پر بازدیدترین مطالب

امید درمانی؛ حرف درست روحانی

 


روانشناسان و روانپزشکان برای تشخیص «معلولیت ذهنی» در افراد، قاعده و معیار روشنی دارند. معیار آنها درباره کم توانی یا ناتوانی ذهنی، «نقص در عملکرد ذهنی، مثل استدلال، حل مسئله، برنامه‌ریزی، تفکر انتزاعی، قضاوت، یادگیری تحصیلی و یادگیری از تجربه» است. معلولیت روحی-روانی به مراتب ناتوان‌کننده‌تر از معلولیت جسمی و ذهنی است. فرد در اینجا با وجود همه ظرفیت‌ها و توانمندی‌ها، مانند افراد ناتوان و محروم از «قدرت استدلال و حل مسئله و برنامه‌ریزی و تجربه اندوزی و عبرت آموزی» رفتار می‌کند. کشور بزرگ ما به برکت انقلاب اسلامی، دارای ظرفیت‌های کم نظیری شده که هرگاه درست به خدمت گرفته شده، معجزه‌های خیره‌کننده‌ای را رقم زده است. درعین حال بخش بزرگی از همین ظرفیت‌ها و توانمندی‌ها، معطل قفل شدگی ذهنی برخی مدیران است. خود تحریمی و خودزنی از همین جا آغاز می‌شود.
1- تصور کنید ملت ما دشمن را مانند برخی تکنوکرات‌ها یا تحلیل‌گران و تئوری‌پردازان، بزرگ می‌داشت؛ آیا می‌توانست طومار رژیم پهلوی به عنوان ژاندارم آمریکا در منطقه را در هم پیچد و بساط نفوذ و سلطه ایالات متحده را به هم ریزد؟ می‌توانست با دست خالی از توپخانه و موشک و هواپیمای به روز، در مقابل لشکر 30 ملیتی صدام سینه سپر کند؟ می‌توانست در حالی که سیم خاردار را هم تحریم و دریغ می‌کردند، ماهواره به فضا بفرستد و موشک دوربرد نقطه زن بسازد و در فناوری نانو و سلول‌های بنیادی و هسته‌ای و موشکی تا آنجا پیش رود که اهل فن اروپایی و آمریکایی یا صهیونیستی را به اظهار شگفتی وادارد؟ با معلولیت روحی و روانی می‌شد حتی به دامنه یکی از این قله‌ها رسید؛ چه رسد به خود قله‌ها؟! همه آنها که داعیه نظریه پردازی و سیاستمداری و مدیریت دارند، باید قبل از هر چیز، واجد حداقل قدرت روحی و احساس توانمندی در تراز همین ملت-نظام و نوزایی تمدنی آن باشند. و گرنه حق پیشاهنگی و نسخه پیچی ندارند.
2- از مصادیق ناتوانی و معلولیت روحی، فقدان قدرت تجربه اندوزی و عبرت آموزی است. نگون بختی از سر و کول کسانی بالا می‌رود که خود را از تجربه‌ها محروم کنند؛ نوعی خودتحریمی و خودمحرومی! امیرمؤمنان علیه‌السلام در نامه 78 نهج‌البلاغه، مرز دقیقی را میان بدبختی و نیکبختی ترسیم می‌کنند؛ آنجا که پای «مذاکره و تعامل با دشمن» در میان است. ابوموسی حین مذاکرات حکمیت در جنگ صفین (دومه‌ًْالجندل) نامه‌ای فرستاد و امام در پاسخی عتاب آمیز نوشت «أِنّ الشّقی من حُرِمَ نفع ما اوتی من العقل و التجربهًْ. همانا بدبخت کسی است که از سود عقل و تجربه داده شده به او محروم بماند». براستی ابراز ندامت ابوموسی‌اشعری پس از آشکار شدن عملیات فریب دشمن، چه سودی برای جبهه حق داشت؟
3- از نشانه‌های کم توانی روحی بلکه بیماری و آسیب‌دیدگی آن، «حسن ظن به دشمن» پس از صلح است. حتی اگر دشمن صلح عادلانه را پذیرفت، نباید به دیده خوش خیالی به او نگریست. امیر مومنان(ع) در عهدنامه معروف، بعد از آنکه مالک را سفارش به پذیرش صلح شرافت‌مندانه می‌کند، می‌فرماید: «و لکن الحذر کل الحذر من عدوک بعد صلحه فان العدوربما قارب لیتغفل فخذ بالحزم واتّهم فی ذلک حسن الظن. به طور مطلق، از دشمنت پس از صلح برحذر باش، چرا که بسا دشمن نزدیک می‌شود تا غافلگیر سازد. بنابراین احتیاط را به کار بگیر و در این مورد حسن ظن و خوش بینی را متهم کن!». به یک معنا، اگر کسی در چنین موقعیتی جانب احتیاط را واگذاشت و به دشمن حسن‌ظن نشان داد، خود را در موضع اتهام قرار داده است. یا به برداشت دیگر، اگر مشاوران و اطرافیان در چنین موقعیتی، تصمیم گیران را دعوت به حسن ظن نسبت به دشمن کردند، در موضع اتهام هستند؛ دست کم اتهام کم عقلی، اگر پای نفوذ و دستکاری محاسبات در میان نباشد.
4- کسی که می‌گوید آمریکا ظرف پنج دقیقه می‌تواند تمام توان نظامی ما را نابود کند، از توان روحی لازم برخوردار نیست؛ همچنانکه اگر در فلان لابی آمریکایی به طرف مقابل بفهماند جریان متبوع وی در انتخابات، به توافق (به هرقیمت و با هر سرهم بندی) نیازمند است. دلالت بر توانمندی ذهنی و روحی نمی‌کند که یک مدیر در توجیه ضرورت قبول مطالبات بی‌پایان دشمن بگوید «می خواهیم بهانه‌های بعدی را از دست آمریکا بگیریم». مگر بهانه‌های آمریکا تمامی دارد؟ این چه معیاری است که چند وقت یک بار امتیاز بدهیم تا مثلا بهانه را از آنها بگیریم؟ بهانه هسته‌ای تمام نشده، بهانه‌های موشکی و نفوذ منطقه‌ای ایران و حقوق بشر و حمایت از تروریسم را کوک کردند. ما در سوریه و عراق با بدنام‌ترین تروریست‌های جهان جنگیدیم اما در فهرست ادعایی آمریکا و اروپا درباره حامیان تروریسم و تامین مالی آنها قرار داریم. اگر آمریکا با همین موضع که «می‌خواهیم بهانه را از آمریکا بگیریم»، بدعادت و وحشی‌تر شد، چه باید کرد؟ آیا بدین ترتیب، هزینه و خسارت‌های بزرگ برای کشور تدارک نکرده‌ایم؟! حد یقف این تنازل و انفعال کجاست؟ چرا پس از این همه انفعال می‌گویند «تضمین نمی‌دهیم مشکلات اقتصادی حل شود»؟ این ادبیات، نشانه قدرت روحی و ذهنی است یا به تعبیر امیر مومنان (ع) حاصل حسن ظن ومعامله با شیطان است: «فباع الیقین بشکه. یقین و اطمینان را فروخت و تردید و شک را خرید».
