پر بازدیدترین مطالب

افشاگری مجتهد درباره شخصیت و حکومت ضد دینی بن‌سلمان

 
محمد بن سلمان - نمایه

افشاگر معروف عربستانی در رشته توئیت‌هایی به بیان شخصیت وحکومت ضد دینی ملک سلمان و فرزندش ولی‌عهد سعودی پرداخت.

افشاگر معروف عربستانی روز سه‌شنبه  در یک سری توئیت، اطلاعاتی جنجالی درباره «محمد بن سلمان» ولی‌عهد سعودی و دیدگاه وی درباره دین ، اخلاق ، مردم ، پول و قدرت فاش کرد.

به گزارش روزنامه فرامنطقه‌ای القدس العربی، مجتهد گفت که اطلاعاتش یک نتیجه‌گیری یا تجزیه و تحلیل غیرمستقیم نیست، بلکه حقایقی مبتنی بر اخبار به بیرون درز کرده، مشاهدات و اطلاعاتی است که مستقیماً از دایره خود بن سلمان و دایره فعلی و قبلی پدرش سلمان بن عبدالعزیز شاه سعودی دریافت کرده است.

مجتهد نوشت: «محمد بن سلمان نه سواد فرهنگی دارد و نه دانش مهمی، حتی اگر از او یک امتحان اطلاعات عمومی در زمینه تاریخ، جغرافیا، سیاست، اقتصاد، دین و قانون بگیرند حائز بیش از ۱۵٪ نمره هم نخواهد بود، اما او برخی از اصطلاحات و اطلاعات محدود را که برای داشتن ادعای سواد لازم است، بلد است از همین برخی تصور می‌کنند که او حداقل درک اقتصادی دارد».

وی افزود: «اما علی رغم فرهنگ و دانش کم عمق بن سلمان او نظرات دقیقی در زمینه‌های مختلف ارائه می‌دهد که این خصیصه را از هم پیالگی و نشست و برخاست با پدر و شخصیت‌های نزدیک به پدرش گرفته است، زیرا نقش مستقیم و غیرمستقیمی در شکل گیری شخصیت و ذهنیت او داشتند و این افراد به طور خاص «عثمان العمیر»، «عبد  الرحمن الراشد» و «ترکی الحمد» هستند».

به گفته مجتهد ملک سلمان از «فرمانبرداری از دین» متنفر بود و اگرچه در ظاهر آنچنان این اخلاق خود را نشان نمی‌داد اما در محافل خصوصی تاکید می‌کرد که خطرناک ترین چیز برای حکومت آل سعود اطاعت و کرنش در برابر دین است.

وی افزود: با این حال فهد، سلطان و نایف علیرغم اینکه به ظلم و فساد شهره بودند، اندکی عاطفه، احساس و درک نیاز حکومت به دین در آنها بود، اما در مورد سلمان ، وی علی رغم ریاکاری در مقابل شیوخ ، از نظر معنوی خشک و خالی بود.

مجتهد تصریح کرد: سلمان در مجامع خصوصی خود و در حضور فرزندش موعظه می‌کرد که به زودی دوران اطاعت از دین به پایان می‌رسد و حکومت دین به کشور باز نمی‌گردد و  کاربرد شریعت در حکومت فیصله می‌یابد و تمام تابوهای اجتماعی هم خاتمه می‌یابد، از همین رو سلمان، بیشتر از سلطان و نایف که برادرانش بودند طرفدار ملک عبدالله بود زیرا در مقابله با دین جسورتر از بقیه بود.

به گفته این افشاگر عربستانی، سلمان به اقتضای شرایط با علما و شیوخ قبایل قرابت داشت اما کسانی که در دایره اعتماد او بودند و به آنها حق نفوذ بر فرزندانش را می‌داد، عثمان العمیر عبدالرحمن الراشد و ترکی الحمد و دیگر کسانی بودند که به خصومت با دین و مسخ هویت اسلامی و عربیشان شهره هستند.

