پر بازدیدترین مطالب

سوال غلط انداز "دولت با برجام چه می کند؟"



قبیل این سوال‌ها در ذهن مردم و فعالان بازار مطرح است. اما نوع این پرسش‌ها، غلط مطرح می‌شود. وقتی مردم در این باره پرسش می‌کنند، دو دغدغه دارند.

به گزارش سخن آشنا، محمد ایمانی تحلیلگر مسائل سیاسی در کانال تلگرامی خود نوشت:

دولت فردا با برجام چه می‌کند؟ مطابق مواد ۳۶ و ۳۷ برجام، و به خاطر خروج آمریکا و بدعهدی اروپا، از برجام خارج می‌شود؟ یا در برجام می‌ماند و اجرای بخشی از تعهداتش را متوقف می‌کند؟

قبیل این سوال‌ها در ذهن مردم و فعالان بازار مطرح است. اما نوع این پرسش‌ها، غلط مطرح می‌شود. وقتی مردم در این باره پرسش می‌کنند، دو دغدغه دارند. یکی اینکه بالاخره باید پس از یک سال اجرای یکطرفه برجام و خباثت فزاینده طرف مقابل، باید اقدام متقابل و بازدارنده انجام داد. و دوم اینکه، واکنش دولت چه اثری بر اقتصاد و بازار و بورس و قیمت‌ها می‌گذارد؟

دولت فردا با برجام چه می‌کند؟ واقعیت این است که برجام حتی اگر از ابتدا هم مرده به دنیا نیامده بود، یک سال است که در اثر خباثت آمریکا و خیانت اروپا، قطعاً مرده است. به همین دلیل هم هست که آقای عراقچی می‌گوید «عایدی ما از برجام تقریباً صفر است» و آقای ظریف می‌گوید «اروپا به کمتر از یک درصد تعهدات خود در برجام عمل کرده است.». البته برجام بی اثر هم نبود و خسارت‌هایش دامنگیر ما شد.

طبیعتاً از مرده نمی‌توان انتظار کار و خدمتی را داشت. "برجام مرده است"، یعنی اینکه دولتمردان نباید پس از شش سال تعلیق و انتظار به امید برجام، همچنان مردم و بازار را شرطی دست معجزه بیگانه نگه دارند؛ باید تدبیر و تلاش و ابتکار و سخت کوشی در حوزه ساماندهی اقتصاد را نوبر کنند. نباید همچنان نوسانات اقتصادی شدت گرفته از اواخر سال ۹۵ را به برجامی نسبت دهند که یک سال است مرده است.

همچنین نباید با این تلقی یا تلقین غلط که خروج از برجام یا واکنش مؤثر و قوی به ابطال آن، موجب شوک به بازار می‌شود، عملاً واکنشی نمایشی و بی خاصیت -فقط برای خالی نماندن عریضه- از خود بروز دهند. تنظیم بازار را دستکاری دلالان و سوداگران فرصت طلب به همراه اخلالگران و تروریست‌های اقتصادی در کنار کوتاهی دولت به هم ریخته و چاره اش نیز در داخل و در مدیریت اقتصادی دولت است.

اکنون پس از ۴ سال تجربه می‌توان گفت حقیقت برجام از نگاه غرب، چیزی جز نقشه معتاد و شرطی کردن اقتصاد و مدیریت و افکار عمومی ایران، و ایجاد معلولیت روحی نبود. برجام قرار بود جرئت و اعتماد به نفس و قدرت کار و تلاش و خلاقیت بر مبنای باور "ما می‌توانیم" را از ما بگیرد و روحیه "ما نمی‌توانیم" را زیر پوست وفکر و ذهن ما تزریق کند.

این اعتیاد را با همه سختی‌هایش باید ترک کرد. و گرنه از پیشرفت و تمدن سازی و رونق اقتصاد و حتی تأمین نان شب و عزت باز می‌مانیم. اینجا مرز پاسداری از آزادی و اختیار یک ملت رشید و مستقل است.

فردا خبری نیست؛ خبر، خود ماییم و وضعیت حال و روحیه و اراده ما. برجام، مرده است و مرده را باید به خاک سپرد؛ نمی‌شود مثل عاشق پیشه‌ها، جنازه مرده را نگاه داشت، با آن خاطره بازی ترتیب داد یا زانوی غم در بغل گرفت و خود و خانواده را از زندگی ساقط کرد. باید درس آموخت، کمر همت بست و بر بنیاد ظرفیت‌ها و توانمندی‌های در حال هدررفت تدبیر کرد. باید جبران کرد.

غیرت‌سوزی در پژواک راهبرد جنگ‌هراسی دشمن



راهبرد ایجاد هراس با شبح جنگ بخشی از عملیات روانی امریکا که با ایفای نقش جان بولتون پیش می‌رود، نباید از زبان و قلم هیچ ایرانی غیرتمندی پژواک داشته باشد.

