پر بازدیدترین مطالب

تصمیم امروز برمبنای تجربه دیروز

در این سال‌ها نظریه و منطق گفت‌وگو و رابطه بین ایران و آمریکا- به عنوان کلید حل مشکلات کشور- لااقل سه بار خود را در محک تجربه قرار داده است.

به گزارش سخن آشنا، سعدالله زارعی کارشناس مسایل منطقه در کیهان نوشت:

«مذاکره ایران با آمریکا» یک کلید رمز است؛ «تغییر ایران» و از این‌رو به موازات آنکه برای آمریکا و عوامل آن یک «ابر استراتژی» به حساب می‌آید، برای ملت ایران و جمهوری اسلامی «سم قاتل» می‌باشد. چرا که آنچه ذیل عنوان تغییر از آن حرف زده می‌شود فقط تغییر ایران است نه اینکه از تغییر در مناسبات آمریکا سخن به میان آید یا سخن از تغییر در مواضع آمریکا «هم» در میان باشد. اما جدای از این بحث، از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی دونظریه در ایران وجود داشته که تا امروز به موازات هم جلو آمده‌اند. در این سال‌ها نظریه و منطق گفت‌وگو و رابطه بین ایران و آمریکا- به عنوان کلید حل مشکلات کشور- لااقل سه بار خود را در محک تجربه قرار داده است و برای کسانی که می‌خواهند به دیدگاه روشنی در این‌خصوص برسند، کافی است که امروز به ارزیابی آنچه دیروز مطرح می‌شد، بپردازند. این یک روش کاملاً علمی است.


در طول این دوران دونظریه موافق و مخالف مذاکره با آمریکا حرف‌های خود را زده‌اند و در فضای عینی هم اتفاقاتی افتاده است که با روش تطبیقی می‌توان به‌راحتی به صحت یا سقم این دیدگاه‌ها پی برد.

اگر با قرائت یک نظریه که سابقاً مطرح شده و حوادث بعدی یعنی آنچه از سوی طرف مقابلی که رفتارش در اختیار ما نبوده، روی داده است، دریافتیم که آن نظریه درست بوده است، می‌توانیم امروز از آن دفاع کنیم. اما اگر یک نظریه‌ای مطرح شده بود و سیر تحولات نادرستی آن را نشان داد، آن نظریه را نمی‌توانیم در مواجهه با تحولات آینده به‌کار ببندیم در این میان ما مقطع تجربه شده داریم:

۱- با روی کارآمدن دولت اول آقای هاشمی رفسنجانی، این نظریه در داخل دولت مطرح شد که باید از غرب درباره ایران حساسیت‌زدایی صورت گیرد و شعار «مرگ» کنار گذاشته شود و البته به عبارت دقیق‌تر اینکه در ایران از غرب حساسیت‌زدایی شود. این موضوع به‌طور رسمی در اولین خطبه‌های نماز جمعه‌ای که رئیس دولت جدید در تاریخ ۲۹ مرداد ۶۸ ایراد کرد، بیان شد. روز بعد «علی‌اکبر سعیدی سیرجانی» در روزنامه اطلاعات ۳۰ مرداد ۶۸ در یادداشتی تحت عنوان «نکته» از موضع آقای هاشمی حمایت کرد و نوشت: «نطق دیروز آقای هاشمی مرا تکان داد. طنین سخن از «صفا» برخاسته این «مرد هوشمند کویری» در گوش ریازده من آن‌چنان تأثیری کرد که خاموشی را گناه دانستم… واقعیت تلخی است اما از گفتن و دانستن‌اش چاره‌ای نیست که با گفتن «مرگ بر آمریکا» نه آمریکا می‌میرد و نه از تجاوزگری و بیدادش می‌کاهد.

این ملت پس از سال‌ها تجربه‌های زیان‌خیز با این واقعیت آشنا شده که راه مبارزه با سلطه آمریکا «مشت گره‌کردن» و «شعار دادن نیست». همزمان با این موضوع ماهنامه آدینه، از یک موج جهانی مبتنی بر تغییر مطابق مدل آمریکا سخن گفت و از دولت خواست پیش از آنکه ناگزیر به تن‌دادن به آن باشد از آن استقبال کند.

در سرمقاله مهرماه ۶۸ این ماهنامه که مسعود بهنود و فرج سرکوهی از گردانندگان آن بودند، آمده است: «دموکراسی شرط توسعه مدرن اقتصادی است و دستیابی به «تکنولوژی مدرن» بدون برقراری دمکراسی امکان ناپذیر می‌نماید؛ هرچند تکنولوژی جدید از جمله در زمینه «ارتباطات» شرایط دمکراسی را بر برخی کشورها «تحمیل» کرده است اما به استقبال آن شتافتن بهتر از در انتظار «تحمیل» آن بودن است، با مرور عملکرد دولت آقای هاشمی در ابعاد اقتصادی و فرهنگی می‌توانیم بگوئیم به این سمت یعنی به سمت آنچه در «نکته» سعیدی و در «پیام» آدینه- به‌عنوان مشت نمونه خروار- آمد، در حرکت بود. کما اینکه ۸ ماه پس از این، «سیدعطاءاله مهاجرانی» معاون حقوقی رئیس جمهور وقت، ششم اردیبهشت‌ماه ۶۹ در مقاله معروف «مذاکره مستقیم» با صراحت از لزوم کنارگذاشتن سیاست دفاعی در مقابل آمریکا و رسیدن به توافق با آن سخن گفت.

