پر بازدیدترین مطالب

شعور و غیرت ایرانی مهم‌ترین مانع مذاکره


رهبر معظم انقلاب اسلامی در ضمن بیانات خود در جمع کارگزاران نظام در پاسخ کسانی که مرتباً از مذاکره دم می‌زنند، فرمودند: «مذاکره یعنی معامله؛ یعنی یک چیزی بدهی، یک چیزی بگیری. آنچه در این معامله مورد نظر او است، درست نقاط قوّت جمهوری اسلامی است.

به گزارش سخن آشنا،محمد جواد اخوان در یادداشتی در روزنامه جوان نوشت : رهبر معظم انقلاب اسلامی در ضمن بیانات خود در جمع کارگزاران نظام در پاسخ کسانی که مرتباً از مذاکره دم می‌زنند، فرمودند: «مذاکره یعنی معامله؛ یعنی یک چیزی بدهی، یک چیزی بگیری. آنچه در این معامله مورد نظر او است، درست نقاط قوّت جمهوری اسلامی است؛ مذاکره را روی این می‌برند. نمی‌گویند بیایید راجع به آب و هوا، راجع به منابع طبیعی، راجع به محیط زیست مذاکره کنیم، می‌گویند بیایید درباره سلاح دفاعی شما مذاکره کنیم؛ شما چرا سلاح دفاعی دارید؟ خب سلاح دفاعی برای یک کشور ضروری است. این‌ها می‌گویند بیایید روی این مذاکره کنیم؛ مذاکره کنیم یعنی چه؟ یعنی شما اگر چنانچه فرض کنید موشک می‌سازید با فلان بُرد، با فلان دقّت، این بُرد را کم کنید به طوری که به پایگاه ما که امریکا هستیم نرسد که اگر ما یک روز شما را زدیم، شما نتوانید جواب ما را بدهید؛ خب این مورد معامله است؛ شما قبول می‌کنید این را، یا قبول نمی‌کنید؟ معلوم است که قبول نمی‌کنید، وقتی قبول نکردید همین آش است و همین کاسه، همین دعوا، همین سر و صدا؛ بحث دین و انقلاب و مانند این‌ها نیست، هیچ ایرانی غیرتمند و با‌شعوری نمی‌رود راجع به نقاط قوّت خودش با طرف مقابل معامله کند؛ با طرفی که می‌خواهد این نقاط قوّت را از دست او بیرون بیاورد، معامله نمی‌کند این‌ها را؛ این‌ها را ما لازم داریم. عمق راهبردی ما در منطقه خیلی مهم است؛ خب برای هر کشوری مهم است؛ عمق راهبردی سیاسی و امنیتی، مؤلّفه اساسی‌ای است برای حیات همه دولت‌ها و ملّت‌ها و ما بحمدالله عمق راهبردی‌مان در منطقه خیلی خوب است؛ این‌ها از این ناراحتند، می‌گویند بیایید روی مسائل منطقه صحبت کنیم یعنی شما عمق راهبردی‌تان را از دست بدهید؛ روی این‌ها می‌گویند مذاکره کنیم.»


واقعیت آن است که منازعه امروز نظام اسلامی و سلطه‌گران وارد مرحله جدیدی شده و آن تلاش غرب برای تضعیف نقاط قوت و برچیدن مؤلفه‌های اقتدار ملی ایران اسلامی است.
در یک‌سو دولت ایالات متحده امریکا قرار دارد که برجام را پاره و عدم بازگشت تحریم‌ها را منوط به اقتدار زدایی تمام‌عیار از کشورمان می‌کند و در ضلع دیگر اروپایی‌ها نیز حفظ برجام معیوب و ناقص فعلی را به محدودسازی ایران در موضوع نفوذ و قدرت منطقه‌ای جمهوری اسلامی ایران، توانمندی موشکی و بازدارندگی دفاعی ایران و ... مشروط می‌کنند. البته منطقی نیست که منتظر ما به ازای اقتصادی در برابر این قربانیان آتی برجام باشیم، چراکه برجام در بهارش ثمری نداشت، چه رسد به موسم خزانش. حتی اگر بر فرض محال تسلیم شدن قرار بود «آب‌نبات»‌ی به همراه داشته باشد، باید حواس‌مان باشد که داریم چه مروارید‌هایی را با آن معاوضه می‌کنیم.


عدول از نقاط قوت راهبردی و قربانی کردن امنیت ملی کشور و مردم پیش وعده‌های توخالی غرب به‌هیچ‌روی منطقی نیست. مذاکره کردن بر سر مؤلفه‌های بازدارندگی دفاعی، همچون توانمندی موشکی و سلاح‌های راهبردی بدان معناست که به دست خود وارد فرایند خلع سلاحی شویم که نه تنها هیچ مبنای متعارف بین‌المللی ندارد، بلکه خلاف منطق عقلی نیز هست. حتی اگر مذاکره بر سر موشک‌ها به نتیجه هم نرسد، ورود به آن به هیچ عنوان به صلاح نیست.


