پر بازدیدترین مطالب

ضرورت توجه به معضل کپی‌رایت و عدم اجرای قوانین بازدارنده - بخش نخست/ سرقت‌های علمی و ادبی با خیال راحت در روز روشن!

 



می‌خواهی یک کتاب چاپ کنی، در اولین گام برای نشر اثر در یک انتشارات نام آشنا، بی‌آنکه حتی اثرت کارشناسی شود، دست کم باید 4 تا 5 میلیون روی میز ناشر بگذاری. زیاد مهم نیست محتوا چه باشد؟! اغلب با پرداخت این مبلغ کارت سریع‌السیر راه می‌افتد و می‌روی جزو مدعیان نویسندگی و شاعری! راه به راه هم می‌توانی عکس‌های مختلف در فضای مجازی بیندازی و ادعاهای ادبی‌ات را به جماعت یاد‌آور شوی.

Image result for ‫کپی رایت‬‎


سخن آشنا- در این بین می‌ماند چهار تا جوان مستعدِ شهرستانی- یا چرا جای دوری برویم در همین تهران- که هم دستشان خالی است و هم به قول معروف دستشان به جایی بند نیست. از این رو چون اغلب عاشق نوشتن هستند، ناگزیر به صورت مجازی آثارشان را نشر می‌دهند و درست همین جا راه نفوذ سارقان به ماحصل اندیشه دیگری باز می‌شود.
یک صبح که بیدار می‌شوی، آخرین سروده‌ات به نام دیگری در اینستا پخش شده است! یا مثلا با داستان کوتاه شما در فلان جشنواره ادبی نفر اول شده‌اند. این گونه نه راهی برای نشر مکتوب اثرت داری و نه در فضای مجازی در صورت سرقت اثرت می‌توانی شکایت به جایی ببری.
در یک گام فراتر بعضا دیده شده که حتی نام یک کتاب یا بخشی از یک اثر چاپ شده را به اثر خود سنجاق کرده‌اند و حتی صدایش را هم در نمی‌آورند. برای اثبات چنین سرقت‌هایی چنانچه بخواهی از قانون کمک بگیری، چندین برابر هزینه چاپ باید خرج وکیل و مسائل دعاوی کنی. آخر سر هم با دل خونین اثرت را در کشو کمد هول می‌دهی و از خیر نویسندگی و شاعری می‌گذری؛ می‌گویی: «برای دل خودم می‌نویسم!» اما چه کسی برای مردم بنویسد؟ کسانی که شایستگی‌اش را دارند یا آنانی که بدون هیچ مانعی از خرمن اندیشه دیگری برمی‌دارند؟
نمره صفر
برای یک سرقت ناشیانه علمی
یکی از پیامدهای عدم اجرای سفت و سخت قانون کپی رایت در حیطه تحقیقات دانشگاهی، عدم ارجاع در متن و برداشت بی‌اجازه و سوءاستفاده از ماحصل فکری دانشجو یا استاد دیگری است.
خسرو بیگی، استاد روش تحقیق برایمان با ورق زدن خاطرات ذهنی‌اش می‌گوید: «از بچه‌های کلاسم خواسته بودم که با یک موضوع تاریخی، تحقیقی 20 صفحه‌ای را ارائه دهند. مقالات که به دستم رسید، یکی از آنها خیلی به دلم نشست. هر چه می‌خواندم و جلوتر می‌رفتم، با خودم زمزمه می‌کردم: آفرین بر این دانشجو. چقدر خوب نوشته است. حتی شیوه کارش چقدر شبیه شیوه کار خودِ من است!»
وی با لبخند ادامه می‌دهد:« یک باره به ذهنم رسید که خودِ من هم یک دهه پیش، روی این موضوع کار کرده بودم. به آرشیو مقالاتی که تا آن زمان نوشته بودم، سری زدم. شگفتا! عین مقاله خودم بود. حتی یک «واو» را تغییر نداده بود. به دانشجو زنگ زدم و گفتم: آخر تو که می‌خواستی تقلب کنی، چرا عین مقاله خودم را برای خودم فرستادی؟ با بغض گفت: رفتم از کافی نت گرفتم. آنها اسم نویسنده مقاله را حذف کرده بودند و به من فروختند!»
رضا اصلاحی یک دانشجو که تجربه تحصیل در آلمان را دارد، برایمان می‌گوید: «در آلمان که تحصیل می‌کردم، چالش بزرگ پیش رویم کپی گرفتن از برخی صفحات یک کتاب درسی و علمی بود. هیچ کس از بخشی از یک کتاب کپی نمی‌گرفت، چرا که کاملا غیر قانونی بود و شدیدترین برخوردها با فرد خاطی می‌شد؛ برای مثال جریمه نقدی سنگین یا بستن مغازه فرد خاطی. باید کتاب را خریداری می‌کردیم.»
البته خبر خوشی که برخی استادان به ما می‌دهند این است که در مورد پایان‌نامه‌ها و مقالات دانشجویی اخیرا ملزم کرده‌اند که حتما عین آن مقاله در سیستمی واحد، بار گذاری گردد. این گونه استادان موظفند مقاله یا پایان‌نامه جدیدی را که به دستشان می‌رسد، در آن سیستم به آزمایش بگذارند تا ببینند چند درصد مقاله یا پایان نامه مذکور تولید واقعی و چند درصد اقتباسی است؟ چنانچه اقتباسی است، آیا ارجاع در متن و ارجاع در پانویس رعایت شده است؟
دو کتاب از دو شاعر با یک نام مشابه!
ماده 23 و 24 قانون حمایت حقوق مولفان، منصفان و هنرمندان صراحتا می‌گوید:
ماده ٢٣- هرکس تمام یا قسمتی از اثر دیگری را که مورد حمایت این قانون است به نام خود یا به نام پدید آورنده بدون اجازه او یا عامداً به شخص دیگری غیر از پدید آورنده نشر یا پخش یا عرضه کند به حبس تادیبی از شش ماه تا سه سال محکوم خواهد شد.
ماده ٢٤- هرکس بدون اجازه ترجمه دیگری را به نام خود یا دیگری چاپ و پخش و نشرکند به حبس تادیبی ازسه ماه تا یک سال محکوم خواهد شد.
رویا احمدی یک شاعر که تا کنون چندین کتاب شعر چاپ کرده با بغضی در گلو برایمان توضیح می‌دهد: «من از ترس سرقت ‌اشعارم، هیچ وقت تا زمانی که چاپ نشوند، آنها را بر روی فضای مجازی نشر نمی‌دهم؛ اما حتی با وجود چاپ ‌اشعارم باز هم ابیاتی را بی‌اجازه برداشته‌اند و در مجموعه خود گنجانده‌اند.»
وی در حالی که از شدت ناراحتی دست هایش می‌لرزد، ادامه می‌دهد: «در جدیدترین نوع سرقت ادبی، یک آقایی که به اصطلاح خودش را شاعر و مدعی می‌داند، عینا نام کتاب مرا بر روی مجموعه خود گذاشته و کتابش را چاپ کرده است. حتی اگر این ماجرا سهوا باشد، مگر نهاد و ارگانی برای نظارت بر این گونه موارد وجود ندارد؟»
از وی سؤال می‌کنم: «آیا خود شما واقفید که در ماده 17 قانون حمایت حقوق مولفان، مصنفان و هنرمندان آمده است که نام و عنوان و نشان ویژه‌ای که معرف اثر است از حمایت این قانون برخوردار خواهد بود و هیچ کس نمی‌تواند آنها را برای اثر دیگری از همان نوع یا مانند آن به ترتیبی که القا شبهه کند به کار برد؟»
وی با کمی مکث می‌گوید: «مگر قانونش را داریم؟! واقعا از این موضوع بی‌خبر بودم.»
قانون گویاست
اما ضمانت اجرایی‌اش کجاست؟
همین حالا که دارید این گزارش را می‌خوانید ممکن است تا دقایق دیگری در فضای مجازی به صورت انبوه نشر داده شود، اما کمتر سایتی نام منبع اصلی را ذکر کند. این اتفاق هر روزه صدها بار در فضای مطبوعاتی ما رخ می‌دهد. با همه احترامی که برای همکاران مطبوعاتی خود قائلم، بعضا از روی دست هم می‌نویسیم بی‌آنکه ارجاع در متن و پانویس را رعایت کرده باشیم. آیا این روند نگران‌کننده نیست و به حیثیت و اعتبار نشریات ضربه نمی‌زند؟
در قانون مطبوعات مصوب ۱۳۶۴ و قانون اصلاح قانون مطبوعات مصوب ۱۳۷۹ نیز موادی در ارتباط با ضمانت اجرای نقض حقوق مؤلف به چشم می‌خورد. بند ۹ ماده‌ ۶ قانون مطبوعات مصوب ۱۳۶۴ (اصلاح ۱۳۷۹)، سرقت ادبی را چنین تعریف کرده است: «نسبت دادن عمدی تمام یا بخش قابل توجهی از آثار و نوشته‌های دیگران به خود یا غیر، ولو به صورت ترجمه» و در صورتی که در چارچوب قانون مطبوعات باشد، مطابق ماده‌ ۶۹۸ قانون مجازات اسلامی (مجازات نشر اکاذیب) و در خارج از قانون مطبوعات مطابق قانون حمایت از حقوق مؤلفان و مصنفان و هنرمندان (مصوب ۱۳۴۸) مجازات خواهد داشت. همچنین در ماده‌ ۳۳ قانون اصلاح قانون مطبوعات (مصوب ۱۳۷۹) بیان شده است که «هرگاه درانتشار نشريه، نام ياعلامت نشريه‌ ديگری ولو با تغييرات جزئی تقليد شود و به‌طوری كه برای خواننده امكان ‌اشتباه باشد، از انتشار آن جلوگيری و مرتكب به حبس تعزيری شصت و يك روز تا سه ماه و جزای نقدی از يك ميليون ريال تا ده ميليون ريال محكوم می‌شود. تعقيب جرم و مجازات منوط به شكايات شاكی خصوصی است.»
بنابراین تا حدود زیادی قانون گویاست، اما ضمانت اجرایی‌اش کجاست؟
سخره گرفتن قانون کپی‌رایت
در فضای مجازی
کاربران اینترنت اغلب جزو کاربرانی هستند که نسبت به قوانین حق مالکیت معنوی آشنایی چندانی ندارند و آزادانه اقدام به برداشت و کپی هر محتوایی از شبکه‌های مجازی کرده و آزاد استفاده می‌کنند. این کاربران هنوز اطلاع کافی از حقوق و تکالیف خودشان نسبت به قانون کپی رایت ندارند و حتی افرادی که خودشان ایجاد‌کننده محتواهستند نیز نسبت به حقوق ایجاد شده برای خود اطلاع نداشته و نمی‌دانند که برای دفاع و احقاق حق ایجاد شده می‌توانند شکایت کنند.
عاطفه نیری یک کاربر فضای مجازی می‌گوید: «چندی پیش وقتی کسی مطالبی را از فضای شخصی شما در اینترنت کپی می‌کرد، لااقل قبلش ندا می‌داد: با اجازه کپی. اما در حال حاضر همین حد رعایت قوانین کپی‌رایت در فضای مجازی هم نادیده گرفته می‌شود!»
وی ادامه می‌دهد: «در فضای مجازی تعداد محدودی از صفحات تولیدات شخصی خود را که آن هم قبلا به چاپ رسیده‌اند، به ‌اشتراک می‌گذارند، مابقی از صبح تا شب با فوروارد کردن مطالب و یا برداشتن مطالب از صفحات شخصی دیگران و نشر دادن در فضای شخصی خود، خیلی راحت به سرقت مطالب از روی دست هم مشغول‌اند.»
بارها پیش آمده که مطلبی را در یک سایت دیده و با فشار دادن چند کلید آن مطلب را کپی و از آن در موارد مختلف استفاده می‌کنیم و چون اینترنت یک فضای عمومی است، فکر می‌کنیم که برداشت مطالب از این فضا و استفاده از آن آزاد است، درصورتی که این چنین نیست. مگر اینکه صاحب آن اثر و یا مطلب اجازه این کار را داده باشد و یا اینکه مطالب و مواردی که کپی می‌کنیم، دولتی باشد یا مربوط به یک منبع عمومی مانند دانشگاه و یا... باشد و یا تاریخ کپی رایت آن منقضی شده باشد.
قانونگذار درقانون جرایم کامپیوتری به ویژه ماده ۱۲ این قانون در حمایت از پدیدآورندگان آثار آورده است: «هرکس به طور غیر مجاز داده‌های متعلق به دیگری را برُباید چنانچه عین داده‌ها در اختیار صاحب آن باشد به جزای نقدی از یک میلیون ریال تا ۲۰ میلیون ریال و در غیر این صورت (اگر عین داده‌ها در اختیار صاحب اثر نباشد) به حبس از 91 روز تا یک سال یا جزای نقدی از پنج میلیون ریال تا بیست میلیون ریال یا هر دو مجازات محکوم خواهد شد» که مجازات مذکور عینا در ماده ۹۶۳ قانون مجازات اسلامی آمده است.

