پر بازدیدترین مطالب

مشکل مشترک روحانی و احمدی نژاد!

 

یکی از مشکلات مشترک آقای روحانی با آقای احمدی‌نژاد این بوده و هست که فراموش کرده‌اند وظیفه اصلی ایشان اداره قوه مجریه است و نه نظریه‌پردازی ایدئولوژیک!

 

 

 

به گزارش سخن آشنا، «حسین شریعتمداری» در یادداشت روزنامه «کیهان» نوشت:

 

 

 

مدرسه «کامیونیتی» که به مدرسه آمریکایی نیز شهرت داشت، با مساحتی بیش از ده هزار متر مربع در مرکز تهران - خیابان مریضخانه، شمال خیابان مجاهدین(ژاله سابق)- واقع شده بود. این مدرسه را میسیونرهای آمریکایی مقیم تهران در سال ۱۸۳۰ میلادی- ۱۲۰۸ شمسی- تاسیس کرده بودند. این مدرسه که در آغاز به دانش‌آموزان آمریکایی و اروپایی که والدینشان در ایران ماموریت داشتند اختصاص یافته بود، به تدریج و از اوایل دهه ۳۰ به مدرسه‌ای برای فرزندان رجال و اقشار مرفه ایرانی تبدیل شده بود. مدرسه کامیونیتی در سال۱۳۵۷، سال پیروزی انقلاب اسلامی نزدیک به ۳۰۰ تن از دانش‌آموزان را که از فرزندان همان قشر مرفه بودند در خود جای داده بود.

 

 

 

 

 

در سال ۱۳۵۸ شهید رجائی مشاور وزیر آموزش و پرورش در دولت موقت بود و آقای اصغر نوروزی، رئیس‌منطقه ۱۲ آموزش و پرورش بود که مدرسه کامیونیتی در آن منطقه قرار داشت. نوروزی با استناد به مالکیت مدرسه که متعلق به دولت بود، اختصاص مدرسه‌ای با مساحت بیش از ۱۰ هزار متر به حدود ۳۰۰ دانش‌آموز از اقشار مرفه را در مقایسه با سایر مدارس دولتی که انبوهی از دانش‌آموزان را در فضایی کوچک جای داده بودند، ناعادلانه دانسته و خواستار انضمام آن به سایر مدارس دولتی شد.

 

 

 

این تصمیم مخالفت شدید والدین و برخی از مسئولان وقت را به دنبال داشت و نهایتا قرار شد در جلسه‌ای با حضور شهید رجائی، اصغر نوروزی و جمعی از والدین دانش‌آموزان در این‌باره تصمیم‌گیری شود. در آن جلسه که برخی از سران نهضت‌آزادی نیز حضور داشتند، یکی از والدین که به نمایندگی از بقیه سخن می‌گفت، اظهار داشت؛ اگرچه امتیازات و امکانات این مدرسه بسیار بیشتر از سایر مدارس دولتی است ولی باید توجه داشته باشید که ما در اینجا دکتر و مهندس تربیت می‌کنیم که در خدمت مردم و از جمله همین دانش‌آموزان کم بضاعت قرار می‌گیرند!

 

 

 

در این هنگام شهید رجائی پاسخی داد که برای همیشه در لوح تاریخ ایران اسلامی باقی خواهد ماند، اگرچه این روزها برخی از مسئولان از آن فاصله فراوانی گرفته‌اند. آن شهید بزرگوار گفت: اگر فرزندان این مرز و بوم از دیفتری و حناق بمیرند، بهتر است تا از عقده بمیرند و ناچار باشند در نظام اسلامی این فاصله طبقاتی را تحمل کنند! این مدرسه متعلق به دولت است و باید همه اقشار ملت از آن بهره ببرند، ضمن آنکه چه کسی گفته است فقط فرزندان شما استعداد دکتر و مهندس شدن را دارند و دانش‌آموزان محروم و مستضعف از این استعداد بی‌بهره هستند؟! کلام شهید رجائی که از ژرفای دل محروم‌نواز و عدالت‌خواه او بیرون آمده و بر زبانش نشسته بود، فصل‌الخطاب بود و... مدرسه آمریکایی کامیونیتی بازپس گرفته شد.

 

 

 

 

 

دیروز آقای دکتر روحانی در دیدار وزیر و معاونان وزارت امور اقتصادی و دارایی گفت: «مشکلی که امروز با آن مواجه هستیم، فاصله ما مسئولان با نسل جوان است. امروز آن‌طوری که ما فکر می‌کنیم، با آنچه که جوانان فکر می‌کنند، متفاوت است. امروز نگاه جوانان به دنیا و زندگی با نگاه ما فرق می‌کند و این ‌اشکال اساسی است»!

 

 

 

 

 

تاکید رئیس‌جمهور محترم بر تفاوت سبک زندگی جوانان با مسئولان، نشان می‌دهد که منظور ایشان از «فاصله مسئولان با نسل جوان» فاصله طبقاتی و تفاوت برخورداری از امکانات مالی و معیشتی نیست! که باید- با عرض پوزش- این بخش از اظهارات آقای روحانی را اینگونه تصحیح کرد که؛ مشکل امروز فاصله طبقاتی مسئولان- البته برخی از آنان- با توده‌های مردم و از جمله «نسل جوان» است و نه تفاوت و فاصله اندیشه و نوع و سبک زندگی!