5- سپاه پاسداران، پیشگام‌ترین ارتش دنیا در مبارزه با تروریسم است اما جزو تحریم شدگان آمریکا و برخی دول اروپایی است. حتی وزارت دفاع و اطلاعات و ارشاد دولت نیز در فهرست‌های سیاه قرار دارند. لابد برای گرفتن بهانه بود که بخشنامه کردند بانک‌های داخلی با افراد و نهادهای حاضر در فهرست تحریم‌های وزارت خارجه و خزانه‌داری آمریکا همکاری نکنند! فرانسه به تازگی بخشی از اموال ایران را با این بهانه که متعلق به وزارت اطلاعات دولت روحانی است، بلوکه کرد. کدام بهانه را از چه کسانی می‌خواهیم بگیریم؟ از میزبانان سازمان‌های تروریستی مانند منافقین که چند دیپلمات ایرانی را اخراج و یکی را سلب مصونیت دیپلماتیک کرده و مورد بازجویی و شکنجه قرار داده‌اند؟ می‌خواهند از آمریکایی حربه حمایت از تروریسم را بگیرند که همزمان با سفر آقای روحانی، مجوز برگزاری نشست با شعار براندازی رابه گروهک تروریستی منافقین در نیویورک داد و نیروهای خود را در سه مایلی مقرّ سران داعش مستقر کرده است؟ چرا خودمان را گول بزنیم؟
6- این دلالت بر احتیاط و تدبیر نمی‌کند که بگویند «دولت‌های اروپایی همه پشت سر ایران هستند. یکی از نخست‌وزیران اروپایی در نیویورک می‌گفت اگر پنج سال پیش به من می‌گفتند روزی اتحادیه اروپا در برابر آمریکا و پشت ایران قرار می‌گیرد، می‌گفتم این از محالات تاریخ است». واقعا اروپا پشت سر ایران و مقابل آمریکا ایستاده است؟! یعنی شرکت‌های توتال، زیمنس، ایرباس، پژو ، انی، مرسک، پی‌جی‌نیگ، آلیانتس، ساگا، آلیانز، تورم، لویدز، دی زد و... به همکاری با ایران پایان نداده‌اند؟ یا اروپایی‌ها به خاطر نقض برجام و قطعنامه 2231 توسط آمریکا، قطعنامه اعتراضی به شورای امنیت برده‌اند؟! اگرنخست‌وزیر انگلیس چنان اظهار نظر فریبنده‌ای در اتاق دربسته کرده، باید از آقای ظریف و سفیرمان در انگلیس بپرسیم اینکه گفتند حتی یک حساب بانکی در لندن نمی‌توانند باز کنند، حالا می‌توانند؟! یا اینکه رئیس‌جمهور فرانسه بر‌اشتراک راهبردی با آمریکا مقابل ایران تاکید می‌کند و می‌گوید «دو بار درباره]ادعای دروغ[ تلاش برای بمب‌گذاری در پاریس مستقیما از روحانی خواستار توضیحات کامل شده‌ام»، نشانه ایستادن آنها پشت ماست یا دوشادوش آمریکا؟ چطور است که آمریکا و فرانسه به فاصله چند ماه به گروهک ورشکسته تروریستی، اجازه برگزاری نشست با عنوان براندازی دادند؟
7-دولتمردان غیور و شجاع با قبیل ادبیات صریح ریچارد هاویت (تهیه‌کننده انگلیسی سند راهبردی اتحادیه اروپا درباره روابط با ایران) چه باید بکنند که آبان ۹۵ در گفت‌وگو با وبسایت پارلمان اروپا تاکید کرد: «توافق هسته‌ای، یک نقطه عطف بود؛ هر چند که همه مشکلات ما با ایران درباره اسرائیل، دموکراسی و حقوق بشر حل نشده است... ما باید دفتر نمایندگی اتحادیه اروپا را در تهران افتتاح کنیم و گفت‌وگو درباره حقوق بشر در ایران را از سر بگیریم. نیروهایی در داخل ایران، در حال اعمال فشار بر حاکمیت هستند و ما امیدواریم گزارش ما نیز باعث پیشرفت در این زمینه شود. اکنون اروپا در ایران نفوذ دارد ولی آمریکا از این نفوذ برخوردار نیست. ما می‌خواهیم از این اهرم استفاده کنیم و به جنگ در سوریه و یمن پایان دهیم و به سوی ساختار جدید امنیتی در خاورمیانه حرکت کنیم». آیا از قبیل این سخنان می‌توان همراهی اروپا با ایران را نتیجه گرفت؟ با کدام دستگاه منطقی؟
8- کدام انسان رشیدی در حالی که آماده پنجه در انداختن مذاکراتی با دشمن می‌شود، با صدای بلند می‌گوید «خزانه خالی است»؟! و بدین ترتیب - برخلاف واقعیات- تیم خودی را از قدرت چانه زنی و مذاکرات برابر، محروم می‌کند؟ جز این است که بدین ترتیب، جنگ مذاکراتی، آغاز نشده مغلوبه شد و به توافقی نامتوازن انجامید؟ مهر 92 مقارن با همین اظهارات، وبسایت رادیو فرانسه نوشت «ارزیابی غرب از دولت روحانی، تعامل با فروشنده بدهکار و مشتاقی است که خود را ناگزیر از فروش حقوق ملی می‌بیند. بر پایه این جمع‌بندی اگر خریدار صبور باشد، شرایط فروشنده را دشوارتر می‌کند و در همان حال قیمت فروش را کمتر خواهد کرد»! 3 سال بعد وزیر خارجه فرانسه در سفارت کشور متبوعش مورد اعتراض تجار فرانسوی قرار گرفت که آیا مانور نظامی مشترک شما با آمریکا و انگلیس و سعودی در خلیج‌فارس، موجب از دست رفتن منافع ما نمی‌شود؟ ژان مارک آیرو پاسخ داد «خیر، هیچ نگرانی ندارم. مقامات آنها در هیچ یک از جلسات برنامه‌ریزی برای سفر در تهران و پاریس، به مانور معترض نشدند. دولت آنها به این سفرها احتیاج دارد و مطمئنم که هیچ اعتراضی در جلسات فردا نخواهیم شنید»! ما محتاج بودیم یا فرانسه بحران زده و غرق در رکود اقتصادی؟ اگر آن روز آقای عراقچی یا آقای ظریف به دهان این فرانسوی بی‌سر و پا می‌زدند، شاهد وقاحت‌های امروز دولت فرانسه بودیم؟ (در آستانه سفر وزیر خارجه بعدی فرانسه به تهران، ارگان مطبوعاتی حزب کارگزاران، تیتر «ماموریت اوبامای فرانسوی» را بر صفحه اول خود نشاند و آرمان، دیگرروزنامه نزدیک به کارگزاران تیتر زد؛ «لودریان، میزبان ظریف در تهران»! این همان فرانسه‌ای بود که بیشتر از آمریکا، در مذاکرات هسته‌ای بهانه‌جویی می‌کرد).
9- آقای روحانی در دانشگاه تهران گفت «برخی می‌گویند گفتار درمانی نکنید، ما هم قبول داریم که گفتار درمانی مفید نیست، اما امید درمانی لازم و مفید است، ما در جامعه نیاز به امید داریم». واقعیت این است که امید درمانی اولا و اصالتا، نیاز برخی دولتمردان است. امید درمانی، بخش مهمی از توان بخشی است. اما بدون یاس از شیاطین، امید راستین حاصل نمی‌شود. «فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَه‌ًْالْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَالله سَمِيعٌ عَلِيمٌ». شیاطین و عوامل آنها هستند که روح ترس و یأس و فشلی را تزریق می‌کنند تا مجبور به گشودن مشت خود نشوند. «اِنَّمَا ذَلِكُمُ الشَّيْطَانُ يُخَوِّفُ أَوْلِيَاءَهُ فَلَا تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ».
محمد ایمانی
منبع:کیهان