او در آن یادداشت نوشت: «مذاکره در تاریخ عالم و آدم همواره به‌عنوان اصلی بسیار بدیهی که نیاز به برهان و توجیه ندارد، به کار گرفته شده است. مذاکره به معنای پذیرش سلطه و انقیاد نیست. اگر در شرایط ویژه‌ای که هستیم مصالح کشور و انقلاب را بر سایر امور ترجیح ندهیم، بهره‌اش از دست‌رفتن فرصت‌ها برای انقلاب و کشور و ملتی خواهد بود که دشمنانش می‌خواهند فرصت‌های او را بگیرند و سال‌ها پس از سال‌ها بگذرد و ما در وادی بازی با شعار مثل بازی با یخ متوقف بمانیم. هرچند پس از موضع‌گیری، ۹۶/۲/۱۲ رهبری علیه این مسایل، آقای هاشمی رفسنجانی گفت: «ملت ایران اهل کوتاه‌آمدن در برابر آمریکا نیست» ولی معلوم بود که مهاجرانی در یادداشت «عرض حال» روزنامه اطلاعات، صرفاً نظر شخصی خود را بیان نکرده است.

ادبیات گرایش به آمریکا در داخل دولت در زمانی مطرح می‌شد که به فاصله کمی پس از آن دیوار برلین و اتحاد جماهیر شوروی فرو ریخت یعنی فضا فضایی بود که از اقتدار مطلق آمریکا در آینده خبر می‌داد کما اینکه جرج بوش اول رئیس جمهور وقت آمریکا، ۱۵ اسفند ۶۹ یعنی یک ماه پس از پایان جنگ اول خلیج فارس علیه عراق که به فرماندهی «نورمن شواسکف» صورت گرفت، گفت: «موضوع ما تنها تغییر در یک کشور کوچک نیست. هدف ما یک عقیده تازه است، یک نظم نوین جهانی، نظمی که در آن کشورهای مختلف تحت یک جنبش گردهم آمده تا به آرزوهای جهانی بشریت یعنی صلح، امنیت، آزادی و حاکمیت قانون دست یابند.

در آن زمان در واقع آنچه از نظام جمهوری اسلامی مطالبه می‌شد کنار گذاشتن استقلال ایران بود با این استدلال که اگر نپذیرید تمامیت ارضی ایران مخدوش می‌شود و جنگی شدید مشابه آنچه علیه عراق روی داد، علیه ایران راه می‌افتد. الان نزدیک به سه دهه از این حرف‌ها گذشته و ما می‌توانیم درستی آن را محک بزنیم. اما از آن طرف در همان زمان حضرت امام‌خامنه‌ای -دامت برکاته- طی بیاناتی بمناسبت روز معلم (۶۹/۲/۱۲) در یک ارزیابی دقیق از ماهیت و نتایج تهدیدات نظامی آمریکا علیه ایران و در واکنش به نغمه‌های سازش در داخل فرمودند: «من معتقدم آن کسانی که فکر می‌کنند ما باید با راس استکبار یعنی آمریکا مذاکره کنیم یا دچار ساده‌لوحی هستند یا مرعوبند. من بارها این نکته را عرض کرده‌ام که استکبار بیش از آنکه نان قدرت و توانایی خودش را بخورد، نان هیبت و تشر خودش را می‌خورد. اصلاً استکبار با تشر و ابهت و شکلک درآوردن و ترساندن این و آن زنده است.»

۲- مقطع دوم، مقطع پس از ماجرای ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ است که آمریکایی‌ها سوار بر یک موج روانی مشغول شاخ و شانه کشیدن برای کشورهای اسلامی هستند و در داخل ایران این تصور در حال شکل‌گیری است که به زودی به ایران نیز حمله فراگیر نظامی می‌شود.

آمریکا ۱۵ مهر ۱۳۸۰ در جنگی ذیل عنوان «عملیات بلندمدت آزادی» به افغانستان حمله کرد، در این جریان که نیروهای افغانی مخالف طالبان نقش اساسی ایفا کردند و بدون حرکت آنان امکان موفقیت عملیات هوایی بمب‌افکن‌های آمریکایی نزدیک به صفر بود، حکومت طالبان سقوط کرد و کابل به تصرف مخالفان آن درآمد اما آمریکایی‌ها به مدد رسانه توانستند جا بیاندازند که عملیات نظامی آمریکا سبب سقوط حکومت طالبان شده و همین تبلیغات از در پیش بودن عملیات‌های دیگر علیه کشورهای دیگر هم حکایت می‌کرد کما اینکه حدود ۱۸ ماه بعد عراق نیز مورد حمله قرار گرفت و آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها توانستند روی سیستم نظامی عراق و جنگ‌افزارها و رادارهای آنکه از غرب خریداری شده بود، سوار شوند و حکومت صدام حسین را ساقط کنند. در این زمان گاهی تهدید و تشرهایی هم به ایران می‌زدند کما اینکه تونی بلر نخست وزیر وقت انگلیس ۱۴ دی سال ۸۲ در بصره، عملیات نظامی غرب در عراق را یک علامت به ایران معرفی کرد. بعد از اقدام نظامی آمریکا علیه افغانستان در مهر ۸۰ به سرعت فضای رعب شکل گرفت و تقریباً همان جریان که در سال‌های ۶۸ و ۶۹ نسخه کنار گذاشتن مقاومت در برابر آمریکا را ذیل عنوان «دشمنی را کنار بگذاریم» مطرح می‌کردند، وارد فشار تازه‌ای به نظام گردیدند.

