پر بازدیدترین مطالب

منشأ ترس اسرائیل از غزه



شاید بتوانیم بگوییم عملیات روزهای شنبه و یکشنبه فقط اعلام وجود نتانیاهو بود. اعلام وجودی که اگر نمی‌شد نفع بیشتری برای رژیم اسرائیل داشت.

به گزارش سخن آشنا، «سعدالله زارعی» در یادداشت روزنامه «کیهان» نوشت:

جنگ غزه در روزهای شنبه و یکشنبه این هفته اگرچه از نظر زمان و مکان، در مقیاس کوچک صورت گرفت، اما یک اتفاق مهم و سمبلیک به حساب آمد. اسرائیلی‌ها در واکنش به «راهپیمایی بازگشت» که از بهمن ماه ۱۳۹۶، در حاشیه دیوارهای بتنی رژیم صهیونیستی در مرز با غزه راه افتاد و هر هفته در روزهای جمعه تکرار گردیده، دست به عملیات نظامی علیه ساکنان منطقه در محاصره غزه زد. این اقدام تأثیری در استراتژی فلسطینی‌ها نداشت، اگرچه هزینه‌های قابل ملاحظه‌ای را بر آنان تحمیل کرد که شهادت بیش از ۲۵ نفر از کودکان، زنان و مردم بی‌پناه غزه و تخریب ۳۵۰ نقطه مسکونی و اداری از جمله آنهاست. از آن طرف مقاومت فلسطین که سهمی در برافروختن درگیری روزهای شنبه و یکشنبه نداشت، با هدف وادار کردن ارتش اسرائیل به توقف ماشین جنگی وارد عمل شد و حدود ۴۸ ساعت بعد به آن دست پیدا کرد. از این رو روزنامه فرانسوی لوموند طرف فلسطینی را طرف پیروز و ارتش اسرائیل را طرف شکست‌خورده ارزیابی کرد. در این میان نکاتی وجود دارد:

 

۱- عملیات تجاوزکارانه رژیم اسرائیل علیه ساکنان غزه، اولین اقدام نظامی این رژیم پس از انتخاب دوباره «بنیامین نتانیاهو» به نخست‌وزیری صورت گرفت و بعضی از ناظران فلسطینی از آن به زنگ هشدار نتانیاهو در دوره جدید یاد کردند. گویا او در نظر داشت به مقاومت یادآوری کند که با انتخاب دوباره، اقدامات نظامی علیه باریکه غزه افزایش می‌یابد. اما واقعیت این است که درگیری‌های نظامی اسرائیل علیه غزه در دوره نخست‌وزیری نسبتاً طولانی نتانیاهو موضوع تازه‌ای نیست تا پیامد تازه‌ای در پی داشته باشد.


در واقع همان‌طور که گفته شد، اسرائیلی‌ها از اقدام مدنی فلسطینی‌ها در راه‌اندازی راهپیمایی غیرمسلحانه بازگشت، وحشت دارند چرا که این اقدام خواه‌ناخواه از یکسو محدودیت‌هایی را در برخورد طرف غاصب با مردم مظلوم به وجود می‌آورد، از جمله اینکه خیلی از همکاران عربی و غربی اسرائیل نمی‌توانند از اقدامات آن حمایت علنی کنند، مگر آنکه مانند وزیر خارجه آمریکا، وقاحت را از سر گذرانده باشند. از سوی دیگر اقدام مسالمت‌آمیز، همیشه هم مسالمت‌آمیز باقی نمی‌ماند و طرف فلسطینی که به سلاح‌های با برد حدود ۱۰۰ کیلومتر هم مجهز می‌باشد، می‌تواند در وقتی که مناسب بداند پوسته مسالمت را بشکند و از دیوار عبور کند و به سمت بیت‌المقدس به حرکت درآید. اسرائیل این را موضوعی خطرناک و تعیین‌کننده ارزیابی کرده و از آن به شدت وحشت دارد.