راز گستاخی دشمن را کجا جست و جو کنیم؟


برای «تئوری بازدارندگی» تعاریف متعددی ارائه شده. این تئوری در اصل زمانی مطرح می‌شود که دو قدرت هسته‌ای مقابل هم قرار گرفته باشند. به این دو تعریف توجه کنید:
«بازدارندگى یکى از موضوعات روابط بین‌الملل است که در هر دو حوزه‌ استراتژى و دیپلماسى کاربرد دارد. بازدارندگى عبارت‌ است از اقدام یا مجموعه‌اى از اقدامات که برای پیشى‌جستن از اقدامات خصمانه‌ دشمن صورت مى‌گیرد. یعنى کوشش یکى براى اعمال نفوذ در دیگرى تا او را از اقدام به عملى که متضمن خسارت یا هزینه‌اى براى اولى است باز دارد.» یا «استفاده یک طرف از مجموعه‌ای از تهدیدها برای قانع کردن طرف دیگر به عدم انجام یک عمل نامطلوب.»
اینجا قصد داریم صرفا برای «تقریب ذهن» و درک راحت‌تر مسئله، از این تعاریف استفاده کرده و دو مسئله مهم روز را بررسی کنیم. یکی«تحولات اخیر بین آمریکا و ترکیه» و دیگری «رفتار دولت آقای روحانی در مواجهه با سایر کشورها» به ویژه اروپا. نتیجه این مبحث نیز از ارتباط این دو حاصل خواهد شد.
ترامپ با همه آن ویژگی‌های منفورش، در مواجهه با ترکیه تلاش کرد تا می‌تواند، هزینه را برای حریف بالا ببرد. این تلاش از سوی فردی صورت گرفت که تقریبا همه چیز را از زاویه «تجارت و سود و زیان» می‌بیند. همین دیروز خبر رسید او قصد دارد برگزاری تظاهرات در برخی نقاط آمریکا را هم پولی کند!
ظاهرا دعوای این دو کشور پس از دستگیری یک کشیش آمریکایی در ترکیه آغاز شد. اگرچه معتقدیم دلایل دیگری برای حملات اخیر آمریکا علیه ترکیه
- به ویژه در حوزه اقتصادی- وجود دارد. اما اگر این پیش‌فرض را «درست» بگیریم که همه دعوای ترامپ و اردوغان، بر سر آن کشیش بوده، و ترامپ هم با وجود آن روحیه سودجو و تجارت‌مسلکش، به خاطر یک کشیش روابط تجاری و سیاسی آمریکا و ترکیه را به خطر انداخت، می‌توان به این نتیجه رسید که، آمریکا احتمالا به نوعی، دنبال بازدارندگی بوده، به دنبال انتقال این پیام به ترکیه و سایر کشورها که، اگر بخواهید علیه «یک شهروند آمریکایی» هم ورود کنید، باید هزینه آن را بدهید. به زبان ساده‌تر، طبق این نگاه، باید با حریف (اینجا ترکیه) طوری برخورد کرد که دیگران حساب کار دستشان بیاید. چرا؟ چون تکرار نشود.
رفتارهای مشابه دیگری را می‌توان مثال زد که غالبا با هدف «قانع کردن حریف به عدم انجام یک عمل» با «بالا بردن هزینه» و بطور کلی «بازدارندگی» صورت می‌گیرند. وقتی رژیم صهیونیستی اعلام می‌کند، به ازای هر عملیات استشهادی فلسطینی‌ها، دهها خانه و شهرک خواهند ساخت، یا راهپیمایی مردم در غزه را با جنگنده! پاسخ می‌دهند یا در پاسخ به یک حمله موشکی، دهها موشک پیشرفته بر سر مردم فلسطین می‌ریزند یعنی، به دنبال بازدارندگی و افزایش هزینه برای حریف هستند.
این نوع واکنش‌ها صرفنظر از درست یا غلط بودن، معمولا مرسوم است و کشورها برای در امان ماندن از خطرات و تهدیداتی که ممکن است از سوی کشوری متوجه آنها شود، با رفتار یا حتی گفتار به حریف نشان می‌دهند «هزینه خواهد داد.» همه این اقدامات و تهدیدات برای بازدارندگی است.
برخی سیاستمداران اما به عکس این سیاست معتقدند. معتقدند دشمن هر قدر تهدید کرد، خیانت کرد، حتی از مرحله تهدید فراتر رفت و تحقیر کرد یا حتی اگر عواملش را به خاک کشورت فرستاد و مردمانت را در روز روشن به گلوله بست، نباید کاری کرد که موجب بازدارندگی شود! اگر هم کاری می‌کنند، در حد اعتراض توییتری، محکومیت زبانی باشد یا حداکثر در حد شکایت در مجامع بین‌المللی. مجامعی که قوانینش هیچ ضمانت اجرایی ندارد و فقط می‌توان از احکامش استفاده سیاسی کرد. همین!
به مواضع این تیپ از سیاستمداران اگر رجوع شود، تاکید زیادی روی «عقلانیت» و «قانون» و «دیسیپلین» دارند. آنها حتی معتقدند، در سخنرانی‌ها هم نباید حرف تندی علیه دشمن زد. دشمنی که هر کاری تاکید می‌شود هرکاری توانسته علیه تو انجام داده است. یکی از این سیاستمداران وقتی
آقای روحانی به نیویورک و برای سخنرانی در مجمع عمومی سازمان ملل رفته بود توییت زد: «روحانی! نباز» یعنی، مثل آن کشتی‌گیر قهرمان که حاضر نشد به صهیونیست‌ها نزدیک شود نباش. برو و از مذاکره با آمریکا و حتی اسرائیل حرف بزن. زنجیره‌ای‌ها هم نوشتند، فقط مذاکره، مبادا آنجا تند حرف بزنی؟! اسم این «روش» را هم گذاشته‌اند «عقلانیت» مخالفان آن را هم «تندرو» می‌نامند. دلایل متعددی هم برای توجیه این روش دارند. مثلا، اگر نگاه چپ به دشمن کنیم، ممکن است قیمت دلار بالا برود! ممکن است حتی آن کشور اروپایی که در‌گوشی از برجام تعریف می‌کند، و درِگوشی از پیروزی‌های ما مقابل آمریکا می‌گوید، دیگر تعریف و تمجیدمان نکند!
این نگاه، نه تنها باعث بازدارندگی نمی‌شود، بلکه حریف را حریص کرده و به طمع می‌اندازد. «پرهیز از اظهار ضعف در مقابل دشمن» یک اصل مهم در سیاست و کشورداری است که رعایت آن قطعا باعث بازدارندگی است.