۱۲۷ نماینده مجلس ایران، ۳۱ اردیبهشت ۸۱ در ابتدای نامه‌ای سرگشاده خطاب به رهبر معظم انقلاب اسلامی نوشتند: «کشور در شرایطی حساس قرار گرفته، خطری بزرگ آن را تهدید می‌کند و فرصت کمی برای تصمیم‌گیری وجود دارد» و در ترسیمی از شرایط داخلی نوشته بودند: «با این حال و روز کشور، فرصت چندانی باقی‌نمانده است، غالب ملت ناراضی و ناامید، اکثریت نخبگان ساکت یا مهاجر، سرمایه‌های مادی گریزان و نیروهای خارجی از هر طرف کشور را احاطه کرده‌اند» از نظر آنان با این وضع برای آینده کشور دو حالت بیشتر متصور نیست یا ادامه وضع موجود که فرجامی جز فروپاشی ندارد و یا تمکین صادقانه به آمریکا ذیل عنوان «قواعد دمکراتیک مبتنی بر تعامل با همه جهان». نامه در نهایت با این توصیه همراه می‌شود که: «مسئولان حاکمیت از سیاست‌های کنونی عذرخواهی کنند و به خواست تغییر تن دهند پیش از آنکه تحت فشار خارجی ناگزیر به تغییر شوند و «اگر جام زهری باید نوشید، قبل از آنکه کیان نظام ومهمتر از آن استقلال و تمامیت ارضی کشور در محاصره قرار گیرد باید نوشیده شود. این اقدام نشانه تدبیر، دوراندیشی، مصلحت‌جویی، خیرخواهی و توفیق‌الهی است و البته نشانه این تغییرات در بینش باید با علائمی در منش و رفتار همراه باشد.»

همزمان با این موضوع یک جریان در دولت ایران دست به کار شد تا به قول خودش تهدید نظامی را از کشور دور کند ولی در واقع و یا در عمل به تهدیدات دشمن که هیچگاه محقق نشد و توخالی از آب درآمد، «اعتبار» می‌بخشید و نظام را برای پذیرش تحمیل‌های دشمن تحت فشار می‌گذاشت. بر این اساس در ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۲ یک مقام وزارت خارجه که همزمان سفیر ایران در فرانسه و مشاور ارشد رئیس‌جمهور وقت ایران بود نامه‌ای به «گلدیمان» سفیر وقت سوئیس در تهران می‌دهد و -حسب آنچه سفیر سوئیس نقل کرده- می‌پرسد: آیا می‌توانید این متن بسیار محرمانه را به وزارت خارجه آمریکا فکس کنید. گلدیمان می‌گوید «من نامه را فکس کردم و به دلیل اهمیت ویژه‌ای که داشت بلافاصله راهی آمریکا شدم و اهمیت موضوع را گوشزد کردم.»

در آن موقع درباره این موضوع تحلیل‌های زیادی صورت گرفت. «نیکولاس کریستوفر» در تاریخ ۸ اردیبهشت ۱۳۸۶ در یادداشت نیویورک تایمز نوشت پیشنهاد ایران «معامله‌ای بزرگ» بود و افزود: «هنوز شانس این وجود دارد که پیشنهاد ماه مه ۲۰۰۳ ایران بتواند به عنوان پایه‌ای برای مذاکرات جدید و عادی‌سازی رابطه آمریکا با ایران احیا شود» پیشنهاد بزرگی که کریستوفر از آن یاد کرده و جان کری نیز در جای دیگر به اهمیت آن اشاره کرده است، «تسلیم کامل ایران» در برابر آمریکا بود کما اینکه سفیر وقت سوئیس در تهران با آوردن نام فرد می‌گوید او به شدت نگران انتشار مطلبی که به من داد و من آن را در روز ۴ می ۲۰۰۳ به وزارت خارجه آمریکا فکس کردم، بود» در متن نامه غیر رسمی و فاقد امضای وزارت خارجه ایران آمده بود: «ما آمادگی داریم تمام اختلافات فی‌مابین را آنگونه که برای شما اطمینان‌آور باشد، حل و فصل نمائیم.»

خب در آن زمان توصیه جریانی که همین امروز هم با ترسیم سایه جنگ از مقامات ایران «تسلیم در برابر آمریکا» را مطالبه می‌کند این بود که شرایط کشور خطیر است، مردم دیگر به آخر خط رسیده‌اند و چاره‌ای جز تسلیم وجود ندارد. در آن زمان هم امام خامنه‌ای -دامت برکاته- ضمن قبول اینکه خطراتی وجود دارد اما تأکید داشتند که راه‌حل داریم و راه‌حل آن مقاومت است. امروز حدود ۱۸ سال از آن مباحث گذشته است و می‌توانیم با بازخوانی پرونده‌ای که امروز یک بار دیگر از آن غبارزدایی شده، دریابیم میزان استحکام سخنان کسانی که آدرس تسلیم در برابر آمریکا را می‌دهند، چقدر است. و این در حالی است که در این فاصله اتفاقات مهمی در عرصه‌های داخلی و منطقه‌ای ایران افتاده که به میزان قدرت و اعتبارمان افزوده و از میزان قدرت و اعتبار آمریکا کاسته است.