۲- در این عملیات در برابر شهادت حدود ۲۵ فلسطینی، چه تعدادی اسرائیلی کشته شده‌اند؟ کسی نمی‌داند. رژیم صهیونیستی هیچ‌گاه آماری ارائه نمی‌دهد. در حالی که اذعان کرد که از حدود ۶۹۰ راکت شلیک شده به سمت مناطق تحت اشغال، ۴۵۰ عدد به مناطق مسکونی یا اداری اسرائیلی اصابت کرده‌اند. آنچه از لابه‌لای اظهارات مقامات و یا بیانیه‌ها و یا اظهارات منابع بیمارستانی آن بیرون آمده تنها ۴ نفر کشته و ۳۰ نفر زخمی بوده‌اند که قاعدتاً عدد کشته‌ها به ده‌ها تن می‌رسد. دقیقاً از این رو بود که از آغاز روز دوم جنگ، فشارهای داخلی و از جمله فشار ارتش به نتانیاهو برای توقف جنگ شروع شد و در نهایت کابینه امنیتی اسرائیل با نگرانی آن را پذیرفت. در این میان سازمان ملل و مصری‌ها مثل همیشه درست در زمان استیصال رژیم صهیونیستی وارد شده و طرح آتش‌بس ارائه کردند. این در حالی بود که خود اسرائیل، مصر را وادار به طرح موضوع آتش‌بس کرد. در نهایت جنگی که شنبه راه افتاد، یکشنبه خاموش شد. اینکه طرف فلسطینی آتش‌بس را پذیرفت، غیرمنتظره نبود چرا که طرف فلسطینی اساساً دنبال جنگ نبود و نمی‌خواست در زمانی که رژیم صهیونیستی تعیین می‌کند، درگیر شود.


۳- اسرائیل چندی است که قیافه یک رژیم ناآرام به خود گرفته است. تهدیدات اخیر علیه لبنان، اقدامات نقطه‌ای علیه سوریه، درگیری‌های با فاصله کم با نوار غزه و اقدامات تحریک‌آمیزی که در روز اول ماه مبارک رمضان در مسجدالاقصی انجام داد، نشان‌دهنده این موضوع بود. واقعیت این است که حس اسرائیل حس یک دولتی است که در محاصره کامل مخالفانش قرار گرفته و چاره‌ای ندارد که لااقل یکی از دیوارهای اطراف خود را بشکافد و راه تنفسی برای خود پیدا کند. بر این اساس برای چنین دولتی مهم نیست که اقدام او چه تبعاتی را در پی می‌آورد چرا که بی‌خیالی او از شرایط برایش به مراتب خطرآفرین‌تر است. چنین دولتی دست به ریسک می‌زند تا شاید شرایطش بهبود پیدا کند.


رژیم اسرائیل در عین حال که می‌داند قادر به تغییر معادله نیست، به دیواره‌های معادله می‌کوبد تا لااقل دستاورد حداقلی داشته باشد. برای این رژیم امکان اخراج نیروهای جهادی ایران از سوریه وجود ندارد، از این رو در پیغام و پسغام‌هایی که به خصوص از طریق روس‌ها برای ایران می‌فرستند، می‌گوید لازم است با ایران روی مأموریت این نیروها به یک جمع‌بندی برسیم و این در حالی است که او در موقعیتی نیست که بتواند در جمع‌بندی نقش ایفا کند. اسرائیل مدت‌هاست که یک طرف در معادلات امنیتی منطقه نیست او ناگزیر است به هر نتیجه‌ای تن بدهد و در نهایت با هر فرمولی همراه گردد. در اقدام نظامی روزهای اخیر علیه غزه، این رژیم که می‌خواست حماس و جهاد را وادار به پذیرش یک معادله جدید کند، در واقع امکانی فراهم کرد که حماس و جهاد، موشک‌های جدیدشان که برد بیشتر و سر جنگی سنگین‌تری داشتند را در مناطق شهری تحت اشغال اسرائیل امتحان کنند.

این چیزی بود که تاکنون مقاومت بروز نداده بود. تهدید دیمونا و شلیک به «عراد» که حتی بالاتر از تأسیسات هسته‌ای دیمونا قرار دارد، اتفاق جدیدی بود که پیش از این مطرح نشده بود. مقاومت در این عملیات یک گام جلوتر آمد؛ در حالی که اسرائیلی‌ها از نظر نیروی انسانی و جنگ‌افزار در همان نقطه تهاجمی چهل و پنجاه سال پیش بودند! خود این در واقع یک تابلو «مینیاتور» بود که به عنوان مشت نمونه خروار، شرایط آینده بین این دو طرف را مشخص کرد. در جنگ آینده حتماً طرف فلسطینی یک برگه جدید رو می‌کند و اسرائیل ناگزیر است در همان حد و خط بماند.