منبع:کیهان

وقتی لایک‌های ما نخبه تراشی می‌کند! تقابل سلبریتیسم و جریان تولید فکر

 

 


گفتیم که اکنون جریان تولید فکر و تمدن ساز در کشور ما تحت تاثیر برخی عوامل از جمله بروز و ظهور طبقه‌ای خاص قرار گرفته است. برای درک بهتر موضوع مورد بحث ابتدا دو مقدمه را بطور خلاصه بیان می‌کنیم.


مقدمه نخست: نخبگان و تولید فکر
سخن آشنا- به گفته جامعه شناسان، یک جامعه دارای لایه‌های مختلفی است که عمیقترین لایه آن، تولید فکر و اندیشه است به طوری که اندیشه و فکر تولید یافته در این عمق به لایه‌های بیرونی پمپاژ می‌شود. تاثیر مستقیم و غیر مستقیم این لایه بر لایه‌های دیگر جامعه غیر قابل انکار و تشکیک است، بر این اساس، این عمق باید جایگاه کسانی شود که از استطاعت تولید فکر، تحلیل قوی و نگاهی ژرف به مسائل برخوردارند، و این افراد در حقیقت نخبگان جامعه هستند.
این افراد یعنی همان نخبگان جامعه عموما در پشت صحنه فعالیت دارند و معمولا محصول کار آنان که همان فکر و اندیشه است دیده و یا لمس میشود، در صورتی که خود آن فرد ممکن است نزد لایه‌های بیرونی جامعه ناشناخته باقی بماند و حتی تا آخر عمر جز افراد اندکی، کسی دیگر با چهره وی آشنا نشود، گرچه که ممکن است نام وی را شنیده باشند.
مقدمه دوم: تولید قلابی افکار
در شرایط کنونی جامعه ما طیف دیگری که این روزها به شدت مشغول به اصطلاح تولید فکر هستند وجود دارند که چون به دلایل مختلف شرایط احراز این جایگاه را ندارند و صرفا به دلیل مشهور بودن یا محبوب بودن به دلایلی و در بین عده‌ای و همچنین داشتن وسیله ارتباطی گسترده از جمله فضای مجازی جایگاه نظریه پردازی و خودنمایی را پیدا کرده اند، تبدیل به رقیب جریان عادی و ریشه‌دار تمدن سازی و تولید فکر توسط نخبگان و متفکران جامعه شده‌اند.
در مقدمه دوم سه رویداد مورد اشاره قرار داده می‌شود، لیکن قبل از اشاره به آنها، برای جلوگیری از انحراف ذهن باید یادآوری شود که این رویدادها تنها از باب نمونه و شاهد مثال و نماینده طیف گسترده‌ای از کنش‌های مشابه است، پس آنچه که مهم است نه خود این سه مثال بلکه کنش و واکاوی آن کنش است که در ادامه خواهد آمد. به بیان دیگر؛ مسئله این یادداشت نه نفس آن مثال‌ها بلکه پاسخ به دو پرسش است. اول اینکه؛ اساسا چرا در این سال‌ها جریان سلبریتیسم در همه جریانات اجتماعی، سیاسی و... در حالی که در اکثر آنها فاقد آگاهی‌های ابتدایی و اولیه هستند اظهار نظر- در حد و اندازه صاحبان نظر در آن حوزه‌ها- دارند؟
و دوم اینکه؛ چرا جریان سلبریتیسم اکثراً در پدیده‌ها و رخدادهای منفی اجتماعی حضور می‌یابد و از رویدادها و موارد مثبت صرف نظر می‌کند؟
حال با درنظر داشتن این سؤال‌ها، سه رویدادی را که اخیرا اتفاق افتاده مرور می‌کنیم.
از تورهای گران قیمت خارجی تا سفر معنوی اربعین
رویداد اول، مربوط به خبری است که در شبکه‌های مجازی پیچیده و آن عبارت است از هزینه‌های گزاف تورهای خارجی که هرچه سال به پایان خود نزدیک می‌شود تبلیغات آن افزایش می‌یابد. این تورهای گران قیمت که همواره مشتریانی خاص همچون طبقه مرفه جامعه و سلبریتی‌ها دارند در حالی بدون هیچ‌گونه اِن قُلتی از سوی مشتریان دائمی و خاصشان مورد استفاده قرار میگیرند که سفرهای زیارتی به ویژه پیاده روی اربعین که مورد توجه و استفاده عموم جامعه‌اند از سوی برخی از سلبریتی‌ها آماج حمله و انتقاد قرار می‌گیرد.
طعن‌های سلبریتی‌ها به زوار اباعبدالله که «به جای هزینه اربعین این پول‌ها را خرج فقرا و نیازمندان کنید» هیچگاه فراموش نخواهد شد در حالی که سفرهای خارجی آنان که دهها برابر یک سفر زیارتی هزینه در پی دارد نسبت به این طعن شایسته‌تر است.
قدردانی یک امام جمعه
از جریمه شدن و سکوت سلبریتی‌ها
رویداد دوم، مربوط به انتشار نامه امام جمعه شهرستان بهاباد در فضای مجازی است. ایشان در آن نامه از فرمانده نیروی انتظامی درخواست تقدیر از ماموری را کرده‌اند که وی را بدون لحاظ جایگاهش و به دلیل تخلف رانندگی جریمه کرده بود. این رفتار صحیح و منش زیبای امام جمعه مذکور باعث شد تا بسیاری از فعالان انقلابی به انتشار نامه مورد نظر در فضای مجازی بپردازند، اما جای عده‌ای در این بین بسیار خالی بود. سلبریتی‌هایی که از قضا دستی در انتشار اینگونه مطالب البته از نوع منفی آن دارند در این قضیه سکوت اختیار کردند. کافی بود تا امام جمعه به جای این کار، از فرمانده پلیس درخواست می‌کرد که با آن مامور به دلیل عدم در نظر گرفتن جایگاهش برخورد کند، آنگاه همین سلبریتی‌ها موجی از انتقاد و حمله را در فضای مجازی ترتیب می‌دادند. یا اگر مثلا یک کشیش یا فرد مشهور در غرب این کار را کرده بود چه موجی از بزرگنمایی کار او توسط همین جریان به راه می‌افتاد.
تبلیغ آمپول خطرناک
توسط یک سلبریتی به توصیه خواننده لس انجلسی!
رویداد سوم، مربوط به تبلیغات خانم بازیگر درباره آمپولی است که طبق نظر متخصصین حوزه سلامت استفاده خودسرانه آن خطرات جانی بسیار بالایی دارد و با واکنش وزارت بهداشت نیز همراه شده است. خود این مورد اخیر مصداق روشنی است از اینکه وقتی یک هنرپیشه در جایگاه وزارت بهداشت یک کشور قرار می‌گیرد و به خود اجازه می‌دهد که بدون داشتن حداقل صلاحیت در یک موضوع کاملا تخصصی و حساس که می‌تواند با جان مردم بازی کند اظهار نظر کند کیفیت دیگر نظراتش مشخص است و عجیب اینکه خود اعلام می‌کند که یکی از منابع این ادعا یک خواننده لس انجلسی است.