شوکران مذاکره


جمهوری اسلامی ایران بخصوص براساس تجربه چهل ساله خود دریافته است که موثرترین راهکار و خط مشی برای صیانت از منافع ملی و تامین امنیت ملی در مواجهه با شیطان بزرگ، "مقاومت" است و نه "مذاکره".

سخن آشنا -  از جمله موضوعات پر سابقه در بین مسائل سیاسی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، موضوع مذاکره با آمریکاست.طی این سالها و بخصوص پس از پایان جنگ تحمیلی همواره عده ای سینه‌ چاک مذاکره با آمریکا بوده و آنرا حلال مشکلات کشور قلمداد میکنند.

تبار شناسی جریان مدافع مذاکره با آمریکا تصویر خوبی به ما ارائه نمیدهد. این جریان یک یا چند مورد از ویژگی هایی چون غرب زدگی، مرعوب بودن، وابستگی، ساده لوحی،نفهمی، بی غیرتی و غیرانقلابی را در سابقه خود داشته است.

ابتدا باید این مساله به درستی فهمیده شود که مذاکره یا عدم مذاکره هیچکدام اصالت ندارد و تنها منافع و امنیت ملی است که اصیل است. به عبارت دیگر، مذاکره ابزاری است که گاهی ممکن است به کمک آن بتوان منافع و یا امنیت ملی را تامین یا تقویت کرد ولی گاهی هم ابزار و راههای دیگری برای تامین و تقویت امنیت ملی یا منافع ملی وجود دارد و اتفاقا" مذاکره مضر خواهد بود.

جمهوری اسلامی ایران بخصوص براساس تجربه چهل ساله خود دریافته است که موثرترین راهکار و خط مشی برای صیانت از منافع ملی و تامین امنیت ملی در مواجهه با شیطان بزرگ، "مقاومت" است و نه "مذاکره".
"مذاکره" با دولت مستکبر آمریکا برای ما نقش شوکران را خواهد داشت.

شوکران ظاهری زیبا و لطیف دارد اما در واقع همان سَمی است که از یک راه خاص یا راههای مختلف وارد سیستم بدن موجود زنده میشود و باعث اختلال یا توقف فعل و انفعالات حیاتی انسان یا هر موجود زنده به‌طور موقت یا دائم می‌گردد.

علاوه بر تجارب مختلف ایرانی و غیر ایرانی خسارت بار مذاکره با آمریکا و آخرین نمونه آن یعنی برجام، اصرار مستمر و فشار سنگین دشمن برای انجام مذاکره کافی است که هر انسان غافلی را هوشیار سازد و این پرسش را پاسخ دهد که این همه سماجت و اصرار کشوری به ظاهر قدرتمند برای مذاکره چه دلیلی دارد؟!

اصرار دشمنی مثل آمریکا برای مذاکره با ایران از دو حالت خارج نیست.یا او در موضع ضعف قرار دارد(مثل الآن) و از این طریق میخواهد خود را احیا و بازسازی کند و یا در موضع قوت است و از طریق مذاکره میخواهد موجب اختلال یا توقف در فعل و انفعالات حیاتی ما گردد؛ در هر دو حالت عقل سلیم حکم میکند با چنین دشمنی مذاکره نکنیم.

ضمن اینکه موضوعات مورد علاقه آمریکا برای مذاکره با ایران بر اساس شروط دوازده گانه پمپئو وزیر امورخارجه آمریکا درست همان مواردی است که تامین کننده منافع و امنیت ملی ماست مانند قدرت دفاعی، عمق راهبردی و پیشرفت های هسته ای.

شروطی که در صورت تحقق هر یک از آنها، آسیب فراوانی به اقتدار ایران عزیز وارد میشود و پس از آن باید شاهد فشارهایی به مراتب بیشتر با توان ایستادگی به مراتب کمتر باشیم.لذا غیرت و شعور هیچ ایرانی اجازه نمیدهد "شوکران مذاکره" را بنوشیم؛ آن هم در شرایط رو به افول آمریکا!

مهدی فضائلی
منبع:فارس

نگاهی واقعی به یک جنگ خیالی


وقوع جنگ اما به کدام دلایل منطقی، بسیار نامحتمل و دور از ذهن است؟ بگذارید با فرض بدبینانه مطبوعات انگلیسی شروع کنیم: وقوع جنگ حتمی است و برابر با نابودی ایران خواهد بود. سوال اینکه آیا روسیه، چین و دیگران در صورت وقوع آن جنگ خیالی ساکت خواهند نشست؟

