پر بازدیدترین مطالب

جبرائیل و میکائیل آن روز به یاری شما نمی‌آیند

 


1- راننده تاکسی پیش پای علامه ترمز کرد و بی‌مقدمه گفت: «آقای جعفری! خدا هست یا نه؟»! علامه تعجب کرد. با‌تانی گفت: «آخر اینجا و این طوری که نمی‌شود استدلال کرد، باید وقت بگذاری و بشنوی! اما مرد راننده بی‌حوصله‌تر از این حرف‌ها بود؛ دوباره گفت: «آقای جعفری هوا گرمه، من هم مسافر دارم، یک کلمه بگو خدا هست یا نه؟»!
2- اوایل انقلاب بود و بحث و مجادلات معرفتی با گروه‌های غیراسلامی، به درون محافل خانوادگی هم سرریز شده بود. آن شب، در یک جمع فامیلی بحث بود. هرچه استدلال می‌کردند، فرد مقابل که رگه‌هایی از شبهات مارکسیستی در ذهنش نشسته بود، نمی‌پذیرفت و می‌گفت خدا نیست! رخت خواب‌ها را انداخته بودند اما بحث ادامه داشت... تدریجا گفت‌و‌گوها فروکش کرد. انگار همه خوابیده بودند. اما هم او که ساعتی درباره نبودن خدا حرف زده بود، خوابش نمی‌برد. ذهنش درگیر بود، چنان درگیر که با خود زمزمه کرد: «اما اگر خدا و قیامتی باشه... پدر تو یکیُ در میارن».
3- با تردید و گمان باید زیست، یا با اطمینان و یقین؟ کدام مسیر هموارتر است؟ آیا رواست بشر درباره پروردگار خود شک کند؟ امام حسین علیه‌السلام در دعای عرفه عرض می‌کند «اِلهى... مَتى غِبْتَ حَتّى تَحْتاجَ اِلى دَلیلٍ یَدُلُّ عَلیْکَ... عَمِیَتْ عَیْنٌ لا تَراکَ عَلَیْها رَقیباً وَخَسِرَتْ صَفْقَهُ عَبْدٍ لَمْ تَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبِّکَ نَصیباً. خدايا كى پنهان و غائب بوده‌اى، تا نيازمند به دليلى باشى كه بر تو دلالت كند و كى دور بوده‌اى، تا آثار و نشانه‌ها، وصل كننده به تو باشند؟ كور است ديده‌اى كه تو را بر خود مراقب نبيند. و زيان و خسران است تجارت بنده‌اى كه از محبّتت براى او سهمى قرار نداده‌اى».
4- اما آدمی اغلب به‌خاطر بی‌مبالاتی، چنان در پیله خود می‌تند و حجاب بر حجاب می‌کشد، که باید چون ماهی غرقه در وسعت دریا، برایش دلیل بیاوری؛ که دریا هست و موجودیت او به همان دریا بسته است! فریفتگی و توهم بی‌نیازی در عین ناتوانی، اعتماد به نفسی کاذب به آدمی می‌دهد. خداوند در سوره کهف، داستان فردی با همین مختصات را بازگو می‌کند که رویکردش موجب نابودی همه دارایی‌اش شد. او که دو باغ بزرگ و پرآب و پرمحصول داشت، هنگام ورود به باغ گفت: «من گمان نمی‌کنم هرگز این باغ نابود شود. و گمان نمی‌کنم قیامت برپا گردد. و اگر به سوی پروردگارم بازگردانده شوم (و قیامتی در کار باشد)، جایگاهی بهتر از اینجا خواهم یافت». شخصیت و روانشناسی این انسان از خود متشکر، بی‌نسبت با نگرش برخی مردم و مدیران بهره‌مند روزگار ما نیست.
5- معجزه، پلی از دنیای مادی به معنا و باطن هستی است. در قرآن حکیم ذکر شده که کسانی از خداوند برای اطمینان قلب، تقاضای معجزه کردند. یکی حضرت ابراهیم(ع) که عرض کرد «لِيَطْمَئِنَّ قَلْبي» و دوم، حواریون حضرت عیسی (ع) که مائده آسمانی خواستند و گفتند «نُريدُ أَنْ نَأْکُلَ مِنْها وَ تَطْمَئِنَّ قُلُوبُنا». قرآن می‌فرماید «یاد کن زمانى را که حواریون گفتند اى عیسى پسر مریم، آیا پروردگار تو مى‌تواند براى ما از آسمان مائده‌اى فرو فرستد؟ گفت اگر ایمان دارید، از خدا پروا کنید و پس از این همه نشانه‌ها که بر رسالت من است، نشانه دیگر مخواهید. گفتند مى‌خواهیم از آن بخوریم و دل‌هایمان بدان اطمینان یابد... عیسى پسر مریم گفت پروردگارا، از آسمان مائده‌اى بر ما فروفرست تا براى ما عیدى باشد... خداوند گفت: من آن را بر شما فرو خواهم فرستاد، اما هر کس از شما پس از آن کفر بورزد، او را چنان عذاب کنم که هیچ یک از جهانیان را آن‌گونه عذاب نکرده‌ام». با وجود مشاهده معجزات الهی، باز هم «یهودا اسخریوطی» به حضرت عیسی خیانت کرد.
6- یهودیان با وجود مشاهده معجزات الهی، مسیر انحراف در پیش گرفتند. خداوند، مستضعفان بنی اسرائیل را نجات و برتری داد. آنها وقتی به دریا رسیدند و دیدند از پشت سر سپاه فرعون می‌آید، گفتند به ما رسیدند و کار تمام است. اما با معجزه الهی، دریا شکافته شد، آنها عبور کردند و فرعونیان غرق شدند. حکم انصاف و وجدان و عقل این بود که به وحدانیت خدا گردن نهند. اما هنوز خیسی دریا بر تن‌شان بود که به جاهلیت بازگشتند. «بنی اسرائیل را از دریا گذراندیم و آنان بر قومی گذشتند که بت می‌پرستیدند. گفتند ‌ای موسی برای ما نیز خدایی بساز، همانطور که آنها خدایانی دارند. موسی گفت شما گروهی نادان هستید». (آیه 138 سوره اعراف)
7- خداوند می‌فرماید یهود را به‌خاطر پیمان‌شکنی لعنت و دچار قساوت قلب کردیم. «فَبِمَا نَقْضِهِمْ مِيثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِيَهًْ يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَنَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُكِّرُوا بِهِ... و [ياد كن] زمانى را كه موسى به قوم خود گفت... اى قوم من به سرزمين مقدسى كه خداوند براى شما مقرر داشته، درآييد و به عقب بازنگرديد كه زيانكار خواهيد شد. گفتند اى موسى در آنجا مردمى ستمگر هستند و تا آنان بيرون نروند ما هرگز وارد آن نمى‌شويم... دو مرد از كسانى كه از خدا مى‏‌ترسيدند و خدا به آنان نعمت داده بود گفتند از آن دروازه بر ايشان وارد شويد كه اگر از آن درآمديد، قطعا پيروز خواهيد شد و اگر مؤمنيد به خدا توكل كنيد. گفتند اى موسى تا وقتى آنان هستند، ما هرگز پاى در آن سرزمین ننهيم. تو و پروردگارت برويد و جنگ كنيد كه ما همين جا مى‌‏نشينيم. موسى گفت پروردگارا من جز اختيار خود و برادرم را ندارم، پس ميان ما و اين قوم نافرمان جدايى بينداز. خدا فرمود آن سرزمين چهل سال بر ايشان حرام شد، در بيابان سرگردان خواهند بود.» (آیات 13 تا 26 سوره مائده).