به گزارش سخن آشنا، «رسول سنایی راد» در یادداشت روزنامه «جوان» نوشت:

در روند تشدید فشار علیه جمهوری اسلامی ایران از سوی امریکا که با جنگ روانی پرشدت آمیخته است و هدف نیز ایجاد رعب و هراس و درهم شکستن اراده ملت شریف ایران اسلامی است، متأسفانه برخی عناصر و جریانات مرموز یا مرعوب داخلی نیز به‌دنبال القای جنگ قریب‌الوقوع هستند که نوعی همسویی و کمک به جنگ روانی دشمن محسوب می‌شود.

 

سابقه استفاده امریکا از قدرت نظامی برای حل مسائل خود با دیگر کشورها و حضور چهره‌های خشن و افراطی مثل جان بولتون و پمپئو در تیم دونالد ترامپ رئیس‌جمهور امریکا ازجمله نشانگان و دلایل مورد ادعا برای چنین القایی به‌حساب می‌آید که با تکیه بر اخبار برخی تحرکات و جابه‌جایی‌های نظامی امریکا در منطقه تقویت می‌شود. برای مثال، استقرار ناو یواس‌اس ابراهام لینکلن و یک گروه از بمب‌افکن‌های امریکایی زیرنظر فرماندهی مرکزی (سنتکام) در منطقه که به ادعای جان بولتون هدف از آن، مقابله با هرگونه آمادگی احتمالی ایران برای حمله به نیروهای امریکایی در منطقه عنوان شده و همچنین دیدارهای مکرر ژنرال مکنزی، فرمانده تروریست‌های امریکایی (سنتکام) با برخی مقامات سیاسی و نظامی کشورهای منطقه در زمره این نشانگان ذکر می‌شود.


حال آنکه اصحاب این ادعا تحلیل خود را از پله دوم شروع کرده و گویا فراموش کرده‌اند که اتفاقاً آنچه امریکایی‌ها را می‌تواند در روند ظالمانه تشدید فشارها علیه کشورمان به توفیق نزدیک کند، اثرگذاری بعد روانی این فشارها است و یکی از شعارهای ترامپ در رقابت‌های انتخاباتی او بی‌فایده دانستن لشکرکشی‌های امریکا و ورود به جنگ در منطقه غرب آسیا بوده است؛ بنابراین وقتی حمله امریکا به دو کشور ضعیف منطقه یعنی عراق و افغانستان و حضور در سوریه برای کاخ سفید تنها هزینه ۷ هزار میلیاردی و درهم شکستن ابهت نظامی را به‌دنبال داشته است.


این موضوع فرصتی برای تلاش به منظور ارعاب ایرانی‌ها است نه چیز بیشتر.


روزنامه گاردین نیز با توجه به پیامد تحریک آمیز ادعای جان بولتون و نیاز به خنثی‌سازی آن، نوشت: گردش ناوهای جنگی هواپیمابر و هواپیماهای بمب‌افکن در خاورمیانه روالی عادی است.


شهرت جان بولتون به ادعاهای پوچ و فقدان درک سیاسی – نظامی عمیق که چندی قبل حتی ترامپ را وادار ساخت تا بگوید، اگر کار دست او بود، الان امریکا در چند جا وارد آتش جنگ شده بود.


از این رو جان بولتون گویا فراموش کرده بود که اعزام این نیروها از سوی نیروی دریایی امریکا، حدود یک ماه قبل اعلام شده بود لذا ادعای او تهدیدی توخالی محسوب می‌شود.


آسیب‌پذیری شدید نیروهای تروریستی امریکا در منطقه (سنتکام) که تحرکات ژنرال مکنزی را باید نوعی واکنش نسبت به اشتباه تاریخی ترامپ در قرار دادن سپاه پاسداران در فهرست گروه‌های تروریستی و در راستای جبران تشدید فشار روانی و ترس این نیروها از هرگونه درگیری ناخواسته تحلیل نمود.


آخر اینکه حتی اگر امریکایی‌ها، کابوس شکست‌های بزرگ در ویتنام، سومالی و هزینه‌های سنگین و بی نتیجه در لشکرکشی به عراق و افغانستان را فراموش کرده باشند، شکست اخیر رژیم صهیونیستی در غزه و اجبار نتانیاهو به پذیرش خواسته‌های طرف فلسطینی برای آتش بس می‌تواند عبرتی برای سران کاخ سفید و افراطیونی، چون جان بولتون به حساب آید.