به گزارش سخن آشنا، حسن رضایی طی یادداشتی در روزنامه وطن امروز نوشت: طی روزهای گذشته برخی مطبوعات اصلاح‌طلب، بی‌آنکه جنگی در میان باشد، در نقش ستاد تبلیغات جنگی دولت ایالات متحده ظاهر شدند. تا آنجا که یک نشریه منتسب به همین جریان سیاسی از تصویر تبلیغاتی ناو و جنگنده‌‌های ارتش آمریکا که مربوط به سال 2017 و اقیانوس آرام است برای عکس روی جلد خود استفاده کرده و علنا دست به ارعاب افکار عمومی ایرانیان زد. هدف این شامورتی بازی جدید هم ناگفته مشخص است: تبلیغ «مذاکره با ترامپ و فروش کلی کشور» از طریق «تزریق کاتالیزور ترس به بدنه افکار عمومی». سانسور خبر حضور فرمانده کل سپاه پاسداران در جلسه غیرعلنی مجلس، بخش دیگری از اقدامات رسانه‌‌های اصلاح‌طلب طی روزهای گذشته بوده است. بنا به گفته نمایندگان، سرلشکر سلامی در جلسه مذکور، دلایل متعددی برای نامحتمل بودن جنگ ارائه و اظهار کرده آمریکا جرأت و توان حمله به ما را ندارد.

کانال‌ها و پیج‌‌های طرفدار جریان اصلاحات در فضای مجازی اما باز هم دست‌بردار نیستند و مدام سرگرم مخابره عرض، طول، وزن، ارتفاع و تعداد تجهیزات نظامی اعزامی آمریکا به منطقه خلیج‌فارس بوده، مردم را از جنگی قریب‌الوقوع می‌ترسانند. براستی در برش مضحکی از تاریخ ایستاده‌ایم! کسانی که در 6 سال گذشته مدام گفته‌‌اند باید برجام را امضا کنیم تا سایه جنگ از کشور دور شود و برای ایجاد آنچنان رونقی، چشم بسته تکرار کرده‌‌‌‌اند، حالا 3 سال پس از اجرای برجام، نه‌تنها پاسخگوی نتایج اقتصادی ناشی از آن نیستند، انگار که به صورت تخصصی، خبرنگار حوزه جنگ هم شده‌‌اند و «وای جنگ، وای جنگ» می‌کنند! همان جنگی که قرار بود برجام سایه‌‌‌‌اش را از سرمان دور کند! حفظ تعادل و سلامتی همزمان با حمل این حجم از تناقضات، کار آسانی نیست، غرب‌گرایان ایرانی اما استعداد عجیبی در این زمینه دارند!

همزمان با این تحرکات، سفیر انگلیس در تهران نوشته است: «باعث افتخار بود که میزبان تعدادی از همکاران دولت، بخش خصوصی و دیگر دیپلمات‌ها برای صرف افطار در سفارت بودیم!» وی سپس به فاصله یک روز از این توئیت، با بیان اینکه انتقادهای عجیبی از افطاری دادن سفارتخانه دولت متبوعش به برخی ایرانیان(!) شنیده، مجددا توضیح می‌دهد: «من خبرنگاران منتقد را به یک مراسم افطار دعوت می‌کنم تا نظرات‌شان را با ما در میان بگذارند!» خبرنگاران منتقدی که پیش‌‌‌‌‌‌تر هم بی‌بی‌سی از لیست انتخاباتی مدنظر آنها در انتخابات مجلس و خبرگان حمایت کرده بود، طبعا قدر نان و نمک سفارت را خوب می‌دانند و ما هم نباید برای این دوستی پاک(!) آقای سفیر و آنها را شماتت کنیم. خیل همفکران و همکاران قدیمی این افراد، هم‌اکنون در بی‌بی‌سی فارسی، رادیو فردا، رادیو زمانه و دیگر اصطبل‌‌های سلطنتی مشغول خدمت هستند و از قضا مانند دوستان مقیم ایران خود، بشدت بر طبل جنگ و ارعاب مردم می‌کوبند.

وقوع جنگ اما به کدام دلایل منطقی، بسیار نامحتمل و دور از ذهن است؟ بگذارید با فرض بدبینانه مطبوعات انگلیسی شروع کنیم: وقوع جنگ حتمی است و برابر با نابودی ایران خواهد بود. سوال اینکه آیا روسیه، چین و دیگران در صورت وقوع آن جنگ خیالی ساکت خواهند نشست؟ آیا این غول سرمست از فتح کشور بزرگی مانند ایران، پس از آن اساسا قابل کنترل خواهد بود؟! چگونه با روسیه، چین و دیگران تعامل خواهد کرد و آیا اساسا آنها را تحمل خواهد کرد یا ممکن است نوبت بعدی، آنها باشند؟! وقتی جابه‌جایی یک سامانه پاتریوت در چند هزار کیلومتری چین یا روسیه هم سطح تنش بین آنها و یانکی‌ها را تا حد برخورد اتمی بالا می‌برد، محو ایران از نقشه(!) معنا و پیامدهای روشنی برای‌شان خواهد داشت. لذا پرواضح است که شروع جنگ با ایران با کباب پختن در یک گوشه از جنگل فرق دارد، بلکه به معنای سوختن تمام درخت‌هاست. به قول صحیح آقای روحانی، جنگ با ایران، مادر جنگ‌ها و صلح با ایران، مادر صلح‌هاست و به گفته رهبر انقلاب، بعید است یانکی‌ها اینقدر هم «چیز» باشند که اینها را نفهمند!