ورود به این نوع مذاکرات حداقل ضرر بزرگی که دارد، باز شدن مشت بسته دفاعی در مقابل طرف مقابل است، امری که سال‌های سال غربیان برای آن تلاش کرده و ناموفق بوده‌اند. توانمندی موشکی جمهوری اسلامی ایران از نوع متعارف بوده که خلاف هیچ معاهده بین‌المللی نیست و نباید زیر بار بدعت گفت‌وگو درباره آن رفت. حوزه دیگر چالش غرب با اقتدار ملی ایران، در حوزه قدرت منطقه‌ای و نفوذ ایران در عرصه غرب آسیا است. غربی‌ها امروز نمی‌توانند ایران را به عنوان بازیگر مهم و تعیین‌کننده منطقه‌ای نادیده بگیرند و ما نیز نباید بر سر اصل بازیگری و نیز راهبرد‌ها و تاکتیک‌های خود در محیط منطقه با کسی مذاکره کنیم.


قطعاً جمهوری اسلامی ایران همانند گذشته به عنوان یک بازیگر منطقه با دیگر اطراف تأثیرگذار در تحولات منطقه به‌صورت دوجانبه بر سر راه‌حل‌های مفید در خصوص بحران‌های منطقه مذاکره خواهد کرد، اما به هیچ عنوان زیر بار مذاکره بر سر اقتدار منطقه‌ای خود و تصمیمات راهبردی خود در این منطقه نخواهد رفت. به همین ترتیب مذاکره به بهانه حقوق بشر، در حکم دخالت طرف غربی در شئون داخلی کشور و نفی استقلال و حاکمیت ملی ایران تلقی شده و قابل قبول نیست. علی‌ای حال باید گفت: الگوی مذاکره-گشایش اقتصادی مدت‌هاست که شکست خورده است.
زنگ پایان خوش‌خیالی درباره رهاورد‌های به‌اصطلاح تعامل‌گرایی و تکیه کردن به غرب مدت‌ها است به صدا درآمده و بیش از این نمی‌توان فرصت‌های ملی را از دست داد. باید خیلی زود راه چاره واقعی را برگزید و آن مقاوم‌سازی اقتصاد و ایستادن روی پای خود است.

وقتی بخاری را خاموش کرد... 