8- امیر مومنان علی علیه‌السلام در خطبه قاصعه، ماجرای معجزه‌خواهی گروهی از کفار مکه را روایت می‌کند: «و بدانيد پس از هجرت و ادب آموختن از شريعت به خوى بدویت بازگشتيد و پس از پيوند دوستى، دسته دسته شديد... اگر شما به چيزى جز اسلام پناه برديد، كافران با شما پيكار خواهند كرد، آنگاه نه جبرئيل ماند و نه ميكائيل، و نه مهاجران و نه انصار كه شما را يارى كند... من با پیامبر(ص) بودم، هنگامى كه مهتران قريش نزد وى آمدند و گفتند تو دعوى كارى بزرگ مى‌كنى... ما چيزى را از تو مى‌خواهيم، اگر پذيرفتى و به ما نماياندى، مى‌دانيم تو پيامبری وگرنه مى‌دانيم جادوگرى دروغگويى. گفت چه مى‌خواهيد؟ گفتند اين درخت را بخوان تا با ريشه برآيد و پيش روى تو درآيد. گفت خدا بر هر چيز تواناست؛ اگر براى شما چنين كرد، مى‌گرويد و به حق گواهى مى‌دهيد؟ گفتند آرى. گفت من آنچه را مى‌خواهيد به شما نشان خواهم داد. و من مى دانم به راه خير باز نمى‌گرديد. و در ميان شما كسى است كه در چاه افكنده شود و كسى است كه گروه‌ها را به هم پيوندد و لشكر فراهم آورد».
9- «پیامبر سپس گفت: اى درخت اگر به خدا و روز رستاخيز گرويده‌اى و مى‌دانى من فرستاده خدايم، با رگ و ريشه از جاى بر آى، و پيش روى من درآى به فرمان خداى. پس به خدايى كه او را به راستى برانگيخت، رگ و ريشه درخت از هم گسيخت و از جاى برآمد، بانگى سخت كنان و چون پرندگان پر زنان تا پيش روى رسول خدا (ص) بيامد، و شاخه فرازين خود را بر رسول خدا گسترد... چون اين معجزه را ديدند، از روى برترى جويى و گردنكشى گفتند بگو تا نيم آن نزد تو آيد و نيم ديگر بر جاى ماند. پس او درخت را چنين فرمان داد و نيم آن رو سوى او نهاد، پيش آمدنى سخت شگفت‌آور، و با بانگى هر چه سخت‌تر. چنانكه مى‌خواست خود را به رسول خدا بپيچد. پس، آنان از روى ناسپاسى و سركشى گفتند اين نيم را بفرما تا نزد نيم خود باز رود چنانكه بود. و او درخت را چنان فرمود. پس درخت باز گشت و من گفتم لا اله الا الله، اى فرستاده خدا! من نخستين فردم كه به تو گرويد، و نخستين كس كه اقرار كرد درخت، آنچه را فرمودى به فرمان خدا به‌جا آورد تا پيامبرى تو را گواهى دهد و گفته تو را بزرگ دارد. پس آنان گفتند ساحرى است دروغگو، شگفت جادوگری و در جادوگری چه سبک دست! چه كسى تو را در كارت تصديق كند، جز او؟! و منظورشان من بودم».
10- روزگار گشته و مردم و مسئولان ما را به عرصه آورده است. باز هم حکایت شهود و غیب عالم است، حکایت توحید و شرک، حکایت ایمان و استقامت یا کفر و تردید. ما کم معجزه ندیدیم در روزگار معاصر خود و نباید مانند کسانی که دزد به ایمانشان زده و تمام اندوخته‌شان را برده - مانند قوم بد عاقبت موسی(ع)- با پیشامدها و ابتلائات مواجه شویم. البته نباید درباره یک موضوع مهم که کمینگاه شیطان است، دچار ‌اشتباه و بدفهمی شد. قرار نیست - بلکه سنت الهی خلاف این است- که زندگی بشر صرفا با معجزه و قدرت‌نمایی خداوند بگردد؛ که اگر قاعده می‌شد، دیگر اراده و اختیار بشر و ابتلا و آزمایش و امتحان مفهوم پیدا نمی‌کرد. معجزه تنها نشانه است، حاکی از این حقیقت که دست خداوند بالای همه دست‌هاست؛ و اینکه مشروط به یاری دین خدا، خداوند شما را یاری می‌کند و به شما ثبات قدم و استقامت می‌بخشد. «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا إِن تَنصُرُوا الله يَنصُركُم وَيُثَبِّت أَقدامَكُم». قرار نیست معجزه، راه تدبیر و تلاش و مجاهدت و خطرپذیری را ببندد؛ هر چند که خداوند، مردمان مومنی را که از تدبیر و تلاش و مجاهدت کم نگذاشته باشند، سر بزنگاه خطرات مدد می‌کند.
11- آنچه برای امروز ما مهم است، اینکه اقتضای شرایط پس از مشاهده معجزه، با قبل از آن یکی نیست؛ چنانکه خداوند به حواریون هشدار داد. اینجا مرز جهل و علم، و تسلیم یا لجاجت است و نمی‌توان حساب آگاه شدگان را با جاهلان یکی پنداشت. نمی‌شود هم خدا را باور داشت و هم به مستکبران عالم امید بست. مقدمه ایمان، کفر به طاغوت است. «قد تبيّن الرشدُ مِن الغَيّ فَمَن يكفر بالطاغُوتِ وَ يُومِن بالله فقد استمسك بالعروه الوُثقي». آیا ما در روزگار خود، از معجزات و نصرت‌های بی‌انتهای الهی کم دیده‌ایم؟ آیا زنده شدن یک ملت مرده و تو سری‌خور و رویش‌های نو به نو انقلاب، باور کردنی است؟ هیچ سیاستمدار یا صاحب نظر علوم سیاسی در دنیا باور می‌کرد امپراتوری آمریکا، درست از کشوری که شیطان بزرگ بر آن سیطره داشت و جزیره ثبات و ژاندارم خود برای اداره منطقه می‌دانست، دچار زلزله شود؟ آیا این شبیه جوشش نهضت معارضه با فرعون از قلب کاخ او نیست؟
12- اینکه انقلاب اسلامی، در دوره استیلای دو امپراتوری کمونیستی و کاپیتالیستی به پیروزی برسد و در منطقه شاخ و برگ بگستراند، به دور از شرایط پیروزی معجزه‌آسای نهضت صدر اسلام در مقابل دو امپراتوری روم و ایران است؟ چه کسی می‌تواند بگوید شکست آمریکا در طبس و سایر کودتاها، شکست تحرکات چند لایه سازمان‌های با نفوذ نفاق، یا پیروزی در جنگ نابرابر 8 ساله و سپس، مقاومت در مقابل تحریم‌ها، و سلسله پیروزی‌های جبهه مقاومت اسلامی در جنگ عراق و سوریه و لبنان و فلسطین و یمن -که بر اساس محاسبات مادی هرگز مقدور نبود- چیزی جز معجزه و نصرت الهی است؟! این روند چهل ساله باید یقین ما را برای همت و عمل مجاهدانه کامل کرده باشد، نه اینکه کسانی از ما -خدای ناکرده- آهنگ ارتجاع و تردید و ارتداد کنند. لعنت شدگان واقعی آنانند که حق را شناخته و میثاق استقامت بسته باشند اما از سر دنیا طلبی پیمان بشکنند و سپس، برای کتمان «انحراف»، دست به «تحریف» موازین و حقایق بزنند.
محمد ایمانی
منبع:کیهان