ترامپ در طول حضورش در کاخ سفید ثابت کرده هر چه باشد، دیوانه نیست و بلکه بسیار خودشیفته و منفعت‌طلب هم هست. رئیس‌جمهور آمریکا می‌داند در اولین لحظات جنگ، اگر اسرائیل هم سالم بماند- که هرگز نمی‌ماند- جان حداقل 20 هزار نیروی نظامی آمریکایی حاضر در منطقه از دست خواهد رفت و همین به معنای باختن 100 درصدی انتخابات 2020 خواهد بود. جامعه‌ای که روزانه 20 کهنه‌سرباز آن خودکشی می‌کنند، همین حالا هم به زور ترامپ را تحمل می‌کند و او را موجب سرشکستگی ملت آمریکا در جهان می‌داند. برگ برنده ترامپ برای انتخابات 2020 اما دستاوردهای قابل توجه اقتصادی او در زمینه اشتغال و رشد اقتصادی با تاکید بر شعار انتخاباتی‌‌‌‌اش با عنوان «اول آمریکا» است. در این شرایط، او باید چقدر کودن باشد که با شروع جنگی که می‌تواند هزاران برابر هولناک‌‌‌‌‌‌تر از جنگ‌های لیبی، عراق، افغانستان و ویتنام باشد، تمام دستاوردهای خود را نابود کند؟!

عقل می‌گوید نه ترامپ، که هیچ‌کس دیگری جرأت و جسارت جنگ با ایران را ندارد. قدرت نظامی ایران، هر بازیگر دیگری را هم برای رویارویی با آن به هراس می‌اندازد. آمریکا در همین 20 سال اخیر 2 تجربه شکست‌خورده مطلق را به‌صورت مستقیم در عراق و افغانستان داشته که به لحاظ قدرت نظامی با ایران قابل مقایسه نیستند، در جنگ نیابتی با ایران در سوریه نیز شکست مفتضحانه‌ای را متحمل شده است. شروع جنگ آمریکا با ایران، معنای بسیار بسیار متفاوتی با جنگ‌‌های ویتنام، عراق، افغانستان و هر جنگ دیگری- جز جنگ‌های اول و دوم جهانی- دارد و به معنای دگرگونی نظم کنونی جهان خواهد بود. دگرگونی مذکور منافع و جایگاه تمام کشورها را در فردای پس از جنگ، دچار تغییر خواهد کرد و طبعا آنها در طول این جنگ خیالی، ساکت نخواهند نشست تا در سلسله مراتب هرم قدرت جهانی، سقوط خود را نظاره کنند یا طعمه بعدی آمریکا باشند، هر چند در یک نگاه واقع‌بینانه، آمریکا تنها جنگ را شروع خواهد کرد و این ما هستیم که نقطه پایان آن را خواهیم گذاشت! آمریکایی‌ها این را هم بخوبی می‌دانند! رئیس‌جمهور آمریکا اما برای تکمیل دستاوردهای اقتصادی خود برای انتخابات 2020 نیازمند آن است با عقد توافقی دیگر با ایران، در سخت‌‌‌‌‌ترین پرونده سیاست خارجی آمریکا هم، روی دست اوباما بزند.

در آن صورت آنها که پرزیدنت موبور و کلاش خود را موجب سرشکستگی ملت آمریکا در جهان می‌دانند نیز ماست‌ها را کیسه خواهند کرد و خیال عموترامپ برای تکیه مجدد بر تخت راحت خواهد شد. قبلا درباره روانشناسی خاص ترامپ گفته‌ام «او یک بازاری کهنه‌کار است؛ از آنها که پیش مشتری، برای نفس کشیدن‌شان هم برنامه دارند! ترامپ معتقد است برای موفقیت در چانه‌زنی، همان ابتدا باید بالاترین قیمت ممکن را پیشنهاد داد و به قولی، به طاق زد تا حریف آچمز شود و اجباراً در زمین شما بازی کند». پرونده مذاکرات او با کره‌شمالی به وضوح درستی این مطلب و همچنین کلاش بودن این فرد را نشان می‌دهد. اصلاح‌‌‌‌‌‌طلبان اما چنانکه چشم و گوش بسته تکرار می‌کنند، دوست دارند چشم و گوش بسته و از ترس جنگی که نیست، پای مذاکره‌ای ذلیلانه و بی‌فایده با ترامپ بنشینیم. کسی هم نیست بگوید مگر برجام مرده است که شما اینقدر از سایه جنگ می‌ترسید عزیزان؟! یا افطاری سفارت به جای پلوخورش، پلوجنگ بوده است؟!

چرا ترامپ بر مذاکره اصرار دارد؟


اگر کسی تاریخ 240 ساله آمریکا را مطالعه کند، متوجه خواهد شد، آنها بر اساس عقلانیت حسابگر (بررسی سود و زیان) با کشورها وارد چالش نظامی می شوند، لذا اگر احساس کنند که کشور مقابل از حیث نظامی قدرتمند است، گزینه نظامی را مگر بعد از تضعیف آن کشور، به کار نمی‌برند.


سخن آشنا- چرا ترامپ بر مذاکره اصرار دارد؟ برای پاسخ دادن به این سوال ابتدا باید یک نکته را مشخص کرد! آیا آمریکا و شخص ترامپ: «نمی‌خواهند وارد جنگ شوند»! یا «نمی‌توانند وارد جنگ شوند»؟! پاسخ به این سوال بسیار کلیدی است و تاثیر به سزایی در پاسخ به سوال قبلی دارد!