۴- جهان عرب یک بار دیگر در این میدان امتحان شد و برای یک بار دیگر معلوم شد که یک طرف معادله نیست و این در حالی بود که همه آنان می‌دانستند که آنچه از سرزمین غزه، در پاسخ به تهاجم وحشیانه اسرائیل شلیک و باعث توقف جنگ شد، موشک‌هایی بود که حتی اگر در داخل غزه تولید شده‌اند، از پشتوانه‌های ایرانی در بحث فنی و پشتیبانی بهره‌مند بوده‌اند. از سوی دیگر همه می‌دانیم که نتانیاهو در این سال‌های اخیر چه تلاشی کرد تا آمریکا را با سوریه یا ایران درگیر کند و هیچ‌گاه موفق نشد و این در حالی است که در نقطه مقابل آن، ایران با خود او از طریق غزه درگیر شد. این یعنی آمریکا جرأت ورود به میدان نکرد ولی ایران در عمل وارد شد. این برای نتانیاهو و بن‌سلمان که برای درگیر کردن ایران له‌له می‌زنند یک پیام روشن داشت؛ در حالی که ایران نقطه تهاجم قرار داشت، آمریکا جرأت حمله به ایران را پیدا نکرد. پس تکلیف این دو در مجادله با ایران روشن است.


جهان عرب متأسفانه نشان داد که «وجود» ندارد. خیلی وقت بود که خود عرب‌ها و این اواخر نخست‌وزیر سابق قطر گفت: «امت عربی» لفظی بی‌معناست و «جهان عرب» وجود خارجی را از دست داده است. در این درگیری نیازی نبود که دولت‌های عرب سرباز یا تجهیزات به غزه اعزام کنند و نیازی نبود که پولی بفرستند. کافی بود جلسه‌ای بگیرند و بیانیه‌ای بدهند و بگویند ما کنار برادرانمان هستیم اما آنان در این حد نیز وارد موضوع نشدند! و خبرهای جنگ را از طریق سی‌ان‌ان و بی‌بی‌سی و یا کانال دو اسرائیل به تماشا نشستند. بر این اساس آن زن ستم‌کشیده فلسطینی که در این حملات دو تن از فرزندانش به شهادت رسیده بودند خطاب به سران عربستان گفت شما قاتل بچه‌های ما هستید و باید پاسخ بدهید. کم نیستند کسانی که این روزها می‌پرسند آیا این هویت عربی، محتوم است یا می‌توان آن را تغییر داد. به نظر این قلم وقت آن فرا رسیده است که جبهه مقاومت، اکثر کشورهای عربی که از این بی هویتی رنج می‌برند را تحت یک قاعده جدید گرد هم آورده و «امت عربی مقاوم» یا «اتحادیه مقاومت عرب» را شکل دهد. مسلماً این اقدام، وضع تازه‌ای را برای اعراب پدید می‌آورد و آبروی رفته آنان را بازمی‌گرداند.


۵- در عملیات دو روزه ارتش اسرائیل به نیروهای اصلی و رهبران مقاومت آسیبی وارد نشد و دستاورد این رژیم به تخریب منزل سرتیپ توفیق ابونعیم و حمله به خودرو حامد الخضری محدود شد. نه سازمان جهاد و نه سازمان حماس آسیب ندیدند و این خود بیانگر آن است که گویا برای اسرائیل اصل حمله موضوعیت داشت و نتایج مهم نبودند. شاید بتوانیم بگوییم عملیات روزهای شنبه و یکشنبه فقط اعلام وجود نتانیاهو بود. اعلام وجودی که اگر نمی‌شد نفع بیشتری برای رژیم اسرائیل داشت.

سوال غلط انداز "دولت با برجام چه می کند؟"



قبیل این سوال‌ها در ذهن مردم و فعالان بازار مطرح است. اما نوع این پرسش‌ها، غلط مطرح می‌شود. وقتی مردم در این باره پرسش می‌کنند، دو دغدغه دارند.