 

 

 

 

 

یکی از مشکلات مشترک آقای روحانی با آقای احمدی‌نژاد این بوده و هست که فراموش کرده‌اند وظیفه اصلی ایشان اداره قوه مجریه است و نه نظریه‌پردازی ایدئولوژیک! اظهار نظر درباره سبک زندگی و تفاوت خواسته نسل‌ها بر عهده کارشناسان و صاحبنظران این عرصه است و رئیس‌جمهور باید به امور مربوط به حوزه مسئولیت خویش بپردازد و امکانات و ظرفیت‌های نظام را با پرداختن به اموری که در حوزه مسئولیت ایشان نیست هدر ندهد و یا -خدای نخواسته - با پیش‌کشیدن اینگونه مسائل خود را از توضیح درباره وظایفی که رئیس‌قوه مجریه بر عهده دارد، بی‌نیاز نداند!

 

 

 

 

 

می‌گویند یکی از نامزدهای ریاست جمهوری در نطق انتخاباتی خود خطاب به مردم می‌گفت؛ اگر من رئیس‌جمهور شوم با امپریالیسم، سوسیالیسم، آنارشیسم، فاشیسم، ایده‌آلیسم، مارکسیسم و... به شدت مقابله می‌کنم! در این هنگام پیرمردی از میان جمعیت برخاست و در حالی که از درد به خود می‌پیچید گفت من که از این همه ایسم چیزی نفهمیدم. کاش برای روماتیسم بنده هم فکری می‌کردید!

 

 

 

 

 

آقای رئیس‌جمهور! کاش توضیح می‌دادید جوانان مورد نظر جنابعالی در سخنان دیروزتان چه کسانی هستند؟! آیا خیل انبوه جوانانی را می‌فرمایید که مانند بسیاری دیگر از اقشار مردم از بیکاری، تورم، گرانی لجام گسیخته کالا و خدمات ضروری، نداشتن مسکن، گرانی اجاره‌بها و... رنج می‌برند و در همان حال برخی از مسئولان را می‌بینند که در خانه‌های چند ده میلیارد تومانی زندگی می‌کنند، حقوق‌های نجومی می‌گیرند، خودروهای لوکس و گران‌قیمت سوار می‌شوند و...؟! و یا فرزندان برخی از حرامخواران که به قول رهبر معظم انقلاب مست ثروت و غرورند و سوار بر ماشین‌های آنچنانی در خیابان‌ها جولان می‌دهند و...؟!

 

 

 

 

 

و البته هنوز هیچ مسئولی از آنان نپرسیده است که از کجا آورده‌اند؟!

 

 

 

 

 

مشکل امروز جوانان و سایر مردم زندگی ‌اشرافی برخی از مسئولان است و فاصله‌ای پرناشدنی که با توده‌های ملت، مخصوصا اقشار محروم و مستضعف گرفته‌اند. و باز هم به قول رهبر معظم انقلاب؛

 

 

 

 

 

«جلوی ‌اشرافی‌گری باید گرفته بشود، ‌اشرافی‌گری بلای کشور است. وقتی ‌اشرافی‌گری در قله‌های جامعه به وجود آمد، سرریز خواهد شد به بدنه. آن وقت شما می‌بینید فلان خانواده‌ای که وضع معیشتی خوبی هم ندارد، وقتی می‌خواهد پسرش را داماد کند و یا دخترش را عروس کند، یا فرض کنید میهمانی بگیرد، مجبور است به سبک ‌اشرافی حرکت بکند... رفتار مسئولین، گفتار مسئولین، تعالیمی که می‌دهند باید ضد این جهت ‌اشرافی‌گری باشد. کما اینکه اسلام اینجوری است.»

 

 

 

 

 

از حضرت امیر علیه‌السلام است که هرجا ثروت انبوهی است در کنارش حق ضایع شده‌ای وجود دارد و اینگونه بود که امام راحلمان رضوان‌الله‌تعالی علیه، می‌فرمود؛ «روحانیت‌متعهد، به خون سرمایه‌داران زالوصفت تشنه است.»

 

 

 

 

 

درباره سخنان دیروز رئیس‌جمهور محترم گفتنی‌های دیگری نیز هست که به بعد موکول می‌کنیم.

تقاص می‌گیریم

 

تحلیل جامع مقام معظم رهبری از دیوانه ‌بازی‌های ترامپ و ضد انقلاب در سالروز 9 دی امسال، مخاطب را از هر گونه روشنگری در باره این پدیده بی نیاز می کند.

 

 

 

به گزارش سخن آشنا، محمدکاظم انبارلویی در یادداشتی با عنوان "تقاص می‌گیریم" نوشت:

 

 

 

تحلیل جامع مقام معظم رهبری از دیوانه ‌بازی ‌های ترامپ و ضد انقلاب در سالروز 9 دی امسال، مخاطب را از هر گونه روشنگری در باره این پدیده بی نیاز می کند.

 

 

 

اینکه حوادث اخیر یک پاتک دشمن در پاسخ به تک ‌های انقلاب است، همچون چراغی ابعاد مسئله را روشن ‌تر می کند.

