پر بازدیدترین مطالب

هرکه بی‌روزی است روزش دیر شد


چرا امام راحل ما در اوج اقتدار بلوک کمونیستی شوروی سابق خطاب به گورباچف می‌فرمود «از اين پس كمونيسم را بايد در موزه‌هاي تاريخ سياسي جهان جستجو كرد» یا «این قرن، قرن غلبه مستضعفان بر مستکبران است» و... کدامیک از پیش‌بینی‌های خمینی‌کبیر تحقق نیافته است؟ و کدامیک را از پیش خود گفته است؟!


به گزارش سخن آشنا، حسین شریعتمداری، مدیر مسؤول روزنامه کیهان در یادداشتی با عنوان « هرکه بی‌روزی است روزش دیر شد» نوشت:

۱- یادداشت پیش روی، نگاهی متفاوت و از دریچه‌ای دیگر به طوفانی است که یک ماه پیش از فرانسه علیه حاکمیت ‌اشرافی آغاز شده و همه روزه شدت و شتاب بیشتری گرفته است، تا آنجا که این روزها دامنه آن به چند کشور اروپایی دیگر هم رسیده است و هم‌اکنون، بلژیک، هلند، مجارستان و ایتالیا نیز با شورش‌های مشابهی از سوی مردم این کشورها روبرو هستند.

دو هفته بعد از آغاز شورش‌ها در فرانسه که علی‌رغم سرکوب وحشیانه پلیس و ارتش این کشور کماکان با شدت بیشتر ادامه یافته بود، ماکرون، رئیس‌جمهور فرانسه توضیح داد که اجرای قانون افزایش قیمت سوخت را برای ۳ ماه به تاخیر ‌انداخته است و چند روز بعد از لغو دائمی آن خبر داد ولی جلیقه زردها (نامی که مردم برای حرکت اعتراضی خود برگزیده‌اند) اعلام کردند که افزایش قیمت سوخت فقط بهانه و جرقه حرکت آنان بوده است و به شورش خود تا فروپاشی حاکمیت کلان‌ سرمایه‌داران بر کشورشان ادامه خواهند داد.

تاکنون بیش از ۴ هزار نفر در حملات سرکوبگرانه پلیس و ارتش مجروح شده‌اند و وزارت کشور فرانسه تعداد بازداشت‌شدگان را بیش از ۱۷۰۰ نفر اعلام کرده است.

روز شنبه، دولت فرانسه رسما اعلام کرد که ۹۰ هزار نفر از نیروهای پلیس و ارتش را برای مقابله با شورش جلیقه زردها به صحنه آورده است ولی طوفان همچنان با سرعت و شتاب در حال وزیدن است.

۲- این چند نمونه از اظهار‌نظر مقامات و رسانه‌های غربی را که فقط‌ اندکی از بسیارها است، مرور کنید؛
«ریچارد هاوس»، رئیس‌شورای روابط خارجی آمریکا می‌گوید «اروپا به سرعت در حال تبدیل شدن از پایدارترین منطقه جهان به منطقه‌ای است که هرچه باشد، دیگر پایدار نیست» هاوس می‌نویسد «پاریس در آتش است، در آلمان پایان عصر آنگلا مرکل فرا رسیده، ایتالیا در حال بازی خطرناک با اتحادیه اروپاست، انگلیس با برگزیت دست و پنجه نرم می‌کند. این همه
به معنای تکرار تاریخ و تغییر آن است».

گفتنی است ریچارد هاوس در مدیریت فتنه آمریکایی- اسرائیلی ۸۸ نقش برجسته‌ای داشت. او بعد از حماسه ۹ دی که طومار فتنه‌گران را در هم پیچید، شعار «انتخابات بهانه است، اصل نظام نشانه است» را زود هنگام نامیده و با تاسف گفته بود «دوستان ما در ایران خیلی زود به سوی هدف اصلی رفتند»!
«ماتئو سالوینی» معاون نخست‌وزیر و وزیر کشور ایتالیا می‌گوید
«اروپا به سمت غرق شدن پیش می‌رود، به جلیقه زردها در فرانسه نگاه کنید! بحران مالی در آلمان قدرتمند را ببینید با ظهور این بحران‌ها چگونه می‌توان به آینده اروپا امیدوار بود»! خبرگزاری آمریکایی آسوشیتد‌پرس از «احتمال فروپاشی دولت بلژیک» ابراز نگرانی کرد و بحران فرانسه را غیر قابل کنترل تعریف کرد.

روزنامه فرانسوی فیگارو نوشت «آنچه در فرانسه روی داده اتفاقی گذرا نیست، بلکه جنبشی است که از اعماق برمی‌خیزد و تمام کشور را در می‌نوردد.»
روزنامه لیبراسیون، دیگر روزنامه فرانسوی نیز می‌نویسد «اعتراضات جاری در فرانسه علیه فقر با همدردی و همبستگی مردم این کشور روبه‌رو شده است، هر چند این جنبش هنوز از سازمان و رهبری روشن برای شرکت در مذاکره با قدرت برخوردار نیست. بسیاری این جنبش را مخدوش، مبهم و بدون سر می‌دانند که با همان سرعتی که اوج گرفته ممکن است فرو بنشیند اما هستند کسانی که نسبت به گسترش آن هشدار می‌دهند.»
و ده‌ها نمونه دیگر از این دست که برخی از آنها در گزارش‌های کیهان آمده است و نیازی به تکرار نیست.

۳- چهل سال است که آمریکا و اروپا، براندازی جمهوری اسلامی ایران را به عنوان یک خط استراتژیک دنبال می‌کنند و به نوشته ‌اندیشکده آمریکایی «هری تیج» این خط استراتژیک با تغییر دولت‌ها در آمریکا و کشورهای مطرح اروپایی تغییر نمی‌کند. دشمن طی چهل سال گذشته هیچ فرصتی را برای مقابله با ایران اسلامی از دست نداده است.
هنوز چند روزی از پیروزی انقلاب نگذشته بود که غائله‌های تجزیه‌طلبانه با عناوینی نظیر ستم‌مضاعف به خلق کُرد! خلق عرب! خلق ترکمن! خلق تُرک! و... شکل گرفت.

ده‌ها گروه تروریستی که به قول حضرت امام مانند قارچ از زمین روئیده بودند به میدان آمدند، تحریم‌های اقتصادی، ماجرای طبس، حملات گسترده تروریستی به گونه‌ای که ظرف ۲ ماه، رئیس‌دیوان عالی کشور، رئیس‌جمهور، نخست‌وزیر، ده‌ها نماینده مجلس، چند وزیر، ده‌ها مسئول و... به شهادت رسیدند ولی آب از آب تکان نخورد.