مجتهد نوشت: محمد بن سلمان بدین شکل در یک فضای ضد دین و ضد اخلاق و ارزش‌ها که خواهان جدا شدن وطن از هویت عربی و اسلامی است زندگی کرده است و نزد عده‌ای زنادقه و اهل بدعت شاگردی کرده است و این عوامل از او یک شخصیت کاملا مسخ شده ساخت.

وی افزود: به گفته برخی از افراد متدین که موفق به نفوذ به دایره بن سلمان شده‌اند و او از دینداری آنها آگاه نبوده است، بن سلمان حتی گذری هم نامی از خدا به زبانش نمی‌آورد  و  هنگامی که  متوجه چیزی از مسائل و احساسات مذهبی  نزد یکی از اطرافیان خود می‌شود، بلافاصله او را از دایره پیرامون خود بیرون می‌کند به جز چند مورد استثنائی که توجیهات ویژه‌ای دارند.

افشاگر عربستانی گفت: «بن سلمان به قدری تحت تاثیر العمیر، الراشد و الحمد قرار گرفته است که در مجامع خصوصی خود اسلام را به خودی خود خطر می‌خواند، نه فقط خطری که از سوی جریان الصحوه احساس می‌کند و آن را علنا نشان داده است. او از این اهل بدعت یاد گرفته که متون قرآن و سنت پیامبر همگی خطر محسوب می‌شوند و حتی اگر اسلام سیاسی نابود شود خاکستر آن باقی می‌ماند و می‌تواند روزی روشن شود و مردم را علیه حاکمیت بشوراند».

مجتهد می‌گوید:« نزدیکان به بن سلمان از او نقل کرده‌اند که  از همین جریان مدخلی هم که در حال حاضر جریان فعلی فعال در عربستان است برای همیشه در امان نخواهدبود، زیرا مبلغان و طرفداران این جریان بر احترام به بزرگان پیشین و روایات درست تاکید می‌کنند که اما این قضیه از نظر بن سلمان  برای آینده خوب نیست».

افشاگر عربستانی ادامه داد: از همین روست که  موارد توهین به اصول دین، توهین به پیروان آن و پیوند دادن دین  با عقب ماندگی و تروریسم که در مقالات، مصاحبه‌ها و توئیت‌های افراد شناخته شده در عربستان مشاهده می‌شود تقریباً همه آنها تحت راهنمایی شخصی بن سلمان انجام می‌شود و افراد متهم به آن از هر مجازاتی مصونیت کامل دارند حتی اگر برخی از آنها به شکلی ظاهری محاکمه شوند.

مجتهد اقدام بن سلمان در بازداشت علما و مبلغین دین و مجبور کردن آنها به تحمل حبس خانگی و فشار بر برخی از ضعیف‌ترین علما برای صدور فتواها و مواضع خیانتکارانه را هم  با هدف دستیابی به همان هدف جنگ علیه دین و یک کارزار شدید برای تحریف دین در جامعه عربستان توصیف کرد.

افشاگر عربستانی نوشت: وقتی می‌گوییم که وی شخصاً به مسائل مربوط به توهین به دین و بازداشت علما می‌پردازد ، منظورم اقدامی به معنای واقعی کلمه است. او به طور دقیق دستور می‌دهد و گاهی اوقات خود را با سفارش و دستور شفاهی به افراد مورد نظر راضی نمی‌کند، بلکه غالباً  از شدت حماقت  از کانال‌های ارتباطی (اغلب واتساپ)  برای دستور و پیگیری  استفاده می‌کند.

رابطه با بن زاید

مجتهد در ادامه به رابطه بن سلمان با «محمد بن زاید» ولی‌عهد ابوظبی پرداخت و گفت:« بر خلاف چیزی که خیلی‌ها عقیده دارند شخصیت ضد دینی بن سلمان ساخته بن زاید نیست. هر دویشان، دو شیطانند که در عقل، عاطفه و شعور مثل هم هستند و  به قول نزدیکان بن سلمان حالت رابطه او با بن زاید با این گفته شاعر تطابق دارد که «من عاشق او شدم قبل از اینکه بدانم عشق چیست».