ایران اسلامی ثابت کرده که به دنبال جنگ نبوده و هیچ‌گاه تیر اول را شلیک نکرده است، اما در مواجهه با هرگونه تهاجم با قاطعیت ایستاده و ضربات کوبنده و مرگ‌آفرین وارد ساخته است. ضمن آنکه هرگونه حماقت امریکایی‌ها در عرصه نظامی نه تنها تروریست‌های سنتکام را زیر ضربه می‌برد، بلکه هر کشوری که از خاک آن شلیکی صورت گیرد، آماج آتش مرگبار مدافعان ایرانی قرار گرفته و آتش هر جنگ احتمالی حتی منافع متحدان اروپایی آنان را نیز تهدید خواهد کرد که حداقل آن افزایش قیمت نفت و خسارت‌های اقتصادی ناشی از آن خواهد بود؛ بنابراین راهبرد ایجاد هراس با شبح جنگ بخشی از عملیات روانی امریکا که با ایفای نقش جان بولتون پیش می‌رود، نباید از زبان و قلم هیچ ایرانی غیرتمندی پژواک داشته باشد.

و حالا مدعیان نفتی امروز!



امروز هم برای کاری که روزگاری قاچاق نفت می‌خواندند، نام دیگری بر می‌گزینند به نام بازار خاکستری!

به گزارش سخن آشنا، «وحید حاجی پور» در یادداشت روزنامه «کیهان» نوشت:

معاون بین‌الملل وزارت نفت اخیراً در اظهاراتی به موضوع حضور در بازار خاکستری فروش نفت و همچنین مانع‌تراشی‌های داخلی برای اجرای قراردادهای جدید نفتی اشاره کرده‌است.

 

این دو موضوع مهم که طی چند سال گذشته به یکی از موضوعات مهم صنعت نفت تبدیل شده، در شرایطی با فرافکنی و فرار به جلوی آقای معاون مواجه شده‌است که بد نیست نگاهی به گذشته ادعاهای مطرح شده داشته باشیم.


در تحریم گذشته که بسیار سخت‌تر و هوشمندانه‌تر از تحریم‌های فعلی است، مجموعه کشور به این جمع‌بندی رسید برای مقابله با این تحریم‌ها نباید تسلیم شد و از هر ابزاری برای دور زدن تحریم‌ها بهره برد. در همان دوره و در حوزه فروش نفت عملکرد قابل دفاعی صورت گرفت هرچند که در چند مورد، کلاهبرداری‌هایی صورت گرفت، اما هر چه که بود، تلفات مالی در این حوزه قابل مقایسه با دستاوردهای آن نیست.


دولت یازدهم که بر سرکار آمد، این دستاوردها را به باد انتقاد گرفت و با سیاه‌نمایی و دروغ پردازی چنان دور زدن تحریم‌ها را تخریب کرد که ادعاهای واهی نیز مطرح شد. به عنوان نمونه وزیر امورخارجه، معاون اول رئیس‌جمهور و اکبر ترکان گفتند ۳۵ میلیارد دلار از پول کشور مفقود شده‌است، حتی اسحاق جهانگیری در دروغی دیگر که کنتوری برایش نبود، این رقم را به ۵۰ میلیارد دلار رساند و اعلام کرد بعدها درباره این پول گمشده صحبت می‌کند و هیچگاه نیز روشنگری در کار نبود با وجود اینکه پاسخ این ادعا را با ارقام رسمی دادند.


کار به جایی رسید که بر دور زدن تحریم‌ها نام «قاچاق نفت» گذاشتند و از ادبیاتی که امریکا برای دور زدن تحریم استفاده می‌کرد، بهره بردند. فارغ از آنکه کاسبان تحریم از شرایط آن روزها نهایت استفاده را کردند، اما دولتمردان بدون هیچ توجهی به ظرفیت‌های به‌وجود آمده، همه چیز را غرق در سیاسی‌کاری کردند و چنان در این ورطه به تازیانه‌زدن پرداختند که گویی به جای دولت، نظام سیاسی تغییر کرده است.


بارها از حجم تهمت‌ها و انگ‌زنی‌هایی که در شش سال گذشته رایج بود، نوشتیم و تداوم آن را به ضرر کشور دانستیم، اما این روند تا همین چند هفته پیش به قوت خود باقی بود تا آنکه محمدجواد ظریف در یک چرخش اساسی اعلام کرد ایران در دور زدن تحریم‌ها دکترا دارد. امروز هم برای کاری که روزگاری قاچاق نفت می‌خواندند، نام دیگری بر می‌گزینند به نام بازار خاکستری!


و، اما درباره مدل جدید قراردادی که آقای زمانی نیا فرموده‌اند: «مدل IPC به دلیل اختلافات بچگانه داخلی زمینگیر شد». مدل قراردادی که زمانی‌نیا به آن اشاره دارد دو سال معطلی‌اش را مرهون کمیته تدوینی است که اعضای آن توسط وزیر نفت منصوب شدند و در یک اقدام عجیب، ویرایش شانزدهم آن به جای نسخه نهایی به دفتر رهبری ارسال شد و رهبری نیز نسبت به آن به‌صورت رسمی واکنش نشان دادند.