به گزارش سخن آشنا، محمد ایمانی تحلیلگر مسائل سیاسی در کانال تلگرامی خود نوشت:

دولت فردا با برجام چه می‌کند؟ مطابق مواد ۳۶ و ۳۷ برجام، و به خاطر خروج آمریکا و بدعهدی اروپا، از برجام خارج می‌شود؟ یا در برجام می‌ماند و اجرای بخشی از تعهداتش را متوقف می‌کند؟

قبیل این سوال‌ها در ذهن مردم و فعالان بازار مطرح است. اما نوع این پرسش‌ها، غلط مطرح می‌شود. وقتی مردم در این باره پرسش می‌کنند، دو دغدغه دارند. یکی اینکه بالاخره باید پس از یک سال اجرای یکطرفه برجام و خباثت فزاینده طرف مقابل، باید اقدام متقابل و بازدارنده انجام داد. و دوم اینکه، واکنش دولت چه اثری بر اقتصاد و بازار و بورس و قیمت‌ها می‌گذارد؟

دولت فردا با برجام چه می‌کند؟ واقعیت این است که برجام حتی اگر از ابتدا هم مرده به دنیا نیامده بود، یک سال است که در اثر خباثت آمریکا و خیانت اروپا، قطعاً مرده است. به همین دلیل هم هست که آقای عراقچی می‌گوید «عایدی ما از برجام تقریباً صفر است» و آقای ظریف می‌گوید «اروپا به کمتر از یک درصد تعهدات خود در برجام عمل کرده است.». البته برجام بی اثر هم نبود و خسارت‌هایش دامنگیر ما شد.

طبیعتاً از مرده نمی‌توان انتظار کار و خدمتی را داشت. "برجام مرده است"، یعنی اینکه دولتمردان نباید پس از شش سال تعلیق و انتظار به امید برجام، همچنان مردم و بازار را شرطی دست معجزه بیگانه نگه دارند؛ باید تدبیر و تلاش و ابتکار و سخت کوشی در حوزه ساماندهی اقتصاد را نوبر کنند. نباید همچنان نوسانات اقتصادی شدت گرفته از اواخر سال ۹۵ را به برجامی نسبت دهند که یک سال است مرده است.

همچنین نباید با این تلقی یا تلقین غلط که خروج از برجام یا واکنش مؤثر و قوی به ابطال آن، موجب شوک به بازار می‌شود، عملاً واکنشی نمایشی و بی خاصیت -فقط برای خالی نماندن عریضه- از خود بروز دهند. تنظیم بازار را دستکاری دلالان و سوداگران فرصت طلب به همراه اخلالگران و تروریست‌های اقتصادی در کنار کوتاهی دولت به هم ریخته و چاره اش نیز در داخل و در مدیریت اقتصادی دولت است.

اکنون پس از ۴ سال تجربه می‌توان گفت حقیقت برجام از نگاه غرب، چیزی جز نقشه معتاد و شرطی کردن اقتصاد و مدیریت و افکار عمومی ایران، و ایجاد معلولیت روحی نبود. برجام قرار بود جرئت و اعتماد به نفس و قدرت کار و تلاش و خلاقیت بر مبنای باور "ما می‌توانیم" را از ما بگیرد و روحیه "ما نمی‌توانیم" را زیر پوست وفکر و ذهن ما تزریق کند.

این اعتیاد را با همه سختی‌هایش باید ترک کرد. و گرنه از پیشرفت و تمدن سازی و رونق اقتصاد و حتی تأمین نان شب و عزت باز می‌مانیم. اینجا مرز پاسداری از آزادی و اختیار یک ملت رشید و مستقل است.

فردا خبری نیست؛ خبر، خود ماییم و وضعیت حال و روحیه و اراده ما. برجام، مرده است و مرده را باید به خاک سپرد؛ نمی‌شود مثل عاشق پیشه‌ها، جنازه مرده را نگاه داشت، با آن خاطره بازی ترتیب داد یا زانوی غم در بغل گرفت و خود و خانواده را از زندگی ساقط کرد. باید درس آموخت، کمر همت بست و بر بنیاد ظرفیت‌ها و توانمندی‌های در حال هدررفت تدبیر کرد. باید جبران کرد.

چرا گرجستان از استقرار پایگاه نظامی آمریکا نگران است؟



دولت فعلی گرجستان به ریاست سالومه زورابیشویلی، دولتی نوپا به شمار می‌رود و با توجه به رقابت‌های دیرینه شرق و غرب، این دولت تمایلی ندارد که باردیگر گرجستان را صحنه رویایی مسکو و واشنگتن ببیند

سخن آشنا- تحرکات آمریکا در آسیای مرکزی و قفقاز سابقه‌ای طولانی دارد و به زمان جنگ سرد و دوران نظام دوقطبی بازمی‌گردد. با این حال حتی با وجود فروپاشی شوروی و پایان جنگ سرد در ابتدای دهه 1990، اما چشم طمع واشنگتن همچنان طی چند دهه گذشته به سوی آسیای مرکزی و قفقاز بوده است.