نزدیکان بن سلمان می‌گویند این بن سلمان بوده که از بن زاید خواسته تجربه‌اش را در مبارزه با اسلام، تخریب جامعه، سازش( با رژیم صهیونیستی) و حمایت از مستکبران با او به اشتراک گذارد.

به گفته نزدیکان بن سلمان با وجود عشق و علاقه میان این دو و نیاز بن سلمان به بن زاید در تجربیات سیاسی مربوط به جنگ با اسلام، اما العمیر، الراشد و الحد، و البته در این میان الراشد بیشتر، مهم‌ترین الگوهای نزد بن سلمان هستند و در سطح پیاده کردن این تجربیات هم کسی برای بن سلمان رو دست سعودالقحطانی نیامده است و دلیل این امر هم ساده است زیرا او سابقه درخشانی در مبارزه با اسلام‌گراها در دورانی که التویجری رئیس سابق دادگاه سلطنتی عربستان بود، در اختیار دارد.

در پایان رشته توئیت مجتهد آمده است: «من بخش مهمی از اطلاعات را فراموش کردم ... افراد نزدیک به بن سلمان می‌گویند که او رابطه قدرت با دین را به پایان رسیده می‌داند و اینکه باید این قضیه با صدای بلند اعلام شود. وی در جلسات خود بارها قصد خود را برای جرم شمردن وهابیت و معافیت از آن اعلام کرده است. در همین راستا رسانه‌های مختلف سعودی دستور گرفته‌اند که زمینه و بستر لازم برای اجرای این مهم را فراهم کنند و یک کمپین غیررسمی علیه وهابیت و به اصطلاح بزرگان دینی نجدی راه اندازی کنند».

مجتهد می‌گوید که وی در روزهای آینده به تشریح دیدگاه ولی‌عهد سعودی نسبت به اخلاق ، ارزش‌ها، زندگی اجتماعی و غیره ادامه می‌دهد و جزئیات زیادی درباره نقش شخصی وی در بسیاری از فعالیت‌ها برای خرابکاری در جامعه، عادی سازی فساد و همجنسگرایی فاش خواهد کرد.

منبع؛ مشرق

ترکان: شورای نگهبان نمایندگان دلال‌مسلک را رد صلاحیت کند

 مشاور سابق رئیس ‌جمهور گفت: شورای نگهبان باید نمایندگانی را که دلالی و تجارت می‌کنند، رد صلاحیت کند.
اکبر ترکان در گفت‌وگو  با روزنامه آرمان اظهار داشت: تعدادی از نماینده‌ها هستند که در دوره‌های پیشین مجلس کارنامه خوبی از خود ارائه ندادند به ‌طوری که دائما مشغول داد و ستدهای تجاری و دلالی بودند.  وی تصریح کرد: من از همین جا از شورای نگهبان خواهش می‌کنم، نمایندگانی که حتی سهواً در روابط تجاری و دلالی لغزیدند تایید صلاحیت نشوند و راه ورود دوباره آنها را به مجلس ببندد. هر کسی که لغزیده باید برود و کوچک و بزرگ و جناح و گروه نمی‌شناسد. ما دو دسته سوءمدیریت و سوءنیت داریم. به عنوان مثال فردی در مدیریت خود خطا کرده باشد می‌توان از سوءمدیریت گذشت کنیم اما به هیچ عنوان نباید از سوء‌نیت گذشت کرد، از هیچ‌ سوءنیتی نباید چشم‌پوشی شود اگر نماینده‌ای را می‌شناسیم و می‌دانیم او سوءنیت در مورد مسائل کشور دارد و از قدرت نمایندگی برای روابط غلط استفاده کرده، نباید به هیچ عنوان شرایط را برای ورود دوباره این نماینده به مجلس فراهم کنیم. در واقع با نمایندگانی که سوءنیت دارند باید مستقل از اینکه خط آنها چیست؟ با آنها رفتار شود، اصلاح‌طلب و اصولگرا فرقی ندارد، هر کسی لغزیده باید برود تا بتوانیم در این مسیر از خون شهدا پاسداری کنیم.  ترکان گفت: نامه‌های برخی از نماینده‌ها هنوز روی میز  من است. در این نامه‌ها افرادی را معرفی کرده‌اند برای مدیریت و کارهای مختلف. نامه‌هایی از نمایندگان دارم که در کارهای اقتصادی منطقه خود دخالت کرده‌اند و این نمایندگان نباید باز هم به مجلس وارد شوند. شورای نگهبان دستش پر از این نامه‌هاست، ما نباید به هیچ عنوان اصطلاح خودی و غیرخودی به کار ببریم و در بررسی خطا هیچ اصلاح‌طلب و اصولگرایی وجود ندارد. هر کسی که لغزیده است جایی در مجلس ندارد.

