی است؛ 30 سال پیش در این منطقه مردم جلوی دشمن ایستادند و با جانفشانی او را مجبور به فرار از این منطقه کردند.

سرلشکر جعفری ادامه داد:‌ مردم با حضورشان در جنگ، حماسه‌های بزرگی آفریدند و حضور مردم در بحران‌های مختلف راهگشای اصلی مشکلات است.

وی در پایان تأکید کرد: از خداوند متعال توفیق تمام مسئولان که به مردم این منطقه بدهکار هستند، خواستاریم.

(عکس اصلی خبر مربوط به بازدید قبلی فرمانده سپاه از مناطق زلزله‌زده است)

منبع:تسنیم

تاملی بر نقش دیپلماسی عمومی در جنگ نرم(1)؛ شگردی برای تصرف قلب‏ها و ذهن‏ها


در دنیای امروز حضور مستقیم در سایر کشورها به منظور سلطه‌ی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کارایی خود را از دست داده است و مفهوم جدیدی از دیپلماسی شکل گرفته‏است. کشورهای قدرتمند ترجیح می‏دهند که نمایندگانی از بین خود ملت‌ها برگزینند و مسؤولیت فراهم آوردن زمینه‌ی سلطه‌پذیری را به وابستگان فکری خود واگذار نمایند.


سخن آشنا- بی‌شک سردمداران فرهنگ غرب پس از آن‌که حضور مستقیم و بی‌واسطه‌ی خویش را در سایر کشورها به منظور گسترش نفوذ و سلطه‌ی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ممکن ندیدند، سعی کردند نمایندگانی از بین خود ملت‌ها برگزینند و مسؤولیت فراهم آوردن زمینه‌ی سلطه‌پذیری را به غرب‌گرایان و وابستگان فکری خود واگذار نمایند. آنان معمولاً پس از مسافرت به غرب، تحصیل و حشر و نشر در آن دیار، مقهور پیشرفت و فن‌آوری برتر غرب شده و پس از بازگشت به کشور خویش به بلندگوی فرهنگ بیگانه تبدیل می شوند. بر این اساس ایالات متحده‌ی آمریکا سرکردگی و پیشتازی خود را از راه سرمایه گذاری در پیش‌برد این نوع از دیپلماسی به‌وسیله‌ی آموزش فرهنگی- سیاسی به دنیا تحمیل می‌کند. زیرا از این راه می‌تواند خط مشی و طرز تفکر رهبران و نخبگان آینده‌ی کشور هدف را هماهنگ با تفکرات و ایده آل‌های خود سامان‌دهی نماید.

بنابراین با توجه به اهمیت روزافزون موضوع نام برده شده، در این مقاله که در چند بخش تقدیم خوانندگان می‏شود، برآن هستیم تا به ارتباطات آموزشی- فرهنگی ذیل تاکتیک دیپلماسی عمومی پرداخته و با ارایه‌ی مستندات متعدد و متنوع آن را مورد واکاوی و تجزیه و تحلیل قرار دهیم.

چیستی جنگ نرم

جنگ نرم عبارت است از تهاجم همه جانبه جهت کسب مطلوب (حاکمیت فرهنگ غربی) از راه جاذبه؛ نه از راه اجبار یا تطمیع. جنگ نرم با ایجاد جاذبیت‌های کاذب فرهنگی (پلورالیسم، فمینیسم، لیبرالیسم و اومانیسم)، شخصیتی (اسطوره‌سازی و قهرمان پروری کاذب)، ارزش‌های سیاسی (دموکراسی، حقوق بشر و آزادی آمریکایی) و نهادی مرتبط و هم‌سو بوده و یا برای سیاست‌های کشور مهاجم مشروعیت ایجاد کرده و آن‌ها را دارای اعتبار می‌نماید. در جنگ نرم سعی می‌گردد تا بر قلب‌ها و افکار غلبه شود و مردم بیش از آن‌که مجبور به انجام کاری شوند به همکاری برای پیاده سازی سیاست و اهداف مطمح نظر گرفته، می‌شوند. جنگ نرم جهت ایجاد همکاری، از روش متفاوتی استفاده می‌کند و آن جذابیت سازی برای ارزش‌های فرهنگی و سیاسی می‌باشد. به علاوه جنگ نرم برای شکل دادن به محیط جهت پذیرش سیاست‌ها و ایجاد تصور مثبت از کشور مهاجم، سال‌ها طول می‌کشد.

جنگ نرم دو پیکارگاه دارد، یکی قلب و دیگری مغز است. تصرف قلب‌ها، مغزها و تصرف دل‌ها و ذهن‌ها هدف درگیری‌های نرم است. در جنگ نرم، عامل تهدید به دنبال فراهم کردن الگوهای اقناعی است و تلاش می‌کند که مخاطب را به‌گونه‌ای تحت تأثیر قرار دهد که ترجیحات و اولویت‌های خود را مطابق خواسته‌های عامل تهدید، فهم و درک نماید.