به جرأت می‌توان ادعا کرد، همین اظهار ضعف‌ها ریشه بسیاری از اتفاقات تلخی است که در این 5 سال رخ داد. کدام سال از 40 سال انقلاب را سراغ دارید که این میزان به سفارتخانه‌های ایران حمله شده باشد، در این مدت، کدام سال را سراغ دارید که دیپلمات کشورمان را با ترفندهای کثیف انگلیسی اول لغو مصونیت کنند، بعد دستگیر کنند، سپس محاکمه و شکنجه و...! چه چیزی باعث شده بلژیک و آلمان دیپلمات کشورمان را برای بازحویی و تخلیه اطلاعات بین یکدیگر تبادل کنند آن هم نه پنهانی بلکه علنی و خبر آن را هم رسانه‌ای کنند؟! کدام ‌اشتباهات ما باعث شد دشمن جرأت کند کنسولگری ایران در بصره را به آتش بکشد؟! به رژه نیروهای مسلح ما در اهواز حمله کرده و از لندن مصاحبه کند که «کار ما بود»، آن هم در ایامی که بحث FATF و لزوم مبارزه با تروریسم و پولشویی اروپایی‌ها گوش فلک را کر کرده است؟! آیا رها کردن فاجعه منا و به صلابه نکشاندن قاتلان وحشی حدود 500 زائر ایرانی به دشمن جرات نداده است؟ ترامپ با آن دیوانگی‌اش از زندانی شدن یک کشیش ساده آمریکایی نگذشت، ما چطور گذشتیم؟!
تردید نداشته باشید اگر سپاه آن چند موشک را به مقر قاتلان هموطنان مظلوم اهوازی‌مان نزند، و همین رویه‌ای که دولت محترم در پیش گرفته ادامه یابد، دشمن از این واکنش «ضعف» و«ترس» برداشت کرده هر سال و هر ماه و هر هفته یک حمله مسلحانه تروریستی در کشور انجام خواهد داد.
شاید از نگاه این جماعت، خیانت کردن، تحریم کردن، بدعهدی کردن، آتش‌زدن مراکز دیپلماتیک، دستگیری و محاکمه دیپلمات‌ها، شکنجه آنها، گسیل داشتن تروریست‌های تکفیری به ایران، حملات بی‌سابقه به سفارتخانه‌های ایران در کشورهای اروپایی و غیراروپایی ‌اشکال زیادی ندارد چون آنها (دشمن) هر چند ماه یک بار تایید می‌کنند، ایران به تعهداتش در برجام پایبند بوده است! یا نخست‌وزیر فلان کشور اروپایی (احتمالا انگلیس) در حاشیه اجلاس سازمان ملل درِگوشی گفته: «یک نخست‌وزیر کشور مهم اروپایی به من گفت اگر 5 سال پیش به من می‌گفتند روزی پیش می‌آید که در دعوا بین ایران و آمریکا، اتحادیه اروپا به طرف ایران می‌آید، می‌گفتم از محالات تاریخ است چراکه ما متحد آمریکا هستیم و امنیت و اقتصاد ما با آمریکا گره خورده و امکان ندارد اگر روزی ایران و آمریکا رو در روی هم قرار بگیرند پشت سر ایران برویم.»
نمی‌گوییم مذاکره نباشد. نمی‌گوییم اولین واکنش حمله نظامی باشد. می‌گوییم وقتی مذاکره جواب نداد، حریف شمشیر را از رو بست، شمشیر را از رو ببندید. تهدیدها و ضربات دشمن را بی‌پاسخ نگذارید. دشمن را هم در محافل بین‌المللی به محاکمه بکشید و از امتیازات سیاسی آن بهره ببرید و به دنیا نشان دهید حق با شماست، هم پاسخ گستاخی‌ها را بدهید تا تکرار نشود وگرنه باید شاهد تکرار حوادث تاسف‌باری باشیم که سال 95و در ضیافت شام فرانسه گذشت. بخوانید:
«وزیر خارجه فرانسه در راس یک هیئت اقتصادی ۶۰ نفره وارد تهران شد تا علاوه‌بر رایزنی با رئیس‌جمهور و وزیر خارجه کشورمان، در نشست مشترک اتاق بازرگانی ایران و تجار فرانسوی شرکت کند. در بدو ورود «ژان مارک آیرو» به تهران، ضیافت شامی در سفارت فرانسه و به افتخار وزیر خارجه و تجار همراه وی از سوی سفیر فرانسه برگزار شد. در میانه میهمانی و پس از سخنرانی آیرو، یکی از تجار فرانسوی وی را مورد خطاب قرار داد و می‌پرسد: جناب وزیر چرا ‌سفر به تهران دقیقا در روزی انجام شد که فرانسه به همراه انگلیس و آمریکا در خلیج‌فارس و در نزدیکی آب‌های ایران مانور نظامی که طبیعتا پیام‌های خاصی دارد، برگزار کرده‌اند؟ آیا فکر نمی‌کنید این مسئله روی روابط تجاری ما با ایران تاثیر بگذارد و نتوانیم در این سفر قرارداد خاصی منعقد کنیم؟ شما از واکنش مقامات ایرانی نگران نیستید؟ وزیر خارجه فرانسه در پاسخ می‌گوید: «خیر، بنده هیچ نگرانی نسبت به موفقیت‌آمیز بودن این سفر ندارم. مقامات ایرانی در هیچ یک از جلسات مقدماتی و برنامه‌ریزی برای سفر در تهران و پاریس به این مسئله معترض نشدند. دولت ایران به این سفرها احتیاج دارد و مطمئنم که هیچ اعتراضی در جلسات فردا هم نخواهیم شنید.»
آقایان دیپلمات! «شاید» علت هجمه بی‌سابقه آمریکا به ایران در این
40 سال، تشکیل یک گروه ویژه به شدت ضدایرانی در کاخ سفید و... «فقط» روی کار آمدن قمار‌بازی چون ترامپ در آمریکا نباشد. شاید برخی ‌اشتباهات ما هم در به وجود آمدن چنین شرایطی موثر بوده است. این را لااقل، به عنوان یک فرضیه لابلای فرضیه‌های دیگرتان که می‌توانید در نظر بگیرید. وقتی وزیر خارجه فرانسه می‌گوید «تهران معترض نشد بیخ گوشش رزمایش برگزار کردیم» یعنی، گاهی یک اعتراض واقعی هم می‌تواند بازدارنده باشد.