«کشتیم که کشتیم، دیه‌اش را می‌دهیم!» این جمله تکان‌دهنده و عجیب، پاسخ یکی از پورشه‌سواران کورس شبانه و مرگبار در اصفهان است که منجر به فوت جوانی پرایدسوار شد. این ماجرای تاریک نشان داد، نوکیسه‌های اشرافی فقط سفره مردم را غارت نمی‌کنند و در وقاحت و رذالت به جایی می‌رسند که حتی جان مردم نیز برای آنان فاقد اهمیت است. حساب بانکی‌شان آن‌قدر صفر دارد که بتوانند با خیال راحت کسی را بکشند و بر سر پلیس هم فریاد بکشند و طلبکار باشند. ماجرای اصفهان، تازه‌ترین مولود اختاپوس اشرافیت است. اشرافیتی که نشانه‌ها و عوارض آن هرازگاهی به کریه‌ترین شکل ممکن خود را بروز می‌دهد و بوی تعفن آن شامه انسانیت را آزار می‌دهد.
این روزها از تحریم زیاد گفته و شنیده می‌شود. تحریم‌های اقتصادی که دشمن با هدف به زانو درآوردن ملت ایران طراحی و اجرا کرده است. اما آیا مشکلاتی که امروز جامعه با آن دست و پنجه نرم می‌کند، همگی ناشی از تحریم و فشار دشمن است؟ بدون شک پاسخ منفی است و عوامل متعددی در این وضعیت سهیم هستند. از ضعف‌های مدیریتی گرفته تا دردهای مزمن اقتصادی و ... اما سهم عوامل فرهنگی در این میدان کجاست و چقدر به آن فکر کرده‌ایم؟
بگذارید سوال را واضح‌تر مطرح کنیم؛ تحریم آسیب بیشتری به جامعه وارد می‌کند یا خوی اشرافی‌گری؟ شاید مخاطب در ابتدای مواجه شدن با این پرسش لبخندی بر لب آورده و بگوید جامعه‌ای که درگیر مشکلات اقتصادی و قیمت سرسام‌آور اقلام خوراکی است، چه نسبتی با تجمل‌گرایی و اشرافیت دارد؟! اما واقعیت آن است که پدیده شوم تجمل‌گرایی، پیچیده‌تر و مخرب‌تر از آن است که در ظاهر دیده می شود.
سرطان تجمل‌گرایی فقط طبقات بالا و ثروتمند جامعه را درگیر نمی‌کند. اگرچه آغاز و سرمنشا این معضل از این طبقات است اما به آنها محدود نمی‌ماند و به طبقات پایین اجتماع نیز سرریز می‌کند. ثروتمند گرفتار تجمل، به‌شکلی دچار مشکل می‌شود و طبقه متوسط و محروم به شکلی دیگر. در طبقات پایین چه‌بسا تجمل‌گرایی و میل به اشرافی‌گری، تبعات خطرناک‌تری نیز دارد. این طبقه که توان اقتصادی‌اش در حد یک زندگی معمولی است، خود را به آب و آتش می‌زند تا ظاهر زندگی خود را لوکس نشان دهد. خانه‌اش 50 متر است و حتی ممکن است مستاجر باشد اما یخچالش باید سایدبای‌ساید باشد و تلویزیونش بیش از 50 اینچ! و گوشی تلفن همراهی که در دست دارد از جدیدترین و گران‌ترین مدل‌های روز دنیا تا از قافله تجمل عقب نماند!
تحریم اگرچه ظاهری اقتصادی دارد اما باطن و نرم‌افزار آن روانی و از جنس ادراکی است. فرض کنید ورود گوشی‌های تلفن همراه پیشرفته و خارجی به کشور مورد تحریم واقع شود (کاری که هرگز نخواهد شد چون اصلی‌ترین ابزار دشمن برای عملیات روانی در جامعه است!)، تاثیر این تحریم، بستگی به نگرش جامعه به این موضوع دارد. اگر جامعه با گوشی‌های ساده‌تر نیز کنار بیاید و به آن گوشی‌های تجملاتی وابستگی ذهنی نداشته باشد، آن تحریم کارایی نخواهد داشت. اما هرچقدر این وابستگی و احساس نیاز بیشتر باشد، فشار روانی بیشتری به جامعه وارد می‌شود، قیمت گوشی‌های تحریمی در بازار به دلیل هجوم برای خرید، بالاتر می‌رود و تحریم‌کننده در رسیدن به هدف خود، موفق‌تر می‌شود. این حس روانی را می‌توان «درد» نامید. ریچار نفیو از مدیران پیشین وزارت خزانه‌داری آمریکا و مشهور به معمار تحریم‌های ایران، در کتاب جالب خود با عنوان «هنر تحریم‌ها» به طور مفصل به این مفهوم پرداخته است. نفیو کل ماجرای پیچیده تحریم را در دو مفهوم درد و مقاومت خلاصه می‌کند. درد، اثر ناشی از اعمال فشار تحریم‌کننده است و مقاومت، عکس‌العمل تحریم شده به درد تحمیلی. موازنه این دو مفهوم، نتیجه جنگ تحریمی را روشن می‌کند.
به اعتقاد نفیو، دردناک بودن تحریم‌ها شرط لازم برای کارآمدی آن‌هاست اما شرط کافی نیست بلکه شرط کافی پایین بودن میزان استقامت طرف مقابل نسبت به قدرت تحریم‌هاست. او معتقد است که اگر طرف مقابل در برابر تحریم‌ها از خود مقاومت نشان دهد، نظام تحریم‌ها پس از مدتی فرومی‌ریزد و کارآمدی خود را از دست می‌دهد.
کشوری که به آفت تجمل‌گرایی و زندگی اشرافی دچار شد، اولین اثر آن کاهش مقاومت و استقامت در برابر فشار دشمن خواهد بود. در ذهنی که به تجمل‌گرایی گرایش دارد، جایی برای ایستادگی و مقاومت نیست و چنین فرد و جامعه‌ای شکننده و آسیب‌پذیر خواهد بود. نکته جالب و بسیار ظریف اینجاست که آمریکا طی این همه سال که انواع و اقسام تحریم‌های مختلف را به ایران تحمیل کرده است، هرگز کالاهای لوکس را در فهرست تحریم نگذاشته است و این کالاها با سهولت هرچه تمام تر وارد کشور شده و به دست مصرف‌کنندگان می‌رسد! این موضوع در واقع یک تیر و دو نشان است. از یک سو تجمل‌گرایی و اشرافی‌گری در جامعه رواج می‌یابد و از سوی دیگر ارز کشور که با هزار و یک مشکلات به‌دست آمده و باید خرج نیازهای واقعی شود، صرف غذای سگ و گربه، لوازم آرایشی، لوازم شخصی و برقی تجملاتی، پوشاک خارجی و ... می‌شود.
آفت تجمل در مسئولان، مصیبتی دوچندان است. از مسئولی که به چرب و شیرین دنیا گرفتار شده و خانه چندصدمتری و ویلای چند هزار متری و ماشین چند میلیاردی و... دارد، چگونه می‌توان انتظار داشت که مقابل فشار دشمن و تحریم‌ها بایستد و مردم را نیز دعوت به ایستادگی کند؟ اصلاً مردم توصیه‌های چنین شخصیتی را چقدر جدی می‌گیرند و به آن عمل می‌کنند؟
کافی است تاملی گذرا در بیانات رهبر معظم انقلاب کنید. ایشان به کرات و به‌شدت نسبت به این آفت، مردم و به خصوص مسئولین را هشدار داده‌اند. آخرین بار هفته گذشته در دیدار مسئولان و کارگزاران نظام درباره «میل به زندگی تجمّلاتی و اشرافیّت» و حکمرانی در همان ساختمان‌هایی که طاغوت حکمرانی می‌کرد، هشدار دادند. و یا سوم خرداد سال گذشته در دیدار نمایندگان مجلس فرمودند؛ «یک مسئله‌ مهمّ دیگری که فقط مسئله‌ شما نیست، و مسئله‌ کشور است، مسئله‌ اشرافی‌گری است؛ بلای اشرافی‌گری، بلای بزرگی است. برای بنده تصویر یک ساختمانی را که با پول بیت‌المال در یک نقطه‌ای ساخته شده است آوردند، من حیرت کردم واقعاً که چطور جرئت شده است، چطور دست و دل کسی به او اجازه داده است که پول بیت‌المال را صرف یک‌چنین چیزی بکند. مسئله‌ اشرافی‌گری اگر چنانچه رایج شد، جزو سبک زندگی ما شد، آثار و تبعات آن و ریزش‌هایی که به وجود می‌آید، دیگر انتهایی ندارد، خیلی مشکل است، خیلی کار را مشکل خواهد کرد؛ این را بایست [در نظر] داشته باشید.»
راز روحیه پولادین امام راحل و مقام معظم رهبری در چنین روحیه‌ای نهفته است. اگر امام و رهبر انقلاب از ساده‌زیستی می‌گویند و نسبت به اشرافی‌گری زنهار می‌دهند، خود پیش و بیش از همگان نسبت به آن عامل هستند. مرحوم خانم دباغ در یکی از خاطرات خود از همراهی با امام در فرانسه می‌گوید: در کوران انقلاب اسلامی به دلیل اعتصاب‌های عمومی، مواد سوختی از جمله نفت در شهرها و روستاهای ایران کمیاب بود و مردم برخی شهرها با سرمای شدید مواجه بودند که امام فرمودند تمامی بخاری‌ها را خاموش کنیم و با همه ایرانیان همراه شویم.
و یا ماجرایی که چندی پیش از قول آیت‌الله شب‌زنده‌دار نقل شد که؛ شبی شام خدمت رهبر انقلاب بودیم و وقتی ظرف خورشت را جلوی ایشان گذاشتند، گفتند این را ببرید. علت را از ایشان جویا شدند و در پاسخ گفتند: گوشت کیلویی صدهزار تومان شده است و من نمی‌توانم از آن بخورم.
خالی از لطف نیست که این نوشتار را با چند بیتی از محمدکاظم کاظمی، شاعر انقلابی و متعهد اهل افغانستان به پایان بریم؛
خدایا اگر دستبند تجمّل
نمی‌بست دست کمانگیر ما را
کسی تا قیامت نمی‌کرد پیدا
از آن گوشه کهکشان تیر ما را
ولی خسته بودیم و یاران همدل
به نانی گرفتند شمشیر ما را
ولی خسته بودیم و می‌برد توفان
تمام شکوه اساطیر ما را
طلا را که مس کرد، دیگر ندانم
چه خاصیتی بود اکسیر ما را