ادعای نیویورک تایمز درباره هواپیمای اوکراینی

روزنامه نیویورک‌تایمز درباره جزئیات سانحه سقوط هواپیمای اوکراینی در ایران ادعا کرد: بررسی کارشناسان نشان می‌دهد هواپیما ۲۰ تا ۳۰ ثانیه قبل از اصابت موشک ارسال سیگنال را متوقف کرده بود.

روزنامه آمریکایی نیویورک تایمز در آخرین گزارش خود درباره سقوط هواپیمای اوکراینی در ایران به دلیل اصابت موشک پدافندی به صورت لحظه به لحظه از زمان حمله بزرگ ایران به پایگاه عین الاسد آمریکا در عراق تا لحظه سقوط هواپیما پرداخته است.

این روزنامه ادعا کرده است: بررسی‌ اطلاعات پرواز، جزیات رهگیری هواپیمای مذکور، و فیلم‌های موجود از اصابت موشک به هواپیما نشان می‌دهد که هواپیمای اوکراینی ۲۰ تا ۳۰ ثانیه قبل از اصابت موشک، مخابره سیگنال شناسایی را متوقف کرده است.

ایان پتچنیک، سخنگوی مؤسسه رهگیری خطوط پروازی فلایت رادار ۲۴، که به صورت شبانه‌روزی موقعیت مکانی و جزئیات پرواز هواپیماهای مسافری در سراسر جهان را به صورت زنده ارائه می دهد و از جمله معتبرترین مؤسسات در این زمینه است، می‌گوید: هواپیماهای تجاری و مسافربری خود را از طریق مخابره دائمی سیگنال شناسایی به رادارهای فرودگاه‌هی و سامانه‌های پدافندی معرفی می‌کنند که این سیگنال از طریق یک دستگاه به نام ترانس‌پاندر که در هواپیما نصب شده است، به صورت دائم مخابره می‌شود.

نیویرک تایمز در گزارش ویدئویی که از این حادثه منتشر کرده نیز مجددا ادعای خود را تکرار کرده می‌گوید هواپیمای اوکراینی ۲۰ تا ۳۰ ثانیه قبل از اصابت موشک مخابره این سیگنال شناسایی را متوقف کرده است.

جان کاکس،‌خلبان و کارشناس سوانح هوایی و مدیرعامل مؤسسه سیفتی آپریتینگ سیستمز،‌ می‌گوید:‌ نرم‌افزار سامانه پدافندی تور از طریق رادار، تشخیص عینی یک هواپیما و همچنین استفاده از سیگنال ترنس پاندر برای شناسایی هواپیماها، پرنده‌ها و اهداف احتمالی استفاده می‌کند.

در صورتی که سیگنال شناسایی هواپیما اشتباه باشد و یا اینکه برای یک پرنده هیچ سیگنالی مخابره نشود نرم افزار سیستم تور اعلام خطر می‌کند.