پاسخ به 2 سؤال مهم
حال برای پاسخ به پرسش‌های مطرح شده در مقدمه دوم باید رجوع شود به مقدمه نخست. در آن مقدمه گفته شد که عمیق‌ترین لایه جامعه، تولید فکر و اندیشه است و اندیشه و فکر تولید یافته در این عمق به لایه‌های بیرونی پمپاژ می‌شود، حال باید اضافه شود که فرهنگ کتاب و کتابخوانی پل ارتباطی مردم با نخبگان جامعه است، متاسفانه در جامعه کنونی این پل تخریب شده و دلیل آن رواج شبکه‌های مجازی و اجتماعی است. دست آورد آن تخریب و این رواج، بی‌میلی به مطالعه متن‌های طولانی و تحلیلی و گسترش فرهنگ کوتاه‌نویسی و کوتاه خوانی، فرهنگ تصویری، کلیپ، ویدئو و مانند آن است. همین مسئله به سلبریتی‌ها امکان بیشتری برای دیده شدن داده است در حالی که کتاب به نخبگان این امکان را میداد تا با مخاطب خود ارتباط برقرار کنند.
توسعه شبکه‌های اجتماعی
و گسترش سلبریتیسم
شبکه‌های مجازی مانند اینستاگرام که مبتنی بر تصویر و فاقد متن یا فاقد متن‌های طولانی و تحلیلی است امکان دیده شدن را بیشتر از نخبگان گرفته و در عوض به سلبریتی‌ها انتقال داده است. با فراگیر شدن و توسعه شبکه‌های اجتماعی به‌خصوص اینستاگرام و رشد صفحات شخصی، پدیده سلبریتیسم چند برابر شد و بستری شد تا سلبریتی‌ها، آزادانه و بدون کم‌ترین محدودیتی درباره همه موضوعاتی که می‌خواهند، اظهار نظر کنند. این صفحات شخصی به آنها اجازه می‌داد که پابه‌پای احساسات هوادارانشان، که گاه به چند میلیون فالور یا دنبال‌کننده هم میرسد، در مسائلی غریب و بیگانه با حوزه تخصصی نیز به نظریه‌پردازی بپردازند و برای حتی یک سطر نوشته بدون پشتوانه علمی و مستدل، هزاران کامنت تحسین‌برانگیز دریافت کنند. این حجم بالای دنبال‌کننده نسبت به یک سلبریتی با توجه به این نکته که گاهی یک صدم آن حجم انبوه نصیب نخبگان در فضاهای مجاری نمی‌شود، همواره استعدادی بالقوه برای پذیرش آسیب‌ها و خطراتی در حوزه‌های سلامت، امنیت، اجتماع و دیگر موارد است.
رفتار انفعالی نخبگان
با ابراز تاسف باید گفته شود که این شبکه‌ها حتی آثار منفی در جریان نخبگانی داشته‌اند به این صورت که آنان را از تولید متنهای تحلیلی در رابطه با مسائل اجتماعی به ارائه نظر و موضع گیری و نوشتن چند جمله کوتاه تقلیل داده است و این از ویژگی اینگونه شبکه‌هاست که با توجه به ذائقه مخاطب که با متنهای احساسی و دور از تحلیل عقلی عجین شده، نخبگان را به مسیری هدایت کرده که نوشته‌های خود را به یکسری جملات احساسی و یا صرفا اظهار نظر در مسائل اجتماعی تقلیل دهند.
به عبارت دیگر، اکثریت در جامعه کنونی به دلیل بریدگی از مطالعات مفصل و روی آوردن به متن‌های کوتاه که این خود محصول منحوس این شبکه‌هاست، همواره در جایی متمرکز می‌شوند و مخاطب کسانی می‌گردند که گزیده‌تر، احساسی‌تر، خالیتر از مباحث خشک عقلی، فلسفی، منطقی و تحلیلی سخن بگویند، حال آنکه سخن گفتن پیرامون بسیاری از مباحث اجتماعی در قالب اینگونه متون کوتاه نمیگنجد و نیاز به مباحث گسترده‌تر و مفصل دارد که البته اینگونه مباحث مفصل نیز در قالب‌های موجود شبکه‌های مجازی با این مخاطب که ذائقه وی مسموم شده و تحمل خواندن متون طولانی‌تر و تحلیلی‌تر را ندارد، نمی‌گنجد. بر این اساس بسیاری از نخبگان و حتی فعالان انقلابی نیز برای عقب نماندن از این کاروان به تولید متن‌های کوتاه و چند کاراکتری که مقتضی اینگونه متون، مباحث عقلی و تحلیلی نیست بلکه بیشتر قالب مباحث احساسی و نهایتا اظهار نظر است اکتفاء کرده‌اند و در واقع با این ذائقه رواج یافته مخاطب همراهی می‌کنند. این مسئله خود آسیب و عارضه‌ای است که جامعه نخبگانی بدان دچار شده و به جای تحلیل، واکاوی، پژوهش و نظریه پردازی به اظهار نظر و موضع گیری در مسائل جامعه تقلیل یافته است.
فضای مجازی
عرصه جولان سلبریتی ها
حال به نظر شما چه کسی در اینگونه فضاها میتواند جولان بیشتری دهد؟ نخبگان و نویسندگان و اندیشمندانی که تا پیش از این گسترش فضای مجازی با قلمی مفصل و نگاهی عمیق و تحلیلی که مقتضی مباحث و مسائل اجتماعی است در مسائل ورود پیدا می‌کرده‌اند؟ نخبگانی که حتی اکنون هم با این گسترش شبکه‌های مجازی بسیاری از مردم با چهره و نام آنها در مقایسه با یک بازیگر یا خواننده آشنا نیستند؟ همانگونه که گفته شد این شبکه‌ها بیشتر به نفع سلبریتیها بوده تا به واسطه شهرت نام و چهره خویش نظرات ناپخته و عامیانه خود را در هر حوزه‌ای نشر دهند و خود را به عنوان یک مرجع فکری برای جوانان و دنبال کنندگانشان معرفی کنند.
قرار گرفتن سلبریتی‌ها در جایگاه نخبگان
گسترش فضای مجازی و الزامات و اقتضائات آن و کاهش تاثیرگذاری فرهنگ مکتوب و مطالعه باعث شده است تا جوان‌ها به دم دست‌ترین گروه‌های به ظاهر فکری موجود بدون در نظر گرفتن سطح و عمق تفکر آنان مراجعه کنند، سلبریتی‌هایی که با احساسات و عواطف طرفداران خودشان روبه‌رو هستند و بر مبنای آن پیام می‌دهند نه پیام‌هایی براساس اندیشه و عمق افکار؛ کسانی که می‌توانند به واسطه شهرتشان سریع‌تر ارتباط برقرار کنند، البته این سخن به معنای بی‌اهمیت جلوه دادن سلبریتی‌ها نیست اما زمانی که یک سلبریتی می‌خواهد نقش نخبه را ایفا کند، باعث می‌شود تا محیط فکری جامعه از یک فضای نخبه‌گرایی به سمت یک فضای پوپولیستی شتاب گیرد. در نتیجه کار به آنجا می‌رسد که جای نخبه با سلبریتی در لایه‌های اجتماعی عوض می‌شود و کسانی در جایگاه و لایه تولید فکر قرار میگیرند که کوچکترین شایستگی نسبت بدان ندارند.