 

 

 

رهبر معظم انقلاب از مردم ایران به خاطر دفع این پاتک با تعابیری نو تشکر کردند و ملت را بصیر ، زمان ‌شناس، لحظه شناس، با همت، رشید و وفادار توصیف نمودند و نکته مهم در بیان ایشان این بود که این ماجرا به دفع پاتک دشمن ختم نمی شود و صریح فرمودند: «آمریکا منتظر ضربه ما باشد و خسارت‌ های وارده، بی ‌تقاص و دیوانه ‌بازی ‌های ترامپ، بی ‌جواب نمی ماند.»

 

 

 

بدون شک آنها که در این لات بازی ‌های نرم دخیل بودند، مجازات می شوند. آمریکا و شرکای منطقه ‌ای آنان باید منتظر «تک» انقلاب اسلامی باشند.

 

 

 

آمریکایی ‌ها باید بدانند با بازیافت زباله ‌های فراری ضد انقلاب که اکنون دوران پیری، فرتوتی و پوسیدگی را می گذرانند، نمی توانند دنبال معرکه‌گیری نرم باشند. آمریکایی ‌ها خوب می دانند این رجزخوانی نیست و به زودی این پاسخ را دریافت خواهند کرد!

 

 

 

سرویس‌های سیا، موساد و ام آی 6 باید بدانند که سلطنت طلب‌ ها اگر توان ‌آشوب داشتند زور خود را در تظاهرات میلیونی ملت ایران در سال ‌های 56 و 57 می زدند و نمی گذاشتند رژیم دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی در ایران ساقط شود. آمریکایی‌ ها، صهیونیست ‌ها و انگلیسی ‌ها باید می فهمیدند اگر منافقین حال جنگیدن داشتند، توانایی خود را در دهه 60 نشان می دادند و ترورها و جنایات آنها در حق ملت ایران جواب می داد. بازیافت آنها در آخور رژیم ‌های خرپول منطقه معلوم کرد چه قدر توان آشوب دارند.

 

 

 

اینکه در این روزها ملت ایران به کرّات در برخی شهرها به میدان آمدند و شرارت دشمن را محکوم کردند و در یک مانور میلیونی، آمادگی خود را برای تنبیه اشرار نشان دادند، سطح هوشیاری و بصیرت نسل سوم و چهارم انقلاب را به روشنی واتاب داد.

 

 

 

آمریکایی‌ها روی مالباختگان موسسات مالی و اعتباری و نیز گرانی و تورم و رکود که  خودشان با تشدید و تحریم ‌ها آن را به ملت ایران تحمیل کرده اند، حساب کرده بودند . اروپایی ‌ها آنها را نصیحت کردند که به این مسائل دلگرم نباشند اما آنها طمع کردند و وارد قمار سوم نبرد نرم علیه ایران شدند و اروپایی ‌ها اول وارد حمایت از اشرار نشدند اما دیدند کار از کار گذشته، آنها هم احمقانه وارد ماجرا شدند. امروز پس از قیام شکوهمند ملت بصیر ایران، آمریکایی ‌ها خود را یک «مالباخته سیاسی» می دانند و پروژه خود را لو رفته و مفصل‌ بندی آشوب را متلاشی می بینند و هراسناک باید منتظر «تک» انقلاب بمانند.

 

 

 

امروز آمریکا در اثر بر باد رفتن آرزوی آشوب در ایران، آبرویی برایش باقی نمانده است به ویژه پس از آنکه  در شورای امنیت و نیز مجمع عمومی سازمان ملل در مورد قدس پاسخ دندان شکن گرفت و مزه بایکوت سیاسی از جامعه جهانی را چشید. در طرح مسئله آشوب‌ های ایران در شورای امنیت هم شکست خورد و رسوایی خود را در کنج انزوای سیاسی دوباره تجربه کرد.

 

 

 

آمریکایی‌ ها باید بدانند پروژه دیوانه ‌بازی در آوردن، شکست خورده است و عقلای عالم طریق برخورد با دیوانه را می دانند. امروز دو کره فارغ از دوری و نزدیکی به آمریکا نشسته اند مشکلات روابط دو کشور و یک ملت را حل می کنند. کره شمالی با تکیه بر زرادخانه اتمی خود اعتنایی به تهدیدات آمریکا ندارد و بارها به واشنگتن پیام داده است که اگر بنا به دیوانه ‌بازی باشد، چیزی از آمریکا باقی نخواهد ماند!

 

 

 

سیا، پنتاگون و وزارت خارجه آمریکا پس از شکست مفتضحانه اخیر آشوب در ایران، حتماً جمع‌ بندی خواهند داشت. شاید به این جمع بندی برسند که فریب قارون ‌های ریاض را خوردند و عوامل و عناصر خود را در تهران زودتر از موعد لو دادند و به عبارتی آنها را سوخت کردند. اکنون سه نقطه باید منتظر پاسخ ایران باشد؛ 1- واشنگتن 2- تل آویو 3- ریاض.

 

 

 

نوزاد آشوب و شرارت آمریکایی ‌ها سقط شده است، فقط بی آبرویی آن برای استکبار جهانی مانده است. استکبار جهانی به سرکردگی آمریکا باید منتظر «تک» بعدی انقلاب با یاری خداوند بماند؛ «بنصرالله ینصر من یشاء و هوالعزیز الرحیم وعدالله لایخلف الله وعده و لکن اکثر الناس لایعلمون» (سوره روم، آیات 5 و 6)

«فتنه ۹۶» و «عیدی موشکی آمریکا»!