وقتی این حجم از عدم شفافیت با رویکردی کلاهبردارانه دیده شد، طبیعی بود که حساسیت‌ها بیشتر شود و خود دولت ۱۵۰ اشکال از این قرارداد جدید استخراج کرد تا آنکه نهایی شد. با نزدیک‌شدن به انتخابات ریاست جمهوری امریکا و تعلل‌های خسته کننده وزارت نفت برای تأیید صلاحیت‌های شرکت‌های خارجی و ایرانی، موجب شد عملاً قراردادها منعقد نشود با وجود اینکه قرار بود ۱۰ قرارداد بزرگ تا پایان سال ۹۶ منعقد شود.


ایشان و سایر مدیران وزارت نفت مدام از این هدف و تحقق کردنش می‌گفتند و امروز که باید به عملکرد خود پاسخ دهند، توپ را به زمین دیگران شوت می‌کنند و سعی دارند خود را افرادی جلوه دهند که منتقدان اجازه ندادند کارشان را به خوبی انجام دهند. بهانه‌تراشی‌های این مدیران چیز جدیدی نیست، اما بهتر است پیش از آنکه سخنی برانیم، به گذشته خود نیز رجوعی داشته باشیم تا متوجه کم‌کاری‌ها و اشتباهات بزرگ خود شویم.

چرا گرجستان از استقرار پایگاه نظامی آمریکا نگران است؟



دولت فعلی گرجستان به ریاست سالومه زورابیشویلی، دولتی نوپا به شمار می‌رود و با توجه به رقابت‌های دیرینه شرق و غرب، این دولت تمایلی ندارد که باردیگر گرجستان را صحنه رویایی مسکو و واشنگتن ببیند

سخن آشنا- تحرکات آمریکا در آسیای مرکزی و قفقاز سابقه‌ای طولانی دارد و به زمان جنگ سرد و دوران نظام دوقطبی بازمی‌گردد. با این حال حتی با وجود فروپاشی شوروی و پایان جنگ سرد در ابتدای دهه 1990، اما چشم طمع واشنگتن همچنان طی چند دهه گذشته به سوی آسیای مرکزی و قفقاز بوده است.

در این میان گرجستان به عنوان یکی از کشورهای قفقاز از جمله مناطقی است که آمریکایی‌ها همواره در آن تحرکات نظامی و امنیتی پس از جنگ سرد را در برابر روسیه دنبال کرده‌اند و تا کنون در مقاطع مختلفی اخبار مرتبط با احداث پایگاه نظامی آمریکا در گرجستان به رسانه‌ها راه یافته، اما همچنان احداث این پایگاه به نتیجه نهایی نرسیده است. اما ماجرای پایگاه نظامی آمریکا در گرجستان چیست و چرا تا کنون به نتیجه نرسیده است؟

 

سابقه تحرکات آمریکا در گرجستان

سال‌هاست که گرجستان به مانند بسیاری دیگر از کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز صحنه تقابل و عرض اندام روسیه و آمریکاست. حتی جنگ اوستیای جنوبی در سال 2008 نیز اگرچه نبرد میان دولت مرکزی گرجستان و جدایی طلبان اوستیا بود، اما در حقیقت نبرد نیابتی واشنگتن و مسکو قلمداد می شد که به میدان گرجستان کشیده شد و پنتاگون حامی تمام قد دولت مرکزی گرجستان در برابر جدایی طلبان اوستیای جنوبی تحت حمایت مسکو قرار گرفته بود.

 

حداقل از همان سال 2008 به بعد گسترش بیشتر همکاری‌های نظامی و امنیتی با گرجستان در دستور کار جدی مقامات امنیتی و سیاسی آمریکا قرار گرفت و گرجستان علاوه بر آن که در مانورهای مشترک نظامی با ناتو مشارکت و حضور فعالی به هم رساند، همچنین برخی توافقات امنیتی و نظامی دو جانبه را با امریکا امضا کرد و در نتیجه همین همکاری‌ها نیز طی یک سال گذشته کشورهای غربی عضو ناتو حداقل در دو نوبت یکی در مردادماه و دیگری در اسفندماه اقدام به برگزاری مانور نظامی مشترک در گرجستان کرده‌اند، که البته از چشم پرنگران روسیه دور نبوده است.

 

ایجاد پایگاه نظامی نیز طی این سال‌ها از دیگر دغدغه‌های واشنگتن در گرجستان بوده است. از جمله در بهمن‌ماه 1395، «لوون ایزوریا» وزیر دفاع وقت گرجستان، پس از دیدار با «آنتونیو آگوستو»، فرمانده ارتش آمریکا در برلین، توافقی را امضا کرد که به موجب این توافق، مقرر شد آمریکا، پایگاهی مشابه مرکز آموزش نظامی که در آلمان احداث کرده است در گرجستان نیز دایر کند، اما با گذشت بیش از دو سال از آن توافق، هنوز هیچ اقدام عملی برای احداث این پایگاه صورت نگرفته است. برهمین اساس شاید میل مقامات فعلی آمریکا نیز درباره احداث پایگاه نظامی در گرجستان مرتبط با همان توافق پیشین دو سال گذشته باشد که هنوز به نتیجه نرسیده است.