زخم اشرافی‌گری بر پیکر انقلاب اسلامی



مقابله فوری و تمام عیار با این پدیده شوم اولویت اصلی نظام در آغاز گام دوم بوده و همه مسئولان باید بدون مسامحه و با رویکردی انقلابی ریشه اشرافی‌گری را کنده و زمینه تقویت اعتماد ملی را فراهم آورند.

به گزارش سخن آشنا، «عبدالله متولیان» در یادداشت روزنامه «جوان» نوشت:

آسیب‌شناسی دقیق و جامع، مهم‌ترین و فوری‌ترین اقدام در آغاز گام دوم انقلاب است. بر اساس آموزه‌های دینی و بیانات و تأکیدات امامین انقلاب، از میان همه آسیب‌های متصور، اشرافی‌گری و خوی کاخ‌نشینی و میل به تجملات خطرناک‌ترین و پرضررترین آسیب انقلاب و کشور محسوب می‌شود. اشرافی‌گری عامل انحطاط طاغوت پهلوی و ریشه همه ظلم‌های دوره پهلوی است. درباریان برای حفظ سلطنت و اقتدار خود، مردم را در فقر و استضعاف نگه داشته و عقده‌های حقارت از یک‌سو و کینه و بغض عصیان‌گری علیه طاغوت از سوی‌دیگر را در مردم برانگیخته و سبب طغیان مردم و فروپاشی حکومت ظالمانه و متکبر محمدرضاشاه شد.