محمد صرفی
منبع:کیهان

این باب بسته است



متاسفانه در اقدام متقابل دولت سه عامل مهم موفقیت هرگونه آرایش جنگی در هر نبردی، یکی غافلگیرکننده بودن، دوم سریع و برق آسا بودن و سوم پیشدستانه بودن، هیچ‌کدام رعایت نشد.

به گزارش سخن آشنا، «محمد حسین محترم» در یادداشت روزنامه «کیهان» نوشت:


۱- براساس سخنان رهبر معظم انقلاب «باب مذاکره با آمریکا» در هر سطحی و درباره هر موضوعی بسته شد و مدعیان غربگرا که آمریکا را کدخدای جهان می‌دانند، باید بدانند از امروز «باب اقدام و باب مقاومت» که سیاست قطعی نظام و ملت ایران است به‌روی دولت و مسئولان کشور گشوده شده است. و قطعاً این بسته شدن باب مذاکره با آمریکا از روی حکمت و گشوده شدن باب اقدام و مقاومت هم هرچند از قبل بروی ملت ایران باز بود، از روی رحمت خداوند است که بشارت دهنده پیروزی ملت ایران و شکست آمریکاست. رهبرمعظم انقلاب در دیدار مسئولان نظام با بیان اینکه «آدم احساس می‌کند بعضی‌ها از این هیبت ظاهری و هیاهوی آمریکا جا می‌زنند و وحشت می‌کنند»، انذار دادند «هیچ کس از هیبت ظاهری آمریکا نباید بترسد، هیچکس!».


ایشان با تاکید براینکه «تا وقتی آمریکا به تعبیر امام آدم نشده مذاکره ما و آمریکا سَم است، و با این دولت کنونی آمریکا، یک سَمّ مضاعف است»، گزینه قطعی ملّت ایران را «مقاومت در مقابل آمریکا» اعلام کردند. ایشان در مرداد سال گذشته هم در دیدار اقشار مردم تذکر داده بودند «اگر بر فرض محال قرار بود دولت جمهوری اسلامی با رژیم آمریکا مذاکره بکند، با این دولت کنونی آمریکا هرگز مذاکره نمی‌کرد». با توجه به این مواضع و سیاستهای رهبری نظام، همه در مقابل «شدیدترین تحریمها در طول تاریخ» که آمریکا علیه ما اعمال کرده، باید به دنبال «سخت‌ترین شکست در طول تاریخ برای آمریکا» باشیم نه اینکه بدنبال مذاکره و گرفتن «بزرگ‌ترین تضمین در طول تاریخ» از آمریکا باشیم که مثل آب خوردن زیر آن می‌زند!. رهبرمعظم انقلاب سال گذشته نیز در دیدار هیئت دولت فرموده بودند که: «برجام هدفی نیست که ما لازم باشد این را حتماً حفظ کنیم؛ چنانچه به این نتیجه رسیدید که برجام نمی‌تواند منافع ملّی را تأمین بکند، برجام را بگذارید کنار، هیچ اهمّیّتی ندارد.»