 

راه دشوار یانکی‌ها در سرزمین گرجی‌ها

به نظر نمی‌رسد که در شرایط فعلی، دولت جدید گرجستان چندان با برپایی پایگاه نظامی آمریکا همسمو باشد و چند روز پیش نیز "سالومه زورابیشویلی" رئیس جمهوری گرجستان در گفتگو با «صدای آمریکا» اعلام کرد که ساخت پایگاه نظامی آمریکا در خاک این کشور اقدامی غیرمنطقی و نادرست بوده و می‌تواند بعنوان یک اقدام تحریک آمیز محسوب شود. پس از رئیس جمهور گرجستان، "مومکا باختادزه" نخست وزیر این کشور نیز با اعلام پیش شرط‌هایی، گفته است که مقامات تفلیس درباره امکان استقرار پایگاه نظامی خارجی در این کشور، تنها بر اساس منافع ملی گرجستان تصمیم گیری خواهند کرد.

با توجه به اظهار نظرهای مقامات گرجستانی که آشکارا مخالف خود را با احداث پایگاه نظامی آمریکا اعلام کرده‌اند، مشخص است که آمریکا راه دشواری را این روزها در گرجستان پیش رو دارد.

دولت فعلی گرجستان به ریاست سالومه زورابیشویلی، دولتی نوپا به شمار می‌رود که از دی ماه سال گذشته کار خود را آغاز کرد، اما روشن است که با توجه به رقابت‌های دیرینه شرق و غرب، این دولت تمایلی ندارد که باردیگر گرجستان را صحنه رویایی مسکو و واشنگتن ببیند.

اگرچه « زورابیشویلیدولتی» با حمایت حزب غربگرای حاکم به پیروزی رسید، اما خود را نامزد مستقل می‌داند و پس از پیروزی نیز با وجود اعلام حمایت از اروپا اما همزمان تاکید کرد که کشورش خواستار روابط خوب و گرم با همسایه شمالی، یعنی روسیه است.

براین اساس به نظر می‌رسد که دولت فعلی گرجستان با در پیش گرفتن سیاستی میانه و بینابینی در رقابت‌های منطقه‌ای مسکو و واشنگتن تلاش دارد تا از ترکش‌ها و آسیب‌های این رقابت احتمالی در امان بماند.

تردیدی نیست که پرپایی پایگاه نظامی آمریکا در گرجستان به واکنش متقابل مسکو و در ادامه احتمال استقرار سامانه های موشکی و یا پدافندی روسیه برروی گرجستان و همچنین حضور نظامی گسترده در مرز این کشور منجر خواهد شد و چنین شرایطی همراه با افزایش خطر جنگ و برخورد نظامی، تاثیر منفی بر روی سرمایه گذاری و گردشگری خارجی خواهد داشت و در نهایت به کاهش قدرت اقتصادی گرجستان منتهی می‌گردد.

برهمین اساس نیز دولت فعلی گرجستان با وجود همکاری امنیتی و نظامی با آمریکا، اما تمایلی به ایجاد پایگاه نظامی آمریکا در خاک گرجستان ندارد تا بیش از این حساسیت روسیه را بر نیانگیزد و همین موضوع مهمترین چالش پیش روی یانکی‌های کاخ سفید در سرزمین گرجی‌ها است.
منبع:الوقت

آدرس اشتباه ندهید جنگ جای دیگری است



شاهراه‌های اقتصادی، اطلاعاتی، ارتباطی و رسانه‌ای را باید در داخل چنان امن و قانونمند و شفاف کرد که بدخواهان نتوانند در آن نفوذ و عملیات و اخلال کنند.

به گزارش سخن آشنا، «محمد ایمانی» در یادداشت روزنامه «کیهان» نوشت:

برخی مدیران، میدان جنگ را اشتباه گرفته‌اند و هر چند وقت یک بار، به جنگ‌هراسی دامن می‌زنند. جنگ جای دیگری است اما این مدیران و رسانه‌های حامی -یا متظاهر به حمایت از- آنها غالباً سایه «جنگ نظامی» را پررنگ می‌کنند و نتیجه می‌گیرند که؛ چون نقشه دشمن، تحریک ایران و بهانه‌جویی برای حمله نظامی است، بنابراین نباید در مقابل زیر پا گذاشتن برجام و فشارهای اقتصادی و تحریمی پیاپی هیچ کاری کرد؛ چون این کار آتو دادن دست دشمن است! این شیوه استدلال غلط، نتیجه مشورت برخی مشاوران و اطرافیان است، یا برآمده از روحیات و شخصیت خود مدیران؟ واقعاً متوجه نیستند، یا می‌فهمند اما چون، مسئولیت و تکالیفی را متوجه‌شان می‌کند، ترجیح می‌دهند صورت مسئله را اشتباه بنویسند؟