 

پدیده منحط و طاغوتی کاخ‌نشینی و اشرافی‌گری یکی از آفت‌های پرخطری است که هم‌اینک نظام اسلامی را از درون به شدت تهدید می‌کند و مانند موریانه پایه‌های امنیت و اقتدار نظام را می‌خورد و آرامش و آسایش روحی و روانی مردم را به‌کلی مخدوش می‌کند. اشرافی‌گری مسئولان تیری است که صد نشانه را هدف‌گیری می‌کند و مانند سرطان همه تار و پود جامعه را فرا می‌گیرد و با سرعت بر اقتصاد، امنیت و فرهنگ جامعه تأثیر منفی گذاشته و روابط اجتماعی و فرهنگی را مخدوش و زمینه‌های واگرایی جمعیتی و دوقطبی خطرناک «فقیر و غنی» و تشدید نفرت و کینه نسبت به کارگزاران نظام و سلب اعتماد عمومی به نظام شده و موجب فروپاشی از درون خواهد شد.


اشرافی‌گری همواره مورد مذمت و نکوهش رهبران انقلاب اسلامی قرار داشته است. حضرت امام خمینی (ره) بارها و بارها خطرات آن را به مسئولان گوشزد کردند: «آن روزی که دولت ما توجه به کاخ پیدا کرد، آن روز است که باید ما فاتحه دولت و ملت را بخوانیم. آن روزی که رئیس‌جمهور ما خدای نخواسته، از آن خوی کوخ ‏نشینی بیرون برود و به کاخ ‏نشینی توجه بکند، آن روز است که انحطاط برای خود و برای کسانی که با او تماس دارند پیدا می‌‏شود. آن روزی که مجلسیان خوی کاخ‌نشینی پیدا کنند خدای نخواسته، و از این خوی ارزنده کوخ ‏نشینی بیرون بروند، آن روز است که ما برای این کشور باید فاتحه بخوانیم. (اول فروردین ۱۳۶۲) «سرچشمۀ همۀ مصیبت‌هایی که ملت‌ها می‌‏کشند این است که متصدیان امورشان از قشر مرفه و از اشراف و اعیان (به اصطلاح خودشان) باشند.» (۷ شهریور ۱۳۶۱)


مبارزه با فرهنگ منحط و طاغوتی کاخ‌نشینی و اشرافی‌گری هدف اولیه انقلاب اسلامی و عامل بسیج مردم در شروع حرکت مردمی در سال ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷ بوده و هم‌اکنون نیز هدف ثانویه نظام اسلامی در ایجاد سبک زندگی ایرانی اسلامی است. بی‌شک پیروی از اسلام اموی و سبک زندگی کاخ‌نشینان و مرفهین بی‌درد مغایر با سبک زندگی ایرانی اسلامی بوده و پیامدهای بسیار خطرناکی در پی خواهد داشت.


رهبر معظم انقلاب اسلامی در اواخر سال ۹۶ طی دو ماه چهار بار خطرات اشرافی‌گری را به مسئولان گوشزد نموده‌اند. ایشان در ۲۹ بهمن‌ماه سال ۹۶، با برشمردن خطر ارتجاع چنین فرمودند: «من وظیفه دارم خطر را به مردم عزیزمان بگویم. ما اگر به سمت اشرافی‌گری حرکت کردیم، این رفتن به سمت ارتجاع است.» و حدود یک ماه بعد، در دیدار با اعضای مجلس خبرگان، بار دیگر خطر حرکت مسئولان به سمت اشرافی‌گری را برشمرده و اهمیت مبارزه با آن را بالاتر از تبلیغ دانستند و به فاصله یک هفته در سخنرانی اول فروردین سال گذشته مجدداً به آسیب اشرافی‌گری در جامعه اشاره کرده و فرمودند: «ما در سبک زندگی مشکلاتی داریم: یکی از مشکلات ما اشرافی‌گری است. اشرافی‌گری متأسفانه از طبقات بالا سرریز می‌شود به طبقات پایین؛ آدم متوسّط - [یعنی] از قشرهای متوسّط- هم وقتی می‌خواهد میهمانی بگیرد، وقتی می‌خواهد عروسی بگیرد، مثل اشراف عروسی می‌گیرد. این عیب است، این خطا است، این ضربه به کشور می‌زند»


(۰۱ /۰۱ /۱۳۹۷) و نهایتاً ۲۹ فروردین ۹۶ در دیدار با مدیران و کارکنان وزارت اطلاعات، این موضوع را مطرح و سیره امام خمینی را، پرهیز از اشرافی‌گری و حفظ روحیه ساده‌زیستی عنوان کردند: «باید موضوع مبارزه با فساد بسیار جدی گرفته و با شریان‌های اصلی آن مقابله شود… فساد در بسیاری از موارد ناشی از روحیه زیاده‌طلبی و اشرافی‌گری و تجمل‌پرستی است. اینکه امام بزرگوار بارها بر حفظ زی طلبگی و داشتن زندگی ساده و معمولی مسئولان تأکید داشتند، به همین علت بود»


از آنجا که زخم اشرافی‌گری بر پیکر نظام اسلامی قلب هر انسان آزاده و دوستدار ایران و انقلاب را به درد می‌آورد و تمام خدمات و دستاوردهای بی‌نظیر و معجزه‌گون انقلاب اسلامی را زیر سؤال می‌برد و ایمان و اعتقادات مردم را سست و باورهای آنان را بر باد می‌دهد، مقابله فوری و تمام عیار با این پدیده شوم اولویت اصلی نظام در آغاز گام دوم بوده و همه مسئولان باید بدون مسامحه و با رویکردی انقلابی ریشه اشرافی‌گری را کنده و زمینه تقویت اعتماد ملی را فراهم آورند.