جعفر بلوری
منبع:کیهان

قتل خاشقجی بن‌بست تازه آل‌سعود

 


ماجرای «جمال خاشقجی» به یک سوژه جالب تبدیل شده است. یک معترض نه چندان خطرناک و نه چندان جدی سعودی برای یک کار ساده کنسولی به نمایندگی کشورش در اسلامبول مراجعه کرد و ساعتی بعد سر به نیست شده است. در این بین کنسولگری عربستان مدعی است که او پس از خروج از کنسولگری ناپدید شده و بدینوسیله مسئولیت جان او را متوجه دولت ترکیه نمود در حالی‌که دولت ترکیه با انتشار تصاویر و فیلم ورود او می‌گوید او پس از ورود به کنسولگری سر به نیست شده است البته در این‌ ده روز هر چه جلوتر آمده‌ایم موضوع قتل او در کنسولگری جدی‌تر شده است تا جایی‌که روز پنجشنبه صبح دونالد ترامپ هم گفت که خاشقجی پس از ورود به کنسولگری از آن خارج نشده است. البته او با وجود اصرار خبرنگاران از محکوم کردن این موضوع خودداری کرده و تلویحا از رژیم آل سعود خواست چند میلیارد دلار بدهد تا موضوع حل و فصل شود. در این خصوص گفتنی‌هایی وجود دارد:
1- جمال خاشقجی در دوره ده ساله سلطنت ملک‌عبدالله
(1394-1384) یک چهره مهم رسانه‌ای و شاید مهم‌ترین چهره‌ رسانه‌ای آل سعود بود و بعضی از مهم‌ترین رسانه‌های این رژیم نظیر «العرب» و «الوطن» را سردبیری کرده بود. او به طور خاص با شاهزاده ولید بن‌طلال میلیاردر سعودی و ترکی‌الفیصل سفیر سابق عربستان در لندن و واشنگتن مرتبط بود. روابط او با آل‌سعود تا سال95 یعنی یک‌سال پس از مرگ عبدالله ادامه داشت.
وی اندکی پس از شروع بازداشت طیفی از شاهزادگان مخالف خاندان سلمان که ذیل عنوان «اصلاحات» صورت گرفت، ریاض را ترک کرد که بعدها او آن را «تبعیدی خود خواسته خواند. خاشقجی در واشنگتن از جنگ یمن و به طور کلی سیاست‌های داخلی و خارجی سلمان و پسرش در روزنامه‌های اشپیگل و فاینشنال تایمز انتقاد می‌کرد و معتقد بود آشکارسازی روابط عربستان و اسرائیل به موقعیت کشورش در جهان اسلام آسیب می‌زند خاشقجی از سوی دیگر با «سلمان العوده» رهبر یک گروه «وهابی- اخوانی» رابطه نزدیکی داشت تا جایی که بعضی گفته‌اند یکی از پیروان العوده بوده است. در واقع باید گفت در دوره حکومت سلمان بن‌عبدالعزیز او یکی از سه شخصیت مهم سعودی بود که ادامه حکومت سلمان و پسرش را به صلاح سعودی نمی‌دانست، ولیدبن طلال،‌ سلمان العوده و جمال خاشقجی سه ضلع سیاسی، مذهبی و رسانه‌ای بودند که هم اینک هر سه از صحنه‌ خارج شده‌اند؛ ولیدبن طلال در داخل عربستان از هر نوع فعالیت و رفت‌و آمدی منع شده است، سلمان العوده در زندان و تحت شکنجه و جمال خاشقجی به قتل رسیده است. آنها البته تنها کسانی نیستند که در این دوره به چنین سرنوشت‌هایی گرفتار شده‌اند حدود سه سال پیش در دی ماه 94 آیت‌الله شیخ باقر النمر روحانی برجسته منطقه عوامیه در شهر عربستان تنها به جرم ایراد سخنرانی اعدام شد.
اقدامات عربستان هرچند از گستاخی این رژیم حکایت می‌‌کند درعین حال بیانگر وجود مشکلات عدیده و چند جانبه در سیستم بسته عربستان سعودی نیز می‌باشد. این موضوعی است که بن‌سلمان و پدرش کمتر به آن فکر کرده‌اند در حالی که آنچه این حوادث به عنوان علائم بالینی بیان می‌کنند، رشد روند مخالفت با سیاست‌های آل سعود می‌باشد که در طول حدود 50 سال گذشته بی‌سابقه تلقی می‌شود. رژیم سعودی به گمان اینکه اگر دو سه نفر که صدایشان به رسانه‌ها می‌رسد، از میان بردارد می‌تواند کماکان اوضاع را کنترل کند و حال آنکه موج اعتراضاتی که پس از ماجرای ناپدید شدن جمال خاشقجی علیه آل‌سعود به راه افتاد و حتی کاخ سفید را هم وادار به موضع‌گیری کرد،‌ لاجرم در داخل جامعه عربستان و در درون سیستم‌ حکومتی آن بازتاب جدی خواهد داشت.
این در حالی است که به خاطر شکست سیاست‌های تجاوزکارانه آل سعود در یمن، عربستان بیش از هر زمانی محتاج آرامش است.
2- آل سعود برای آنکه توپ را به زمین ترکیه بیاندازد، وانمود کرد ربایش خاشقجی توسط سرویس ترکیه صورت گرفته است. گمان آل سعود این بود که ترکیه از کنار این موضوع به سادگی می‌گذرد و با یک بیانیه کار را خاتمه می‌دهد اما از آنجا که چنین موضوعی از یک سو برای ترکیه جنبه حیثیتی داشت و از سوی دیگر یک «سوژه مناسب» ارزیابی می‌شد، آنکارا با جدیت موضوع را دنبال کرد و تلاش نمود تا هرروز «برگ تازه‌ای» از ماجرا رو کند و بدین‌وسیله هزینه دولت عربستان را تا حد ممکن بالا ببرد.
ترکیه در این رابطه انگیزه زیادی برای پیگیری داشت چرا که از یک سو عدم پیگیری جدی ترکیه به شائبه دست داشتن این کشور در ربایش و قتل خاشقجی دامن می‌زد و از سوی دیگر به گمان ترکیه پی‌گیری به «قتل رسیدن یک شهروند ناراضی سعودی» می‌تواند وضع جدیدی بین ترکیه و عربستان پدید آورد. عربستان پس از مرگ عبداله رابطه با اخوانی‌های مصر و فلسطین را بهم زد و جانب ژنرال سی‌سی و اسرائیل را گرفت و این ضربه مهمی به بین‌المللی اخوان که هم‌اینک و پس از سقوط دولت محمد المرسی در مصر به قطب مرکزی آن تبدیل شده وارد کرده است. از نظر اردوغان «مرده خاشقجی» می‌تواند به اخوانی‌های منطقه جان دهد و سعودی را وادار به امتیاز دادن نماید.
3- در این میان واکنش آمریکا به این موضوع خیلی جالب توجه بود. مرگ جمال خاشقجی در روزنامه‌هایی نظیر واشنگتن پست(نزدیک به جمهوریخواهان) و نیویورک تایمز(نزدیک به دموکرات‌ها) به عنوان «جنایت سعودی» تلقی شد و کار به جایی رسید که بعضی از سناتورهای جمهوریخواه از دولت خواستند که فروش سلاح به عربستان را به تعلیق درآورد. دونالد ترامپ در این بین در یک اجتماع انتخاباتی اگرچه به صراحت گفت که نظر ترکیه در مورد عدم خروج خاشقجی از کنسولگری عربستان پس از ورود به آن درست است و یک تیم مجرب آمریکایی مشغول بررسی جزئیات این ماجراست، اما در پاسخ به سوال خبرنگاری که پرسید آیا در همکاری آمریکا و دولت سعودی تغییری پدید می‌آید گفت عربستان کشور ثروتمندی است و من به پادشاه آن گفته‌ام که باید هزینه حمایت‌های ما را بپردازد! در واقع دونالد ترامپ بطور تلویحی به سعودی‌ها گفت برای اینکه به خروج شما از مخمصه قتل خاشقجی کمک کنیم باید چند میلیارد دلار بپردازید.
این منطق آمریکایی‌ها یک بار دیگر به ما یادآوری می‌کند که «جان انسان‌ها» در آمریکا مثل هر چیز دیگری مال‌التجاره است و قیمتی دارد که اگر پرداخته شود قابل رفع و رجوع است. مدت‌هاست که صاحب‌نظران علوم سیاسی می‌گویند آمریکایی‌ها همان‌طور که تروریسم را به دو دسته خوب و بد تقسیم می‌کنند از نظر آنان قربانی هم دو دسته خوب و بد دارد. خوب و بد بودن تروریسم به رابطه یا عدم رابطه آنان با واشنگتن بازمی‌گردد و خوب و بد بودن قربانی به این برمی‌گردد که در مقابل آنان چه کسی شلیک کرده است. با این وصف جمال خاشقجی اگرچه خطری برای واشنگتن و به طور کلی غرب نداشت اما از آنجا که او به دست آل سعود کشته شده یک «قربانی بد» تلقی می‌شود و می‌توان درباره او سکوت و یا معامله کرد!
4- جمال خاشقجی کمی پس از انتقاد رسانه‌ای به کشتار کودکان یمنی به قتل رسیده است. این در حالی است که نه اظهار مخالفت خاشقجی و نه از میان برداشتن او تغییری در واقعیت میدانی نمی‌دهد. جنگ یمن برای آل سعود به یک کابوس تبدیل شده است. مشکل آل سعود و امارات این است که حالا دیگر همه کسانی که آل سعود و امارات را برای جنگ کمک کرده‌اند به این نتیجه رسیده‌اند که امکان پیروزی برای سعودی وجود ندارد و از این رو پس از شکست عملیات سنگین غربی- عربی که به قصد تصرف الحدیده صورت گرفت، روزی نیست که یک شخصیت و یا نهاد غربی لب به اعتراف نگشاید و از پایان امید به عربستان سخن نگوید.
اینکه دونالد ترامپ برای چندمین‌بار خطاب به آل سعود می‌گوید اگر حمایت آمریکا نبود شما 24 ساعت هم دوام نمی‌آوردید در واقع اظهار عصبانیت از دولتی است که علیرغم برخورداری از آن همه حمایت آمریکا قادر به سرانجام رساندن یک عملیات نظامی در کشوری فقیر نیست. البته ترامپ در حالیکه به خاطر دریافت صدها میلیارد دلار باج از سعودی‌ها طی دو سال اخیر بدهکار سعودی است از ضعف مفرط آل سعود استفاده کرده و قیافه طلبکار گرفته است.
سعدالله زارعی
منبع::یهان

«من به لبخند گرگ بدبینم»!


مدیر مسؤول روزنامه کیهان همزمان با بررسی مصوبه مجلس درباره کنوانسیون به اصطلاح «مبارزه با تأمین مالی تروریسم- CFT در شورای نگهبان، یادداشتی خطاب به این شورا نوشت.

به گزارش سخن آشنا، حسین شریعتمداری، مدیر مسؤول روزنامه کیهان همزمان با بررسی مصوبه مجلس درباره کنوانسیون به اصطلاح «مبارزه با تأمین مالی تروریسم- CFTدر شورای نگهبان، در یادداشتی با عنوان «من به لبخند گرگ بدبینم»!نوشت:
۱- روی سخن در این یادداشت با شورای محترم نگهبان است و سخن درباره وظیفه خطیری است که در مواجهه با کنوانسیون به اصطلاح «مبارزه با تامین مالی تروریسم- CFT- بر عهده دارد. انتظاری که در حوزه ماموریت و شرح وظایف این شورا قابل تعریف است و آن پیشگیری از خطری است که تصویب نهایی این کنوانسیون می‌تواند به ملت و نظام تحمیل کند.
درباره FATF و مخصوصا کنوانسیون CFT که یکی از پیوست‌های چهارگانه آن است بحث و بررسی‌های فراوانی صورت گرفته و کیهان نیز طی نزدیک به دو سال گذشته، بارها در گزارش‌ها و یادداشت‌های خود به آن پرداخته و به گونه‌ای مستند از فاجعه‌ای که تصویب این سند در پی دارد خبر داده است که نیازی به تکرار آن نیست، ولی دولت محترم در مقابل مستندات ارائه شده پاسخ قابل قبولی ارائه نکرده است.

با این حال در یادداشت پیش‌روی ابتدا به دو نمونه از استدلال‌های دولت و سایر موافقان این سند که اصلی‌ترین سخن آنان است ‌اشاره می‌کنیم و در ادامه به انتظاری که از شورای محترم نگهبان در‌میان است می‌پردازیم.