 

آیا هنوز عده‌ای با دوقطبی‌سازی کاذبِ «دولت با تفنگ»و «دولت بی‌تفنگ»، معتقدند دنیای آینده،«دنیای گفتمان است و نه دنیای موشک»!؟

 

 

 

به گزارش سخن آشنا، محمدحسین محترم طی یادداشتی در روزنامه کیهان نوشت:  1- از یک طرف شعار می‌دهند«سوریه را رها کن ، فکری به‌حال ما کن» و «جانم فدای ایران» و از طرف دیگر پرچم پرافتخار ایران را به زیر می‌کشند و آتش می‌زنند!. در نگاه سطحی، ابتدای امر این سؤال به اذهان خطور کرد که مگر می‌شود با چنین شعارهایی، پرچم ایران را هم آتش زد؟. براساس این برداشت سطحی تحلیل‌های زیادی نوشته شد و رسانه ملی هم گزارش‌های زیادی پخش کرد تا این تناقض را به مردم تفهیم کند. اما واقعیت قصه چیز دیگری است و در تحلیل عمیق‌تر و درست باید گفت این شعارها هیچ‌گونه تناقضی با آتش زدن پرچم ایران ندارند و همه اینها یک معنی و هدف واحد دارند. کسانی که پرچم ایران را به زیر می‌کشند، با شعارهای جانم فدای ایران، و سوریه را رها کن، در حقیقت به دنبال این هستند تا خط مقدم نبرد نظام سلطه علیه ملت ایران را به مرزهای کشور بکشانند و شرایط و فضایی به‌وجود  آورند تا مسئولان از تلاش برای«حفظ تمامیت ارضی و امنیت ایران» دست بردارند و ایران سقوط کند و این یعنی همان به زیر کشیدن پرچم پرافتخار ایران! معنی این شعارها این است که ما از داخل به جان و مال ملت ایران حمله می‌کنیم و از خارج هم آمریکا و داعشی‌های دست پرورده آمریکا را رها کنید تا بر سر ایران آن بیاورند که بر سر مردم عراق و سوریه آوردند! آیا جان را در میدان نبرد و در دفاع از جان و مال و ناموس ملت و مملکت فدا می‌کنند و یا با کشتن هموطنان و تخریب اموال کشور می‌توان خود را فدای ایران کرد؟! لذا اولا تعجبی ندارد کسانی که پرچم ایران را به آتش می‌کشند، سردار سلیمانی‌ها و همدانی‌ها و حججی‌هایی که در سوریه و در خط مقدم «دفاع از تمامیت ارضی و امنیت ایران»، «جان خود را فدا می‌کنند»، ناجوانمردانه زیر سؤال ببرند و بعد هم ادعا کنند«جانم فدای ایران!»!. ثانیا جریانی که تاکنون با دوقطبی‌سازی‌های جعلی اقتدار نیروهای مسلح به‌عنوان فدائیان حقیقی ایران را نشانه گرفته بودند و با ناتوانی در تحقق شعارهای خود برای حل مشکلات مردم، دوگانه «یا بهبود شرایط اقتصادی به مدد برجام و یا تقویت قدرت دفاعی» را القاء و برای واداشتن جمهوری اسلامی به مذاکرات مجدد در منطقه با هر روش ممکن تلاش می‌کردند، اکنون به جایی رسیدند که با به راه انداختن «آشوب و اغتشاش»، و با «تهدید و ارعاب» می‌خواهند به اهداف خود برسند! غافل از اینکه رهبری و ملت ایران اهل چنین باج دادنهایی نیستند، آن‌گونه که در فتنه 88 ندادند.

 

2- اما در روزهایی که شوی تبلیغاتی نیکی هیلی سفیر آمریکا در سازمان ملل با اتهام زنی موشکی علیه جمهوری اسلامی روی آنتن رسانه‌ها بود، خبرهای موشکی دیگری هم منتشر شد که از یک طرف موجب «آچمز شدن» جریان لیبرالی و نفوذی‌های مدعی مذاکره با آمریکا در‌باره قدرت دفاعی کشور شد و به همین علت از سوی رسانه‌های جریان لیبرالی حامی دولت مورد سانسور قرار گرفت، و ازطرف دیگر بسیار عبرت آموزاست، البته نه برای ملت ایران که بسیار فهیم‌تر از این هستند، بلکه برای نفوذی‌ها و جریان لیبرالی آچمز شده که اکنون با شعار سوریه را رها کن، جانم فدای ایران در تلاش برای انحراف افکارعمومی هستند، به‌ویژه که جبهه مقاومت زنگ بیرون راندن آمریکایی‌ها از منطقه را به‌صدا درآورده است. رئیس‌جمهور آمریکا در حالی که برای قدرت دفاعی دیگر کشورها از جمله ایران، روسیه و کره شمالی خط و نشان می‌کشد، در آستانه عید کریسمس و سال نو میلادی، یک روز بعد از انتشار راهبرد جدید امنیت ملی این کشور «بودجه اضطراری دفاع موشکی» خود را امضا کرد که می‌توان از آن به‌عنوان «عیدی موشکی ترامپ»! یاد نمود.براساس قانونی که ترامپ امضا کرد آمریکا چهار میلیارد دلار(بیش از160 تریلیون ریال) به ‌صورت ویژه برای تقویت و توسعه قدرت تهاجمی و دفاع موشکی هزینه می‌کند. در راهبرد جدید امنیت ملی آمریکا نیز تاکید شده که آمریکا در حال استقرار«سامانه دفاع موشکی پیشرفته و چند لایه» است. قبل از این نیز ترامپ قرارداد 460 میلیارد دلاری و اوباما قرارداد 115 میلیارد دلاری فروش پیشرفته‌ترین سیستم‌های دفاع موشکی از جمله سیستم دفاع موشکی پاتریوت و موشک‌های تاد لاک هد مارتین و هوا‌ به ‌هوا، هوا به ‌زمین و سطح ‌به ‌سطح به عربستان را برای مقابله با ایران امضا کرده بودند. همچنین آمریکا با حذف محدودیت‌های «دستورالعمل بُرد موشک‌های بالستیک کره‌‌جنوبی»به سئول اجازه داد تا برد موشک‌های بالستیک خود را از300 کیلومتر به800 کیلومتر برساند.