در این میان گرجستان به عنوان یکی از کشورهای قفقاز از جمله مناطقی است که آمریکایی‌ها همواره در آن تحرکات نظامی و امنیتی پس از جنگ سرد را در برابر روسیه دنبال کرده‌اند و تا کنون در مقاطع مختلفی اخبار مرتبط با احداث پایگاه نظامی آمریکا در گرجستان به رسانه‌ها راه یافته، اما همچنان احداث این پایگاه به نتیجه نهایی نرسیده است. اما ماجرای پایگاه نظامی آمریکا در گرجستان چیست و چرا تا کنون به نتیجه نرسیده است؟

 

سابقه تحرکات آمریکا در گرجستان

سال‌هاست که گرجستان به مانند بسیاری دیگر از کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز صحنه تقابل و عرض اندام روسیه و آمریکاست. حتی جنگ اوستیای جنوبی در سال 2008 نیز اگرچه نبرد میان دولت مرکزی گرجستان و جدایی طلبان اوستیا بود، اما در حقیقت نبرد نیابتی واشنگتن و مسکو قلمداد می شد که به میدان گرجستان کشیده شد و پنتاگون حامی تمام قد دولت مرکزی گرجستان در برابر جدایی طلبان اوستیای جنوبی تحت حمایت مسکو قرار گرفته بود.

 

حداقل از همان سال 2008 به بعد گسترش بیشتر همکاری‌های نظامی و امنیتی با گرجستان در دستور کار جدی مقامات امنیتی و سیاسی آمریکا قرار گرفت و گرجستان علاوه بر آن که در مانورهای مشترک نظامی با ناتو مشارکت و حضور فعالی به هم رساند، همچنین برخی توافقات امنیتی و نظامی دو جانبه را با امریکا امضا کرد و در نتیجه همین همکاری‌ها نیز طی یک سال گذشته کشورهای غربی عضو ناتو حداقل در دو نوبت یکی در مردادماه و دیگری در اسفندماه اقدام به برگزاری مانور نظامی مشترک در گرجستان کرده‌اند، که البته از چشم پرنگران روسیه دور نبوده است.

 

ایجاد پایگاه نظامی نیز طی این سال‌ها از دیگر دغدغه‌های واشنگتن در گرجستان بوده است. از جمله در بهمن‌ماه 1395، «لوون ایزوریا» وزیر دفاع وقت گرجستان، پس از دیدار با «آنتونیو آگوستو»، فرمانده ارتش آمریکا در برلین، توافقی را امضا کرد که به موجب این توافق، مقرر شد آمریکا، پایگاهی مشابه مرکز آموزش نظامی که در آلمان احداث کرده است در گرجستان نیز دایر کند، اما با گذشت بیش از دو سال از آن توافق، هنوز هیچ اقدام عملی برای احداث این پایگاه صورت نگرفته است. برهمین اساس شاید میل مقامات فعلی آمریکا نیز درباره احداث پایگاه نظامی در گرجستان مرتبط با همان توافق پیشین دو سال گذشته باشد که هنوز به نتیجه نرسیده است.

 

راه دشوار یانکی‌ها در سرزمین گرجی‌ها

به نظر نمی‌رسد که در شرایط فعلی، دولت جدید گرجستان چندان با برپایی پایگاه نظامی آمریکا همسمو باشد و چند روز پیش نیز "سالومه زورابیشویلی" رئیس جمهوری گرجستان در گفتگو با «صدای آمریکا» اعلام کرد که ساخت پایگاه نظامی آمریکا در خاک این کشور اقدامی غیرمنطقی و نادرست بوده و می‌تواند بعنوان یک اقدام تحریک آمیز محسوب شود. پس از رئیس جمهور گرجستان، "مومکا باختادزه" نخست وزیر این کشور نیز با اعلام پیش شرط‌هایی، گفته است که مقامات تفلیس درباره امکان استقرار پایگاه نظامی خارجی در این کشور، تنها بر اساس منافع ملی گرجستان تصمیم گیری خواهند کرد.

با توجه به اظهار نظرهای مقامات گرجستانی که آشکارا مخالف خود را با احداث پایگاه نظامی آمریکا اعلام کرده‌اند، مشخص است که آمریکا راه دشواری را این روزها در گرجستان پیش رو دارد.