۲- روز چهارشنبه ۱۸مهرماه، آخرین بخش از لوایح چهارگانه FATF که عنوان «مبارزه با تامین مالی تروریسم- CFT» را داشت با رای لرزان ۱۴۳ موافق در مقابل ۱۲۰ رای مخالف و ۵ رای ممتنع به تصویب مجلس شورای اسلامی رسید.

اصلی‌ترین دلیلی که موافقان این لایحه برای ضرورت تصویب آن ارائه می‌کردند، همان بود که آقای ظریف در جلسه علنی آن روز مجلس بر زبان آورد؛ «نه بنده و نه آقای رئیس‌جمهور نمی‌توانیم تضمین دهیم که با پیوستن به لایحه حمایت مالی از تروریسم مشکلاتمان حل خواهد شد، اما می‌توانیم تضمین بدهیم که با نپیوستن به این لایحه، آمریکا بهانه مهمی را برای افزایش مشکلات ما پیدا خواهد کرد»! همین؟!

جناب دکتر ظریف تنها خاصیت این کنوانسیون را در گرفتن بهانه از دست آمریکا می‌دانند! یعنی تاکید می‌کنند که این لایحه غیر از آنکه -به زعم ایشان- قرار است بهانه را از دست آمریکا بگیرد، هیچ خاصیت دیگری ندارد!

به بیان دیگر، از نگاه وزیر محترم امور خارجه کشورمان، ملاک و معیار قانونگذاری در ایران اسلامی باید تامین خواسته‌های آمریکا باشد!

با این توضیح که هرگاه آمریکا با موضوع یا پدیده‌ای در ایران اسلامی مخالفت کرد و علیه آن بهانه‌ای ساز کرد، باید مجلس و دولت به صف شوند و قانونی وضع کنند که تامین‌کننده خواسته آمریکا باشد تا بهانه‌ای که تراشیده است را از دستش خارج کند!

آیا استدلال جناب ظریف در بیان ضرورت تصویب کنوانسیون مبارزه با تامین مالی تروریسم-CFT- می‌تواند معنا و مفهومی غیر‌از این داشته باشد؟!

باید از ایشان پرسید، مگر طی چهل سال گذشته، بهانه تراشی‌های آمریکا علیه ایران اسلامی نقطه پایانی داشته است؟! و مگر هم‌اکنون ده‌ها بهانه دیگر در آستین ندارد؟!

آیا برای تامین نظر آمریکا و گرفتن بهانه‌هایی که تراشیده است و همه روزه نیز بر تعداد آن افزوده می‌شود، باید به خواسته‌هایش تن بدهیم؟! و در یک کلمه، دست بسته تسلیم آمریکا بشویم؟!

با عرض پوزش و با اطمینان از اینکه آقای ظریف به تبعات و پی‌آمد‌های نظر خود توجه نداشته‌اند باید پرسید اینگونه قانونگذاری با دیکته کردن نظرات آمریکا به نظام سیاسی ایران که در دوره طاغوت مطرح بود چه تفاوتی دارد؟!

آن روزها سفارتخانه‌های آمریکا و انگلیس خواسته خود را به دولت دیکته می‌کردند و دولت برای تامین نظر آنان- بخوانید گرفتن بهانه از دست آنها- خود را موظف! به پذیرش آنچه دیکته شده بود می‌دانست! و امروز از آن سوی آب‌ها نظر خود را به عنوان مسئله و قانونی که برایشان قابل قبول نیست (همان بهانه) اعلام می‌کنند و ما خود را موظف به پذیرش آن می‌دانیم!
این تصور که آمریکا برای بهانه‌جویی علیه ایران اسلامی نیاز به فراهم آوردن مقدمات و زمینه دارد نیز خیالی خام است. مگر ترامپ برای خروج از برجام -‌که اگر ما هم از آن خارج شویم به موفقیت بزرگی دست یافته‌ایم- نیازی به مقدمه‌چینی و زمینه‌سازی داشت؟!

آیا شورای محترم نگهبان که وظیفه پاسداری و صیانت از مصوبات مجلس شورای اسلامی و ضرورت عدم مغایرت آن با شرع مقدس و قانون اساسی را بر عهده دارد، این استدلال دولت برای تصویب کنوانسیون موسوم به مبارزه با تامین مالی تروریسم- CFT- را می‌پذیرد و آن را با شرع مقدس و قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مغایر نمی‌داند؟!

۳- دومین استدلال موافقان که به آن لباس منطق کلاسیک پوشانده‌اند اینکه می‌گویند در تصویب الحاق ایران به این کنوانسیون بین دو گزینه «احتمال» و «قطعیت» قرار گرفته‌ایم! و توضیح می‌دهند که سوء‌استفاده دشمنان از تصویب این لایحه فقط یک احتمال است!

ولی آشفتگی اقتصادی در صورت عدم تصویب آن قطعی است! از این روی راه‌حل عاقلانه و منطقی آن است که بین ضرر احتمالی و زیان قطعی، ضرر احتمالی (یعنی تصویب لایحه) را به زیان قطعی (یعنی عدم تصویب آن) ترجیح بدهیم!
این استدلال در حالی است که؛

الف- سوء‌استفاده دشمن در حد احتمال نیست، بلکه قطعی است. گویا آقایان هنوز باور نکرده‌اند با دشمنان قسم‌خورده‌ای طرف هستند که بارها نشان داده‌اند کمترین فرصتی را برای مقابله با ایران اسلامی و مردم آن از دست نمی‌دهند. بنابراین عقل سلیم حکم می‌کند که کمترین فرصتی را در اختیار آنان قرار ندهیم. با FATF تمامی اطلاعات اقتصادی و تراکنش‌های مالی کشورمان در اختیار حریف قرار می‌گیرد و بدیهی است که این اطلاعات در جنگ اقتصادی یکی از اصلی‌ترین و استراتژیک‌ترین نیازهای دشمن را تامین می‌کند. این نگاه شبیه آن است که بگوییم اگر در جنگ نظامی اطلاعات نظامی خود را به دشمن بدهیم، احتمال دارد که از آن علیه خودمان استفاده کند!

ب- نزدیک به دو سال است که دولت با زیر پا گذاشتن اصل ۷۷ قانون اساسی و بدون اطلاع مجلس، کشورمان را در مقابل FATF متعهد کرده است! و بیش از ۳۷ بند از ۴۱ بندِ تعهداتی FATF را اجرا می‌کند! و تنها ۴ بند که نیاز به تصویب قانون دارد را - اجباراً- در قالب لایحه به مجلس ارائه کرده است! و سؤال این است که اگر پذیرش تعهدات در FATF مانع از سوءاستفاده دشمن می‌شد چرا طی ۲ سال گذشته نشده است؟!

ج- چرا دشمنان ایران اسلامی اینهمه اصرار دارند که رسما و با تصویب لوایح ۴‌گانه تعهدات خود به FATF را قانونی کنیم؟! پاسخ این سؤال را می‌توان در برخورد ترامپ با برجام جستجو کرد. ترامپ اصرار داشت که محدودیت صنایع موشکی و ممانعت از حضورمان در منطقه نیز به متن برجام اضافه شود. و این در حالی بوده و هست که آمریکا و متحدانش هیچ فرصتی را برای مقابله با برنامه‌های موشکی کشورمان و مخالفت با حضورمان در منطقه از دست نداده و نمی‌دهند و سؤال این است که وقتی با همه توان به مقابله با این برنامه‌ها برخاسته‌اند دیگر چه اصراری به وارد کردن این خواسته‌ها در برجام دارند؟!

پاسخ بسیار روشن است، آمریکا درپی آن است که مخالفت‌ها و مقابله خود و متحدانش با برنامه موشکی و حضورمان در منطقه را به یک « قانون» با پشتوانه شورای امنیت سازمان ملل تبدیل کند! یعنی دقیقا همان انگیزه‌ای که امروزه با اصرار بر قانونی‌شدن پذیرش تعهدات FATF از سوی ایران اسلامی دارند!