 

۱- سؤال درست و نگارش صحیح صورت مسئله، نیمی از پاسخ است؛ همچنان‌که طرح غلط یا مغالطه‌آمیز آن، ذهن را از پاسخ درست پرت می‌کند. این، همان گرفتاری راهبردی است که برخی مدیران ما دچار شده‌اند. آقای ظریف هفته قبل به خاطر یک نشست حاشیه‌ای به نیویورک رفت اما عمده موجی که درست کرد، اولاً ابراز تمایل به مبادله زندانیان با آمریکا بود که در رسانه‌ها، حمل بر ارسال پالس مذاکره به طرف پیمان‌شکن برجام شد. ثانیاً تاکید بر پرهیز دادن طرف مقابل از جنگ، سایه موهوم جنگ نظامی را احیا کرد. او تاکید داشت میان ترامپ و اطرافیانش فاصله ببیند! همان تغافلی که درباره بازی «پلیس خوب و پلیس بد» میان «اروپا و آمریکا» و «دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان» داشتند و به نام اختلاف انداختن میان حریفان، مکرراً از حقوق ملت ایران عقب‌نشینی کردند.


۲- فردا سالگرد خروج آمریکا از برجام است. در حالی که برجام در این یک سال مطلقاً از سوی غرب زیر پا گذاشته ماند و نیازمند پاسخ بازدارنده متقابل بود، چنین انگاره‌سازی شد که نقشه دشمن، حمله نظامی است و برای وارد نشدن در نقشه او، اصلاً نباید هیچ کاری کرد؛ بلکه باید به قول خودشان، صبر استراتژیک (!؟) در پیش گرفت و تا دو سال دیگر که انتخابات آمریکاست، دست روی دست گذاشت. به چه امیدی؟ شاید شانس! زد و یک دموکرات به جای ترامپ آمد. اما این انگاره که «ترامپ دیوانه است و تیم حامیان او دیوانه‌تر، بنابراین در مقابل تعدی آنها نباید هیچ واکنشی نشان داد»، دقیقاً مطلوب دشمن است و او را به تعدی و تشدید جنگ اقتصادی و تحریمی تحریک می‌کند.


۳- خانم نیکی هیلی ۲۶ مهر ۹۷ مقارن اعلام کناره‌گیری از نمایندگی آمریکا در سازمان ملل، در کنفرانس «شارلوت» اذعان کرد: «ماموریت من، دیوانه نشان دادن ترامپ برای ترساندن کشورها بود. همواره ترامپ را به عنوان فردی تندمزاج، و غیرقابل پیش‌بینی در مذاکرات به تصویر می‌کشیدم تا باعث ترس طرف دیگر شوم. این کار در چارچوب دیپلماسی «مرد دیوانه» صورت می‌گرفت که قبلاً نیکسون تعریف کرده است. سپتامبر ۲۰۱۷ وقتی با همتای چینی درباره کره شمالی چانه‌زنی می‌کردم، گفتم رئیس من آدم غیرقابل پیش‌بینی است و من نمی‌دانم چه خواهد کرد. تهدید حمله به کره شمالی آن‌قدر کافی بود که چین را وادار کرد تحریم‌های جدی علیه کره‌شمالی را در شورای امنیت بپذیرد. من به ترامپ گفته‌ام همواره این کار را انجام می‌دهم و او کاملاً با این ایده موافق بود.»


۴- اما این شگرد فقط در مقابل کره شمالی و چین نبود، بلکه در قبال کره جنوبی هم به کار بسته شد. به گزارش مهر ۹۶ سایت «آکسیوس»، ترامپ پیش از مذاکرات تجاری با کره جنوبی، به رابرت لایتیزر رئیس دفتر نمایندگی تجاری آمریکا دستور می‌دهد «برای امتیاز گرفتن، بگویید من (ترامپ) دیوانه‌ام. آنها ۳۰ روز فرصت دارند؛ اگر امتیاز ندهند، از توافق تجاری خارج می‌شوم.» لایتیزر پاسخ می‌دهد «بسیار خوب، پس من به آنها می‌گویم ۳۰ روز مهلت دارند.» ترامپ فوراً می‌گوید «نه، نه، نه. نباید این‌طوری مذاکره کنی. نباید بگویی ۳۰ روز مهلت دارند. می‌گویی، این آدم دیوانه است و هر لحظه ممکن است از توافق خارج بشود، هر لحظه!»