دولت فعلی گرجستان به ریاست سالومه زورابیشویلی، دولتی نوپا به شمار می‌رود که از دی ماه سال گذشته کار خود را آغاز کرد، اما روشن است که با توجه به رقابت‌های دیرینه شرق و غرب، این دولت تمایلی ندارد که باردیگر گرجستان را صحنه رویایی مسکو و واشنگتن ببیند.

اگرچه « زورابیشویلیدولتی» با حمایت حزب غربگرای حاکم به پیروزی رسید، اما خود را نامزد مستقل می‌داند و پس از پیروزی نیز با وجود اعلام حمایت از اروپا اما همزمان تاکید کرد که کشورش خواستار روابط خوب و گرم با همسایه شمالی، یعنی روسیه است.

براین اساس به نظر می‌رسد که دولت فعلی گرجستان با در پیش گرفتن سیاستی میانه و بینابینی در رقابت‌های منطقه‌ای مسکو و واشنگتن تلاش دارد تا از ترکش‌ها و آسیب‌های این رقابت احتمالی در امان بماند.

تردیدی نیست که پرپایی پایگاه نظامی آمریکا در گرجستان به واکنش متقابل مسکو و در ادامه احتمال استقرار سامانه های موشکی و یا پدافندی روسیه برروی گرجستان و همچنین حضور نظامی گسترده در مرز این کشور منجر خواهد شد و چنین شرایطی همراه با افزایش خطر جنگ و برخورد نظامی، تاثیر منفی بر روی سرمایه گذاری و گردشگری خارجی خواهد داشت و در نهایت به کاهش قدرت اقتصادی گرجستان منتهی می‌گردد.

برهمین اساس نیز دولت فعلی گرجستان با وجود همکاری امنیتی و نظامی با آمریکا، اما تمایلی به ایجاد پایگاه نظامی آمریکا در خاک گرجستان ندارد تا بیش از این حساسیت روسیه را بر نیانگیزد و همین موضوع مهمترین چالش پیش روی یانکی‌های کاخ سفید در سرزمین گرجی‌ها است.
منبع:الوقت

غیرت‌سوزی در پژواک راهبرد جنگ‌هراسی دشمن



راهبرد ایجاد هراس با شبح جنگ بخشی از عملیات روانی امریکا که با ایفای نقش جان بولتون پیش می‌رود، نباید از زبان و قلم هیچ ایرانی غیرتمندی پژواک داشته باشد.

به گزارش سخن آشنا، «رسول سنایی راد» در یادداشت روزنامه «جوان» نوشت:

در روند تشدید فشار علیه جمهوری اسلامی ایران از سوی امریکا که با جنگ روانی پرشدت آمیخته است و هدف نیز ایجاد رعب و هراس و درهم شکستن اراده ملت شریف ایران اسلامی است، متأسفانه برخی عناصر و جریانات مرموز یا مرعوب داخلی نیز به‌دنبال القای جنگ قریب‌الوقوع هستند که نوعی همسویی و کمک به جنگ روانی دشمن محسوب می‌شود.

 

سابقه استفاده امریکا از قدرت نظامی برای حل مسائل خود با دیگر کشورها و حضور چهره‌های خشن و افراطی مثل جان بولتون و پمپئو در تیم دونالد ترامپ رئیس‌جمهور امریکا ازجمله نشانگان و دلایل مورد ادعا برای چنین القایی به‌حساب می‌آید که با تکیه بر اخبار برخی تحرکات و جابه‌جایی‌های نظامی امریکا در منطقه تقویت می‌شود. برای مثال، استقرار ناو یواس‌اس ابراهام لینکلن و یک گروه از بمب‌افکن‌های امریکایی زیرنظر فرماندهی مرکزی (سنتکام) در منطقه که به ادعای جان بولتون هدف از آن، مقابله با هرگونه آمادگی احتمالی ایران برای حمله به نیروهای امریکایی در منطقه عنوان شده و همچنین دیدارهای مکرر ژنرال مکنزی، فرمانده تروریست‌های امریکایی (سنتکام) با برخی مقامات سیاسی و نظامی کشورهای منطقه در زمره این نشانگان ذکر می‌شود.