وقتی بخاری را خاموش کرد... 



«کشتیم که کشتیم، دیه‌اش را می‌دهیم!» این جمله تکان‌دهنده و عجیب، پاسخ یکی از پورشه‌سواران کورس شبانه و مرگبار در اصفهان است که منجر به فوت جوانی پرایدسوار شد. این ماجرای تاریک نشان داد، نوکیسه‌های اشرافی فقط سفره مردم را غارت نمی‌کنند و در وقاحت و رذالت به جایی می‌رسند که حتی جان مردم نیز برای آنان فاقد اهمیت است. حساب بانکی‌شان آن‌قدر صفر دارد که بتوانند با خیال راحت کسی را بکشند و بر سر پلیس هم فریاد بکشند و طلبکار باشند. ماجرای اصفهان، تازه‌ترین مولود اختاپوس اشرافیت است. اشرافیتی که نشانه‌ها و عوارض آن هرازگاهی به کریه‌ترین شکل ممکن خود را بروز می‌دهد و بوی تعفن آن شامه انسانیت را آزار می‌دهد.
این روزها از تحریم زیاد گفته و شنیده می‌شود. تحریم‌های اقتصادی که دشمن با هدف به زانو درآوردن ملت ایران طراحی و اجرا کرده است. اما آیا مشکلاتی که امروز جامعه با آن دست و پنجه نرم می‌کند، همگی ناشی از تحریم و فشار دشمن است؟ بدون شک پاسخ منفی است و عوامل متعددی در این وضعیت سهیم هستند. از ضعف‌های مدیریتی گرفته تا دردهای مزمن اقتصادی و ... اما سهم عوامل فرهنگی در این میدان کجاست و چقدر به آن فکر کرده‌ایم؟
بگذارید سوال را واضح‌تر مطرح کنیم؛ تحریم آسیب بیشتری به جامعه وارد می‌کند یا خوی اشرافی‌گری؟ شاید مخاطب در ابتدای مواجه شدن با این پرسش لبخندی بر لب آورده و بگوید جامعه‌ای که درگیر مشکلات اقتصادی و قیمت سرسام‌آور اقلام خوراکی است، چه نسبتی با تجمل‌گرایی و اشرافیت دارد؟! اما واقعیت آن است که پدیده شوم تجمل‌گرایی، پیچیده‌تر و مخرب‌تر از آن است که در ظاهر دیده می شود.
سرطان تجمل‌گرایی فقط طبقات بالا و ثروتمند جامعه را درگیر نمی‌کند. اگرچه آغاز و سرمنشا این معضل از این طبقات است اما به آنها محدود نمی‌ماند و به طبقات پایین اجتماع نیز سرریز می‌کند. ثروتمند گرفتار تجمل، به‌شکلی دچار مشکل می‌شود و طبقه متوسط و محروم به شکلی دیگر. در طبقات پایین چه‌بسا تجمل‌گرایی و میل به اشرافی‌گری، تبعات خطرناک‌تری نیز دارد. این طبقه که توان اقتصادی‌اش در حد یک زندگی معمولی است، خود را به آب و آتش می‌زند تا ظاهر زندگی خود را لوکس نشان دهد. خانه‌اش 50 متر است و حتی ممکن است مستاجر باشد اما یخچالش باید سایدبای‌ساید باشد و تلویزیونش بیش از 50 اینچ! و گوشی تلفن همراهی که در دست دارد از جدیدترین و گران‌ترین مدل‌های روز دنیا تا از قافله تجمل عقب نماند!
تحریم اگرچه ظاهری اقتصادی دارد اما باطن و نرم‌افزار آن روانی و از جنس ادراکی است. فرض کنید ورود گوشی‌های تلفن همراه پیشرفته و خارجی به کشور مورد تحریم واقع شود (کاری که هرگز نخواهد شد چون اصلی‌ترین ابزار دشمن برای عملیات روانی در جامعه است!)، تاثیر این تحریم، بستگی به نگرش جامعه به این موضوع دارد. اگر جامعه با گوشی‌های ساده‌تر نیز کنار بیاید و به آن گوشی‌های تجملاتی وابستگی ذهنی نداشته باشد، آن تحریم کارایی نخواهد داشت. اما هرچقدر این وابستگی و احساس نیاز بیشتر باشد، فشار روانی بیشتری به جامعه وارد می‌شود، قیمت گوشی‌های تحریمی در بازار به دلیل هجوم برای خرید، بالاتر می‌رود و تحریم‌کننده در رسیدن به هدف خود، موفق‌تر می‌شود. این حس روانی را می‌توان «درد» نامید. ریچار نفیو از مدیران پیشین وزارت خزانه‌داری آمریکا و مشهور به معمار تحریم‌های ایران، در کتاب جالب خود با عنوان «هنر تحریم‌ها» به طور مفصل به این مفهوم پرداخته است. نفیو کل ماجرای پیچیده تحریم را در دو مفهوم درد و مقاومت خلاصه می‌کند. درد، اثر ناشی از اعمال فشار تحریم‌کننده است و مقاومت، عکس‌العمل تحریم شده به درد تحمیلی. موازنه این دو مفهوم، نتیجه جنگ تحریمی را روشن می‌کند.
به اعتقاد نفیو، دردناک بودن تحریم‌ها شرط لازم برای کارآمدی آن‌هاست اما شرط کافی نیست بلکه شرط کافی پایین بودن میزان استقامت طرف مقابل نسبت به قدرت تحریم‌هاست. او معتقد است که اگر طرف مقابل در برابر تحریم‌ها از خود مقاومت نشان دهد، نظام تحریم‌ها پس از مدتی فرومی‌ریزد و کارآمدی خود را از دست می‌دهد.