پر و بال دادن رسانه‌ها به سلبریتی‌ها به جای نخبگان
رسانه‌ها نیز با حمایت از این سلبریتی‌ها اعم از هنرمندان، ورزشکاران و... و اعطای سخاوتمندانه القابی چون «هنرمند مردمی» و «سلبریتی دغدغه‌مند» و دادن تریبون به آنها و دعوتشان در هر مناسبتی، بستری را آماده کرده‌اند تا آنها که پیش از این تنها در قاب سینما و تلویزیون و... دیده می‌شدند، اینک به مسائلی غریب با حوزه تخصص و سطح آگاهی‌شان ورود پیدا کرده و در آن مسائل نیز صدایشان به عنوان یک نظریه‌پرداز، مصلح اجتماعی و نجات‌دهنده مردمان تیره‌بخت شنیده شود.
علت حضور پررنگ سلبریتی‌ها
در رخدادهای منفی اجتماعی
اما در زمینه پرسش دوم و اینکه چرا جریان سلبریتیسم اکثراً در پدیده‌ها و رخدادهای منفی اجتماعی حضور می‌یابد، باید گفت همانگونه که پیشتر اشاره شد، اکثر پیام‌های سلبریتی‌ها به دلیل عدم سواد و تخصص کافی در حوزه‌های اجتماعی فاقد بار علمی و تحلیل منطقی و تنها دارای بار احساسی است.
یک موضوع احساسی غالبا برای اینکه در عمق جامعه نفوذ کند و احساسات مخاطب را به غلیان درآورد نیاز دارد تا به مسئله‌ای پرداخت کند که حس همدردی را در مردم به جوشش در آورد و معمولا معضلات و ناهنجاری‌های جامعه بیشتر میتواند این حس را تحریک کند. از این رو یک سلبریتیِ فاقد معلومات در حوزه‌هایی که ورود کرده به دلیل آنکه قادر نیست تحلیل منطقی و علمی جامعی در آن حوزه ارائه دهد به نشر یک سری پیام‌های احساسی و فاقد معیارهای منطقی، علمی و عقلائی در آن حوزه بسنده میکند.
مخاطبین این سلبریتی‌ها نیز به دلیل ذائقه تغییر یافته و عدم طاقت خواندن مطالب تحلیلی مفصل در آن حوزه، به خواندن همین چند جمله احساسی اکتفاء کرده و با لایک کردن آن، موجب شعف نویسنده می‌شوند. حال، سلبریتی متوهمی که خود را در برابر انبوهی از لایک‌ها می‌بیند، در مقابل مخاطبین و ایضا جامعه احساس وظیفه میکند و با توهم اینکه اکنون به یک مصلح اجتماعی و یا یک نخبه تبدیل شده به راحتی هرچه بیشتر در سایر مسائل اجتماعی البته بیشتر از سنخ ناگوار و تلخ آن نظریه پردازی میکند.
با این توضیحات تا حدی معلوم می‌شود که چرا جریان سلبریتیسم در برابر رویدادهای مثبتی چون نامه امام جمعه مذکور یا بسیاری اتفاقات مثبت و محضر به فرد دیگر در جامعه ما هیچ واکنشی نشان نمی‌دهند، اما‌ای بسا که همین امام جمعه حرکتی منفی انجام میداد. همچنین مشخص می‌شود که چرا جریان سلبریتیسم در برابر مسائلی چون هزینه‌های چند ده میلیونی تورهای اروپایی و آمریکایی و ... هیچ پیشنهادی دال بر نرفتن به این سفرها و دادن پول آن به نیازمندان جامعه نمیدهند اما آنگاه که نوبت به سفرهای زیارتی و یا اربعین می‌شود داد آنها بلند است! همچنین معلوم می‌شود که چرا جریان مذکور در هر مسئله‌ای بدون کوچکترین تخصص و سواد کافی ورود و نظر میدهد و مثلا به خود اجازه تجویز آمپول خطرناک برای مردم می‌دهد و البته نمونه‌های بسیار زیادی از اظهار نظرهای عجیب و کم مایه از این دست هم در بین این جماعت وجود دارد.
دفع یک توهّم
حال ممکن است برخی از سلبریتی‌ها بگویند ما نیز مانند همه مردم و طبق آزادی بیان میتوانیم در مسائل گوناگون نظر خود را ارائه کنیم.
برای دفع این توهم باید گفته شود که این حرف یک مغالطه است، زیرا یک فرد عادی جامعه اگر در مسئله‌ای موضعی اتخاذ کند و یا نظری بدهد، این موضع و نظر وی نه توانایی این را دارد که خلل و آسیبی به گروهی از مردم وارد کند و نه می‌تواند بازخوردی داشته باشد اما موضع‌گیری‌ها و اظهار نظرهای یک چهره با تعداد کثیری دنبال‌کننده و بازدید‌کننده کاملا توانایی تاثیرگذاری ولو در سطح دوستداران آن فرد را دارد. بر این اساس اظهارات و موضع‌های یک چهره باید کاملا دقیق، تحلیل شده و در راستای مصالح جامعه باشد و اگر در موردی شک داشت حق سخن گفتن در آن مورد را ندارد تا چه رسد به سخن گفتن در مسائلی که فاقد علم در آنهاست که در این صورت باید بابت نشر مطالب خلاف واقع و چه بسا جرح امنیت و سلامت جامعه مورد بازخواست قرار گیرد. البته نکته تاسف برانگیز دیگر حضور پررنگ این سلبریتی‌ها در ایام انتخابات و تبلیغ برای فلان جریان و نامزد است بدون اینکه این سلبریتی‌ها توانایی مرجعیت فکری و سیاسی جامعه را داشته باشند و سوء استفاده مردان سیاست از این چرخه معیوب نکته مهم دیگری است که باید در جای خود بیشتر مورد توجه قرار گیرد. توهم دانایی برخی هم نا آنجا پیش می‌رود که از تروریست‌ها و قاتلان فرزندان این سرزمین دفاع هم می‌کند.
سخن آخر
نکته پایانی اینکه همانطور که گفته شد اکنون ما میراث دار قرن‌ها زحمت و تلاش نخبگان و اندیشمندانمان هستیم و باید ضمن انتقال این میراث گران بها به نسل‌های بعد به غنا و ارزش این میراث بیفزاییم. این مهم بیش از هر چیز با بها دادن به نخبگان و دانشمندان فراوانی که داریم رقم خواهد خورد. جوانان که سرمایه اصلی این کشور هستند نیز باید با هوشیاری مراقب سرگرم شدن مخرب و بی‌حاصل در صفحات خودنمایی سلبریتی‌ها باشند تا این استعدادهاو توانایی و عمر گرانبهای آنها به درستی در مسیر پیشرفت و غنی‌سازی بیش از پیش فرهنگ و تمدن این کشور به کار گرفته شود.
منبع:کیهان