جنگ سفارتخانه‌ها، جنگ تحمیلی که در آن همه قدرت‌های ریز و درشت در دنیای بلوک‌بندی شده آن روزها، با تمامی تجهیزات و ماشین‌های جنگی و سیاسی و تبلیغاتی خود به حمایت از صدام وارد کارزار شده بودند،‌ تانک‌های لئو پارد آلمانی، چیفتن‌های انگلیسی، موشک‌های اگزوسه و جنگنده‌های میراژ و سوپراتاندارد فرانسوی، هواپیماهای میگ و موشک‌های اسکادبی شوروی‌سابق، بمب‌های شیمیایی آلمانی و انگلیسی، موشک‌های سایدبایندر و هواپیماهای آواکس آمریکایی، دلارهای سعودی و کویتی و اماراتی، بمباران مناطق مسکونی، موشک‌پرانی به شهرها، جنگ نفتکش‌ها، حمله به هواپیمای مسافربری که در کریدور تجاری پرواز می‌کرد.

فتنه آمریکایی‌- اسرائیلی ۸۸ که در آن همه دشمنان تابلو‌دار و بی‌تابلوی خارجی و داخلی به صحنه آمده بودند، چالش هسته‌ای، تحریم‌های سنگین اقتصادی و... کوچکترین توطئه‌هایی که به صحنه آورده بودند می‌توانست قدرتمند‌ترین نظام‌های حکومتی را سرنگون کند. چرا نکرد؟ تا آنجا که هفته‌نامه آمریکایی ویکلی‌استاندارد نوشت «تمامی رؤسای جمهور آمریکا، از کارتر تا اوباما (هنوز ترامپ رئیس‌جمهور نشده بود) در یک نقطه با امام خمینی ‫‫اتفاق نظر دارند و آن، اینکه آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند».‬‬

۴- راه دور نرویم! طی همین دو سه سال اخیر، آمریکا و اروپا چه قشقرقی بر سر فعالیت هسته‌ای کشورمان به راه ‌انداختند -که متاسفانه از برخی مسئولان زهر چشم گرفته و امتیاز‌های بزرگی هم دریافت کردند!- غربی‌ها با ادعای نقض حقوق بشر در ایران چه جیغ‌های بنفشی کشیدند! دی ماه سال گذشته، در حالی که عده‌ای در ایران با موج‌سواری روی برخی از مطالبات مردم دست به آشوب زده بودند، همین دولت‌های اروپایی، مخصوصا دولت فرانسه چه هیاهویی به راه ‌انداخته بود. «ژان-ایو لو دریان» وزیر خارجه فرانسه به قول خودش از «تعداد زیاد بازداشت‌شدگان» ابراز نگرانی کرد و حتی سفر خود به ایران را لغو کرده و گفت «حق اعتراضِ آزادانه یکی از حقوق بنیادین است.» ولی امروز...!

۵- هنگامی که خداوند تبارک و تعالی موسی و هارون علیهما‌السلام را به مصاف فرعونیان فرستاد خطاب به آن دو فرمود « ‫اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى، به سوی فرعون بروید که سرکشی کرده است» و چون بیم آنان را در انجام آن رسالت سنگین دید، اطمینانشان داد که «لاَتخافا اِنَّنی مَعَکُما اَسمَعُ و اَری‌، بیم به دل راه ندهید، چرا که من با شما هستم، می‌بینم و می‌شنوم». ‬‬

‬از امام راحلمان به خاطر دارم که وقتی یکی از مسئولان درباره انجام کاری ابراز نگرانی توأم با ناتوانی کرد، خطاب به ایشان فرمودند «کسانی که از انجام کارهای بزرگ احساس ضعف می‌کنند به این علت است که خود را در انجام آن تنها می‌بینند و حال آنکه در این میان فقط وسیله‌اند و خدای متعال ضامن و انجام دهنده واقعی کارهایی است که برای او انجام می‌پذیرد» ‏ (نقل به مضمون).
بر این اساس بود که حضرت امام(ره)می‌فرمود «انقلاب اسلامی کشتی نوح است که خدایش کشتیبان و پشتیبان است» آیا تاکنون اینگونه نبوده است؟
چرا امام راحل ما در اوج اقتدار بلوک کمونیستی شوروی سابق خطاب به گورباچف می‌فرمود «از این پس کمونیسم را باید در موزه‌های تاریخ سیاسی جهان جستجو کرد» و یا «این قرن، قرن غلبه مستضعفان بر مستکبران است» و... کدامیک از پیش‌بینی‌های خمینی‌کبیر تحقق نیافته است؟ و کدامیک را از پیش خود گفته است؟!

راستی، حضرت آقا نگاه به کدام افق داشتند که ۷ سال قبل، شرایط امروز اروپا را پیش‌بینی کرده بودند؟ نه به «احتمال» بلکه به «حتم و قطع»... بخوانید؛ «فقط این نیست که در کشورهای شمال آفریقا و منطقه غرب آسیا که امروز ما در آنجا قرار داریم حرکات بیداری‌ای به وجود آمده باشد. این حرکت بیداری تا قلب اروپا خواهد رفت. آن روزی پیش خواهد آمد که همین ملت‌های اروپایی علیه سیاستمداران و زمامداران و قدرتمندانی که آنها را یکسره تسلیم سیاست‌های فرهنگی و اقتصادی آمریکا و صهیونیسم کردند، قیام خواهند کرد. این قیام حتمی است.».
به قول مرحوم سهراب سپهری «چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید»
خدای مهربان را شکر و سپاس فراوان که به مردم این مرز و بوم و بسیاری دیگر از ملت‌های به انقلاب پیوسته، اجازه حضور در این دوران را عنایت فرموده است. به قول ملای رومی؛
هرکه جز ماهی ز آبش سیر شد هرکه بی‌روزی است روزش دیر شد
‫و آخر دعوانا أَنِ الْحَمْدُ لِلهِ رَبِّ الْعالَمِین.‬‬

آمریکا علیه اوپک‌!