 

 3- حال با توجه به این خبرها که مشتی است نمونه خروار! و همچنین با توجه به زیر میزِ مذاکرهِ برجام زدن از سوی رئیس‌جمهور آمریکا چند سؤال ساده به وجود می‌آید: آیا هنوز عده‌ای با دوقطبی‌سازی کاذبِ «دولت با تفنگ»و «دولت بی‌تفنگ»، معتقدند دنیای آینده،«دنیای گفتمان است و نه دنیای موشک»!؟ آیا عده‌ای هنوز معتقدند بدون اقتدار موشکی و تامین امنیت می‌توان موجب پیشرفت و حل مشکلات اقتصادی و رفع تحریم‌ها شد!؟ و جریان نفوذی پس از سر دادن شعارهای ضددفاعی در آشوب‌های اخیر پاسخ دهد که چگونه با«گفتمان سر میز مذاکره» می‌تواند بدون وجود«شهرک‌های موشکی زیرزمینی»، «سایه جنگ القایی» را از سر ملت ایران بردارد!؟ 

 

4- برای فهم این سؤالات و پاسخ به آنها، پاسخ به این سؤال مهم است که چرا علیرغم حمایت روسیه و چین، تیم مذاکره کنندگان هسته‌ای در جریان مذاکرات با حذف تحریم‌های موشکی و تسلیحاتی که به‌دلیل هسته‌ای وضع شده بود و باید در قطعنامه 2231 لغو می‌شدند،مخالفت کردند!؟ وزیرامورخارجه روسیه و وندی شرمن مذاکره‌کننده ارشد آمریکایی با ‌اشاره به پشت پرده این مسئله می‌گویند«روسیه و چین می‌خواستند تحریم‌های تسلیحاتی و موشکی ایران نیز لغو شود،اما باوجود این حمایتها، خود تیم ایرانی موافقت کردند که تحریم‌ها تا 5 سال ادامه یابد»!!! لاوروف دو روز پس از امضاء برجام هم گفته بود«طرف ایرانی با طرف غربی درباره تحریم‌های تسلیحاتی مصالحه کرد!». مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا هم در پارلمان این اتحادیه با استناد به یک«نیم‌جمله‌ای» در مقدمه توافق104 صفحه‌ای هسته‌ای ادعا کرده «برجام می‌تواند مسیر را برای نوع دیگری از تعامل در منطقه فراهم کند» موگرینی با بیان اینکه «یک راز را دارم افشا می‌کنم» گفته «این نیم جمله به درخواست تیم مذاکره‌کننده ایرانی در مقدمه برجام گنجانده شده است»!!!. این همان خلل و فرج و تفسیرپذیر بودن متن برجام و مرجع تفسیر بودن کشورهای غربی است که رهبر معظم انقلاب قبل از امضاء برجام به تیم مذاکره‌کننده هسته‌ای تذکر و گوشزد کرده بودند، اما...

 

5- لذا با درک پشت پرده‌های برجام می‌توان فهمید که چرا هرگونه تقویت قدرت دفاعی و موشکی کشور، از سوی آمریکا مغایر با برجام و قطعنامه 2231 القاء می‌شود و چرا با این القاء به دنبال مذاکره دیگری در‌باره قدرت دفاعی ایران و مسائل منطقه هستند؟ و مهم‌تر اینکه چرا در ایران آشوب به راه می‌اندازند تا با شعارهای ضددفاعی برای مذاکره مجدد فضاسازی کنند؟!. لذا تحلیلگران معتقدند وجود چنین تفسیرپذیری‌هایی از برجام و ارسال پالس‌های داخلی تحت عنوان «برجام کف و پایه مذاکرات و الگویی برای مسائل منطقه است» و همچنین شعارهای ساختارشکنانه ضددفاعی در فتنه و آشوب‌های اخیر، همه را در کنار هم باید در پوشه قرمز وزیر خارجه انگلیس در سفر به تهران جست‌وجو کرد که پازل مذاکرات برجام2 را تکمیل می‌کند و آشکار می‌شود که این پازل از اول چیده شده بود! نکته بسیار تامل‌برانگیز این است درحالی که وزیر دفاع آمریکا اذعان کرده ‌آمریکا قدرت برخورد نظامی با ایران را ندارد و اقدام آمریکا علیه ایران صرفاً دیپلماتیک (برای آشوب و اغتشاش در داخل)، نه نظامی است، و برخی از مسئولان کشورمان درپی القاء مجدد سایه جنگ و ترساندن دوباره مردم برای تن دادن به مذاکره‌ای دیگر برمی‌آیند و آقای ظریف توئیت می‌کند که شوی تبلیغاتی نیکی هیلی «شبیه زمینه‌سازی کالین پاول برای حمله به عراق است»! و شبکه BBC فارسی هم این پیام را در سرخط خبرهای خود قرار می‌دهد!!! تاسف‌بارتر اینکه همزمان با این توئیت و هماهنگ با آن، رئیس‌ مرکز استراتژیک ریاست‌جمهوری در سمینار حکمرانی و امنیت منطقه‌ای نیز در حالی‌که گروه‌های تروریستی به برکت مقاومت ایجاد شده در منطقه در حال اضمحلال هستند، القاء می‌کند اگر تن به مذاکره در منطقه ندهیم، «اطراف ایران ملجاء گروه‌های تروریستی اسلامی خواهد شد»!، و از توانایی و اقتدار جمهوری اسلامی در خنثی کردن توطئه‌های دشمنان، به بازی برد–باخت و یکجانبه‌گرایی و انحصارطلبی تعبیر می‌کند!.