۲- هرچند به هزاران دلیل و ادله منطقی و عقلانی در چند سال گذشته گفته شده که برجام منافع و امنیت ملی ما را تامین نمی‌کند و خود مذاکره‌کنندگان نیز به آن اذعان کرده‌اند، اما متاسفانه دولت خیلی دیر به این نتیجه و جمع‌بندی رسید که برجام منافع ملی را تامین نکرده و نمی‌کند و اقدام دولت در برداشتن یک گام در جهت خروج از برجام فی نفسه اذعان به‌اشتباه بودن مسیر گذشته در مذاکرات هسته‌ای و امضای برجام بوده است. اما سؤال این است: چرا دولت اکنون که به این نتیجه رسیده منافع ملی کشور با برجام تامین نمی‌شود، براساس فرمایش رهبرمعظم انقلاب برجام را کنار نمی‌گذارد؟ و چه شرایطی موجب شده تا دولت به جای کنار گذاشتن برجام، تصمیم به اقدام دیرهنگام و کم اهمیت، آن‌هم گام به گام بگیرد؟ در این خصوص باید گفت اولاً همان‌گونه که تاکنون به هشدارها و تذکرات و شروط نه گانه رهبری عمل نکردند و موجب تحمیل هزینه‌ها و خسارات فراوان بر کشور شدند، اکنون نیز اگر به این فرمایش رهبری عمل نکنند، هزینه‌های بیشتری بر مردم و کشور تحمیل خواهند کرد. ثانیاً با توجه به نتایج غیرقابل قبول برجام و بدتر شدن وضع اقتصادی مردم، فشار سیاسی- اجتماعی و نخبگان کشور برای خروج از برجام زیاد شده است و دولت در شرایطی قرار دارد که راهی جز این ندارد.

اما سایه سنگین تفکر غربگرای حاکم بر دولت به هیچ عنوان اجازه خروج از برجام را به دولت نمی‌دهد و به همان دلیل که توافق به هر قیمتی را امضا کردند، تلاش دارند برجام را نیز به هر قیمتی حفظ کنند. دادن مهلت بیشتر به دشمنان پیام انفعال را ارسال کرد و هم در حاشیه آن سیگنال بازی مذاکره مجدد را فرستاد. ثالثاً متاسفانه تصمیم گیران اصلی سیاست خارجی در دولت تحت تاثیر تفکرات نفوذیها دچار تغییر و اشتباه محاسباتی شده‌اند و تصور می‌کنند این اقدامات جمهوری اسلامی است که موجب تنش می‌شود! و براساس این تفکر غلط مدعی‌اند می‌خواهند با این اقدام گام به گام، تنش زدایی کنند!.

اما از درک این موضوع ناتوانند که تنش‌زدایی با کشوری که ماهیتاً و ذاتاً در اهداف و سیاستهایش تنش زا است و جز از طریق تنش‌زایی و درگیری نمی‌تواند به اهداف خبیثانه و سیاستهای زیاده خواهانه‌اش برسد، معنا ندارد و مدعی چنین تفکری کمترین فهمی از روابط بین‌الملل و حاکمیت نظام سلطه ندارد. عربستان بغل گوش ما برای مدعیان چنین تفکری اگر مختصر عقلانیت سیاسی داشته باشند، می‌تواند نمونه عبرت آموزی باشد. تنش‌زدایی در فرهنگ آمریکا به معنی ایجاد روابطی مثل روابط با عربستان به‌عنوان گاو شیرده است که هرچه به او توهین شود و منابع و ثروتش توسط آمریکایی‌ها غارت شود، جرات حتی یک واکنش دیپلماتیک و سیاسی نمایشی برای حفظ ظاهری آبروی خود را هم نداشته باشد. آیا نتیجه «سیاست تنش‌زدایی» دولت‌های اصلاحات و سازندگی و اکنون دولت آقای روحانی در برجام چیزی جز فراهم کردن «فرصت بیشتر برای تنش‌زایی» طرف مقابل به دلیل اینکه تنشهای بین آمریکا و ایران واقعی و استراتژیک هستند، در پی داشته است؟