1- آمریکا تلاش داشت از طریق اوپک بر ایران فشار بیاورد، حتي نماينده خود در امور ايران را براي تحت فشار قرار دادن اعضاي اوپک به توليد نفت بيشتر به وین فرستاده بود اما بعداز اینکه در اجرای سیاست به صفر رساندن فروش نفت ایران شکست خورد و مجبور شد اعلام کند هشت کشور
مشتري اصلي نفت ايران را از تحريم‌ها معاف می‌کند، اکنون توافق تولیدکنندگان عضو و غیرعضو اوپک و مستثنی شدن ایران از کاهش تولید نفت شکست ديگري براي آمريکا محسوب مي‌شود.
نشست 175 اوپک با اعتراض اعضا به سیاستهای عربستان، شاهد برتری سیاست منافع تولیدکنندگان نفت بر سیاست حفظ منافع
سعودي - امريکايي بود. نکته بارز در نشستهای اخیر اوپک همسويي عربستان و آمريکا براي مقابله با سياست‌هاي منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي جمهوري اسلامي ايران از طريق کاهش درآمدهاي نفتي و ارزي و فشار بر ملت ایران از طریق جنگ اقتصادی بود. آمریکایی‌ها و رسانه‌های غربی تلاش داشتند القا کنند تحولات بازار نفت جهان با وجود تحريم نفتي ايران مطابق ميل آمريکا حرکت نموده و آمريکا می‌تواند فشار بیشتری بر ایران اعمال کند. حتی بی‌بی‌سی نیز نتوانست بر نقش پشت پرده آمریکا در فشار بر اوپک سرپوش بگذارد و اذعان کرد«مسئله مهم‌تر فشارهاي آمريکا بر کشورهاي عضو اوپک و مخصوصا عربستان است». آمریکا امیدوار بود با اعمال نفوذ در اوپک، کاهش حضور، نفوذ و نقش خود در منطقه را که با شکست داعش تشدید شده است، جبران کند. اما علیرغم میل آمریکا، توافق اوپک و هرگونه افزایش قیمت نفت اولا موجب درآمد بیشتر کشورهای تولید‌کننده نفت از جمله ایران خواهد شد و می‌تواند در صورت تدبیر و برنامه‌ریزی‌های صحیح موجب بهبود وضع اقتصادی این کشورها شود. ثانیا این توافق می‌تواند موجب انسجام و تقویت و تداوم تاثیرگذاری و سیاست‌گذاری این سازمان نفتی در بازارهای جهانی شود.
2-اما در حالي‎که رئيس‏‎جمهور آمريکا با توئيت‎هاي پي‌درپي خود به دنبال افزايش توليد اوپک و کاهش قیمت نفت بود، شرکت‌های توليدکننده نفت ‎شيل آمريکا از این سیاست متضرر می‌شوند چراکه از ماه اکتبر تاکنون کاهش 29 درصدي قيمت نفت ايالات متحده و قيمت‌هاي زير 60 دلار موجب کاهش سودآوري‎ سرمایه‌گذاری‌ها در نفت شیل آمریکا و صرفه اقتصادی نداشتن این سرمایه‌گذاری‌ها شده است و عملا طرح «انقلاب شيل‌اويل آمريکا» برای تبدیل شدن به بزرگ‌ترين توليدکننده نفت خام جهان را با شکست مواجه کرده است. آمریکا در یک سیکل معیوب قرار گرفته و هرگونه افزایش تولید موجب کاهش قیمت نفت و در نهایت موجب کاهش تولید نفت شیل به علت مقرون به صرفه اقتصادی نبودن سرمایه‌گذاری در این صنعت خواهد شد. گرچه دولت آمریکا برآورد کرده توليد نفت اين کشور17 درصد در سال جاري افزايش یابد اما شرکت‌های تولید‌کننده نفت شیل از جمله استيون پروت، مدير اجرايي شرکت Elevation Resources LLC اعلام کردند با این روند سال آينده ميلادي تا 20 درصد تولید شیل آمریکا کاهش خواهد یافت و موجب ادامه کاهش ارزش سهام شرکت‌هاي توليدکننده شيل می‌شود.
3- آمریکا به شدت نگران کاهش منابع نفتي در جهان نیز می‌باشد. اين موضوع سبب شده تا ترامپ تلاش کند توليد نفت اوپک کاهش نیابد تا با خرید نفت ارزان هم ذخائر خود را افزایش دهد و هم قیمت بنزین در کشورش را پایین نگه دارد و وضع اقتصادی را بهتر کند تا ریاست جمهوری دور دوم خود را تضمین کند. اما افزايش بهاي نفت باعث ايجاد رکود و افزايش تورم در اقتصاد آمريکا خواهد شد و براساس گزارش آژانس اطلاع‌رساني انرژي آمريکا هم ذخاير نفت خام آمريکا در هفته منتهي به 30 نوامبر هفت ميليون و سيصد هزار بشکه کاهش یافته است و هم شاهد کاهش و رسيدن توليد نفت آمريکا به سه ميليون و پانصد هزار بشکه در روز هستيم. همین امر موجب نگرانی آمریکا برای تاثیرگذاری بر بازار نفت و شکست سیاست تحریمی علیه ایران شده است. لذا نوعي تناقض بين سیاست آمریکا و آنچه که ترامپ انجام مي‌دهد با آنچه صنعت نفت آمريکا شاهد آن است مشاهده مي‌شود. آمريکا با ادعای افزایش تولید نفت شیل و همچنین استفاده از ذخائر خودش، مي‌تواند شکافي را که اوپک و ديگر کشورهای تولیدکننده نفت ايجاد مي‌کنند، پر کند و هيچ ترس و واهمه‌اي هم از تصميم اوپک نداشته باشد. اما آمریکا عملا از این اقدام ناتوان است.
4- هر گونه کاهش توليد و افزايش بهاي نفت در سطح جهاني براي مصرف‌کنندگان نفت و به ویژه آمریکا و اروپا مشکل ایجاد می‌کند، اما از سوی دیگر با توجه به اينکه درصد بالايي از ‏ارزش ‏‏بازار سرمايه در بورس‌هاي جهان ‏متعلق به ‏‏شرکت‌هاي نفتي ‏است، کاهش قيمت نفت نیز
به‌طور مستقيم موجب کاهش ارزش شاخص سهام بورس‌های جهانی و متضرر شدن کشورهای مصرف‌کننده نفت نیز خواهند شد، همانند آنچه که قبل از توافق اوپک رخ داد.
5- این سخن وزير نفت عربستان را که گفته بود واشنگتن در موضعي نيست که نظر خود را بر اوپک ديکته کند یک ژست سیاسی باید تلقی کرد برای پاک کردن افکارعمومی از این عقیده که عربستان گاوه شیرده آمریکاست. این در حالی است که خالد الفالح تصریح کرده بود تصميمي که ما در اوپک مي‌گيريم مبتني بر منافع کشورهاي مصرف‌کننده از جمله آمريکاست!‌ نشست اخیر اوپک در وين چالش بزرگي براي عربستان به حساب مي‌آمد. عربستان بر سر دو‌راهي قرار داشت. از یک سو تحت فشارهاي آمريکا برای عدم کاهش تولید بود تا موضع آمریکا در پرونده خاشقجی تغییر نکند و از سوی دیگر تحت فشارهاي بازار برای کاهش توليد بود تا قیمت‌ها بیش از این کاهش پیدا نکند. عدم تاثیرگذاری عربستان بر تصمیم اوپک در جهت سیاست‌های کاخ سفید هزینه‌های سنگینی برای
بن سلمان در سايه پيامدهاي خطرناک ترور خاشقجي و دفاع تمام قد ترامپ از عربستان در پی خواهد داشت.
6- اما بعد از 57 سال از تاسیس اوپک تصمیم قطر برای خروج از این سازمان نفتی زوایای پنهانی دارد که باید منتظر روشن شدن آنها بود. دوحه تمرکز بر افزايش سهم و نقش جهاني خود در توليد گاز را دلیل اتخاذ چنین تصمیمی اعلام کرده است اما تمرکز بر افزایش توليد گاز نمی‌تواند منافاتی با حضور در اوپک داشته باشد لذا اولا یکی از اهداف قطر از خروج از اوپک تلاش برای افزایش تولید و جذب بیشتر سرمایه‌های خارجی است که بعد از سیاست‌های تنش‌زا و مخرب سعودی‌ها در منطقه، سرمایه‌گذاری‌های خارجي در عربستان به شدت کاهش يافته است.ثانیا شاید نقش مخرب عربستان در اوپک هم آن‌گونه که وزیر انرژی قطر گفته يکي از دلايل تصمیم برای خروج از این سازمان نفتی باشد.ثالثا خروج قطر از اوپک نشان داد اختلافات ميان کشورهاي حاشيه خليج فارس پایدار است که عواقب ناخواسته و بلندمدتي براي منطقه خواهد داشت. رابعا این را هم نباید فراموش کرد که تصميم قطر مبني بر خروج از اوپک بعد از قریب شصت سال عضويت در سازمان اوپک نشان مي‌دهد که اين کشور متوجه شده است که مي‌تواند مستقل از عربستان و امارات هم به بقاي خود ادامه بدهد. خامسا گرچه وزیر انرژی قطر گفته این تصميم سياسي نيست اما هر دلیل دیگری که بتوان برای تصمیم قطر عنوان کرد، با توجه به حضور برایان هوک در وین برای ممانعت از اجماع کشورهای عضو اوپک، نمی‌توان نقش آمریکا را پشت اتخاذ چنین تصمیمی نادیده گرفت، هرچند در حالت خوشبینانه معتقد باشیم که دوحه از این نقش آمریکا بی‌اطلاع و ناآگاه است. عدم واکنش بقیه اعضای اوپک به این تصمیم قطر، به جز ایران که ابراز تاسف کرد، نیز سؤال‌برانگیز است. لذا حقیقت پشت تصمیم قطر این است که دوحه عملا در جهت سیاست‌های آمریکا و در زمینی که کاخ سفید طراحی کرده، بازی می‌کند. چراکه هدف آمریکا برای رسیدن به منافع خود در منطقه به ویژه در زمینه انرژی و باز کردن پای صهیونیست‌ها، از حيز انتفاع انداختن نهادهای منطقه‌ای و ايجاد جدايي بين کشورهای منطقه از جمله اعضای اوپک و بی‌خاصیت کردن این سازمان نفتی است، همان‌گونه که تاکنون در جهت تفرقه کشورهای منطقه عمل کرده است. بی‌خاصیت کردن شورای همکاری خلیج‌ فارس، تشویق سعودی‌ها برای دشمنی با ایران، ایجاد تنش بین عربستان و قطر، به راه انداختن جنگ عربستان علیه یمن، همچنین به وجود آوردن داعش در سوریه و عراق با پول عربستان و حمایت‌های ترکیه و قطر، طراحی به گروگان گرفتن نخست‌وزیر لبنان توسط عربستان و حتی طراحی قتل خاشقجی برای تشدید تقابل عربستان با دیگر کشورها و دوشیدن بیشتر سعودی‌ها و... مصادیق نتیجه این سیاست آمریکا در سال‌های اخیر می‌باشد. نکته مهم در اجرای این سیاست آمریکا، نقش و حضور عربستان در اجرای همه نمونه‌های ذکر شده است. لذا از این جهت هرگونه حرکت در جهت سیاست‌های آمریکا برای کشورهای منطقه یک بازی باخت – باخت و تصمیم قطر در خروج از اوپک نیز یک خدمت بزرگي به آمریکا و تحليل و تضعیف توان و امکانات کشورهاي عضو اوپک است. سادسا این اقدام قطر می‌تواند احتمال خروج کشورهاي ديگر از مجمع کشورهاي صادر‌کننده گاز را نیز به تلافي خروج دوحه از اوپک در پی داشته باشد که این خود نیز در کنار تهدید اوپک، تهدیدی برای این مجمع گازی در جهت سیاست‌های آمریکا خواهد بود.