 

6- و اما اکنون که به فرمایش رهبر معظم انقلاب دستاورد برجام «خسارت محض» و به تعبیر رئیس‌کل بانک مرکزی «دستاورد هیچ» بوده و وزیر امورخارجه به‌ اشتباه بودن اعتماد به آمریکا اذعان و شخص رئیس‌جمهور نیز از مذاکره با آمریکا به «داستان مضحک» و از مذاکره کنندگان با آمریکا به «دیوانه بودن» یاد کرده، و همچنین با توجه به امضاء بودجه اضطراری موشکی آمریکا، جریان لیبرالی که با ساز آمریکا می‌رقصد چه پاسخی دارد به ملت ایران بدهد که اگر موشک بد است چرا آمریکا بودجه اضطراری ویژه برای توسعه دفاع موشکی خود امضا می‌کند و اگر خوب است چرا ملت ایران برای دفاع خود در این دنیایی که قانون جنگل برآن حاکم است نباید داشته باشد؟!. لذا دیگر نمی‌توان فضاسازی برای مذاکره مجدد در مسائل منطقه و قدرت موشکی کشور را از روی جهالت و ساده‌لوحی و غفلت تعبیر کرد و قطعاً از این به بعد هرگونه تلاش برای توجیه مذاکره در‌باره قدرت دفاعی کشور را باید «خائنانه و بر خلاف هرگونه عقلانیت سیاسی و منافع ملی» تلقی کرد. لذا ملت ایران باید بسیار هوشیار باشد تا باردیگر جریان نفوذی با فضاسازی و القاء دروغین سایه جنگ و ادعای اینکه رفع مشکلات اقتصادی در گرو مذاکره مجدد با آمریکاست، موجب فرصت‌سوزی برای کشور و فرصت سازی برای آمریکا نشود!

منطقه در آستانه جهش راهبردی

 

در عین حال که هنوز نمادهای جنگ نیابتی در منطقه و نقش بازیگران خرد و کوچک پایان نیافته ولی به دلیل ناکارآمد شدن یا ناتوانی جریان‌های نیابتی، بازیگران اصلی، مستقیماً در صحنه عمل می‌کنند.

 

 

 

به گزارش سخن آشنا، در عین حال که هنوز نمادهای جنگ نیابتی در منطقه و نقش بازیگران خرد و کوچک پایان نیافته ولی به دلیل ناکارآمد شدن یا ناتوانی جریان‌های نیابتی، بازیگران اصلی، مستقیماً در صحنه عمل می‌کنند تا جلوی خسارت‌های راهبردی و کلان در منطقه را بگیرند. شکل جدید جنگ نیابتی از سال 2011 شروع شد و امریکا و رژیم صهیونیستی با دستیاری کشورهای غربی، با تکیه بر دیکتاتورهای عربی و هم پیمانان خود، تروریست‌های تکفیری را به عنوان بازیگران جدید در عرصه بین‌الملل وارد رخدادهای منطقه‌ای کردند. روند‌های شش ساله نشان می‌دهد که هم جریان‌های تکفیری و هم جریان‌های کوچک سیاسی در کشورهای منطقه و هم دیکتاتورهای عربی و همپیمان امریکا، به شدت آسیب ‌دیده‌اند و توان ادامه نقش‌آفرینی ندارند. داعش در عراق و سوریه و القاعده با نام جبهه النصره و بقیه تروریست‌ها در سوریه و ارتش متجاوز سعودی در یمن و صهیونیست‌‌ها در موازنه قدرت با لبنان و گروه‌های فلسطینی به چالش کشیده شده‌اند.