لذا رئیس‌کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس با کدامین منطق سیاسی و دیپلماتیک در توئیتی فارسی– انگلیسی ادعا می‌کند تنشهای بین ایران و آمریکا «مصنوعی» است و در شرایط فعلی راه تنش زدایی مذاکره با آمریکاست؟! رابعاً دولت و تیم وزارت خارجه که تاکنون امیدوار به روی کار آمدن تیم دموکراتها در انتخابات ریاست جمهوری آینده آمریکا بودند، مجدداً در تحلیلی غلط اندرغلط‌تر اکنون به این تحلیل رسیده‌اند که به احتمال قوی ترامپ بدلیل بهبود موقتی اقتصادی آمریکا، در دور دوم نیز رئیس‌جمهور خواهد بود و از روی کارآمدن دموکراتها ناامید شدند. لذا به نظر می‌رسد به این جمع‌بندی رسیده‌اند که جان بولتون و مایک پمپئو را دور بزنند و مستقیماً باب گفت‌وگو با ترامپ را بگشایند.


۳- متاسفانه در اقدام متقابل دولت سه عامل مهم موفقیت هرگونه آرایش جنگی در هر نبردی، یکی غافلگیرکننده بودن، دوم سریع و برق آسا بودن و سوم پیشدستانه بودن، هیچ‌کدام رعایت نشد و به مرور با اقدامات و مواضع خنثی کننده طرف مقابل روبرو شده و می‌شود!. وقتی در هر صحنه نبردی یک طرف آرایش جنگی به خود می‌گیرد، به هیچ عنوان اقدامات بازدارنده و دفاعی و تهاجمی خود را نه برای طرف مقابل رو می‌کند و نه به دشمن فرصت می‌دهد آرایش جنگی متناسب بگیرد و آتش تهیه خود را تشدید کند.لذا فضاسازی درباره حضور ناوهای خلیج‌فارس و فرصت دو ماهه به اروپایی‌ها دقیقاً دو مصداق این موضوع هستند که علاوه‌بر داشتن فرصت برای اتخاذ اقدام متقابل، فرصت فضاسازیهای رسانه‌ای را نیز برای هدایت افکارعمومی با امکانات فراوانی که در اختیار دارند، بدست آوردند.


۴- با توجه به آنچه که گفته شد مسئولان باید به چند نکته محوری توجه کنند. یک - براساس مواضع رهبری که فرمودند «مذاکره با دولت ترامپ سم مضاعف است»، اگر احتمال پیروزی ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری آینده آمریکا به واقعیت بپیوندد و تا سال ۲۰۲۴ در قدرت باقی بماند، دولت آقای روحانی تا پایان مسئولیتش یعنی تا سال ۱۴۰۰ و همچنین دولت بعدی حداقل در دوره چهار ساله مسئولیتش باید پنبه مذاکره با آمریکا را از گوش خود بیرون کنند.

دوم- این بحث در محافل رسمی آمریکا مطرح است که «اگر تحریمها بر ایران تاثیرگذار و نتیجه بخش بود، نیاز به اعمال تحریم جدید نبود. لذا سیاست نفتی آمریکا علیه ایران محکوم به شکست است» و براین اساس رهبرمعظم انقلاب تاکید می‌کنند «قطعا آمریکا شکست خواهد خورد».

سوم- دیدیه بیلیون پژوهشگر موسسه روابط بین المللی و راهبردی فرانسه (ایریس) می‌گوید «اروپاییها می‌توانند نظر ایران را درباره برجام تامین کنند، اما نمی‌خواهند و اراده سیاسی لازم را ندارند و اینستکس نوزادی مرده به دنیا آمده است». براین اساس هرگونه فرصت دادن به اروپایی‌ها و مذاکره با آنها نیز بی‌نتیجه است.

چهارم-فروکش کردن فشارهای رسانه‌ای–سیاسی آمریکایی در بازی القای جنگ، نشان داد که آمریکا پیام سخنان رهبرمعظم انقلاب در دیدار رمضانی مسئولان نظام و موضع قاطع نظام را به خوبی درک کرده است.

رییس جمهور آمریکا در جمع هوادارانش در فلوریدا ابتدا به بازی بودن اعزام ناو جنگی به خلیج‌فارس اذعان کرد و بلافاصله ناامیدی خود را از هرگونه مذاکرات با ایران نشان داد و گفت «امیدوار بودم بتوانم در زمانی که شاید هرگز رخ ندهد، احتمالاً رخ نخواهد داد، بنشینم و با ایرانیها بر سر توافقی کار کنم»!.

پمپئو هم در گفت‌وگو با شبکه سی ان بی سی اذعان می‌کند «ایران یک تهدید فعال برای منافع آمریکاست و برای همین می‌خواهیم با آنها مذاکره کنیم!». این یعنی آمریکا از قدرت تهدید کنندگی ایران ترسیده و آن را درک کرده است که نشان می‌دهد سیاست دفاعی و موشکی و نفوذ منطقه‌ای ایران بازدارنده بوده و باعث شده آمریکایی‌ها خود را مجبور به مذاکره ببینند، نه جنگ و رسماً و علناً پیام بدهند ما خواستار جنگ نیستیم!. و اکنون با این موضع آمریکایی‌ها و در مقابل موضع قاطع رهبرمعظم انقلاب، برای همگان روشن شد که «نه آمریکا با ایران جنگ می‌کند و نه جمهوری اسلامی با آمریکا مذاکره می‌کند».