متاسفانه، عده ای از تحلیلگران، بدون عنایت به تاریخ و گذشته، بدون توجه به شرایط «جهانی، منطقه ای و ملی» و بدون عنایت به اهداف راهبردی و چشم اندازی که کشورها برای خود طراحی کرده اند، وارد تحلیل مسائل می شوند.
ورودی که آنها را گرفتار و اسیر روزمرگی می کند و اخبار و اطلاعات «روتین» و «لحظه به لحظه»، به تحلیل آنها جهت می دهد نه جامعیت در نگاه کلان به موضوعات و مسائل!
به این علت اکثر تحلیلهای این تحلیلگران؛ «کاریکاتوری»، «متوهمانه» و سراسر «متناقض» می شوند!

اگر کسی تاریخ 240 ساله آمریکا را مطالعه کند، متوجه خواهد شد، آنها بر اساس عقلانیت حسابگر (بررسی سود و زیان) با کشورها وارد چالش نظامی می شوند، لذا اگر احساس کنند که کشور مقابل از حیث نظامی قدرتمند است، به هیچ وجه گزینه نظامی را مگر بعد از تضعیف آن کشور، به کار نمی برند.
این مساله به خوبی در کتابی با عنوان: «جنگ و امپراطوری» که مربوط به تاریخ شکل گیری و بسط امپراطوری آمریکاست، شرح و توضیح داده شده است.
به عنوان نمونه بسیاری دوران دولت بوش پسر را فراموش کرده‌اند. دورانی که نئوکانها بسیار مغرورانه سه کشور را «محور شرارت» معرفی کردند:
ایران
کره شمالی
عراق
سه کشوری که به عنوان نماد شرارت در جهان معرفی شدند و افکار عمومی دنیا و آمریکاییها مخصوصا بعد از 11 سپتامبر آماده و محیای برخورد فیزیکی با این کشورها بود. اما از بین این سه کشور تنها به کشور عراق حمله شد! چرا؟!

پاسخ بسیار ساده است. چون ایران و کره شمالی از قدرت نظامی و درونی بالایی برخوردار بودند و عراق با پذیرش رژیم بازرسی‌ها که در پوشش بازرسی از تمام توان و قدرت نظامی عراق آگاهی یافتند، پذیرش سیستم نفت در برابر غذا و از همه مهمتر شکاف شدید بین صدام دیکتاتور و جامعه شیعی عراق، کاملا تضعیف شده و آماده حمله بود!
لازم نیست برای خوانندگان محترم توضیح داده شود که آمریکا چه زمانی جرات حمله به لیبی را پیدا کرد!
و لازم نیست بیان شود که چرا آمریکا علی‌رغم اعلام رسمی حمله به سوریه، حمله نظامی مستقیم و گسترده برای «تغییر رژیم» در زمان اوباما نکرد!

پس آمریکایی که قدرت نظامی ایران در زمانه بوش در حد و اندازه دوران فعلی نبود و البته آمادگی افکار عمومی دنیا برای حمله، اما جرات حمله را پیدا نکرد، حال چگونه در این شرایطی که ایران از هرات تا بیروت، از بغداد تا صنعا، از هرمز تا سوئز را تحت نفوذ خود دارد، جرات حمله به ایران را پیدا کند!؟ آنهم درست در شرایطی که جبهه مقاومت برگ برنده‌های بسیار زیادی در اختیار دارد!

بر این اساس، ترامپ نه اینکه نمی خواهد وارد جنگ با ما شود بلکه نمی تواند وارد جنگ شود! وقتی این سوال و این نکته پاسخ داده و مشخص شود، پاسخ اینکه چرا ترامپ بر مذاکره اصرار دارد نیز مشخص خواهد شد. چون ترامپ چاره‌ای جز این ندارد که بر مذاکره اصرار کند.

اما چرا ترامپ فکر می‌کند که با فشار اقتصادی، اراده ایران تضعیف می‌شود. این را نیز باید در تحلیل اشتباه (دوستان خودی و غیرخودی) از پذیرش مذاکرات منتهی به برجام دانست.

متاسفانه نه دوستان خودی و نه دوستان غیرخودی اصلا متوجه نشدند که نرمش قهرمانانه چیست و چه بود!؟ لذا فکر می کنند که جمهوری اسلامی ایران به خاطر فشار آمریکا، ذلیلانه تن به مذاکرات داده است در حالیکه اصلا اینگونه نبود. از این رو بر اساس این تحلیل اشتباه که متاسفانه عامل ایجاد آن، برخی از داخل کشور هستند، ترامپ فکر می کند که اگر فشارها را زیادتر کند ایرانی‌ها بار دیگر می‌پذیرند که وارد مذاکرات شوند و او پیروزمندانه شروط و اهداف خودش را بر ما تحمیل می‌کند. اما به فرموده رهبری او سخت در اشتباه است و در این نبرد اراده‌ها، اراده نظام جمهوری اسلامی متکی به اراده الهی و توکل بر او، باز هم پیروز خواهد شد.
در پایان بر این نکته تاکید می شود که بحمدالله کشور آمادگی کامل برای هر نوع حماقت طرف مقابل را دارد و آماده پاسخگویی به هر نوع تهدیدی ولو نظامی، می باشد.