دکتر محمدحسین محترم
منبع:کیهان

روحانی چگونه می‌تواند ترامپ را شکست دهد؟


آنچه تقریباً در یک سال اخیر بر سر ارزش پول ملی آمد، بیش از آنکه ناشی از شاخص‌های اقتصادی باشد، به اذعان دوست و دشمن دستاورد سلاحی کشتار جمعی به نام تلگرام است.

به گزارش سخن آشنا، محمد صرفی در سرمقاله کیهان نوشت:
دونالد ترامپ رئیس‌جمهور آمریکا در جدیدترین اظهارات ضدایرانی خود ضمن تکرار اتهامات کهنه و نخ‌نمای پیشین درباره تلاش ایران برای دستیابی به سلاح اتمی، گفته است؛ «سخت‌ترین تحریم‌ها را علیه ایران اعمال کردیم. ما ایران را طوری تحریم کردیم که فکر می‌کنم کمتر کشوری تا کنون اینطور تحریم شده باشد.» این جزو معدود مواردی است که ترامپ درباره ایران راست می‌گوید! گستردگی، شدت، تنوع و عمر تحریم‌هایی که آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران تحمیل کرده، در تاریخ بشری بی‌سابقه است.

آقای روحانی رئیس‌جمهور کشورمان نیز هفته گذشته در چندین سخنرانی خود در سفر به استان سمنان به تحریم‌های آمریکا ‌اشاره و تاکید کرد؛ «قطعاً آمریکا را شکست خواهیم داد.» شکت دادن تحریم‌های آمریکا، مشروط به اتخاذ و پیشبرد سیاست‌هایی است که میزان موفقیت در آنها، نتیجه این نبرد را روشن می‌کند. رئوس و سرفصل‌های این سیاست‌ها به این شرح است؛

۱- آقای روحانی در این سفر خطاب به آمریکایی‌ها گفت: «آمریکا بداند نفت‌مان را می‌فروشیم و آنها قادر نیستند و نمی‌توانند جلوی فروش نفت ایران را بگیرند، اگر آمریکا بخواهد روزی جلوی فروش نفت ایران را بگیرد، نفتی از خلیج‌فارس صادر نمی‌شود.» این موضع‌گیری قاطع و شجاعانه جای تقدیر دارد اما برای آنکه اثرگذاری حداکثری داشته باشد، باید با اتخاذ سیاست‌های عملی، آن را معتبر کرد و به طرف مقابل فهماند، اقدامات خصمانه‌اش بدون پاسخ نیست و باید برای پرداخت هزینه‌های آن آماده‌ باشد.
بیشتر بخوانید:
جهانگیری: آمریکا به تعهداتش عمل نکرد
طرح آمریکا و عربستان برای تشکیل اتاق جنگ علیه ایران