کارگردان اسرائیلی به تلویزیون ایران پناه آورد + عکس



نادر طالب‌زاده در جدیدترین برنامه تلویزیونی «عصر» میزبان دن کوهن مستندساز جوان آمریکایی است.

دن کوهن - عصر - طالب زاده

به گزارش سخن آشنا، «دن کوهن» کارگردان و مستندساز جوان آمریکایی است، کارگردانی که با وجود آیین یهودی‌اش یکی از مخالفان جدی سیاست‌های رژیم صهیونیستی و اقدامات جنایت‌کارانه تل آویو در سرزمین‌های اشغالی است.

او بیشتر با مستند تاثیرگذارش به نام «کشتار غزه» شناخته می‌شود؛ مستندی که همراه با «مکس بلومنتال» دیگر کارگردان جوان آمریکایی ساخته است. این مستند روایت‌گر شرایط سخت زندگی اهالی غزه تحت محاصره شدید صهیونیست‌هاست و در جریان حمله رژیم صهیونیستی به غزه در سال ۲۰۱۴ ساخته شده است.


کوهن امکان حضور آزادانه در سرزمین‌های اشغالی و تصویربرداری از زندگی صهیونیست‌ها را داشته است. همین مساله باعث شده تا در مستند «کشتار غزه»، صحنه‌هایی ناب و دیده نشده از جنایات صهیونیست‌ها علیه مردم فلسطین وجود داشته باشد.

 

این مستندساز آمریکایی در آستانه سفرش به ایران از سوی سفارت رژیم صهیونیستی در آمریکا مورد اهانت و تهدید قرار گرفته بود.

برنامه تلویزیونی عصر با اجرای نادر طالب زاده پنجشنبه ها ساعت 21 از شبکه افق و جمعه‌ها بعد از خبر 14 از شبکه یک پخش می‌شود.
منبع:مشرق

تبیین پیام مقام معظم رهبری به برنامه سازان تلویزیونی ؛ چه فیلم هایی موفق به نقش آفرینی موثر در جنگ نرم می شوند؟


پیام رهبر انقلاب به هنرمندان، همان گونه که ظرفیت عظیم پیام های مستقیم و غیر مستقیم موجود در فیلم ها را بیان می دارد غفلت از استفاده آن ها و یا باور نداشتن به این ظرفیت عظیم، می تواند باعث سکون و انفعال در جنگ نرم شود.



سخن آشنا-  رهبر معظم انقلاب در دیداری که با برنامه سازان تلویزیونی داشتند نکات مهمی فرمودند که در این شرایط پر بیم و امید می تواند راهگشای بسیاری از موارد باشد. شرایطی که از ابهامات و تردید های بسیاری در صنعت رسانه برخوردار است. در این شرایط اگرچه میزان استفاده مخاطبان از صداوسیما کمتر شده است ولی هنوز رسانه ی اصلی و جلودار همین صداوسیما است. مخاطبان رسانه هم به دلیل پیشرفت فناوری رسانه ها، انتظارات بیش تری دارند و در تعامل جدی تری با محتوای رسانه هستند. صداوسیما در شرایط فعلی انحصار گذشته را ندارد و برای تاثیرگذاری بیشتر، می بایستی دقت بیشتری در تولید محتوا و برنامه سازی داشته باشد.