۴- دیروز حجت‌الاسلام و‌المسلمین جناب مصباحی‌مقدم به نقل از حضرت آیت‌الله مکارم‌شیرازی نکته‌ای را از قول رهبر معظم انقلاب نقل کرد که دفتر آیت‌الله مکارم‌شیرازی انتساب این نقل قول به خود را تکذیب کردند. نقل قول این بود:
حضرت آیت‌الله مکارم‌شیرازی در دیداری که در مشهد با رهبر انقلاب داشتند نظر خودشان را در این موارد مطرح می‌کنند و از حضرت آقا سؤال می‌کنند که نظر خود شما چیست؟ مقام معظم رهبری در جواب می‌فرمایند «من اینها را دیدم خودم به جمع‌بندی نرسیدم و چون خودم به جمع‌بندی نرسیدم نظر خاصی ندارم».
این نقل قول بر فرض که صحت داشت نیز دلیل محکمی بر ضرورت رد مصوبه مجلس بود. چرا که حضرت آقا در دیدار اخیر با نمایندگان مجلس و با ‌اشاره به همین لوایح ۴‌گانه FATF فرموده بودند:
«فرض کنیم (موضوع) مبارزه با تروریسم یا با پولشویی است، خیلی خب، مجلس شورای اسلامی یک مجلس رشید و عاقل و بالغی است و پشتوانه‌های کاری خیلی خوبی هم دارد، بنشینند یک قانون بگذرانند، این قانون، قانون مبارزه با پولشویی است، هیچ مشکلی هم ندارد، شرایط زیادی هم ندارد و همان کاری که خود شماها می‌خواهید بکنید، در این قانون مندرج است، این مهم است. هیچ لزومی ندارد که ما برویم چیزهایی را که نمی‌دانیم ته آن چیست یا حتی می‌دانیم که مشکلاتی هم دارد، به خاطر آن جهات مثبت و جنبه‌های مثبت، قبول بکنیم».

به آنچه حضرت ایشان در دیدار نمایندگان فرموده‌اند توجه کنید. می‌فرمایند؛ «هیچ لزومی ندارد که ما برویم چیزهایی را که نمی‌دانیم ته آن چیست یا حتی می‌دانیم که مشکلاتی هم دارد، به خاطر آن جهات مثبت و جنبه‌های مثبت، قبول بکنیم». حالا با فرض اینکه نقل قول مورد ‌اشاره از رهبر معظم انقلاب صحت داشته باشد، باید گفت که ایشان نیز در سودمند یا زیان‌آور بودن این لوایح به نتیجه نرسیده‌اند.

بنابر این به قول حضرتش در دیدار با نمایندگان لزومی ندارد لوایحی را تصویب کنیم که «نمی‌دانیم ته آن چیست». از این روی رد لایحه مورد ‌اشاره از سوی شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت نظام، اقدامی عقلایی، منطقی، ضروری و لازمه تبعیت از رهنمود حکیمانه رهبر معظم انقلاب است. گفتنی است که نقل قول منتسب به حضرت آقا توضیح دیگری بر بیانات یاد شده ایشان در جمع نمایندگان است.

۵- انتظار از شورای محترم نگهبان این است که با دعوت از صاحبنظران موافق و مخالف FATF و شنیدن نظرات و استدلال‌های آنان درباره پذیرش یا رد مصوبه مجلس تصمیم بگیرد و توصیه می‌شود که موافقان را از میان دولتمردان دست‌اندر‌کار که در این خصوص حرف آخر را می‌زنند انتخاب کند.

بی‌تردید با مقایسه نظراتی که از دو سوی ماجرا مطرح می‌شود به عمق موضوع و تبعات خسارت‌آفرین مصوبه مجلس پی خواهد برد و از تکرار برجام ۲ که تحمیل فاجعه‌ای دیگر به ملت است خودداری خواهد شد. و به قول شاعر متعهد کشورمان برادر محمد مهدی سیاری:

«من به لبخند گرگ بدبینم»!
منبع:کیهان

امنیت اقتصادی با اقتدار موشکی


چند گزاره به هم مربوط، این روزها بیش از همه فضای سیاسی رسانه‌ای ایران و دیگر کشورها را به خود مشغول کرده است : 1- تهدیدات اقتصادی ترامپ علیه ایران و جهان 2- شلیک موشک‌های سپاه 3- سقوط قیمت دلار 4- افزایش قیمت نفت و 5- مقاومت ملت ایران.