وی می‌گوید: از اینجا به بعد موشک از طریق رادار هدایت شده و زمانی که به نزدیک هدف می‌رسد منفجر می‌شود و ترکش‌های زیادی را به هدف می‌زند.

معمولا پس از شلیک نخستین موشک، یک موشک دیگر نیز توسط سامانه به سمت هدف و برای حصول اطمینان از اصابت راهی می‌شود.

سامانه پدافندی تور یک سامانه موشکی متحرک است که به ۸ موشک مجهز است. این سامانه می‌تواند بدون نیاز به اتصال به دیگر سامانه‌های پدافند هوایی به صورت مجزا عمل کند. سامانه تور هم رادار تشخیص اهداف دارد و هم از یک سامانه شلیک موشک برخوردار است.

در دهه ۱۹۷۰ میلادی این سامانه توسط شوروی و برای دفاع در برابر اهداف هوایی در ارتفاع پایین و متوسط ساخته و توسعه داده شد.

روسیه در سال ۲۰۰۵ و در قالب یک قرارداد دفاعی یک میلیارد دلاری سامانه تور را برخلاف میل آمریکایی‌ها به ایران فروخت که البته روس‌ها این سامانه را به چند کشور دیگر نیز فروخته‌اند.

پیش از بررسی‌های دقیق اطلاعات جعبه‌های سیاه هواپیما و دیگر اطلاعات فنی مرتبط با آن، در کنار بررسی‌ دقیق اطلاعات ثبت شده رادار سامانه پدافند هوایی و موشک، هر نوع اظهار نظر تنها یک ادعا محسوب شده و نمی‌تواند درباره آن به صورت قطعی قضاوت کرد.

منبع:مشرق

چند سوال از روحانی درباره هواپیمای اوکراینی

 

اینکه پذیرش مسئولیت از سوی سپاه گام اول بوده و باید با گام های دیگر تکمیل شود، تقریبا کلمه به کلمه همان چیزی است که جاستین ترودو و بوریس جانسون گفته اند.

 مهدی محمدی تحلیلگر مسائل سیاسی و بین الملل طی یادداشتی در کانال تلگرامی خود نوشت:

 سخنان امروز آقای روحانی درباره هواپیمای اوکراینی برای من غیرمنتظره نبود. مثل همیشه می دانستم که به زودی سمت طرف خارجی خواهد ایستاد و با همان ادبیاتی سخن خواهد گفت که آنها در این روزها سخن گفته اند.

اکنون که اقای روحانی گفته خطا، فردی نبوده و دیگران هم مقصرند و خواستار شفاف سازی بیشتر شده، چند سوال از ایشان می پرسم:

  1. اینکه پذیرش مسئولیت از سوی سپاه گام اول بوده و باید با گام های دیگر تکمیل شود، تقریبا کلمه به کلمه همان چیزی است که جاستین ترودو و بوریس جانسون گفته اند. آیا آقای روحانی جایی مواضع خود را با انگلیسی ها و کانادایی ها هماهنگ می کند؟ منظور ایشان از گام های بعدی چیست و چقدر با منظور طرف خارجی منطبق است؟
  2. شنیده ایم آقای روحانی قبل از پذیرش رسمی مسئولیت از سوی سپاه، که در هر حال رخ می داد، اصرار داشته دست امریکا پر است و به زودی اسناد مهمی علیه ایران رو خواهد کرد. آیا ممکن است آقای رییس جمهوری بگویند دقیقا چه چیزی دست امریکا بود، ایشان از کجا اطلاع داشت آنها چه در دست دارند و چرا امریکا نهایتا هیچ چیز منتشرنکرد؟!
  3. یکی از ابهام های اصلی درباره هدف قرار گرفتن هواپیمای اوکراینی این است که چرا نهاد مربوطه آسمان تهران را در وضعیت جنگی کلیر نکرده بود. یک گمانه خیلی جدی می گوید علت، نامه ای بوده که آقای ظریف تقریبا همزمان با حمله عین الاسد به طرف امریکایی نوشته و در آن اطمینان خاطر داده که این حمله پایان عملیات ایران است و حمله دیگری در کار نخواهد بود. ظاهرا همین نامه نهاد مسئول را متقاعد کرده کار تمام شده و نیازی به حفظ وضعیت قرمز در آسمان تهران نیست. آیا مقدور است آقای رییس جمهور درباره نقش وزیر خارجه خود در این باره توضیح بدهند؟

 سوال های دیگری هم البته هست.