در دیدار مقام معظم رهبری با تهیه کنندگان و کارگردانان و بازیگران[1]، ضمن ارائه سخنانی از طرف هنرمندان، نکاتی را جهت حضور فعال تر در فضای فرهنگی به آن ها متذکر شدند. بعد از این دیدار نیز معظم له، در پیامی مکتوب[2]، نکات جامعی در موضوع برنامه سازی به هنرمندان بیان کردند که این پیام می تواند به عنوان لوحی ارزشمند و راهگشا برای توفیق و سربلندی هنرمندان در عرصه جنگ نرم در نظر گرفته شود. این پیام با مقدمه ای درباره جنگ نرم شروع می شود. مساله‌ای که اگرچه بارها توسط مقام معظم رهبری مورد تاکید قرار گرفته است لیکن توسط مسئولین، در حد کفایت و ضرورت به آن پرداخته نشده است. کوتاهی مسئولین و کارگزارن نظام نسبت به مساله جنگ نرم باعث نشده است اهمیت این موضوع کم شود. بنابراین فرمانده کل قوا، باز هم بر لزوم توجه به این موضوع تاکید می کنند. اهالی فرهنگ و رسانه و به طور خاص، هنرمندان و فیلمسازان یکی از اصلی ترین فرماندهان و خط نگهداران جنگ نرم هستند که اگر فراموشی مساله جنگ نرم توسط این گروه انجام بگیرد بیشتر از فراموشی سایر اقشار، تخریب و نابودی به بار خواهد آورد. این نقش کلیدی در بیانات ایشان چنین عنوان می شود: «اثرگذاری کارها خیلی زیاد است، میتوانید در این نمایشهایی که داده میشود -در سریالها و اینها- گاهی اوقات این محاوره‌ای که در این فیلم هست، یک کلمه‌اش یک تأثیر بزرگ در مقابل میگذارد؛ گاهی یک کلمه.»[3]

این بیان همان گونه که ظرفیت عظیم پیام های مستقیم و غیر مستقیم موجود در فیلم ها را بیان می دارد غفلت از استفاده آن ها و یا باور نداشتن به این ظرفیت عظیم، می تواند باعث سکون و انفعال در جنگ نرم شود. از سویی دیگر برخی هنرمندان به قابلیت تاثیرگذاری پیام های تصویری قائل هستند اما به حضور در جنگ نرم اعتقادی ندارند. این معضل خودساخته توسط هنرمندان به بیان مقام معظم رهبری، «خود بخشی از جنگ نرم» است که باعث پیچیده شدن شرایط می شود. بی اعتقادی بعضی از هنرمندان به جنگ نرم می تواند باعث تاثیرگذاری بر افرادی باشد که جنگ نرم را باور دارند. این اتفاق هنگامی می افتد که آن ها نسبت به مواضع هنرمندان متعهد، بازخورد منفی حتی سکوت از خود نشان دهند. بنابراین برای تاثیرگذاری عمیق بر جامعه، نیاز به باور جمعی هنرمندان به موضوع جنگ نرم وجود دارد. البته باور به جنگ نرم پایان راه نیست. آگاهی از شرایط نابرابر در عرصه رسانه نیاز به واکنش مسئولانه و تلاش شایسته منجر میشود. در بیان رهبری، دو گروه در این جنگ نرم رفتار غلط نشان می دهند: یک گروه که بی تفاوت از کنار این حادثه می گذرند که مقام معظم رهبری از ایشان به عنوان «مسئولیت ناپذیر» و گروه دیگر که با دشمن همراهی و به او کمک می کنند، و رهبر انقلاب از این دسته با عنوان «دشمن شیفته» یاد می کنند. گروهی از هنرمندان در داخل کشور و با صرف بودجه همین کشور دقیقا آثاری را تولید می کنند که اگر دشمنان میخواستند به داخل کشور بیایند و این آثار را تولید کنند نمی توانستند. این نشان از شیفتگی آن نسبت به غرب دارد که تمام تلاش این عده، حضور در جشنواره های خارجی و کسب رضایت آن مجامع است.

افرادی با موضع مسئولانه و تلاش شایسته
مقام معظم رهبری درباره گروه سومی که حضور فعالانه در عرصه جنگ نرم را دارند، این گونه توصیف کرده اند: « امروز در کشور بحمدالله کم نیستند کسانی که دارای موضع مسئولانه و تلاش شایسته‌اند؛ این باید روزبه‌روز افزایش یابد.»[4]. وجود افراد ذکر شده اگرچه برای حضور موثر در جنگ نا برابر فرهنگی ضروری است ولی این افراد به تنهایی نمی توانند در این جنگ به پیروزی برسند. بنابراین لازم است بر تعداد آن ها افزوده شود. برای دستیابی به این مهم لازم است این افراد شناسایی شوند و توسط موسسات و نهادهای انقلابی که تعداد آن ها نیز کم نیست حمایت شوند. حمایت از این افراد باعث افزایش توان آن ها و در نتیجه افزایش حجم و کیفیت آثار تولیدی توسط آن ها می شود. همجوار کردن نیروهای جوان و کم تجربه با این افراد توسط موسسات و نهادهای فرهنگی، می تواند گام مهمی در تربیت و ارتقا نیروهای جوان انقلابی در حوزه برنامه سازی باشد. این اتفاق باعث حضور پررنگ تر افرادی در جامعه هنری می شود که اعتقاد به حضور در جنگ نرم دارند. بدین صورت انحصار و چیرگی هنرمندان «مسئولیت ناپذیر» و «دشمن شیفته» نیز کم خواهد شد.

محتوا و قالب
برای موثر بودن آثار رسانه ای معمولا دو بعد تعریف می شود. بعد اول محتوا و بعد دوم قالب است. اگر اثری یکی از این دو را نداشته باشد و یا در هر یک از آن ها ضعیف می باشد نمی توان انتظار داشته باشیم بتواند بر مخاطب تاثیر مثبت بگذارد. در بعد محتوا، تولیدات رسانه ای می بایست سراغ سوژه هایی بروند که مساله اصلی جامعه باشند و گسترش آن مفهوم باعث استعلای کشور گردد. موضوعات و مسائل زیادی در کشور وجود دارد که رسانه ها می توانند با پرداختن به آن و ارائه راه حل در ضمیمه اثر اقدام به مرتفع کردن آن مسائل کنند. رهبر انقلاب در پیام خود به برنامه سازان به برخی از این موضوعات اشاره می کنند: « ما بایستی تصویر درستی از رژیم طاغوت، رژیم گذشته را به جوان امروز نشان بدهیم؛ این کار نشده، به خوبی انجام نگرفته. راجع به انقلاب باید صحبت بکنیم، راجع به دفاع مقدس باید کار کنیم، راجع به مسئله‌ی خانواده باید کار کنیم؛ خانواده‌ی ایرانی، هویت ایرانی، فرهنگ ایرانی، گذشته‌ی ایرانی، تاریخ ایرانی، اینها همه‌اش چیزهای باارزشی است، ما روی همه‌ی اینها میتوانیم کار کنیم.»[5] در کشور ما با توجه به تاریخ غنی و همچنین وضعیت کنونی جامعه، مسایل و مشکلات و محدودیت های مضاعفی وجود دارد که بیش از سایر جوامع به تلاش های رسانه ای احتیاج دارد. در این میان عده قابل توجهی از فیلمسازان موضوعات و سوژه ها را محدود قلمداد می کنند. مقام معظم رهبری در این باره فرمودند: «حالا اینکه آقایان میگویید محدودیت در موضوعات هست، من درست نمیفهمم که چه محدودیتی در موضوعات وجود دارد. این همه موضوعات فراوان هست، بنشینند کار بکنند»[6]. انتخاب محتوای مناسب که برای غنی سازی همه مسیر نیست بلکه برای تاثیر گذاری مثبت بر مخاطب هنوز نیمه راه باقی مانده است. بخش مهم باقی مانده، انتخاب و اجرای قالب مناسب با توجه به محتوای انتخاب شده است. چه بسا فیلم هایی که محتوایی خوبی دارند ولی به دلیل بهره نبردن از قالب های رسانه مناسب و با کیفیت نمی توانند نظر مخاطب را جلب کنند. توجه به ظرافت ها و لطائف هنری که در بسیاری از موارد باعث می شوند پیام به طور غیر مستقیم به مخاطب ارسال شود می توانند تاثیر بسزایی در حجم تاثیر گذاری بر مخاطب بگذارند. رهبر انقلاب در این رابطه چنین تصریح می کنند: «یک جمله ممکن است که یک جمع زیادی جوان را نمازخوان کند؛ هیچ لزومی ندارد ما وضوگرفتن و نمازخواندن یکی را حتماً نشان بدهیم برای اینکه مردم را به نمازخواندن تشویق کنیم. گاهی اوقات اگر چنانچه شما بتوانید هنرمندانه یک جمله را در همین محاورات -به قول شما دیالوگها- بگنجانید، ای بسا یک جمله افراد را گرایش به نماز بدهد، یک جمله افراد را گرایش به جهاد بدهد، یک جمله افراد را گرایش به اخلاص در عمل بدهد، اینها خیلی مهم است.»[7]