حال آنکه اصحاب این ادعا تحلیل خود را از پله دوم شروع کرده و گویا فراموش کرده‌اند که اتفاقاً آنچه امریکایی‌ها را می‌تواند در روند ظالمانه تشدید فشارها علیه کشورمان به توفیق نزدیک کند، اثرگذاری بعد روانی این فشارها است و یکی از شعارهای ترامپ در رقابت‌های انتخاباتی او بی‌فایده دانستن لشکرکشی‌های امریکا و ورود به جنگ در منطقه غرب آسیا بوده است؛ بنابراین وقتی حمله امریکا به دو کشور ضعیف منطقه یعنی عراق و افغانستان و حضور در سوریه برای کاخ سفید تنها هزینه ۷ هزار میلیاردی و درهم شکستن ابهت نظامی را به‌دنبال داشته است.


این موضوع فرصتی برای تلاش به منظور ارعاب ایرانی‌ها است نه چیز بیشتر.


روزنامه گاردین نیز با توجه به پیامد تحریک آمیز ادعای جان بولتون و نیاز به خنثی‌سازی آن، نوشت: گردش ناوهای جنگی هواپیمابر و هواپیماهای بمب‌افکن در خاورمیانه روالی عادی است.


شهرت جان بولتون به ادعاهای پوچ و فقدان درک سیاسی – نظامی عمیق که چندی قبل حتی ترامپ را وادار ساخت تا بگوید، اگر کار دست او بود، الان امریکا در چند جا وارد آتش جنگ شده بود.


از این رو جان بولتون گویا فراموش کرده بود که اعزام این نیروها از سوی نیروی دریایی امریکا، حدود یک ماه قبل اعلام شده بود لذا ادعای او تهدیدی توخالی محسوب می‌شود.


آسیب‌پذیری شدید نیروهای تروریستی امریکا در منطقه (سنتکام) که تحرکات ژنرال مکنزی را باید نوعی واکنش نسبت به اشتباه تاریخی ترامپ در قرار دادن سپاه پاسداران در فهرست گروه‌های تروریستی و در راستای جبران تشدید فشار روانی و ترس این نیروها از هرگونه درگیری ناخواسته تحلیل نمود.


آخر اینکه حتی اگر امریکایی‌ها، کابوس شکست‌های بزرگ در ویتنام، سومالی و هزینه‌های سنگین و بی نتیجه در لشکرکشی به عراق و افغانستان را فراموش کرده باشند، شکست اخیر رژیم صهیونیستی در غزه و اجبار نتانیاهو به پذیرش خواسته‌های طرف فلسطینی برای آتش بس می‌تواند عبرتی برای سران کاخ سفید و افراطیونی، چون جان بولتون به حساب آید.


ایران اسلامی ثابت کرده که به دنبال جنگ نبوده و هیچ‌گاه تیر اول را شلیک نکرده است، اما در مواجهه با هرگونه تهاجم با قاطعیت ایستاده و ضربات کوبنده و مرگ‌آفرین وارد ساخته است. ضمن آنکه هرگونه حماقت امریکایی‌ها در عرصه نظامی نه تنها تروریست‌های سنتکام را زیر ضربه می‌برد، بلکه هر کشوری که از خاک آن شلیکی صورت گیرد، آماج آتش مرگبار مدافعان ایرانی قرار گرفته و آتش هر جنگ احتمالی حتی منافع متحدان اروپایی آنان را نیز تهدید خواهد کرد که حداقل آن افزایش قیمت نفت و خسارت‌های اقتصادی ناشی از آن خواهد بود؛ بنابراین راهبرد ایجاد هراس با شبح جنگ بخشی از عملیات روانی امریکا که با ایفای نقش جان بولتون پیش می‌رود، نباید از زبان و قلم هیچ ایرانی غیرتمندی پژواک داشته باشد.

و حالا مدعیان نفتی امروز!



امروز هم برای کاری که روزگاری قاچاق نفت می‌خواندند، نام دیگری بر می‌گزینند به نام بازار خاکستری!

به گزارش سخن آشنا، «وحید حاجی پور» در یادداشت روزنامه «کیهان» نوشت:

معاون بین‌الملل وزارت نفت اخیراً در اظهاراتی به موضوع حضور در بازار خاکستری فروش نفت و همچنین مانع‌تراشی‌های داخلی برای اجرای قراردادهای جدید نفتی اشاره کرده‌است.

 

این دو موضوع مهم که طی چند سال گذشته به یکی از موضوعات مهم صنعت نفت تبدیل شده، در شرایطی با فرافکنی و فرار به جلوی آقای معاون مواجه شده‌است که بد نیست نگاهی به گذشته ادعاهای مطرح شده داشته باشیم.