 4.جمعه شب و در حالی که جلسه شورای عالی امنیت ملی تازه پایان یافته بود، سحام نیوز که ارگان اصلی جریان فتنه است و از خارج از ایران مدیریت می شود، در توئیتی محتوای جلسه را فاش کرد. توئیت لحنی کاملا جانبدارانه و حمایتگرانه نسبت به آقای روحانی داشت. آیا امکانپذیر است آقای روحانی دستور پیگیری سریع منشا این درز اطلاعاتی را داده و نتیجه را با شفافیت به مردم گزارش کنند؟

راز به شهادت رساندن سلیمانی



بزرگ‌ترین خصوصیت شهید سلیمانی، «ظرفیت‌‌سازی» او بود و آنچه در تشییع استثنایی، پر‌شکوه و اعجاب‌انگیز پیکر مطهر او شاهد بودیم جلوه‌ای از  این خصوصیت بود. سیر حرکت «قاسم سلیمانی» از فرماندهی گردان تا زمان شهادت به خوبی از ظرفیت‌‌سازی شهید حکایت می‌کند و این جلوه‌ای از انقلاب اسلامی و نیز جلوه‌ای از رهبری خردمند آن است. انقلاب اسلامی بدون شکل‌دهی به سازمان‌های مختلف مورد نیاز به پیروزی رسید ولی با فاصله بسیار کم از پیروزی به ایجاد نهادهای مورد نیاز خود دست زد و از متن آنها فرصت‌های زیادی پدید آورد و امروز می‌توانیم آثار و برکات این نهادها و سازمان‌ها را مشاهده کنیم؛ کمیته‌های انقلاب اسلامی، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، جهاد سازندگی، نهضت سوادآموزی، جهاد دانشگاهی، بنیاد مسکن انقلاب اسلامی، کمیته امداد امام خمینی و... هر کدام منشأ یک جهش بزرگ برای جبران عقب‌ماندگی شدید دوران طولانی طاغوت بودند. حضرت امام و رهبر معظم انقلاب اسلامی نیز «ظرفیت‌ساز» بوده‌اند. مرور زندگی این دو بزرگوار ظهور این خصوصیت را به دفعات نشان می‌دهد. اگر ما حوادث و رخدادهای دو دهه اخیر را مرور کنیم درمی‌یابیم که در بسیاری از موارد، رهبری با خلق فرصت با مسایل حساس مواجه شده‌اند. یک مورد آن طرح «اقتصاد مقاومتی» در مقابل تشدید تحریم‌های غرب علیه ایران بود که اگر به آن عمل شود، ایران فراتر از تحریم‌ها قرار گرفته و درد 80-70 سال اخیر کشور مداوا می‌گردد.
سردار سلیمانی در هر موقعیت، ظرفیت‌‌سازی کرده است. امروز سلیمانی نیست ولی به طور قطع آثار راهبردی او تا ده‌ها سال بعد و شاید تا صد سال بعد باقی است و واقعاً «سلیمانی‌ها» هستند اما نه به این معنا هر فرد از نظر ظرفیت لزوماً یک «قاسم سلیمانی» است. یک روز عراق به اشغال مطلق نظامی آمریکا درآمد. سیصد هزار نیروی نظامی و امنیتی با انواعی از تجهیزات نظامی و... وارد عراق شدند و از آنجا که عزم خود را برای انحلال ساختارهای نظامی، امنیتی و سیاسی این کشور جزم کرده بودند، مانعی بر سر راه آنان وجود نداشت و بعضی از سیاستمداران صاحب‌نام آمریکایی نظیر «هنری کیسینجر» گفته بودند اداره مستقیم عراق توسط دولت آمریکا لااقل 100 سال به طول می‌انجامد که به معنایی حتی فراتر از «قیمومیت» بود. «جی گارنر» و «پل بریمر» هم بر این اساس