جنگ نرم با استفاده از قدرت نرم، یکی از اجزای اصلی سیاست‌های روزمره‌ی کشورهای اومانیستی نظام کاپیتالیسم علیه جوامع مستقل به ویژه کشورهای مسلمان می‌باشد.

کمیسیون 11 سپتامبر[1] در گزارش پایانی خود تصریح نمود، بعد نرم جنگ علیه تروریسم در قالب جنگ برای تسخیر قلوب و عقول، باید به عنوان سومین ضلع از مثلث راهبرد و رهیافت نوین دولت ایالات متحده‌ی آمریکا برای مقابله با تروریسم لحاظ گردد.2]

در واقع جنگ نرم با استفاده از قدرت نرم، یکی از اجزای اصلی سیاست‌های روزمره‌ی کشورهای اومانیستی نظام کاپیتالیسم علیه جوامع مستقل به ویژه کشورهای مسلمان می‌باشد. در جنگ نرم علیه کشور یا کشورهای مورد هدف از سه منبع استفاده می‌شود:

1.فرهنگ کشور یا کشورهای مهاجم؛
2.ارزش‌های سیاسی کشور یا کشورهای مهاجم؛
3.و بالاخره سیاست خارجی کشور یا کشورهای مهاجم.

فرهنگ[3]‌ به عنوان شکل دهنده‌ی ذهن و رفتار عمومی جامعه است. حرکت جامعه بر اساس فرهنگ آن جامعه است. فرهنگ به عنوان جهت دهنده به تصمیم‌های کلان کشور حتی تصمیم‌های اقتصادی، سیاسی، مدیریتی و در تولید هم نقش دارد. فرهنگ فرآیندی از آداب و رسوم، خوی‌ها، خصلت‌ها و چگونگی روابط حاکم بر مجموعه‌ها و گروه‌های انسانی است، ضمن آن‌که خود زاییده‌ی زندگی اجتماعی انسان‌هاست، تأثیر شگرف و غیرقابل تردیدی بر چگونگی و ادامه‌ی حیات اجتماعی و ملی ملت‌ها نیز دارد.[4]

راه‌های انتقال فرهنگ عبارت‌انداز:

1) آموزش و پرورش مستقیم؛
2) تقلید؛
3) مبادلات فرهنگی؛
4) و تحمیل فرهنگ، تحمیل یک نظام فرهنگی یا بخشی از آن می‌تواند از راه نفوذ، تهاجم، جنگ، فرهنگ پراکنی و استعمار فرهنگی صورت گیرد.[5]

در بعد فرهنگی نیز مواردی از قیبل فرهنگ‌ها، هنجارها، ارزش‌ها، هویت، توان سیاسی و ... از جمله مؤلفه‌هایی هستند که فقدان و یا مخدوش شدن آن‌ها، در حد زیادی می‌تواند زمینه ساز تهدیدات نرم داخلی و حتی شکل‌گیری تهدیدات سخت افزاری و حمله‌ی نظامی دشمنان بیگانه را فراهم آورد. تهدید نرم در حوزه‌ی فرهنگی از اهمیت خاصی برخوردار است که در قالب نخبه سازی نیز تجلی پیدا می‌کند.[6]

[7] عبارت است از مجموعه اصول و اهدافی که هر دولت در رابطه با دولت‌های دیگر در نظر می‌گیرد. دیپلماسی نیز از جمله ابزارهای اجرای سیاست خارجی می‌باشد. در حالی‌که سیاست خارجی در برگیرنده‌ی اهداف است، دیپلماسی ابزار و مکانیسمی جهت دست‌یابی به آن است.[8]سیاست خارجی

بی‌تردید مهم‌ترین راه انتقال فرهنگ همانا آموزش و پرورش[9] می‌باشد که خود چند مرحله را شامل می‌گردد. بنابراین در این مقاله قصد داریم به این بعد اساسی و استراتژیک در جنگ نرم که همانا دیپلماسی عمومی است، بپردازیم. برای این منظور روش توصیفی- اکتشافی همراه با ابزار کتاب‌خانه‌ای به کار گرفته شده است.

ادامه دارد...

[1]Sept. 11 Commission
[2] . درویش، رضاداد (1381)، کتاب آمریکا (6) : ویژه‌ی دیپلماسی عمومی در آمریکا، تهران : مؤسسه‌ی فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین المللی ابرار معاصر تهران، ص54.

[3]Culture
[4] . امیری، ابوالفضل (1387)، تهدید نرم : تهاجم فرهنگی، ناتوی فرهنگی، تهران : پگاه، چاپ دوم، ص16.

[5] .همان، صص19-18
[6] . گروه مطالعاتی امنیت ملی (1388)، تهدید نرم و راهبردهای مقابله، تهران : دانشگاه عالی دفاع ملی، صص106-104).
[7]Foreign Policy
[8] . آلادپوش، علی؛ توتونچیان، علی رضا (1372)، دیپلمات و دیپلماسی، تهران : وزارت امور خارجه،صص 9-8.
[9]Education
فاطمه مرسلی، محقق و پژوهشگر
منبع:برهان

آخرین مطالب