در شرایط فعلی، مسیر نشان دادن قاطعیت در سیاست خارجی در نحوه برخورد با اروپا نهفته است. نباید به گونه‌ای رفتار کرد و موضع گرفت که اروپایی‌ها گمان کنند، ایران در وضعیتی است که آنها می‌توانند به هر شکلی عمل کنند. آقای روحانی، ظریف و سایر دولتمردان، آمریکا را به دلیل خروج از برجام بسیار سرزنش و محکوم می‌کنند و از این رفتار کاخ سفید عصبانی هستند اما واقعیت آن است که دیپلماسی غلط دولت کار برجام را به اینجا کشاند. وقتی برداشت طرف مقابل – که برداشتی منطبق با واقعیت نیز هست- این است که شما در هیچ شرایطی از برجام خارج نمی‌شوید و حتی تعهدات خود را تعدیل نمی‌کنید، چرا نباید یکطرفه و بی‌هزینه از آن خارج شود؟! اولین گام برای شکست تحریم‌های آمریکا به هم زدن این معادله یکطرفه و زیان‌بار است.

۲- آمریکا به موازات جنگ اقتصادی و تحریم، جنگ رسانه‌ای و عملیات روانی سنگینی را نیز به راه انداخته است. این جنگ نقشی تعیین‌کننده‌تر از جنگ نخست دارد و اگر آمریکا در جنگ رسانه‌ای شکست بخورد، عملاً بخش اعظم جنگ اقتصادی آن نیز ناکام خواهد ماند. آنچه تقریباً در یک سال اخیر بر سر ارزش پول ملی آمد، بیش از آنکه ناشی از شاخص‌های اقتصادی باشد، به اذعان دوست و دشمن دستاورد سلاحی کشتار جمعی به نام تلگرام است.

در این میدان یک جنگ تمام‌عیار، ۲۴ ساعته و بسیار هوشمند و پیچیده در جریان است. فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی اصلی‌ترین سلاح این جنگ هستند. اولین و بزرگ‌ترین ‌اشتباه در این میدان، تبدیل کردن آن به یک جنگ داخلی است. جنگی که نتیجه آن غفلت از هجمه دشمن و هدر رفتن انرژی است. سخن در این میدان، محدود کردن فضای مجازی و بستن دسترسی‌ها به این و آن ابزار ارتباطی نیست. سخن درباره قانونمند بودن و نظارت‌پذیری این فضاست. حتی در کشورهای غربی نیز که ادعای آزادی آنها گوش فلک را کر کرده، فضای مجازی اینچنین بی‌در و پیکر و نظارت‌گریز نیست.

نکته دیگر دورویی و تزویر آشکار و بی‌شرمانه آمریکا در این جنگ است. اگر جمهوری اسلامی برخوردی بسیار سطحی و حداقلی برای حفاظت از افکار عمومی در برابر سیل اخبار جعلی کند، به ضدیت با آزادی بیان و سانسور متهم می‌شود اما آمریکا علناً و به راحتی، صدها حساب کاربری ایرانی را در شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی مسدود می‌کند. چرا؟ چون ارزش‌های آمریکایی را زیر سؤال می‌برده‌اند و می‌گفته‌اند بالای چشم اسرائیل ابروست!

۳- آنچه دو مورد فوق را تکمیل می‌کند، شتاب بخشیدن در تحقق عدالت و برخورد با مفاسد اقتصادی است. نظرسنجی‌های مختلف و حرف مردم و کوچه و بازار نشان می‌دهد برخورد با مفاسد اقتصادی یکی از اصلی‌ترین مطالبات مردم است. وقتی سخن از عدالت و برخورد با مفاسد اقتصادی به میان می‌آید، ناخودآگاه اذهان و نگاه‌ها به سوی قوه قضائیه معطوف می‌شود. این نوع نگاه به مقوله عدالت و معضل فساد، حاوی ‌اشکالی اساسی است. فرض کنید ویروسی بیماری‌زا در منطقه‌ای شیوع پیدا کند. بی‌شک باید مبتلایان را درمان کرد اما استراتژی و اولویت باید چه باشد؟ کشف و از بین بردن سرمنشأ بیماری و عامل یا عوامل گسترش آن، یا تمرکز صرف بر درمان مبتلایان؟ مجازات مفسدان اقتصادی شبیه درمان مبتلایان به ویروس است. هرچند این برخورد نیز حلقه‌ای از زنجیر ریشه‌کن کردن بیماری است اما همه آن نیست و تا وقتی عوامل فسادزا شناسایی و مهار نشوند، مفسد وجود خواهد داشت و تکثیر خواهد شد.

از آنجا که اقتصاد ایران تا حد بسیار زیادی دولتی است، اغلب مفاسد بزرگ نیز از همین طریق رخ می‌دهند. سیستم‌های نظارتی در دولت کم نیستند اما به دلایل مختلف آنچنانکه باید و شاید کار خود را به درستی انجام نمی‌دهند. چرا؟ شاید یک دلیل آن نوعی مصونیت نانوشته مقامات و مدیران در دوران مدیریت باشد. البته با اقدامات مثبت دستگاه قضایی، این مصونیت نانوشته طی سال‌های اخیر در حال کمرنگ شدن است. باید این روند را ادامه داد و شتاب بخشید. مدیران باید بدانند چنانچه فسادی بر اثر تصمیمات غلط، ترجیح منافع شخصی و بی‌مبالاتی آنان نسبت به اعمال قانون رخ دهد، اولین یقه‌ای که گرفته می‌شود، یقه خودشان خواهد بود. مدیریت فقط عرصه اختیارات و امتیازات نیست و بیش از اینها باید عرصه پاسخگویی، دغدغه و نگرانی از نتیجه کارهای کرده و نکرده باشد.

۴- نکته بعدی برای موفقیت در برابر آمریکا استفاده صحیح از منابع است. علیرغم برخی تصورات و القائات، کشور با کمبود منابع مواجه نیست و آنچه مشکل‌زاست، عدم استفاده بهینه و درست از منابع است. ماجرای ۱۸ میلیارد دلار ارز دولتی که در چند ماه نخست سال جاری با قیمت ۴۲۰۰ تومان واگذار شد، یکی از نمونه‌های اخیر و تاسف‌آمیز مدیریت غلط منابع است. نقدینگی کشور به ۱۶۴۶ هزار میلیارد تومان رسیده است. این حجم بزرگ از نقدینگی که امروز تبدیل به بلای جان اقتصاد کشور شده و مانند گاوی وحشی و مهار نشدنی به هر سو حمله می‌کند - از بازار ارز گرفته تا خودرو و سکه و... - خسارت می‌آفریند، در صورت مدیریت صحیح می‌تواند به منبعی برای فعالیت، ‌اشتغال‌زایی و عمران تبدیل شود. به شرط آنکه افتخار آقای وزیر پس از ۵ سال آن نباشد که یک مسکن نیز نساخته است!