برنامه نظامی ارتش آمریکا در عراق را تنظیم کردند و البته منظورشان هم فراتر از سلطه بر عراق، سلطه بر منطقه بود کما اینکه این سیاست -تسلط بر منطقه از طریق عراق- هنوز از دستور کار مقامات آمریکا خارج نشده است و دونالد ترامپ در آخرین سفری که -حدود دو سال پیش- به عراق داشت، گفت: آمریکا از طریق عراق رفتار جمهوری اسلامی را در سوریه کنترل می‌کند. در همان زمان تونی بلر نخست‌وزیر وقت انگلیس در بصره اعلام کرد این پیامی است به ایران تا به تغییرات اساسی در سیاست‌های خود مبادرت کند. در این شرایط سردار سلیمانی باید ابتدا حرکت تهدید را متوقف می‌کرد و سپس به طور اساسی آن را از بین می‌برد که به معنای اخراج نیروهای نظامی آمریکا از عراق بود. این کار بسیار دشواری بود. چرا که از یک‌سو ایران در عراق نیرویی نداشت و از سوی دیگر سیاست ایران، اجرای مستقیم عملیات علیه آمریکا نبود. بر این اساس مدیریت اخراج نظامی آمریکا از عراق ضمن آنکه بسیار دشوار و در مرز محال قرار داشت، به هوش ویژه و خارق‌العاده‌ای محتاج بود. سردار سلیمانی این مأموریت را با هوشمندی بسیار بالا و در زمانی -نسبتاً- کوتاه به سامان رساند. عراق در سال 1382 به اشغال نظامی آمریکا درآمد و برنامه آمریکا در سال 1384 به طور کامل با بن‌بست مواجه گردید و دو سال بعد ناگزیر به امضای توافقنامه امنیتی -بر مبنای خروج کامل از عراق- شد. این خروج از سال 1387 شروع و تا سال 1390 به پایان رسید. در این صحنه اگرچه امام خامنه‌ای -دامت برکاته- معمار اخراج آمریکا از عراق بود، اما عملیاتی شدن آن برعهده سردار سلیمانی بود که با درایت ویژه او به اجرا درآمد و به انتها رسید. اخراج نظامیان آمریکایی از عراق، پس از شکست در ویتنام در سال 1354، تلخ‌ترین خاطره آمریکا در چهل و چهار سال اخیر بوده است. هنوز آمریکایی‌ها نتوانسته‌اند توجیه درستی از خروج خود ارائه دهند و در طول 8 سال اخیر به طور جدی درصدد بازگشت نظامی به عراق بوده‌اند و این راز راه‌اندازی داعش توسط آمریکا را برملا می‌کند. راه‌اندازی داعش بر مبنای یک دستور کار پیچیده استوار بود و درست از زمانی که خروج آمریکا از عراق قطعی شده بود، آغاز شد.
سردار سلیمانی در میانه زمانی که آمریکایی‌ها بحث ائتلاف نظامی در منطقه را مطرح می‌کردند و تحلیلگران سیاسی از آنها به عنوان «خطر عمده» یاد می‌کردند و جلوه‌های مختلفی هم داشت که شامل ائتلاف نظامی کشورهای عضو ناتو، ائتلاف دوستان سوریه، ائتلاف ضد داعش، تشکیل ناتوی عربی می‌شد، عملاً به شکل‌گیری «ارتش اسلامی» مبادرت ورزید. اگر مسایل دهه اخیر منطقه را مرور کنیم در می‌یابیم که طرح‌های ائتلافی و اشتراکی و نیز ابتکارات نظامی- امنیتی غرب در منطقه با شکست مواجه شده‌اند و شکست هر کدام برای اعضای این جبهه یأس زیادی پدید آورده و آنان را منفعل