سخن آشنا- اولا سقوط دلار و افزایش قیمت نفت نشان داد مقاومت ملت ایران و شلیک موشک‌های سپاه موجب شد تهدیدات آمریکا نتیجه عکس بدهد و مهم‌تر اینکه بار دیگر در عالم واقعیت و در میدان تقابل منطقه‌ای و بین‌المللی نشان داد راه برخورد با تهدیدات، تنها مقاومت است نه مذاکره! نشان داد زمانی که جریان نفوذی از مذاکره با آمریکا و نشان دادن شاخه زیتون سخن می‌گفت، دلار سیر صعودی داشت، اما وقتی نه در سخن بلکه در میدان عمل موشک‌ها بیخ گوش آمریکایی‌ها فرود آمدند، دلار سیر نزولی به‌خود گرفت! لذا این تحولات را باید نشانه‌های اولیه شکست جنگ اقتصادی– سیاسی آمریکا تلقی کرد که رهبر معظم انقلاب با قاطعیت فرمودند «قطعاً و یقیناً شما بدانید آمریکا شکست خواهد خورد... و آمریکا از ملّت ایران با شکست تحریم، یک سیلی دیگر باید بخورد»!
ثانیا این ادعای جریان غربگرا که مقاومت موجب تهدید جنگ و مشکلات اقتصادی می‌شود، آشکارا برای مردم رنگ باخت و نشان داد این مقاومت است که موجب امنیت اقتصادی خواهد شد و ثابت کرد امنیت اقتصادی رابطه مستقیم با قدرت نظامی و توان بازدارندگی دارد. سقوط دلار همزمان با شلیک موشک‌های مزین به شعار «مرگ بر آمریکا»روشن کرد که ادعای کسانی که شعار «مرگ بر اسرائیل» بر روی موشک‌ها را برخلاف اقدامات دیپلماتیک و مانعی در مسیر مذاکره برای حل مشکلات اقتصادی القاء می‌کردند، از بنیان غلط است. به دیگر سخن شلیک موشک‌ها موجب آرامش بازار اقتصادی ایران و آشفتگی بازار نفت و اقتصادی آمریکا و جهان شد، به‌طوری که یک روز بعد از حمله موشکی ایران به سه مایلی آمریکایی‌ها در سوریه، بهای نفت خام سبک و سنگین شاخص نیویورک، وست تگزاس و اینترمدییت به بالاترین میزان خود از ماه نوامبر 2014 تاکنون رسید و نفت خام سبک برنت دریای شمال که مهم‌ترین مرجع قیمت‌گذاری نفت در بازارهای بین‌المللی و پایه‌ای برای قیمت‌گذاری دیگر انواع نفت در بازار اروپاست، برای تحویل در ماه نوامبر یعنی همان ماهی که آمریکا می‌خواهد تحریم‌ها علیه ایران را رسماً اعمال کند، با افزایش دو دلار و 25 سنت، 85 دلار معامله شد. قیمت هر گالن بنزین نیز در آمریکا از حدود دو دلار به سه دلار افزایش یافته و کارشناسان انرژی آمریکا در شبکه سی‌ان‌ان قیمت 4 دلار را در هفته‌های آینده پیش‌بینی کردند. لذا افزایش قیمت نفت و کاهش قیمت دلار که واکنشی به فشارهای اقتصادی آمریکا بود، به همراه شلیک موشک‌ها را باید همتراز تهدید به بستن تنگه هرمز تلقی و ارزیابی کرد و نشان داد هرگونه فشاری بر اقتصاد ایران تاثیر مستقیم و فوری بر اقتصاد و امنیت کشور تحریم‌کننده و کشورهای منطقه و جهان خواهد داشت. فرانسیسکو بلانش کارشناس و تحلیلگر مسائل اقتصادی در شبکه بلومبرگ با ‌اشاره به سیاست فشار حداکثری آمریکا علیه ایران این سؤال را مطرح می‌کند که « اقتصاد آمریکا تا چه حد می‌تواند نفت بشکه‌ای صد دلار را تحمل کند؟».
ثالثا شلیک موشک‌ها به درستی پیام خود را به کشورهای منطقه هم ارسال کرد و به شیخ نشینان کشورهای عربی حوزه خلیج ‌فارس فهماند هرگونه همراهی با آمریکا در تحریم ایران، علاوه‌ بر امنیت، اقتصاد کشورهای آنها هم تحت تاثیر و دستخوش تحولات خواهد شد. تا جایی که امیر کویت برای حفظ امنیت و ثبات اقتصادی کشورش گام‌های احتیاطی در مقابل آمریکا و عربستان را برداشت و مجبور شد ولیعهد عربستان را بیرون کند! بن سلمان به دستور ترامپ به کویت رفته بود تا با فشار به این کشور تولید روزانه یک میلیون بشکه نفت در میدان‌های نفتی مشترک الخفجی و الوفره را آغاز کند که با پاسخ منفی شیخ صباح احمد جابر الصباح روبه‌رو شد و سفر دو روزه‌اش به دو ساعت کاهش یافت. البته کویت در یک گام دیگر برای نخستین بار صادرات نفت به آمریکا را نیز قطع کرد و تلاش دارد بخشی از آن را به آسیا صادر کند. در حقیقت امیر کویت واقعیتی که رئیس‌جمهور مخلوع مصر به درستی بدان ‌اشاره کرده بود، را درک کرده است. حسنی مبارک بعد از مایوس شدن از حمایت آمریکا از وی، گفته بود «کسی که بخواهد با آمریکا خود را بپوشاند، عریان می‌شود»! واقعیتی که اکنون در تحقیر عربستان توسط ترامپ مبنی بر اینکه «سران عربستان گاو شیردهی هستند که اگر حمایت آمریکا نباشد، دو هفته هم نمی‌توانند، بمانند»، آشکارتر شده است.
رابعا واکنش منفعلانه آمریکا به حمله موشکی سپاه از نکات مهمی است که نباید در تحلیل‌ها از آن غفلت کرد. تنها سخنگوی ارتش آمریکا گفت «ایران قبل از حمله هیچ‌گونه هشداری نداده بود»! این یعنی اینکه ترامپ که هر روز و در هر تریبونی ایران را تهدید می‌کرد، حتی جرات نکرد به این اقدام سپاه واکنش نشان دهد، و نشان داد آمریکا پیام موشک‌ها را به‌طور جدی دریافت کرد.
خامسا دو روز بعد از شلیک موشک‌های سپاه، وال استریت ژورنال اعلام کرد «آمریکا آخرین ناو خود را از خلیج ‌فارس فراخواند و آمریکا در این منطقه فاقد هرگونه ناو نظامی است». جیمز ماتیس وزیر دفاع آمریکا هم همزمان از جمع‌آوری چهار سامانه دفاعی موشک‌های پاتریوت از سه کشور کویت و اردن و بحرین خبر داد. این همان سخن رهبرمعظم انقلاب است که قاطعانه فرمودند «به‌علت اقتدار دفاعی ایران جنگ نمی‌شود»! چراکه اگر آمریکایی‌ها جرات چنین ‌اشتباه محاسباتی را داشتند شلیک موشک‌های سپاه را بهانه‌ای قرار می‌دادند برای تقویت حضور نظامی خود در خلیج‌فارس اما برعکس ناوهای خود را نیز از تیررس موشک‌های ایران دور کردند. این اقدام را باید در جهت کوتاه شدن دست آمریکا از منطقه به مدد جریان مقاومت تحلیل کرد که ترامپ قبلا اذعان کرده بود «آمریکا هفت میلیارد دلار در منطقه خرج کرد اما چیزی به‌دست نیاورد و حضور ما در منطقه خاورمیانه از اول ‌اشتباه بود»!.
سادسا اما همزمان با سقوط قیمت دلار در ایران، مقامات قضایی و امنیتی ترکیه شبکه‌ای را در این کشور کشف و 417 اخلالگر اقتصادی عضو این شبکه از جمله 126 ایرانی را که مقادیر زیادی دلار را از ایران به ترکیه و سپس به آمریکا منتقل نمودند، بازداشت کردند. روزنامه حریت چاپ ترکیه نوشت دستگیرشدگان از اواسط سال گذشته تاکنون نیم میلیارد دلار به 28 هزار حساب بیگانه که اکثر دریافت کنندگان این دلارها یهودیان ایرانی‌‌تبار مقیم آمریکا هستند، واریز کردند! کشف این شبکه، ثابت می‌کند توطئه آمریکا علیه اقتصاد ایران و دیگر کشورها یک واقعیت است. یقینا و بدون تردید، چنین شبکه‌هایی مشابه آنچه که در ترکیه کشف شده، در داخل کشورمان مشغول فعالیت هستند. سؤال این است که چه دست‌هایی پشت پرده وجود دارد که اجازه نمی‌دهند این شبکه‌ها در داخل کشف و منهدم شوند!؟ اکنون درک این سخن رهبری راحت‌تر است که فرمودند «آمریکایی‌ها به‌دلیل هراس از درگیری مستقیم نظامی با ایران، تمرکز خود را بر جنگ اقتصادی گذاشته‌اند و اتاق جنگ اقتصادی با نظام جمهوری اسلامی، وزارت خزانه‌داری آمریکا است».
سابعا علی‌رغم ادعاهای پوچ برخی روشنفکران غربگرا و برخی به اصطلاح دیپلمات‌ها، جهان اکنون دارد این سخن رهبر معظم انقلاب را درک می‌کند که:«هزینه تسلیم شدن به مراتب بیشتر از هزینه مقاومت است». در جنگ جهانی دوم پس از اینکه ژاپن تسلیم شد، آمریکا هیروشیما و ناکازاکی را به‌وسیله بمب اتمی با خاک یکسان کرد و صدها هزار انسان را قتل‌عام کرد! پس از اینکه ویتنامی‌ها قرارداد صلح با آمریکا را در پاریس امضا کردند، آمریکا آنها را بمباران و قتل عام کرد! بعد از سال‌ها نوکری آمریکا و اجازه بازرسی به بازرسان هسته‌ای از سوی صدام، عراق مورد حمله آمریکا قرار گرفت و بعد از اینکه قذافی تمام تاسیسات هسته‌ای را بار کشتی کرد و به آمریکا فرستاد، لیبی از سوی آمریکا بمباران و خودش کشته شد و امروز گرفتار جنگ داخلی است! این فقط چهار نمونه از هزینه‌های تسلیم شدن است. نشریه آمریکایی آتلانتیک در آخرین شماره خود می‌نویسد: «مقاومت مقابل راهبرد گستاخانه فشار حداکثری آمریکا موجب فروپاشی این سیاست و سبب جهانی خواهد شد که در آن آمریکا قادر نیست به هیچ وجه از این فشارها استفاده کند و جهان به این باور خواهد رسید که هزینه مذاکره نکردن با آمریکا چندان هم زیاد نیست و مقاومت در مقابل تسلیم شدن، اولویت اول کشورها خواهد شد»! و این همان سخن رهبری است که فرمودند«امروز سیاستمداران بزرگ دنیا و مغزهای سیاسی پخته و سنجیده‌ دنیا ملّت ایران را به‌خاطر مقاومت چهل‌ساله تکریم می‌کنند» لذا به نظر می‌رسد «جنگ جهانی سوم»، جنگ تمام‌عیار تجاری-اقتصادی باشد که بازنده اصلی آن آمریکا خواهد بود! آمیتای نتزیونی مشاور ارشد اسبق کاخ سفید و استاد روابط بین‌الملل دانشگاه جرج واشنگتن که به‌شدت دیدگاه‌های ضدایرانی دارد، در سال 2001 در مقاله‌ای شکست آمریکا در مقابل جمهوری اسلامی را در سال 2018 پیش‌بینی و اذعان کرده بود«اعمال فشار بر ایران سالیان متمادی است که هیچ دستاوردی
نداشته است.»

دکتر محمدحسین محترم
منبع:کیهان

آخرین مطالب