تولیدکننده داخلی امروز باید در چند جبهه بجنگد. از یک سو با تحریم‌های دشمن، از سوی دیگر با سیل ویرانگر واردات و از این دو سخت‌تر با دو جین اداره و وزارتخانه داخلی که به‌ جای حمایت و تسهیل تولید، گویی کاری جز پشیمان کردن و فراری دادن تولیدکننده از میدان جنگ اقتصادی ندارند! البته وقتی وزارتخانه‌ها خود به وارد کنندگانی بزرگ تبدیل می‌شوند، این رویه چندان هم جای تعجب ندارد. بدون شک سفرهای خارجی و اقامت در هتل‌های لوکس، با حق ماموریت‌های دلاری و کمیسیون‌های احتمالی، از سرزدن به شهرک‌های صنعتی در حاشیه شهرها، خاک خوردن و سر و کله زدن با کارگر و کارخانه‌دار داخلی که گله و توقع حمایت دارند، جذاب‌تر است!

۵- برنامه‌ریزی، کار، تلاش و مقابله با دشمن نیازمند فضایی عقلانی و تمرکزی دقیق و مداوم است. هر مسئله‌ای که این تمرکز را مختل کند، خواسته یا ناخواسته در خدمت دشمن عمل می‌کند. حاشیه‌سازی و برجسته کردن امور فرعی و مسائل دست چندم و تبدیل آن به موضوعاتی داغ و اولویت‌های جامعه، تاکتیکی برای اتلاف انرژی و پرت کردن حواس‌ها از تهدید اصلی است که به شدت باید با آن مقابله و از افتادن در دام آن پرهیز کرد.

این مسئله را می‌توان مکمل و در راستای جنگ روانی و رسانه‌ای دشمن ارزیابی کرد. در جنگ‌های نظامی گاهی دشمن دست به عملیات ایذایی می‌زند تا حریف خود را فریب داده و وارد میدانی ‌اشتباه کند. وقتی زمین اصلی جنگ از نیروهای خودی خالی شد، دشمن عملیات واقعی و اصلی خود را ترتیب داده و به هدف خود می‌رسد. حاشیه‌سازی، عملیاتی از این جنس است. البته تفاوتی که میان این دو وجود دارد آن است که در میدان نظامی دشمن دست به عملیات ایذایی می‌زند اما در میدان افکار عمومی، حاشیه‌سازی اغلب در داخل و توسط عواملی داخلی انجام و دشمن روی موج آن سوار می‌شود.

بی‌شک می‌توان به موارد بیشتری از بایدها و نبایدها برای شکست آمریکا در جنگ ترکیبی علیه ملت ایران ‌اشاره کرد اما در پایان ذکر این نکته ضروری است که تحقق موارد گفته شده و موفقیت در آنها و سایر شرایط جنگ، پیش و بیش از هر چیز نیازمند اتکا به منبع لایزال قدرت است. «آنان که گفتند پروردگار ما الله است و پای حرف خود ایستادند، فرشتگان بر آنان فرود می‌آیند که؛ نترسید و غصه نخورید...»
منبع:مشرق

عدالت‌خواهی از رهبری چگونه؟



عدالت‌خواهی در ایران از سه جایگاه مشخص برمی‌خیزد: ۱- عدالت‌خواهی پشت سر رهبری ۲- عدالت‌خواهی همراه رهبری ۳- عدالت‌خواهی در مقابل رهبری.

به گزارش سخن آشنا، عدالت‌خواهی از رهبری چگونه؟ عنوان یادداشتی از عبدالله گنجی است که در سرمقاله شماره شنبه روزنامه جوان منتشر شده است. متن این یادداشت بدین شرح است:

بیشتر بخوانید
هشت پرسش از رهبر انقلاب

عدالت‌خواهی از مفاهیم اساسی اسلام و عالم بشریت است که هیچ پدیده انسانی به پیچیدگی آن نیست. پرچمدار عدالت آرمانی را امیرالمؤمنین (ع) می‌دانیم، اما در عین حال می‌پذیریم که نه‌تنها او موفق به اجرای عدالت نشد که جان خویش را نیز در این راه فدا نمود.

شاید مهم‌ترین دلیل پیچیدگی عدالت، قابلیت تفسیر موسّع، قدرت توجیه و تنوع خوانش از آن باشد. فرض کنید صد نفر در یک سالن جمع شده‌اند و فردی با مراجعه به آنان اظهار می‌دارد: بنده می‌خواهم یک فقره وام ۱۰ میلیون تومانی را به یک مستحق تقدیم کنم. بدون تردید اکثریت مطلق آن جمع با زبان توجیه‌گر خود را مستحق وام و عدم دریافت آن را مصداق بی‌عدالتی می‌دانند. حال آن فرد چه باید بکند تا عدالت را رعایت کرده باشد؟

 

ازجمله گزاره‌های مؤثر در فهم عدالت توزیعی، نگرش سیاسی است. عدالت مقوله بنیادین است، اما وقتی در تفسیر آن تا ۱۸۰ درجه اختلاف وجود دارد، رهبری چگونه می‌تواند نگرش‌ها را قانع کند؟ به مثال‌های زیر توجه نمایید تا بحث حالت انتزاعی به خود نگیرد. فرزند نزدیک‌ترین یاور و همراه رهبری (مرحوم هاشمی رفسنجانی) به دادگاه فرا خوانده و محکوم می‌شود. هاشمی توقع دارد رهبری مداخله کند. اما رهبری وارد نمی‌شود.

فردای این ماجرا عده‌ای مواجهه رهبری را عین عدالت می‌دانند و عده‌ای دیگر معتقدند، اولاً حکم سیاسی است، ثانیاً به خاطر یک عمر زحمات هاشمی برای انقلاب و کشور باید رهبری وارد می‌شدند و کمک می‌کردند. حالا چه باید کرد؟

در مثالی دیگر رهبری برای تخفیف و عفو افرادی مانند عبدالله نوری، کرباسچی و احمد منتظری و... وارد شدند. فردای آن عده‌ای ایشان را به بی‌عدالتی و دخالت در حکم قاضی متهم و عده‌ای اقدام‌شان را عین عدالت و رأفت دانستند. حالا رهبری اجرای عدالت کرده است یا بی‌عدالتی را رواج داده است؟ کدام طرف را باید راضی کند؟


اما اینکه عدالت‌خواهی از چه خاستگاهی طرح می‌شود نیز مهم است. توسط سیاسیون، مستضعفین، دانشجویان، انقلابیون، اپوزیسیون و... هرکدام از عدالت در کشور فهم و تفسیری دارند که با دیگری ۱۸۰ درجه متفاوت است. حال رهبری باید با کدام‌یک همسو باشد؟


بدون تردید عدالت‌خواهی در ایران از سه جایگاه مشخص برمی‌خیزد:


۱- عدالت‌خواهی پشت سر رهبری
۲- عدالت‌خواهی همراه رهبری
۳- عدالت‌خواهی در مقابل رهبری


دسته اول توصیه و دستورات عدالت‌خواهانه رهبری را از دستگاه‌ها مطالبه می‌کند، دسته دوم کدهای عدالت‌خواهی رهبری را باعث تنظیم نگرش عدالت‌خواهانه خود و محیط به‌عنوان فصل‌الخطاب می‌داند و سومی رهبری را عامل اصلی بی‌عدالتی‌ها در کشور می‌داند.