توجه به بیانات مقام معظم رهبری توسط فیلمسازان و مسئولان می تواند ذائقه مردم در تماشای فیلم را نیز ارتقا دهد و بدین ترتیب ابزاری که بیشتر در اختیار ضربه زدن به آرمان و باور ها است تبدیل به وسیله ای برای تعالی انسان ها شود. باور به این تغییر در گفتمان ولایت به وضوح مشاهده می شود و امید است مسئولان و فیلم سازان با اجرای منویات ایشان موفق به تغییر ریل برنامه سازی در فضای رسانه ای کشور گردند

 

پی‌نوشت

[1] http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=41040
[2] http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=41014
[3]بیانات مقام معظم رهبری در دیدار جمعی از برنامه‌سازان صداوسیما 24/8/1397

[4]یادداشت رهبر انقلاب پس از دیدار با جمعی از برنامه‌سازان صداوسیما 25/8/1397
[5]همان
[6]بیانات مقام معظم رهبری در دیدار جمعی از برنامه‌سازان صداوسیما 24/8/1397
[7]همان
منبع:برهان

کتاب منتشر نشده درباره حلقه انحرافی/ ۷- وقتی مشایی انسان‌ها را در مقام خالقیت قرار می‌دهد!




خداگونه‌گی انسان در اندیشه اسفندیار رحیم‌مشایی و محمود احمدی‌نژاد به حدی است که آن‌ها معتقدند انسان مانند خدا توانایی خالقیت داشته و می‌تواند هر آنچه خداوند خلق کرده را خلق نماید.

سخن آشنا- همواره یکی از مهمترین مدعاهای حلقه انحرافی شکل گرفته در دولت‌های دهم این بوده که انحراف یک برچسب است که مخالفین سیاسی آقای احمدی‌نژاد برای از میدان به در کردن وی و متفرق کردن هوادارانش ساخته‌اند و اساساً انحرافی در افکار و عقاید این حلقه وجود نداشته و این حلقه بهترین منادیان و معتقدان اسلام ناب، مکتب امام خمینی (ره) و گفتمان اتقلاب اسلامی بوده و هستند.

به تازگی کتابی به نام «روایت انحراف» توسط پژوهشگران «اندیشکده ولاء» و درباره عقاید و افکار حلقه موسوم به «حلقه انحرافی» تألیف شده است. در این کتاب که به زودی به زیور طبع آراسته و روانه بازار نشر خواهد شد، تلاش گردیده تا فراتر از تحلیل‌های سیاسی راجع به حلقه آقای احمدی نژاد و دوستانش، به بررسی افکار و عقاید وی و این حلقه پرداخته شود. کنکاشی که می‌تواند نسبت عقاید و افکار این حلقه با مکتب «اسلام ناب» را که انقلاب اسلامی تعین یافته وجه نهضتی آن در عصر کنونی است را مشخص نماید. وب‌سایت «خبری-تحلیلی مشرق» به مرور گزیده‌ای از این کتاب را برای آشنایی بیشتر کاربران گرامی با جریان انحراف منتشر خواهد کرد.

 

آن‌چه پیش‌رو دارید بخش هفتم گزیده‌ای است که پیش از این شش بخش از آن منتشر شده است. در این بخش‌ها درباره نسبت انسان و خدا در آموزه‌های حلقه انحرافی و نسبت این آموزه‌ها با دین مبین اسلام و مکاتب اومانیستی بحث گردید. در بخش قبل از نظرات اسفندیار رحیم‌مشایی درباره خداگونه بودن انسان و خدا شدن انسان سخن گفته شد. مشایی معتقد است انسان همان ویژگی‌های خدا را داشته و اساساً خدا با خلق انسان، خدا آفریده است و برای همین مقصد انسان، خدا شدن است. در این یادداشت درباره خداانگاری از انسان با این ادعا که انسان همانند خداوند متعال، خالق است و نیز درباره مأموریت تسخیر دنیا توسط انسان و از «اشتراکات انسانی» که در نظرات مشایی و احمدی‌نژاد دیده می‌شود رمزگشایی خواهد شد.

**********

درباره جریان انحرافی بیشتر بدانید:
روایت انحراف؛ نگاهی نو به افکار و عقاید حلقه بهار

چرا می‌توانیم مشایی را مروج «اومانیسم» بدانیم؟

احمدی‌نژاد و مشایی چه قرابتی با کابالا دارند؟

نگاه انحرافی احمدی‌نژاد و مشایی درباره انسان چگونه است؟

چرا از نظر مشایی با حذف انسان، خدا حذف می‌شود؟

آیا از نظر مشایی و احمدی‌نژاد؛ خدا با خلقت انسان، خدا آفرید؟

خالقیت انسان

اسفندیار رحیم‌مشایی و محمود احمدی‌نژاد در خداانگاری از انسان تا جایی پیش می‌روند که صفات الهی را به انسان نسبت داده و با ادعای تجلی صفات الهی در انسان، انسان را همچون خداوند دارای توانایی خالقیت و آفریدگاری معرفی می‌نماید:

«یکی از صفت‌ها و ویژگی‌های انسان، خالق بودن است. با وجود اهمیت بسیار این صفت، کمتر به آن توجه می‌شود ... خالق بودن یکی از صفت‌های ممتاز الهی است. در میان صفت‌های الهی، خالق بودن نخستین و رازقیت (رزاق بودن) دومین صفت است؛ زیرا رزق برای بقای وجود و خالقیت برای اصل و ایجاد است. انسان نیز خالق است؛ یعنی این صفت الهی در او تجلی کرده است. دایره خلق او نیز بسیار وسیع و گسترده است.»

مشایی دایره خالقیت انسان را همچون خالقیت خداوند، بسیار وسیع و گسترده می‌داند. در این جا این سؤال مطرح می‌شود که آیا خالقیت انسان در همان معنایی که در مورد خالقیت خداوند باریتعالی گفته می‌شود، مد نظر وی است؟ با توجه به سخنان بالا که مشایی بعد از توضیح در مورد خالقیت خدا، انسان را نیز واجد صفت خالقیت می‌داند، به نظر می‌رسد که نظر وی در مورد خالقیت انسان همچون خالقیت خداوند، نه یک مسامحه کلامی بلکه یک اعتقاد درونی و جدی در نزد وی و دوستانش است. احمدی‌نژاد نیز در سخنان متعدد همسو با این نظر مشایی، بر این اعتقاد (توانایی خالقیت انسان همچون خداوند) صحه گذاشته و به صراحت مدعی است که انسان می‌تواند هر آنچه خداوند خلق کرده را خلق نماید:

«خدای متعال به طور مستمر در حال خلق است و معتقدم انسان می‌تواند مظهر خلاقیت خداوند شود یعنی هرچه خداوند خلق کرده، انسان هم می‌تواند خلق کند.»

«انسان تنها قدرت دستیابی به ذات خداوند را ندارد والا همه آنچه خداوند خلق کرده انسان هم می‌تواند خلق کند.»