۵- برای چنین دولتی، پالس مذاکره (ولو به اسم مبادله زندانیان) فرستادن، یا تهدید نظامی را بزرگ‌نمایی کردن، بازی در زمین اوست و موجب جلوتر آمدنش می‌شود؛ چنانکه در یک سال گذشته دیده‌ایم. اتفاقاً اسیر عملیات روانی و شگرد «مرد دیوانه» شدن است که می‌تواند سایه تهدید نظامی را هم با خود بیاورد. دشمن نباید تصور کند با اشتلم و تهدید می‌تواند اخّاذی کند. کسانی که تهدید نظامی نامعتبر دشمن را پررنگ کنند، گرای انگشت گذاشتن روی نقطه ضعف روانی خود را می‌دهند. و از آن بدتر، نفوذزدگی است. ۳۹ سال قبل بنی صدر (دارای اسم رمز S D LURE در لانه جاسوسی آمریکا) مدعی صبر استراتژیک در مقابل حمله صدام بود. می‌گفت زمین بدهیم و زمان بخریم! اما سرزمینی که ظرف چند ماه اشغال شد، با مجاهدتی ۸ ساله و تقدیم ۳۰۰ هزار شهید بازپس گرفته شد. آیا خروجی توهم «صبر استراتژیک» جز این می‌تواند باشد که در مقابل هر نوع دست‌درازی و فشار و مضیقه جدید آمریکا و اروپا سکوت کنند و خباثت‌ها، هزینه‌ای برای دشمن نداشته باشد؟ آیا دشمن با این اِدراک، دلیلی می‌بیند که بر حجم تهدید و فشار نیفزاید؟

متاسفانه طیف مورداشاره داخلی، در حالی با مواضع خود به گزینه نظامی دشمن اعتبار بخشید که ترامپ، دزدانه و چراغ خاموش به عراق می‌رود و با صدای بلند می‌نالد که از جنگ و هزینه ۷ هزار میلیارد دلاری در افغانستان و عراق و سوریه، چیزی جز خسارت و تحقیر، عاید سه دولت آمریکا در ۱۹ سال گذشته نشده است.


۶- اما استدلال غلط یا مغالطه‌ای که مدیریت دولت را از اقدام و ابتکار و پیشدستی باز داشته، ابعاد دیگری هم دارد و به دروغ جنگ محدود نمی‌شود. ما با دو سطح از بحث طرفیم، یکی واکنش به ابطال برجام و تشدید تحریم‌ها، و دیگری، آشفتگی موجود در مدیریت اقتصادی. عده‌ای اصرار دارند اصطلاحاً ماست را داخل قیمه بریزند! در اینجا دو بحث متفاوت، به غلط، با هم خلط می‌شود و آنگاه در استنتاج، نتایجی غلط و پرخسارت به دست می‌دهد. اگر از این طیف بپرسید چرا نباید به آمریکا و اروپا واکنش نشان دهیم، می‌گویند «وضعیت اقتصادی را ببینید! اگر اقدام متقابل جدی و موثر بکنیم، وضعیت اقتصاد بیشتر به هم می‌ریزد.» این هم آدرس گمراه‌کننده دیگری است. آنها برای پاسخگو نبودن درباره قصور و تقصیر و بی‌عملی خود در تدابیر اقتصادی، سعی می‌کنند عامل اصلی التهابات اقتصادی را به دیپلماسی ربط دهند؛ یادشان هم می‌رود که هنگام انتقاد از دولت قبل از خود می‌گفتند ۱۰ تا ۳۰ درصد مشکلات اقتصادی به تحریم‌ها برمی‌گردد و علت ۷۰ تا ۹۰ درصد آن، سوء‌مدیریت دولت است.


۷- آنها به عمد توضیح نمی‌دهند که اگر ترامپ، اردیبهشت ۹۷ از برجام خارج شد، چرا وضعیت اقتصادی بلافاصله پس از انتخابات ریاست جمهوری (۲۹ اردیبهشت ۹۶) رو به آشفتگی گذاشت، چنانکه تابستان ۹۶ شاهد تعطیلی برخی کارخانه‌ها و اعتراضات کارگران حقوق نگرفته بودیم، تا اینکه حوادث دی ماه ۹۶ -پنج ماه قبل از خروج آمریکا از برجام- سر باز کرد؟ واقعیت این است که برخی مدیران، در چهار سال اول سعی کردند با لاپوشانی و سرهم‌بندی مسائل اقتصادی و برخی رفتارهای پوپولیستی، افکار عمومی را با این تلقی و تلقین که «صرفا به واسطه بستن با غرب می‌توان به اقتصاد رونق داد»، همراه کنند و در انتخابات مجلس ۹۴ و ریاست جمهوری ۹۶ نتایج مطلوب خود را بگیرند. اما با پیروزی در دوره دوم، انگیزه آنان به شدت فروکش کرد، ضمن اینکه وضعیت بی‌عملی و تعلیق ۵-۶ ساله به انتظار سیب و گلابی توافق، عملاً موجب انباشت مشکلات تولید و پیدایش رکود تورمی شدید شده بود.