 

 

 

از نگاه امریکا، امنیت و برتری صهیونیست‌‌ها و اهداف اشغالگرانه آنها در منطقه و استمرار غارت ثروت‌های کشورهای منطقه باید با تضمین استمرار یابد، لکن اگر این روند فعلی ادامه داشته باشد، رؤیای امریکایی و صهیونیستی بر باد می‌رود. در نتیجه امریکایی‌ها‌، یکباره فعال شده و با آستانه و سوچی برای روندهای سیاسی و امنیتی مخالفت می‌کنند و در حال ارتش‌سازی جدید در شمال سوریه و اقدامات گسترده و پنهان و بسیار فعال در عراق برای مدیریت نتایج انتخابات پارلمانی و این کشور هستند، و از هر امکانی برای واگرایی در اختلاف در بین جریان‌های شیعی که اصلی‌‌‌ترین بازیگران عراق هستند بهره می‌گیرند تا ناتوانی و رسوایی و شکست هم‌پیمانان امریکا در بین کرد‌‌ها یا احزاب سیاسی سنی را جبران کرده و از تثبیت و کنترل اوضاع عراق در دست نیروهای انقلابی جلوگیری به عمل آورند. یا حملات فرسایشی هوایی و محاصره و قحطی‌سازی در یمن، از دستور کار امریکا خارج نشده است ولی با نمایش قدرت موشکی یمنی‌‌ها و پایان تروریسم در عراق و سوریه که ابزارهای جنگ نیابتی بودند، خاورمیانه بدون امریکا پایه‌ریزی خواهد شد. لذا از طریق اقدامات تحریک‌‌آمیز هوایی، روس‌‌ها را در شمال سوریه در فشار قرار داده تا بقایای داعش و رهبران آنها نابود نشوند و در سازمان‌های جدید، قرار گیرند و با ارائه امکانات جدید به احرارالشام در شمال لاذقیه، پایگاه حمیمیم هدف قرار می‌گیرد و یا صهیونیست‌‌ها در ازای شکست القاعده در شمال قنیطره، وارد اقدامات روزانه، با موشک‌پرانی و حملات هوایی شده و اخیراً نیز یگان موشکی ضدهوایی و جدید سوریه در شمال دمشق هدف قرار داده است. 

 

 

 

آنها به خوبی می‌دانند که ابزارهای نیابتی کارایی ندارند و لذا امریکا و رژیم صهیونیستی رأساً وارد اقدامات جدید و دندان نشان دادن شده‌اند. البته به خوبی می‌دانند که ورود جدی به جنگ، به مفهوم پذیرش خودکشی است و تهی‌دستی آنها از گزینه‌های مؤثر موجب شده تا با هیاهو یا اقدامات نمادین، از روندهای جاری جلوگیری کنند. آخرین تلاش مذبوحانه آنها این بود که با به کارگیری تمام توان سایبری، مجازی، رسانه‌ای، امنیتی و سیاسی خود، خواب خوش براندازی ایران از درون را داشتند ولی با محاسبات غلط وارد شده و شکست خوردند. حال نوبت به هشدار رهبری است که به مناسبت 19 دی بیان فرمودند. حتماً هزینه اغتشاش و آدم‌کشی‌های اخیر را می‌پردازند و حتماً هزینه دیوانه‌نمایی‌های ترامپ را خواهند داد. شاید شروع آن در نابلس باشد و شاید پایان آن در پاکستان و افغانستان و یا دریای سرخ. 

 

 

 

منبع: روزنامه جوان

بازخوانی راهبرد آمریکا در ایران

بصیرت ، زمان شناسی و لحظه‌شناسی حکم می کند، بدانیم در نهادهای امنیتی آمریکا و هم‌پیمانان منطقه‌ای آنها درباره ایران چه می گذرد.

 

 

 

به گزارش سخن آشنا، بصیرت ، زمان شناسی و لحظه‌شناسی حکم می کند، بدانیم در نهادهای امنیتی آمریکا و هم‌پیمانان منطقه‌ای آنها درباره ایران چه می گذرد. استراتژیست‌های آمریکا "میز" ایران در سیا را به «مرکز» ارتقاء دادند. امروز جایگاه ایران اسلامی از منظر امنیت ملی آمریکا دیگر یک «میز» نیست بلکه یک کانون مهم و یک مرکز استراتژیک است. بازخوانی راهبرد آمریکا در ایران پس از آشوب  اخیر ضروری است.دشمنی آمریکا با ملت ایران طی 40 سال اخیر مبتنی بر یک تحلیل نیست بلکه بر اساس اخبار و اطلاعاتی است که در رسانه ها  یا در گویش‌های مختلف سران آمریکا و هم‌پیمانان اروپایی آن قابل رویت است. متاسفانه جریانی در داخل با  کوچک‌نمایی این اخبار و اطلاعات و بزرگ‌نمایی مشکلات و دوقطبی سازی‌های کاذب دشمنی آمریکا و غرب را پنهان می کند و از این باب با سرویس‌های امنیتی دشمن کاملا همگراست .

 

 

 

آخرین جمع‌بندی نهادهای امنیتی و سیاسی آمریکا اعم از سیا و  پنتاگون و وزارت خارجه آمریکا به علاوه کارشناسان موساد و برخی نهادهای امنیتی کشورهای منطقه که عناد و دشمنی آنها بر ملت ایران محرز است ، این است که ؛

 

1- ادراک ایرانی‌ها را باید مدیریت کنیم و مدام بگوییم مشکل شما آمریکا نیست بلکه انقلابی است که برپا کرده اید و نظامی است که مستقر نموده اید. به همین دلیل از اول انقلاب با ملت به دلیل برپایی یک انقلاب پاک و الهی جنگیدند. نظام مستقر در ایران علی رغم اینکه استانداردهای دموکراتیک آن فراتر از هر نظام مستقر در روی زمین است ، آن را به رسمیت نشناختند . آنها قفل شدن دستگاه تحلیلی نظام و نخبگان را به عنوان یک هدف دنبال می‌کنند ، تا ملت به سمت اتحاد ملی و انسجام اسلامی نرود.