کشوری که به آفت تجمل‌گرایی و زندگی اشرافی دچار شد، اولین اثر آن کاهش مقاومت و استقامت در برابر فشار دشمن خواهد بود. در ذهنی که به تجمل‌گرایی گرایش دارد، جایی برای ایستادگی و مقاومت نیست و چنین فرد و جامعه‌ای شکننده و آسیب‌پذیر خواهد بود. نکته جالب و بسیار ظریف اینجاست که آمریکا طی این همه سال که انواع و اقسام تحریم‌های مختلف را به ایران تحمیل کرده است، هرگز کالاهای لوکس را در فهرست تحریم نگذاشته است و این کالاها با سهولت هرچه تمام تر وارد کشور شده و به دست مصرف‌کنندگان می‌رسد! این موضوع در واقع یک تیر و دو نشان است. از یک سو تجمل‌گرایی و اشرافی‌گری در جامعه رواج می‌یابد و از سوی دیگر ارز کشور که با هزار و یک مشکلات به‌دست آمده و باید خرج نیازهای واقعی شود، صرف غذای سگ و گربه، لوازم آرایشی، لوازم شخصی و برقی تجملاتی، پوشاک خارجی و ... می‌شود.
آفت تجمل در مسئولان، مصیبتی دوچندان است. از مسئولی که به چرب و شیرین دنیا گرفتار شده و خانه چندصدمتری و ویلای چند هزار متری و ماشین چند میلیاردی و... دارد، چگونه می‌توان انتظار داشت که مقابل فشار دشمن و تحریم‌ها بایستد و مردم را نیز دعوت به ایستادگی کند؟ اصلاً مردم توصیه‌های چنین شخصیتی را چقدر جدی می‌گیرند و به آن عمل می‌کنند؟
کافی است تاملی گذرا در بیانات رهبر معظم انقلاب کنید. ایشان به کرات و به‌شدت نسبت به این آفت، مردم و به خصوص مسئولین را هشدار داده‌اند. آخرین بار هفته گذشته در دیدار مسئولان و کارگزاران نظام درباره «میل به زندگی تجمّلاتی و اشرافیّت» و حکمرانی در همان ساختمان‌هایی که طاغوت حکمرانی می‌کرد، هشدار دادند. و یا سوم خرداد سال گذشته در دیدار نمایندگان مجلس فرمودند؛ «یک مسئله‌ مهمّ دیگری که فقط مسئله‌ شما نیست، و مسئله‌ کشور است، مسئله‌ اشرافی‌گری است؛ بلای اشرافی‌گری، بلای بزرگی است. برای بنده تصویر یک ساختمانی را که با پول بیت‌المال در یک نقطه‌ای ساخته شده است آوردند، من حیرت کردم واقعاً که چطور جرئت شده است، چطور دست و دل کسی به او اجازه داده است که پول بیت‌المال را صرف یک‌چنین چیزی بکند. مسئله‌ اشرافی‌گری اگر چنانچه رایج شد، جزو سبک زندگی ما شد، آثار و تبعات آن و ریزش‌هایی که به وجود می‌آید، دیگر انتهایی ندارد، خیلی مشکل است، خیلی کار را مشکل خواهد کرد؛ این را بایست [در نظر] داشته باشید.»
راز روحیه پولادین امام راحل و مقام معظم رهبری در چنین روحیه‌ای نهفته است. اگر امام و رهبر انقلاب از ساده‌زیستی می‌گویند و نسبت به اشرافی‌گری زنهار می‌دهند، خود پیش و بیش از همگان نسبت به آن عامل هستند. مرحوم خانم دباغ در یکی از خاطرات خود از همراهی با امام در فرانسه می‌گوید: در کوران انقلاب اسلامی به دلیل اعتصاب‌های عمومی، مواد سوختی از جمله نفت در شهرها و روستاهای ایران کمیاب بود و مردم برخی شهرها با سرمای شدید مواجه بودند که امام فرمودند تمامی بخاری‌ها را خاموش کنیم و با همه ایرانیان همراه شویم.
و یا ماجرایی که چندی پیش از قول آیت‌الله شب‌زنده‌دار نقل شد که؛ شبی شام خدمت رهبر انقلاب بودیم و وقتی ظرف خورشت را جلوی ایشان گذاشتند، گفتند این را ببرید. علت را از ایشان جویا شدند و در پاسخ گفتند: گوشت کیلویی صدهزار تومان شده است و من نمی‌توانم از آن بخورم.
خالی از لطف نیست که این نوشتار را با چند بیتی از محمدکاظم کاظمی، شاعر انقلابی و متعهد اهل افغانستان به پایان بریم؛
خدایا اگر دستبند تجمّل
نمی‌بست دست کمانگیر ما را
کسی تا قیامت نمی‌کرد پیدا
از آن گوشه کهکشان تیر ما را
ولی خسته بودیم و یاران همدل
به نانی گرفتند شمشیر ما را
ولی خسته بودیم و می‌برد توفان
تمام شکوه اساطیر ما را
طلا را که مس کرد، دیگر ندانم
چه خاصیتی بود اکسیر ما را

محمد صرفی
منبع:کیهان

شعور و غیرت ایرانی مهم‌ترین مانع مذاکره


رهبر معظم انقلاب اسلامی در ضمن بیانات خود در جمع کارگزاران نظام در پاسخ کسانی که مرتباً از مذاکره دم می‌زنند، فرمودند: «مذاکره یعنی معامله؛ یعنی یک چیزی بدهی، یک چیزی بگیری. آنچه در این معامله مورد نظر او است، درست نقاط قوّت جمهوری اسلامی است.