در تحریم گذشته که بسیار سخت‌تر و هوشمندانه‌تر از تحریم‌های فعلی است، مجموعه کشور به این جمع‌بندی رسید برای مقابله با این تحریم‌ها نباید تسلیم شد و از هر ابزاری برای دور زدن تحریم‌ها بهره برد. در همان دوره و در حوزه فروش نفت عملکرد قابل دفاعی صورت گرفت هرچند که در چند مورد، کلاهبرداری‌هایی صورت گرفت، اما هر چه که بود، تلفات مالی در این حوزه قابل مقایسه با دستاوردهای آن نیست.


دولت یازدهم که بر سرکار آمد، این دستاوردها را به باد انتقاد گرفت و با سیاه‌نمایی و دروغ پردازی چنان دور زدن تحریم‌ها را تخریب کرد که ادعاهای واهی نیز مطرح شد. به عنوان نمونه وزیر امورخارجه، معاون اول رئیس‌جمهور و اکبر ترکان گفتند ۳۵ میلیارد دلار از پول کشور مفقود شده‌است، حتی اسحاق جهانگیری در دروغی دیگر که کنتوری برایش نبود، این رقم را به ۵۰ میلیارد دلار رساند و اعلام کرد بعدها درباره این پول گمشده صحبت می‌کند و هیچگاه نیز روشنگری در کار نبود با وجود اینکه پاسخ این ادعا را با ارقام رسمی دادند.


کار به جایی رسید که بر دور زدن تحریم‌ها نام «قاچاق نفت» گذاشتند و از ادبیاتی که امریکا برای دور زدن تحریم استفاده می‌کرد، بهره بردند. فارغ از آنکه کاسبان تحریم از شرایط آن روزها نهایت استفاده را کردند، اما دولتمردان بدون هیچ توجهی به ظرفیت‌های به‌وجود آمده، همه چیز را غرق در سیاسی‌کاری کردند و چنان در این ورطه به تازیانه‌زدن پرداختند که گویی به جای دولت، نظام سیاسی تغییر کرده است.


بارها از حجم تهمت‌ها و انگ‌زنی‌هایی که در شش سال گذشته رایج بود، نوشتیم و تداوم آن را به ضرر کشور دانستیم، اما این روند تا همین چند هفته پیش به قوت خود باقی بود تا آنکه محمدجواد ظریف در یک چرخش اساسی اعلام کرد ایران در دور زدن تحریم‌ها دکترا دارد. امروز هم برای کاری که روزگاری قاچاق نفت می‌خواندند، نام دیگری بر می‌گزینند به نام بازار خاکستری!


و، اما درباره مدل جدید قراردادی که آقای زمانی نیا فرموده‌اند: «مدل IPC به دلیل اختلافات بچگانه داخلی زمینگیر شد». مدل قراردادی که زمانی‌نیا به آن اشاره دارد دو سال معطلی‌اش را مرهون کمیته تدوینی است که اعضای آن توسط وزیر نفت منصوب شدند و در یک اقدام عجیب، ویرایش شانزدهم آن به جای نسخه نهایی به دفتر رهبری ارسال شد و رهبری نیز نسبت به آن به‌صورت رسمی واکنش نشان دادند.


وقتی این حجم از عدم شفافیت با رویکردی کلاهبردارانه دیده شد، طبیعی بود که حساسیت‌ها بیشتر شود و خود دولت ۱۵۰ اشکال از این قرارداد جدید استخراج کرد تا آنکه نهایی شد. با نزدیک‌شدن به انتخابات ریاست جمهوری امریکا و تعلل‌های خسته کننده وزارت نفت برای تأیید صلاحیت‌های شرکت‌های خارجی و ایرانی، موجب شد عملاً قراردادها منعقد نشود با وجود اینکه قرار بود ۱۰ قرارداد بزرگ تا پایان سال ۹۶ منعقد شود.


ایشان و سایر مدیران وزارت نفت مدام از این هدف و تحقق کردنش می‌گفتند و امروز که باید به عملکرد خود پاسخ دهند، توپ را به زمین دیگران شوت می‌کنند و سعی دارند خود را افرادی جلوه دهند که منتقدان اجازه ندادند کارشان را به خوبی انجام دهند. بهانه‌تراشی‌های این مدیران چیز جدیدی نیست، اما بهتر است پیش از آنکه سخنی برانیم، به گذشته خود نیز رجوعی داشته باشیم تا متوجه کم‌کاری‌ها و اشتباهات بزرگ خود شویم.

آخرین مطالب