پنجم-با توجه به اینکه دولت امکانات و اختیارات کافی و حتی فراقانونی از طریق جلسه هماهنگی سران سه قوه را دارد، باید سیاست «صبر استراتژیک» خود به امید گشوده شدن «باب المذاکره» را از طریق «باب المقاومه» به «اقدام استراتژیک»، چه در سیاست داخلی برای دنبال کردن رونق تولید و خودکفایی و چه در سیاست خارجی برای شکست تاریخی آمریکا و فراهم کردن زمینه جهش اقتصادی کشور در آینده تبدیل کند.

چند سال دیگر باقی مانده؟!

روزنامه صهیونیستی معاریو فاش کرد که سامانه «گنبد آهنین» در مقابل موشک‌های شلیک شده از سوی جبهه مقاومت کارایی چندانی ندارد و رژیم صهیونیستی تصمیم به برچیدن این سامانه گرفته است.


به گزارش سخن آشنا، «حسین شریعتمداری» با انتشار یادداشتی در روزنامه «کیهان» با اشاره به اعتراف صهیونیست‌ها به عدم کارایی سامانه گنبد آهنین، نوشت:

رژیم صهیونیستی در سال ۲۰۱۱ میلادی یک سامانه پیشرفته ضد‌موشک را در اراضی‌ اشغالی نصب کرده و به کار گرفت. رژیم ‌اشغالگر قدس از این سامانه با عنوان «گنبد آهنین- Iron Dome» یاد می‌کرد و با افتخار آمیخته به غرور اعلام می‌کرد که گنبد آهنین به هیچ موشکی اجازه ورود به اسرائیل نمی‌دهد و تمامی موشک‌های شلیک شده را در آسمان رهگیری کرده و نابود می‌کند! دیروز روزنامه صهیونیستی معاریو فاش کرد که رژیم صهیونیستی تصمیم به برچیدن این سامانه گرفته است. معاریو درباره علت این تصمیم می‌نویسد گنبد آهنین نشان داده است که در مقابل موشک‌های شلیک شده از سوی جبهه مقاومت کارایی چندانی ندارد و توضیح می‌دهد که هفته قبل گنبد آهنین فقط ۳۰ درصد از ۷۰۰ موشکی را که نیروهای مقاومت به سوی فلسطین ‌اشغالی شلیک کرده بودند، رهگیری کرد و ۷۰ درصد دیگر از این موشک‌ها به اهداف خود اصابت کردند.
حالا به ۱۴۰۰ سال قبل برگردیم. یهود بنی‌قریضه (همان صهیونیست‌های امروزی که برخلاف آنچه ادعا می‌کنند، پیروان فرعونند و نه حضرت موسی علیه‌السلام) بعد از جنگ احد که شکست ظاهری مسلمانان را در پی داشت، به فکر مقابله با پیامبر خدا(ص) افتادند و بر این باور بودند که دژها و قلعه‌های مستحکمی که دارند مانع از دسترسی سپاه اسلام به آنان خواهد شد ولی...
از قول خدا در سوره مبارکه حشر بخوانید:
هُوَ الَّذی أَخرَجَ الَّذینَ کَفَروا مِن أَهلِ الکِتابِ مِن دِیارِهِم لِأَوَّلِ الحَشرِ ما ظَنَنتُم أَن یَخرُجوا وَظَنّوا أَنَّهُم مانِعَتُهُم حُصونُهُم مِنَ اللهِ فَأَتاهُمُ اللهُ مِن حَیثُ لَم یَحتَسِبوا وَقَذَفَ فی قُلوبِهِمُ الرُّعبَ یُخرِبونَ بُیوتَهُم بِأَیدیهِم وَأَیدِی المُؤمِنینَ فَاعتَبِروا یا أُولِی الأَبصارِ
او کسی است که کافران اهل کتاب را در نخستین برخورد (با مسلمانان) از خانه‌هایشان بیرون راند! گمان نمی‌کردید آنان خارج شوند، و خودشان نیز گمان می‌کردند که دِژهای محکمشان آنها را از عذاب الهی مانع می‌شود؛ امّا خداوند از آنجا که گمان نمی‌کردند به سراغشان آمد و در دل‌هایشان ترس و وحشت افکند، به‌گونه‌ای که خانه‌های خود را با دست خویش و با دست مؤمنان ویران می‌کردند، پس عبرت بگیرید ‌ای اولی الابصار!... راستی، چند سال دیگر از آن
۲۵ سال باقی مانده است؟
منبع:فارس

اوباما بیش از ترامپ دشمنی کرد اما با دستکش مخملین

کاسبان ترس درباره اوباما دروغ می‌گویند؛ او برخلاف تظاهر، بیشترین دشمنی را با ایران کرد.