نیروهای مؤمن به انقلاب اسلامی در کدام گروه قرار می‌گیرند؟ آنان که قرار است در روز حادثه به فرمان همین رهبر سر دهند، در کدام دسته قرار گرفته‌اند و اصولاً افراد کدام دسته در روز حادثه دچار تردید نخواهند شد؟


اما اینکه رهبری برای اجرای عدالت چه می‌کنند و چه باید بکنند و کجای این دریای تفسیر از عدالت‌خواهی ایستاده‌اند، مهم است. برای فهم آن باید شاخص‌ها و چارچوب مشخصی را ارائه کرد تا از رسوب احساسات، عقده‌ها، منافع فردی، ناکامی‌های شخصی و گروهی و... به پروسه عدالت‌خواهی جلوگیری شود.

برای فهم کلان عدالت در جمهوری اسلامی باید شاخص‌های علمی را به‌کار گرفت و البته باید پذیرفت که عدالت همه جانبه اجرا نمی‌شود که اگر این بود، رهبری به‌خاطر ضعف عدالت در کشور رسماً عذرخواهی نمی‌کردند.

اما وقتی می‌فرمایند مشروعیت بنده و شما به عدالت است، صداقتی را در خود می‌بینند وگرنه زیر پای خود را نمی‌زدند. شاخص کلان برای فهم سطح و میزان اجرای عدالت در اشل حکومت حجم طبقه متوسط است.

هرقدر طبقه متوسط بزرگ‌تر و طبقه پایین و بالای اقتصادی کوچک‌تر باشد، قطب‌نمای حکومت عدالت را نشان می‌دهد. میلیون‌ها تحصیلکرده شهرنشین، با رفاه نسبی نشان از عدالت اجتماعی در کلان نظام جمهوری اسلامی است.

اما شاخص‌هایی که می‌توان با آن تمرکز رهبری بر عدالت را سنجید چیست؟


۱- رهبری تعیین‌کننده سیاست‌های کلی نظام:

یکی از راه‌های درک جایگاه عدالت در اندیشه رهبری واکاوی سیاست‌های کلی نظام است. سیاست‌های کلی تجلی عملی و عینی ولایت فقیه در اداره کشور است. عدالتخواهان می‌توانند این سیاست‌ها را از بعد عدالت محک بزنند و ارزیابی نمایند. علم، اقتصاد، آموزش و پرورش، بهداشت و درمان و... نمونه‌هایی از آن است. عدالت در متون این سیاست‌ها چه جایگاهی دارد؟ می‌توان این را به کرسی‌های آزاداندیشی کشاند و به نقد و نظر پرداخت.

۲- رهبری به مثابه الگوی حاکمان و جامعه اسلامی:

در نظام دینی رهبران باید در حوزه شخصی خود الگوی جامعه باشند که عدالت‌ورزی و اجرای عدالت در حوزه شخصی، سطح تقید به مسئله عدالت را مشخص می‌کند. خوشبختانه در فهم دوری رهبری و خانواده از زخارف دنیا بین دوستان و دشمنان انقلاب اسلامی اجماع وجود دارد. رهبری به‌رغم ۶۰ سال مجاهدت از دنیای ما چیزی مطالبه نکردند؛ مانند طبقه متوسط و پایین‌تر زندگی می‌کنند و هیچ موقع بیت‌المال مسلمین را به مثابه طعمه‌ای برای خود و خانواده نخواستند و نه‌تن‌ها نخواستند که حداکثر مراقبت را حتی در استفاده خانواده از ماشین بیت‌المال تا میوه درخت درون منزل لحاظ می‌کنند. پس ایشان الگویی از زندگی شخصی یک حاکم اسلامی را ارائه کرده‌اند، اما اینکه چرا دیگران الگو نمی‌گیرند باز باید رهبری را شماتت و سرزنش کرد؟


۳- رهبری به مثابه توصیه کننده به اخلاق و عدالت:


شاید تأکیدات شفایی و کتبی رهبری بر عدالت چه در پیام‌ها چه در مواجهه با پلشتی‌ها و چه به‌عنوان مروج اخلاق بیش از یک کتاب قطور باشد. پیام هشت ماده‌ای عدالت و مبارزه با فساد در سال ۱۳۸۱ و هزاران تذکر که بعضاً از آن با عنوان «اوقات تلخی» با مسئولان نام می‌برند مؤید این مسئله است، اما اینکه چرا بر برخی اثر نمی‌کند باید از نمونه تاریخی آن الهام گرفت. وقتی رأی علی (ع) خریداری نداشت، توصیه رهبر غیر معصوم ما به طریق اولی مهجور خواهد ماند که فرمود: «لا رأی لمن لایطاع»؛ من همه ویژگی‌هایی که باید داشته باشم را دارم، اما نیستند کسانی که این فرمان را اجرا کنند: «خدا پدرشان را بیامرزد آیا کسی از من جنگاورتر و در جبهه پرسابقه‌تر هست؟ من هنوز ۲۰ سال نداشتم که پای در جبهه گذاشتم تا امروز که ۶۰ سال را پشت سر نهاده‌ام. اما چه کنم آنکه فرمانش را نبرند، اندیشه‌اش را نیز از دست دهد.»


بنابراین هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید رهبری مستمراً بر اجرای عدالت در عیان و نهان تأکید نمی‌کند، اما یکی را دنیا گرفتار کرده، دیگری صحبت از مولوی یا ارشادی می‌کند، سومی قانون را ملاک می‌داند نه توصیه رهبری را و...