به گزارش سخن آشنا،محمد جواد اخوان در یادداشتی در روزنامه جوان نوشت : رهبر معظم انقلاب اسلامی در ضمن بیانات خود در جمع کارگزاران نظام در پاسخ کسانی که مرتباً از مذاکره دم می‌زنند، فرمودند: «مذاکره یعنی معامله؛ یعنی یک چیزی بدهی، یک چیزی بگیری. آنچه در این معامله مورد نظر او است، درست نقاط قوّت جمهوری اسلامی است؛ مذاکره را روی این می‌برند. نمی‌گویند بیایید راجع به آب و هوا، راجع به منابع طبیعی، راجع به محیط زیست مذاکره کنیم، می‌گویند بیایید درباره سلاح دفاعی شما مذاکره کنیم؛ شما چرا سلاح دفاعی دارید؟ خب سلاح دفاعی برای یک کشور ضروری است. این‌ها می‌گویند بیایید روی این مذاکره کنیم؛ مذاکره کنیم یعنی چه؟ یعنی شما اگر چنانچه فرض کنید موشک می‌سازید با فلان بُرد، با فلان دقّت، این بُرد را کم کنید به طوری که به پایگاه ما که امریکا هستیم نرسد که اگر ما یک روز شما را زدیم، شما نتوانید جواب ما را بدهید؛ خب این مورد معامله است؛ شما قبول می‌کنید این را، یا قبول نمی‌کنید؟ معلوم است که قبول نمی‌کنید، وقتی قبول نکردید همین آش است و همین کاسه، همین دعوا، همین سر و صدا؛ بحث دین و انقلاب و مانند این‌ها نیست، هیچ ایرانی غیرتمند و با‌شعوری نمی‌رود راجع به نقاط قوّت خودش با طرف مقابل معامله کند؛ با طرفی که می‌خواهد این نقاط قوّت را از دست او بیرون بیاورد، معامله نمی‌کند این‌ها را؛ این‌ها را ما لازم داریم. عمق راهبردی ما در منطقه خیلی مهم است؛ خب برای هر کشوری مهم است؛ عمق راهبردی سیاسی و امنیتی، مؤلّفه اساسی‌ای است برای حیات همه دولت‌ها و ملّت‌ها و ما بحمدالله عمق راهبردی‌مان در منطقه خیلی خوب است؛ این‌ها از این ناراحتند، می‌گویند بیایید روی مسائل منطقه صحبت کنیم یعنی شما عمق راهبردی‌تان را از دست بدهید؛ روی این‌ها می‌گویند مذاکره کنیم.»


واقعیت آن است که منازعه امروز نظام اسلامی و سلطه‌گران وارد مرحله جدیدی شده و آن تلاش غرب برای تضعیف نقاط قوت و برچیدن مؤلفه‌های اقتدار ملی ایران اسلامی است.
در یک‌سو دولت ایالات متحده امریکا قرار دارد که برجام را پاره و عدم بازگشت تحریم‌ها را منوط به اقتدار زدایی تمام‌عیار از کشورمان می‌کند و در ضلع دیگر اروپایی‌ها نیز حفظ برجام معیوب و ناقص فعلی را به محدودسازی ایران در موضوع نفوذ و قدرت منطقه‌ای جمهوری اسلامی ایران، توانمندی موشکی و بازدارندگی دفاعی ایران و ... مشروط می‌کنند. البته منطقی نیست که منتظر ما به ازای اقتصادی در برابر این قربانیان آتی برجام باشیم، چراکه برجام در بهارش ثمری نداشت، چه رسد به موسم خزانش. حتی اگر بر فرض محال تسلیم شدن قرار بود «آب‌نبات»‌ی به همراه داشته باشد، باید حواس‌مان باشد که داریم چه مروارید‌هایی را با آن معاوضه می‌کنیم.


عدول از نقاط قوت راهبردی و قربانی کردن امنیت ملی کشور و مردم پیش وعده‌های توخالی غرب به‌هیچ‌روی منطقی نیست. مذاکره کردن بر سر مؤلفه‌های بازدارندگی دفاعی، همچون توانمندی موشکی و سلاح‌های راهبردی بدان معناست که به دست خود وارد فرایند خلع سلاحی شویم که نه تنها هیچ مبنای متعارف بین‌المللی ندارد، بلکه خلاف منطق عقلی نیز هست. حتی اگر مذاکره بر سر موشک‌ها به نتیجه هم نرسد، ورود به آن به هیچ عنوان به صلاح نیست.


ورود به این نوع مذاکرات حداقل ضرر بزرگی که دارد، باز شدن مشت بسته دفاعی در مقابل طرف مقابل است، امری که سال‌های سال غربیان برای آن تلاش کرده و ناموفق بوده‌اند. توانمندی موشکی جمهوری اسلامی ایران از نوع متعارف بوده که خلاف هیچ معاهده بین‌المللی نیست و نباید زیر بار بدعت گفت‌وگو درباره آن رفت. حوزه دیگر چالش غرب با اقتدار ملی ایران، در حوزه قدرت منطقه‌ای و نفوذ ایران در عرصه غرب آسیا است. غربی‌ها امروز نمی‌توانند ایران را به عنوان بازیگر مهم و تعیین‌کننده منطقه‌ای نادیده بگیرند و ما نیز نباید بر سر اصل بازیگری و نیز راهبرد‌ها و تاکتیک‌های خود در محیط منطقه با کسی مذاکره کنیم.