سخن آشنا- روزنامه فرهیختگان در یادداشتی نوشت: تصور یا دست کم پرسشی در بخشی از افکار عمومی و بیش از آن در دسته‌ای از سیاسیون در ایران وجود دارد که اوباما برای ایران به مراتب بهتر از ترامپ بود و مصائب و مشکلات اساسی برای ایران و اقتصادش از آنجا آغاز شد که اوبامای دموکرات جای خود را به جمهوری‌خواهی چون ترامپ در حکمرانی ایالات متحده داد.

 

اما این تصور تا چه میزان به واقعیت نزدیک است؟ جمهوری اسلامی ایران بعد از انقلاب اسلامی سال ۵۷، هفت رئیس‌جمهور را در آمریکا- از کارتر تا ترامپ- تجربه کرده است؛ در این ۴۰ سال پس از انقلاب، ایران ۲۲ سال را با رؤسای جمهور جمهوری‌خواه (ریگان، بوش پدر، بوش پسر و ترامپ) و ۱۸ سال را با دموکرات‌ها (کارتر، بیل کلینتون و اوباما) سپری کرده است و دور از واقعیت نیست که در میان تمام این رؤسای جمهور، باراک اوباما از نظر لحن و ادبیات و نحوه تخاطب با دولت و مردم ایران در ظاهر نرم‌تر و ملایم‌تر از بقیه نشان داده است. اوباما در همان نطق افتتاحیه دولتش در بیستم ژانویه ۲۰۰۹ به ایران گفت که «ما دستمان را به سوی شما دراز خواهیم کرد» و پس از آن نیز بارها با پیام نوروزی سعی داشت با مردم و حکومت ایران صحبت کند؛ او برخلاف اسلافش جمهوری اسلامی را با نام رسمی‌اش خطاب قرار می‌داد و تأکید می‌کرد: به تعاملی با ایران که بر پایه «صداقت و احترام متقابل استوار باشد»، متعهد است. این مصادیق مربوط به ظواهر کار است، اما آیا در باطن و در واقعیت میدان نیز وضعیت به همین زیبایی و ملایمت بود.
تحریم‌ها، فاکتور برجسته و تعیین کننده‌ای در داوری مردم و دولتمردان ایران نسبت به آمریکاست. اما آیا اوباما در موضوع تحریم‌ها با ایران ملایم‌تر و مهربانانه‌تر از ترامپ رفتار کرده است؟ اولاً از نظر کمیت تحریم‌ها، میان هفت رئیس‌جمهور آمریکا در دوران پس از انقلاب اسلامی، اوباما بیشترین تحریم‌ها را بر ضد ایران اعمال کرده است. این بررسی حاکی از این است که نزدیک به ۴۰ درصد از تحریم‌ها علیه ایران پس از انقلاب اسلامی توسط اوباما وضع شده است.


اما از نظر کیفیت تحریم‌ها، مسئله از این هم جدی‌تر است؛ تحقیقاً هیچ تحریمی از ناحیه ترامپ علیه ایران اعمال نشده مگر آنکه ساختار و سازمان اصلی این تحریم توسط اوباما معماری شده است. در واقع ترامپ «تمدیدگر» تحریم‌هایی است که اوباما ساختار آنها را پایه‌گذاری کرد و هیچ گاه با برجام این ساختار را به هم نزد. دیوید کوهن، وزیر خزانه‌داری وقت آمریکا در دوران مذاکرات هسته‌ای در گزارش‌های متعددی به سنای آمریکا تأکید می‌کرد، آمریکا ساختار تحریم‌ها را برای ادامه فشارهای تحریمی در آینده حفظ کرده است. مثلاً تحریم‌های مربوط به نفت و همچنین بانکی که این روزها محل بحث و گفت‌وگوها و کشمکش‌های فراوانی شده، همان تحریمی است که دولت اوباما با پیگیری‌های گسترده در قالب قطعنامه ۱۹۲۹ در شورای امنیت سازمان ملل تصویب و پس از آن ذیل فرمان اجرایی رئیس جمهور چیزهایی به آن اضافه و حتی اروپا را نیز در این زمینه با خود همراه کرد.


این حکم درباره قریب به اتفاق دیگر تحریم‌های دولت جدید آمریکا نیز صادق است؛ مثلاً قانون تحریمی معروف به منع صدور ویزا که در ماه‌های ابتدایی دولت ترامپ علیه ایران به کار گرفته شد، قانونی بود که معماری و پایه‌گذاری آن در دولت اوباما انجام شده بود و همین مسئله درباره قوانین تحریمی دیگر مانند مشخص کردن سپاه به عنوان یک گروه تروریستی و قوانین دیگر صادق است.


هر چند ظواهر از برخی تفاوت‌ها در میان اوباما و ترامپ در مواجهه با ایران حکایت می‌کند، اما واقعیات میدانی و استراتژی‌های مدونی که براساس آن اقدامات آمریکا تنظیم می‌شود، نشان می‌دهد هیچ تفاوت مبنایی میان اینها نیست و تفاوت فقط آنجاست که رویکرد اوباما در قبال ایران از پیچیدگی‌ها و ظرافت‌هایی در عرصه ذهن برخوردار بود که می‌توانست حتی تهدید فردی مانند او را برای ایران تشدید کند.
منبع:کیهان

آخرین مطالب