۴- رهبری به مثابه ناظر:

این بعد از نقش رهبری به صورت حقوقی- رسمی مغفول مانده است، ایشان هیچ بازوی حقوقی-ساختاری مشخصی برای اجرای سیاست‌های کلی نظام ندارند. سیاست‌های کلی ظاهراً به قانون و دستورالعمل دولت و مجلس تبدیل می‌شود و رهبری نیز مانند همه موظف به اجرای قانون است، اما باز می‌گوید «من هم برخی از این قوانین را قبول ندارم، اما برای من هم لازم‌الاجراست.» وقتی رهبری قانونی را قبول ندارد، یعنی این قانون از سیاست‌های کلی نظام الهام نگرفته است، اما چه باید کرد؟ اینجاست که باید سیستم مشخصی بر اجرای «سیاست‌های کلی نظام» که عدالت نیز جوهره آن است نظارت کند. اکنون که مجمع تشخیص مصلحت می‌خواهد چنین کند، باندها یا غربگراها فریاد بر می‌آورند که شورای نگهبان شماره دو یا مجلس سنا شکل گرفته است. سؤال اساسی این است که اجرای عدالت در کشور از ناحیه رهبری چگونه باید رصد، کنترل و اصلاح شود؟ اینجا رهبری سازوکار نظارت می‌خواهد یا نظارت ناکرده باید پاسخگو باشد؟


آرایش سیاسی کشور نیز دو نقش متعارض از رهبری - خصوصاً این روزها- مطالبه می‌کند. بخشی می‌گوید: چرا رهبری به مشکلات ورود نمی‌کند و دیگرانی که سال‌هاست پوستین دموکراسی و روشنفکری پوشیده‌اند، نقشی نمادین برای رهبری قائلند و ورود وی را ضد مردم‌سالاری می‌دانند.

حال رهبری باید کدام را عمل کند؟ قطعاً تشخیص خود را عمل می‌کند، اما گویی تشخیص بنده و یک جوان ۲۰ ساله ملاک است و رهبری صرفاً باید مجری آنچه ما می‌فهمیم باشد وگرنه از عدالت دور شده است.
منبع:مشرق

پرده برداری از حکمت یک رفتار


آنچه در ماجرای ساده بازنشستگان و پیش از آن در استجازه رئیس قوه قضائیه برای برخورد با مفسدان اقتصادی و کمک و همراهی رهبری با دستگاه ها اتفاق افتاد، دور اندیشی و حکمت رفتار رهبر معظم انقلاب اسلامی را بار دیگر آشکار کرد.


به گزارش سخن آشنا، مهدی فضائلی در یادداشتی با عنوان « پرده برداری از حکمت یک رفتار» درباره سوال برخی افراد که "چرا رهبری مستقیم وارد حل مشکلات نمی شوند؟" و دور اندیشی و حکمت رفتار رهبری معظم انقلاب اسلامی در این باره به ویژه در موضوع اخیر بازنشستگان و استجازه رئیس قوه قضائیه برای برخورد با مفسدان اقتصادی نوشت:

بدنبال سؤالات و ذهنیت های ایجاد شده در باره اجازات رهبری برای بکارگیری تعدادی محدود از بازنشستگان و سرانجام سوال همراه با تندی یکی از طلاب در درس خارج از ایشان،رهبری در ابتدای درس خارج روز سه شنبه هفته گذشته مختصر و روشنگرانه،نکاتی گفتند.
این یادداشت به محتوای مربوط به چرایی این اجازات و نظر رهبر انقلاب درباره قانون منع بکارگیری بازنشستگان نمی پردازد زیرا نکات حاشیه ای و فرامتنی آنرا بمراتب مهمتر و آموزنده تر میدانم.

این یادداشت همچنین به بعد"پاسخگویی" و "شفافیت" رفتار و "اخلاق و ادب حکمرانی" رهبر حکیم انقلاب اسلامی ورود نمی کند، هر چند درس های بسیار ارزشمندی اینجا نهفته است که البته مقداری هم در این باره گفته اند.

آنچه در این یادداشت به آن می پردازم پاسخ به یک پرسش به بهانه ورود رهبری به موضوع بازنشستگان است.
مدتی است با توجه به افزایش مشکلات اقتصادی و معیشتی و ضعف دستگاههای اجرایی در بخش های مختلف، عامدانه در این سوال دمیده می شود و یا عده ای از سر ارادت این پرسش را مطرح کرده اند که "چرا رهبری مستقیم وارد حل مشکلات نمی شوند؟"
حتی برخی بزرگان در جلساتی به حضرت آقا گفتند، شرایط کشور عادی نیست تا از طرق عادی مشکلاتش حل شود و تلویحا" خواستار ورود مستقیم ایشان شدند؛ اما ایشان ضمن توجه به شرایط خطیر (و البته نه بحرانی)کشور صراحتا" فرمودند:"ایجاد تشکیلات موازی با دولت هم ،راه اصلاح نیست...کار جهادی باید انجام بگیرد اما به وسیله چه کسی؟به وسیله خود مسئولین؛ در مجاری قانونی باید این کار انجام بگیرد.بله ،یک موردی ممکن است باشد که مسئول دستگاه دولتی،قانون جواب ندهد،احتیاج باشد یک کار بر خلاف قانون انجام بدهد، احتیاج باشد از ما اجازه بگیرد که ما حتما" همراهی و کمک خواهیم کرد؛ این مشکلی ندارد....اما کار را باید خود مسئولین مربوطه انجام بدهند. کار موازی در کنار دستگاه دولتی کار موفقی نیست؛این تجربه قطعی این حقیر است در طول این سالها".

آنچه در ماجرای ساده بازنشستگان و پیش از آن در استجازه رئیس قوه قضائیه برای برخورد با مفسدان اقتصادی و کمک و همراهی رهبری با دستگاه ها اتفاق افتاد، دور اندیشی و حکمت رفتار رهبری معظم انقلاب اسلامی را یکبار دیگر آشکار ساخت.
در این دو مورد، رهبری مستقیما" وارد نشدند و صرفا" برای کمک به دستگاه های مجری، مانع را برداشتند اما این همه هیاهو و سوال و ابهام پراکنده شد؛آیا اگر رهبری خود مستقیما" وارد مسائل مختلف کشور می شدند یا بشوند دهها سوال و اما و اگر از سوی افکار عمومی و نخبگان بی غرض و افراد مغرض مطرح نمی شود که چرا و چرا؟!

ورود مستقیم رهبری به حل وفصل مشکلات کشور در بخش های مختلف،صرف نظر از اینکه اولا"عملا" ممکن نیست و سازوکارها و عِدّه و عُدّه دستگاه رهبری کفاف چنین ورودی را نمی کند و ثانیا"منجر به سلب مسئولیت دستگاهها از خودشان می شود و ثالثا" در مواردی مردم سالاری را مخدوش می کند،سوالات و ابهاماتی را هم متوجه رهبری خواهد کرد که به هیچ وجه به صلاح این جایگاه نیست.

البته همانطور که خود معظم له تصریح کرده اند،رهبری در شرایط خاص و در صورت نیاز،در برداشتن موانع از سر راه دستگاهها هر چند آن مانع قانون باشد، با استفاده از اختیارات قانونی و شرعی خود،مساعدت کرده و خواهند کرد و این(گره گشایی از کار دستگاه های اجرایی) یکی از اصول حاکم بر تصمیمات رهبر معظم انقلاب اسلامی است.

نهاد رهبری، نهاد مهم و مقدسی است که باید به عنوان فصل الخطاب باقی بماند و در شرایط حساس حلال مشکلات باشد و نباید اجازه داد درگیر مسائلی شود که این جایگاه را تقلیل دهد.

آخرین مطالب