قطعاً جمهوری اسلامی ایران همانند گذشته به عنوان یک بازیگر منطقه با دیگر اطراف تأثیرگذار در تحولات منطقه به‌صورت دوجانبه بر سر راه‌حل‌های مفید در خصوص بحران‌های منطقه مذاکره خواهد کرد، اما به هیچ عنوان زیر بار مذاکره بر سر اقتدار منطقه‌ای خود و تصمیمات راهبردی خود در این منطقه نخواهد رفت. به همین ترتیب مذاکره به بهانه حقوق بشر، در حکم دخالت طرف غربی در شئون داخلی کشور و نفی استقلال و حاکمیت ملی ایران تلقی شده و قابل قبول نیست. علی‌ای حال باید گفت: الگوی مذاکره-گشایش اقتصادی مدت‌هاست که شکست خورده است.
زنگ پایان خوش‌خیالی درباره رهاورد‌های به‌اصطلاح تعامل‌گرایی و تکیه کردن به غرب مدت‌ها است به صدا درآمده و بیش از این نمی‌توان فرصت‌های ملی را از دست داد. باید خیلی زود راه چاره واقعی را برگزید و آن مقاوم‌سازی اقتصاد و ایستادن روی پای خود است.

چند سال دیگر باقی مانده؟!

روزنامه صهیونیستی معاریو فاش کرد که سامانه «گنبد آهنین» در مقابل موشک‌های شلیک شده از سوی جبهه مقاومت کارایی چندانی ندارد و رژیم صهیونیستی تصمیم به برچیدن این سامانه گرفته است.


به گزارش سخن آشنا، «حسین شریعتمداری» با انتشار یادداشتی در روزنامه «کیهان» با اشاره به اعتراف صهیونیست‌ها به عدم کارایی سامانه گنبد آهنین، نوشت:

رژیم صهیونیستی در سال ۲۰۱۱ میلادی یک سامانه پیشرفته ضد‌موشک را در اراضی‌ اشغالی نصب کرده و به کار گرفت. رژیم ‌اشغالگر قدس از این سامانه با عنوان «گنبد آهنین- Iron Dome» یاد می‌کرد و با افتخار آمیخته به غرور اعلام می‌کرد که گنبد آهنین به هیچ موشکی اجازه ورود به اسرائیل نمی‌دهد و تمامی موشک‌های شلیک شده را در آسمان رهگیری کرده و نابود می‌کند! دیروز روزنامه صهیونیستی معاریو فاش کرد که رژیم صهیونیستی تصمیم به برچیدن این سامانه گرفته است. معاریو درباره علت این تصمیم می‌نویسد گنبد آهنین نشان داده است که در مقابل موشک‌های شلیک شده از سوی جبهه مقاومت کارایی چندانی ندارد و توضیح می‌دهد که هفته قبل گنبد آهنین فقط ۳۰ درصد از ۷۰۰ موشکی را که نیروهای مقاومت به سوی فلسطین ‌اشغالی شلیک کرده بودند، رهگیری کرد و ۷۰ درصد دیگر از این موشک‌ها به اهداف خود اصابت کردند.
حالا به ۱۴۰۰ سال قبل برگردیم. یهود بنی‌قریضه (همان صهیونیست‌های امروزی که برخلاف آنچه ادعا می‌کنند، پیروان فرعونند و نه حضرت موسی علیه‌السلام) بعد از جنگ احد که شکست ظاهری مسلمانان را در پی داشت، به فکر مقابله با پیامبر خدا(ص) افتادند و بر این باور بودند که دژها و قلعه‌های مستحکمی که دارند مانع از دسترسی سپاه اسلام به آنان خواهد شد ولی...
از قول خدا در سوره مبارکه حشر بخوانید:
هُوَ الَّذی أَخرَجَ الَّذینَ کَفَروا مِن أَهلِ الکِتابِ مِن دِیارِهِم لِأَوَّلِ الحَشرِ ما ظَنَنتُم أَن یَخرُجوا وَظَنّوا أَنَّهُم مانِعَتُهُم حُصونُهُم مِنَ اللهِ فَأَتاهُمُ اللهُ مِن حَیثُ لَم یَحتَسِبوا وَقَذَفَ فی قُلوبِهِمُ الرُّعبَ یُخرِبونَ بُیوتَهُم بِأَیدیهِم وَأَیدِی المُؤمِنینَ فَاعتَبِروا یا أُولِی الأَبصارِ
او کسی است که کافران اهل کتاب را در نخستین برخورد (با مسلمانان) از خانه‌هایشان بیرون راند! گمان نمی‌کردید آنان خارج شوند، و خودشان نیز گمان می‌کردند که دِژهای محکمشان آنها را از عذاب الهی مانع می‌شود؛ امّا خداوند از آنجا که گمان نمی‌کردند به سراغشان آمد و در دل‌هایشان ترس و وحشت افکند، به‌گونه‌ای که خانه‌های خود را با دست خویش و با دست مؤمنان ویران می‌کردند، پس عبرت بگیرید ‌ای اولی الابصار!... راستی، چند سال دیگر از آن
۲۵ سال باقی مانده است؟
منبع:فارس

آخرین مطالب