 

2- بی ثبات سازی کنترل شده ایران طی 40 سال اخیر در دستور کار آمریکا بوده است . آنها گفته‌اند باید ایران را همیشه در یک مدل فرسایشی امنیتی و سیاسی درگیر کنیم تا رهبران انقلاب به فکر رفاه مردم و حل مشکلات معیشتی و نیز حل معضلات اجتماعی و فرهنگی نیفتند.

 

جنگ داخلی ، تحمیل جنگ تحمیلی و سرمایه‌گذاری روی جنگ نرم از ابتدا در دستور کار آنها بود و آن را برای بی‌ثبات‌سازی هم عملیاتی کردند.

 

3- جداسازی مردم از نظام ، دامن زدن به اختلافات قومی و قبیله‌ای و استفاده از ظرفیت های معاند و مخالف در داخل از دیگر راهبردهای غرب در ایران است. آنها از اول چسبندگی مردم به نظام و انقلاب را هدف‌گیری کردند و هر چه بیشتر تلاش می کردند کمتر نتیجه 

 

می گرفتند. بعد به این نتیجه رسیدند که باید از مردم ایران انتقام بگیرند و گفتند ؛ ملت ایران باید هزینه شعار مرگ بر آمریکا را پرداخت کنند   به طوری که از شعارهای انقلاب شرمنده  شوند! شعار «نه غزه و نه لبنان» ،« مرگ بر اصل ولایت فقیه» ، "انتخابات بهانه است اصل نظام نشانه است"، از اتاق فکر سیا بیرون ‌آمد و در سه غائله 18 تیر 78 و ناآرامی‌های 8 ماهه سال 88 و نیز اخیرا در آشوب سقط شده امسال در ناآرامی‌ها توسط پیاده‌نظام آمریکا در خیابان‌ها تکرار شد. این شعارها جز شرمندگی برای سرویس‌های امنیتی دشمن و پوچ بودن 

 

سرمایه گذاری‌های آنها روی امنیت ملی ایران دستاوردی نداشته است.

 

اینکه امروز در سیا فردی را گمارده اند که فوق تخصص «شورش‌های لکه‌ای شهری» را در کارنامه عملی خود دارد نتیجه همان حماقت در راهبردهای خصمانه آمریکا علیه ملت ایران است.

 

آنها فکر می کنند با بازیافت زباله های فراری ضد انقلاب می توانند شورشی را در ایران سامان دهندو بعد بروند در شورای امنیت سازمان ملل و نیز در مجامع جهانی «پُز حقوق بشری» بدهند و مجوز برخورد سخت با ملت ایران را بگیرند.

 

بر اساس زمانبندی برنامه اغتشاش قرار بود کار را در 9 دی با نافرمانی مدنی کلید بزنند و آن را تا 22 بهمن ادامه دهند و در آن روز بروند سراغ درگیری مسلحانه !

 

یک آدم عاقل در اتاق فکر آشوب نبود به آنها بگوید جمع جبری ایدئولوژی منافقین بامطالبات قومی و قبیله ای و نیز تفکر منحط سلطنت طلبی چگونه ممکن است ؟ اینها که در یک صف در دو تا خیابان قابل جمع نیستند. از این گذشته هر کدام از این عناصر شرور 2 ثانیه حاضر نیستند از خود دفاع کنند ، چگونه می توانند زیرساخت یک شورش را سامان دهند!

 

آنها فکر نکردند این عناصر بی مایه و بی شرافت را در برابر ملتی قرار داده اند

 

که 40 سال است پای در عرصه دفاع از اسلام و قرآن نهاده و عزیزترین کسان خود را به قربانگاه مصاف با استکبار جهانی فرستاده اند.

 

اینها فکر نکردند ملتی که آمریکا را با اردنگی از ایران بیرون انداخت و با رشادت و قدرت سخت از منطقه بیرون راند، جمع کردن چند نفر آشوب‌گر در خیابان چیزی نیست که آنها بتوانند از آن حتی به عنوان یک عملیات ایذایی یاد کنند.

 

انقلاب اسلامی در آستانه 40 سالگی است و در اوج بلوغ قدرت و آگاهی و توانایی است . انقلاب به سرعت بر مشکلات اقتصادی و اجتماعی فائق می آید و پوزه دشمنان اسلام را به خاک خواهد مالید.

 

اکنون عزم انقلابیون ایران و منطقه این است که بساط استکبار را در کل جهان به هم بریزند . آثار این راهبرد در بیرون راندن آمریکا در منطقه به کلی مشهود است . راه دور نرویم امروز جامعه جهانی در حال طرد سلطه آمریکا در جهان است. کافی است دو سه قطعنامه اخیر شورای امنیت و مجمع عمومی سازمان ملل در رویارویی با آمریکا را درست تحلیل کنیم، دنیا دیگر تاب مظالم آمریکا و رژیم صهیونیستی را ندارد . 

 

ایران به زودی با روشی که خود می داند شرارت آمریکایی‌ها را در آشوب‌های اخیر پاسخ خواهد داد.

 

 

 

یادداشت رسالت/ محمدکاظم انبارلویی

آخرین مطالب