۸- هرچه بیماری واردات بی‌رویه به سودای اعجاز برجام شدت می‌گرفت، تولید داخلی بی‌رمق‌تر می‌شد اما مدیران ذی‌ربط اهتمامی برای رفع مشکلات فزاینده تولید و کسب و کار نشان نمی‌دادند. این روند ضد برنامه‌ای که به اندازه یک برنامه پنج‌ساله توسعه تداوم داشت، عملاً اقتصاد پرظرفیت ملی را ضعیف و آسیب‌پذیر کرد و بر وابستگی به درآمد نفت و یارانه و واردات بی‌حساب و کتاب حاصل از آن افزود. بنابراین هر وقت خبر آمد که این روند دخل و خرج بی‌ضابطه دچار شوک خارجی می‌شود -یا خواهد شد- کافی بود تا اقتصاد معتاد و رخوت زده را دچار تب و لرز و التهاب کند. قضاوت یکسره نمی‌توان کرد که این روند همه جا از سر تعمد بود یا غفلت و یا لجاجت، اما هرچه بود، برآیند آن باعث شد بخشی از اتاق مدیریت اقتصاد و بازار به خارج منتقل شود و در قبال امواج روانی خارجی تاثیرپذیر شویم؛ بی‌مبالاتی دولت در قبال جنگ مجازی و تحرکات دشمن برای اشغال سایبری، طبیعتاً در این دستکاری نقش مضاعفی ایفا کرده و بر گرفتاری‌ها افزوده است.


۹- اما چه باید کرد؟ دولتِ جا مانده از اقتدار جمهوری اسلامی، باید به ترازهای عزت و اقتدار برگردد. به جای اهتمام به تداوم دوقطبی‌های دروغینی مانند «عزت یا معیشت»، «جنگ یا معیشت»، «سیاست خارجی مقاوم یا اقتصاد»، «برجام یا جنگ» و از این قبیل، با قاطعیت از خطوط قرمز کشور در مقابل دشمن صیانت کند. توافق (برجام) اگر در نگاه نظام و صاحب‌نظران، یک حرکت تاکتیکی محسوب می‌شد و طریقیت داشت نه موضوعیت و اصالت، از نگاه دولت به یک مسئله راهبردی و حیثیتی و ناموسی تبدیل شد، بنابراین برای دفاع از حیثیت خود هم که شده، دولت نباید به دستمالی و پایمال شدن برجام تن دهد. اگر قرار بود تعهدات برجام را یکطرفه اجرا کنیم که دیگر، نامش توافق برد- برد و فتح‌الفتوح قرن نبود، قبول تحمیل و دیکته دشمن بود. اکنون آقای عراقچی می‌گوید «عایدی ما از برجام تقریباً صفر است» و آقای ظریف می‌گوید «اروپا به کمتر از یک درصد تعهدات خود در برجام عمل کرده است.» وقتی خط قرمز برجامی دولت شکسته شد، در نگاه دیگران فاقد پرستیژ و توان بازدارندگی دیده می‌شود و سلسله تهدیدها را با خود می‌آورد. این حقیقت مهم و عامه‌فهم، غیر قابل انکار است؛ مگر برای مدیران دارای معلولیت روحی، گرفتار لجاجت، و یا خدای ناکرده نفوذ زده و فاقد اختیار جبران اشتباه.


۱۰- علت اول و اصلی نابسامانی‌های موجود در حوزه تولید و توزیع درست و کسب و کار، داخلی و مدیریتی است. البته نباید نقش جنگ اقتصادی را نادیده گرفت. اما این جنگ می‌تواند برای اقتصاد رخوت‌زده و واردات‌زده ما فرصت سازندگی باشد، مشروط بر اینکه تحرکات تروریست‌ها و اخلالگران اقتصادی برای تحریک انگیزه‌های دلالی و سوداگری کاذب و دستکاری بازار (افزایش مصنوعی تقاضا در اثر تحریک تورم انتظاری، و کاهش مصنوعی عرضه در اثر عوامل مختلف) مورد غفلت قرار نگیرد. در کشورهای توانمند اقتصادی، مکانیسم‌های متعددی برای مهار تقاضای کاذب و کاهش دستکاری شده عرضه کالا وجود دارد که می‌توان آنها را به کار بست و راه سوداگری لجام‌گسیخته و طمع‌ورزانه (یا تروریستی و سازمان‌یافته) را سد کرد؛ سامانه‌های شفاف‌سازی معاملات و واگذاری‌ها، و اخذ مالیات از سوداگران که مازاد بر نیاز، مسکن و خودرو و سکه و ارز و… می‌خرند، از جمله این ساز و کارهاست. اما اجرای این تدابیر، نیازمند باور کردن «جنگ اقتصادی، روانی، سایبری و فرهنگی» و سپس، انسداد هر مسیری که معبر رخنه و ضربت دشمن می‌شود؛ اینجاست که باید آرایش جنگی گرفت. شاهراه‌های اقتصادی، اطلاعاتی، ارتباطی و رسانه‌ای را باید در داخل چنان امن و قانونمند و شفاف کرد که بدخواهان نتوانند در آن نفوذ و عملیات و اخلال کنند.