«انسان، مأمور آفرینش و به ظهور رساندن توانمندی‌ها و ظرفیت‌های خویش است ... ما مأمور آفرینش هستیم، خدایی هستیم و باید چون خدا خلق کنیم. بهار انسانی، بهاری همیشگی است، چرا که در آن همیشه فرصت آفرینش و بروز ظرفیت‌ها وجود دارد؛ از این رو بهار انسانی، بهاری همیشگی است ... آنان که در مرتبه حیات انسانی، گوی سبقت از یکدیگر ربوده و در خط وصال پروردگار هستند در حقیقت دارای ظرفیت‌های بیشتری برای خلق و آفرینش هستند.»

اسفندیار رحیم‌مشایی به سخن گفتنِ کلی در مورد «خالقیت انسان» بسنده نکرده، بلکه در سخنانی با بیانِ مصداق از قدرت خالقیت انسان، مدعی شده که انسان در صد سال آینده، انسان‌هایی همانند خود را خواهد ساخت:

«انسان در صد سال آینده کارهایی را انجام خواهد داد که حتی به ذهن ما هم نمی‌رسد و یکی از این دستاوردها ساختن انسان‌هایی همانند ما به دست بشر خواهد بود که دقیقاً مانند انسان‌های طبیعی هستند و حس دارند و از درون همین انسان، ما شاهد ظهور مهندسان و شاعران و هنرمندانی دیگر خواهیم بود.»

 

مشایی و احمدی نژاد با این سخنان صریحی، مدعی هستند که انسان می‌تواند هر آنچه را که خدا خلق کرده، خلق کند. شاید با شنیدن این سخنان ابتدا تصور شود که سخنان مشایی و احمدی‌نژاد درباره خالقیت انسان، یک برداشت ذوقی و مسامحه کلامی است یا صرفاً هدف آنها برجسته‌سازی انسان به عنوان ظرف تجلی صفات و اسماء الهی است، اما تأکید آنها بر خلق هر آنچه که خدا آفریده توسط انسان و حتی ساختن انسان‌هایی مانند انسان‌های کنونی و واجد تمام ویژگی‌های احساسی، روحی و روانی یک انسان، نشان می‌دهد که در تفکر مشایی و احمدی‌نژاد، خداانگاری از انسان و اعتقاد به خالقیت انسان، نه یک سهل‌انگاری کلامی و تعبیری ذوقی، بلکه یک اصل و یک باور اساسی است.

احمدی‌نژاد معتقد به خالقیت انسان بوده و مشایی معتقد است که انسان می‌تواند همچون خدا به خلق پرداخته و حتی در آینده به آفرینش انسان‌هایی شبیه و همانند خودش مبادرت ورزد! چنین امری از سوی منابع دینی و نیز عقل کاملاً رد شده است. «خالقیت» از صفات خدای متعال است. همچنین این صفت، مقتضای برهان‌های اثبات وجود خدا است، زیرا استدلال می‌شود که خداوند مبداء و علت‌العلل موجودات است؛ بنابراین همه موجودات مخلوق و آفریده او هستند. نص صریح قرآن کریم بر این است که خداوند در خالقیت، واحد و بی‌همتا است و شریکی ندارد؛ «قُلِ اللهُ خالِقُ کُلِّ شَیْء وَهُوَ الْواحِدُ الْقَهّار. ُ»[۱]

ادعای خلق همه آنچه که خدا خلق کرده توسط انسان؛ تفاوتی با شریک قائل شدن در خالقیت خدا ندارد. شاید ادعا شود که خداوند آفرینش را به انسان تفویض کرده است، چنین ادعایی با توحید در خالقیت و عمومیت قدرت الهی منافات دارد. ممکن است به معجزات پیامبران استناد شود، مانند؛ «اَنِّی اَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَهِ الطَّیْرِ فَاَنْفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَیْراً بِاِذْنِ اللهِ» [۲]؛ حال آنکه حضرت عیسی علیه السلام فرموده است به اذن الله، پرنده گلی او به پرنده واقعی تبدیل شده و جان و حیات می‌گیرد. یعنی به اذن خاص الهی و بنا بر مشیت و اراده الهی یک پرنده گلی به پرنده جاندار تبدیل می‌شود و در واقع حتی پیامبران به مثابه انسان‌های کامل عصر خود نیز فاقد توانایی خالقیت هستند! اما احمدی‌نژاد و مشایی، در توانمندی انسان به خلق، مقصودشان از انسان، انسان به صورت عام است و نه حتی انسان کامل و هیچگونه اشاره‌ای به امر یا اذن الهی نکرده و معتقدند انسان به دلیل آنکه محل ظهور اسماء الهی و محور عالم است، خالق است و مانند خداوند خلق می‌کند! حال آنکه خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: «لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ» [۳]؛ «هیچ چیز همانند او نیست.» او مِثل و مانند ندارد. شبیه ندارد. آیینه ندارد. او واحد است و یگانه بی همتا.

ممکن است گفته شود مقصود از خالقیت انسان، اختراعات بشری است. در پاسخ بایستی گفت اولاً تأکید اسفندیار رحیم‌مشایی و محمود احمدی‌نژاد بر خالقیت است؛ همانند خالقیت خدا و نه ابداع و اختراع! (بین این خلق و اختراع اختلاف اساسی وجود دارد) و ثانیاً بر توانایی خلق همه مخلوقات توسط انسان تأکید نموده و محدوده خلق انسان را نیز همان محدوده خلق خدای متعال می‌دانند؛ بنابراین دایره بحث آنها بسیار فراتر از دایره اختراعات مصنوعی انسان است که حاصل تغییر شکل عناصر طبیعی بر اساس قوانین وضع شده در جهان توسط خدا می‌باشد. اختراعات انسانی متکی بر کشف ماهیت و چگونگی پدیده‌ها در چهارچوب نظام آفرینش است و نه بالاتر از آن. این کشف نیز نسبی است و همواره در آن، وجود نقص و خلل متصور است. کشفیات به دانشمندان کمک می‌کند تا به بازسازی از حقیقت دست بزنند. در واقع اختراعات صرفاً بازسازی اشیا بر اساس واقعیت‌ها و قواعد کشف شده در نظام آفرینش است. حال آنکه در موضوع «خلقت»، بحث آفرینش از عدم مطرح است و عموم مخلوقات از جمله انسان، پیش از خلق شدن موجود نبوده‌اند، بلکه بعد از امر الهی، خلق شده و موجود شده‌اند.

تسخیر جهان

اسفندیار رحیم‌مشایی و محمود احمدی‌نژاد بر اساس نگاه خداانگارانه از انسان، همه هستی را در تسخیر انسان دانسته و خلقت آسمان‌ها و زمین را برای کمال انسان می‌دانند:

«هر آنچه در آسمان و زمین است، حتی شب و روز و خورشید و ماه می‌تواند مسخر انسان شود و اگر کسی برای خدا قیام کرد برای خدا قدم زد، برای خدا کار کرد، سرعت او هم مانند نور به بالاترین سرعت و بالاتر از سرعت نور خواهد رسید.»

«خداوند همه هستی و جهان را برای انسان خلق کرده است. همه کهکشان‌ها، آسمان‌ها، دریا و اقیانوس، رودخانه و چشمه برای انسان و در خدمت انسان است و خداوند همه عالم را در تسخیر انسان مقرر فرموده و بهترین نعمت‌ها را برای انسان‌ها در نظر گرفته است.»

[۱]. سوره رعد، آیه ۱۶.

[۲]. سوره آل عمران، آیه ۴۹.

[۳]. سوره شوری، آیه ۱۱.
منبع:مشرق

آخرین مطالب