محمد علی رنجبر، پژوهشگر مسائل راهبردی، بنیانگذار موسسه مطالعات راهبردی «جهان تمدن رسالت»
منبع:فارس

پهپاد‌های بازدارنده انصارالله


حملات پهپادی اخیر به دو تأسیسات نفتی عربستان از چند جهت قابل‌تأمل و در مقایسه با حملات پیشین تا حدودی متفاوت است.

به گزارش سخن آشنا، با وجود اینکه پیش از این نیز نیرو‌های مقاومت مردمی یمن به رهبری انصارالله از پهپاد‌های خود برای هدف قرار دادن مناطق استراتژیک عربستان به تلافی حملات هوایی این کشور به یمن استفاده کرده بود، اما حملات پهپادی اخیر به دو تأسیسات نفتی عربستان از چند جهت قابل‌تأمل و در مقایسه با حملات پیشین تا حدودی متفاوت است.

نخست اینکه این حملات بعد از آن صورت گرفت که امریکا از یک سو ایران و هم‌پیمانان آن را تهدید کرده و در عین حال به تمرکز و استقرار نیرو در خلیج فارس اقدام کرده است. از این دید حملات پهپادی اخیر نیرو‌های مقاومت مردمی یمن حاوی این پیام است که حملات تدافعی آن از متغیر‌های بیرونی تأثیر نمی‌پذیرد و تا زمانی که عربستان به تجاوزات خود به خاک یمن پایان نداده ادامه خواهد یافت. از این دید نیرو‌های مقاومت مردمی یمن از حملات پهپادی به عنوان عنصر بازدارندگی و توازن‌بخش در برابر حملات هوایی عربستان و امارات استفاده می‌کند که با استفاده از هواپیما‌های پیشرفته امریکایی، انگلیسی و فرانسوی صورت می‌گیرد و در مواردی نیز از خلبانان این کشور‌ها و رژیم صهیونیستی نیز استفاده می‌شود. عربستان و امارات با این حملات ویرانگر تاکنون بیش 100 هزار نفر از مردم یمن را کشته و چند صد هزار نفر دیگر را زخمی و معلول کرده و بیش از 3 میلیون آواره بر دوش دولت نوپای انصارالله گذاشته‌اند، ضمن اینکه بیش از 80 درصد مردم یمن نیز نیاز ضروری به کمک‌های بین‌المللی پیدا کرده‌اند. علاوه بر این‌ها با گذشت زمان مطامع ارضی عربستان و امارات در یمن آشکار می‌شود و این واقعیت به اثبات می‌رسد که این دو کشور با فریب دولت مستعفی برای بازگرداندن آن به صنعا در عمل به تقسیم اراضی یمن پرداخته‌اند و هر یک مناطقی را در جنوب و شرق یمن نشانه گرفته‌اند و در کنار تمرکز و استقرار نیرو در مناطقی مانند جزیره سقطری و استان المهره به تغییر بافت این مناطق هم اقدام کرده‌اند که نشان از حضور دائمی آن‌ها در این مناطق دارد. در چنین وضعیتی نیرو‌های مقاومت مردمی به رهبری انصارالله نیز این حق را برای خود قائل هستند که با تمام توان برای بازپس‌گیری و آزاد‌سازی یمن بکوشند و از هر توان خود از جمله پهپاد‌ها بهره بگیرند. از این رو این شائبه که در مواردی گفته و ادعا یا تصور می‌شود که انصارالله به درخواست ایران به این حملات دست زده، نمی‌تواند درست باشد چراکه نیرو‌های مقاومت مردمی یمن با توجه به گستره حملات و جنایت‌های عربستان و امارات در یمن به اندازه کافی دلیل برای حملات تلافی‌جویانه در اختیار دارند که با اصول و قوانین بین‌المللی نیز منطبق است.

دوم اینکه عربستان برخلاف حملات قبلی که معمولاً سکوت اختیار می‌کرد و نمی‌خواست با افشای حملات پهپادی انصارالله نقطه ضعف‌ها و شکست‌های خود را بیش از پیش آشکار کند، این بار به محض اینکه حملات پهپادی به تأسیسات نفتی این کشور صورت گرفت هم مقامات و هم رسانه‌های سعودی به سرعت آن را منعکس کردند و این نشان می‌دهد که آن‌ها قصد دارند این حملات را به حملات مشکوک در فجیره ضمیمه کنند و با این ادعا که نفت به عنوان یک کالای استراتژیک از سوی ایران و متحدان آن تهدید می‌شود یک بار دیگر تلاش‌های خود را برای فریب دولت ترامپ و کشاندن آن به جنگ به کار گیرد. از این دید در حالی که ترامپ خود را برای دوشیدن بیشتر عربستان آماده کرده یا افرادی مثل بولتون و نتانیاهو با کمک هم می‌کوشند پای عربستان را به درگیری با ایران بکشانند در مقابل به نظر می‌رسد عربستان نیز می‌خواهد دامی برای دولت ترامپ پهن کند و این نشان می‌دهد که هرچند اعضای گروه آشوب‌طلب «بی» اهداف و سیاست‌های مشترک را دنبال می‌کنند، اما در عین حال برای یکدیگر هم دام پهن می‌کنند و هر یک دیگری را جلو می‌اندازد.

یادداشت:احمد کاظم زاده

منبع: روزنامه جوان