گردانیده است. سردار سلیمانی در این دهه، ضمن هوشمندی و رصد تحولات نظامی جبهه غربی-اسرائیلی، بدون سر و صدا به راه‌اندازی گروه‌های شبه‌نظامی دست زد و امروزه این واحدها به صورت یک زنجیره درآمده‌اند. در واقع سردار سلیمانی از بحران‌ها فرصت ساخت و تهدیدات دشمنان را مورد استفاده قرار‌ داد. کار سلیمانی در این میان اگرچه هر کدام یک تهدید برای غرب و عوامل منطقه‌ای آن به حساب می‌آمد و می‌آید، اما منطق قوی او مانع از آن شد که در عملیاتی شدن ایده او اشکال عمده‌ای پدید آید. برای مثال او در دفاع از سوریه و مردم آن تعداد زیادی از جوانان مجاهد افغانستان را پای کار آورد. آنان ذیل عنوان مقدس «مدافعان حرم» جمع شدند، آموزش دیدند و سازمان مخصوص خود را پیدا کردند که امروزه ما آنان را با عنوان «فاطمیون» می‌شناسیم. اینها نقش بسیار مهمی در دفع فتنه داعش داشتند و در همان حال به یک نیروی بالقوه امنیتی برای کشور خود نیز تبدیل شدند. بر این اساس مذاکرات زیادی میان سردار سلیمانی و دولت افغانستان برای پذیرش آنان به عنوان نیروی مدافع کشور افغانستان صورت گرفت. این در حالی بود که در ابتدا دولت کابل از این اقدام انتقاد می‌کرد و پذیرش آن برایش سخت بود. همین حکایت درباره عراق نیز صدق می‌کند. شهید سلیمانی پس از شروع ماجرای داعش در عراق و با استمداد از فتوای حضرت آیت‌الله سیستانی، تعداد زیادی از جوانان عراقی را ذیل همین عنوان مدافعان حرم دور هم جمع کرد و پس از آموزش، سازمان داد و تبدیل به یک ارتش بزرگ کرد. امروز حدود 120 هزار نفر ذیل عنوان «حشد‌الشعبی» قرار داشته و با کارکردهای مختلف از استقلال و تمامیت ارضی و نظام سیاسی عراق دفاع می‌نمایند، به گونه‌ای که امکان وقوع بحران‌هایی نظیر آنچه داعش در فاصله سال‌های 2013 تا 2017 در عراق پدید آورد و هزاران نفر را به شهادت رساند تا حد زیادی از بین رفته است. کما اینکه با وجود این ارتش مقاومت، امکان وقوع کودتا علیه حکومت از سوی ارتش عراق هم تا حدود زیادی از بین رفته است.
سردار سلیمانی هیچ‌گاه از «ارتش اسلامی» حرف نزد و مدعی آن نیز نشد اما امروز در عمل این ارتش اسلامی وجود دارد و در صورتی که هر گوشه جهان اسلام از سوی غرب و عوامل آن با بحران امنیتی مواجه شود، می‌تواند با سرعت، آمادگی و هزینه بسیار کم وارد عمل شده و مشکل را برطرف نماید. به نظر می‌آید آنچه سردار سلیمانی را به تهدیدی بزرگ برای غرب تبدیل کرد، به گونه‌ای که «هزینه بسیار بالای» ترور او را پذیرا شد، همین جنبه ظرفیت‌‌سازی او بود. به هم پیوستگی مجاهدان راه خدا در یمن، در فلسطین، در لبنان، در سوریه، در عراق، در ایران، در افغانستان و در پاکستان زنگ خطر را برای غرب و عوامل آن به صدا درآورده است و شهادت سردار سلیمانی اصل این موضوع را منتفی نمی‌کند.
سعدالله زارعی

آخرین مطالب