پر بازدیدترین مطالب

معادلات میدانی و تحلیل وضعیت آینده «تجزیه یمن»؛ نقشه عربستان

پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR در گفت‌گویی با آقای محمدرضا مرادی کارشناس و تحلیل‌گر مسائل منطقه‌ی غرب آسیا به بررسی ابعاد گوناگون مسئله‌ی یمن و جنگ عربستان سعودی علیه این کشور و همچنین زوایای مختلف دیدار هیئت یمنی با رهبر انقلاب اسلامی پرداخته است
آقای محمد عبدالسلام سخنگوی جنبش انصارالله یمن و هیئت همراه عصر سه‌شنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۸ با حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر انقلاب اسلامی دیدار کردند. اهمیت این دیدار را از جنبه‌های مختلفی می‌توان بررسی کرد. به همین مناسبت، پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR در گفت‌گویی با آقای محمدرضا مرادی کارشناس و تحلیل‌گر مسائل منطقه‌ی غرب آسیا به بررسی ابعاد گوناگون مسئله‌ی یمن و جنگ عربستان سعودی علیه این کشور و همچنین زوایای مختلف دیدار هیئت یمنی با رهبر انقلاب اسلامی پرداخته است. 


* چه اتفاقی در یمن افتاده و چگونه بحران به این مقطع رسیده است؟ 
در درجه‌ی اول باید به این واقعیت توجه داشته باشیم که این جنگ با هدف تسلط امارات و عربستان بر یمن و شکست انصاراللّه شروع شده است. ائتلاف سعودی فکر می‌کرد با محاصره‌ و با جنایت‌های بسیار و تشدید حملات می‌تواند انصاراللّه را شکست دهد، اما این جنگ نه‌تنها باعث شکست انصاراللّه نشده، عملاً به استان‌های جنوبی عربستان نیز سرایت کرده است. همچنین انصاراللّه از موضع پدافندی و دفاعی به موضع آفندی و حمله تغییر وضعیت داده است.

یمن در شرایط کنونی با یک بحران بسیار بزرگ دست و پنجه نرم می‌کند. در این باره روزنامه‌ی گاردین اعلام کرده که ۸۵ هزار کودک در این جنگ قربانی شده‌اند. طبق اعلام یونیسف نیز در هر ۱۰ دقیقه یک کودک یمنی به دلایل مختلف می‌میرد. اخیراً هم خبرگزاری آسوشیتدپرس به نقل از یک مرکز اطلاعاتی در آمریکا که اطلاعات مکانی و درگیری‌های مسلحانه را گردآوری می‌کند، اعلام کرد از شروع جنگ در یمن تا کنون ۹۱ هزار نفر کشته شده‌اند. خب این آمارها بسیار قابل توجه است و خسارت‌های تحمیلی این جنگ به مردم یمن، بسیار وسیع است. سازمان ملل نیز تأکید کرده که جنگ یمن باعث شده این کشور ۲۰ سال به عقب بازگردد.

همه‌ی این‌ها نشان‌دهنده‌ی حجم وسیع حمله و خسارت‌هایی است که ائتلاف سعودی به یمن وارد کرده و بزرگ‌ترین فاجعه‌ی انسانی را در این کشور رقم زده است.

در شرایط کنونی جنگ به آن نقطه‌ای نرسیده که ائتلاف سعودی و ائتلاف عربی می‌خواستند و بر خلاف تصور آن‌ها انصاراللّه توانسته خیلی سریع خود را بازیابی کند. امروزه انصاراللّه تبدیل به یک گروه‌ مقاوم و قدرت‌مند شده که می‌تواند در برابر سلاح‌های مدرن آمریکا و انگلیس و فرانسه و دیگر کشورها مقاومت کند.
 
* در حال حاضر محاصره یمن و شدت آن چگونه است؟
محاصره‌ی یمن از سال ۲۰۱۵ شروع و در سال ۲۰۱۶ بسیار تشدید شد. الان محاصره‌ی یمن هم هوایی، هم زمینی و هم دریایی است. یعنی عملاً یمن و آن بخشی که دست انصاراللّه و انقلابیون است، کاملاً در محاصره‌ی ائتلاف سعودی قرار دارد و تنها راه خروج از آن همین بندر الحدیده است که آن هم بسیار تحت نظارت قرار دارد و به‌ندرت کشتی‌هایی در آن پهلو می‌گیرند تا دارو یا غذا به مردم یمن برسانند. این محاصره باعث شده که حتی دارو و مواد غذایی به یمن نرسد و خسارت‌هایش برای مردم بسیار زیاد است. حدود ۱۱ میلیون یمنی در وضعیت فشار جسمی و روحی بسیار شدیدی زندگی می‌کنند. مخصوصاً کودکان یمنی بزرگ‌ترین قربانیان این محاصره هستند. گروه کودکان جاده‌ای اعلام کرده‌اند که ۵ میلیون و ۲۰۰ هزار کودک در یمن اکنون با قحطی روبه‌رو هستند. همچنین متأسفانه سه‌چهارم از جمعیت ۲۷ میلیونی یمن نیاز به کمک‌های غذایی دارند که ۸ میلیون نفر آن‌ها در آستانه‌ی قطحی کامل قرار دارند. سازمان ملل حتی هشدار داده که کمبود غذا در یمن جان ۱۳ میلیون نفر را تهدید می‌کند.
 
حدود ۹۰ درصد از مواد خوراکی یمن از خارج تأمین می‌شود و کنترل بندر الحدیده به‌ عنوان تنها راه ارتباطی انصاراللّه با جهان خارج باعث شده که مواد غذایی بسیار کمی وارد یمن شود. حمله‌ی ائتلاف سعودی به یمن که اساساً فقیرترین کشور عربی بود، این کشور را در وضعیت بسیار وخیم‌تری قرار داد و باعث شد ۶۱ درصد از یمنی‌ها در وضعیت ناامنی غذایی به سر ببرند. به‌ صورت کلی و تیتروار اگر بخواهیم آمار گرسنگی در یمن به دلیل محاصره را توضیح بدهیم، از این قرار است:
بیش از ۱۹ میلیون یمنی قادر به تهیه‌ی مواد غذایی مورد نیاز خود نیستند که در مقایسه با سال ۲۰۱۷، این تعداد ۲۴ درصد افزایش پیدا کرده است. نزدیک به ۸ میلیون نفر یمنی اکنون به کمک‌های فوری غذایی نیازمندند. طبق اعلام یونیسف، در هر ۱۰ دقیقه یک کودک یمنی می‌میرد. حداقل در ۱۰ استان یمن گرسنگی شدید حاکم است، و از هر ۵ نفر، ۴ نفر با ناامنی غذایی مواجه‌اند. ۳۲ درصد از نواحی یمن در معرض قحطی کامل قرار دارد. یک میلیون و ۸۰۰ هزار نفر از کودکان یمن به‌شدت دچار سوء تغذیه‌اند. این خلاصه‌ای از وضعیت مردم یمن است به د‌لیل تحمیل محاصره‌ی عربستان سعودی در ۵۲ ماه گذشته، که به یک بحران و فاجعه‌ی انسانی منجر شده و متأسفانه با سکوت مجامع بین‌المللی هم مواجه است.

* آیا یمن درگیر یک جنگ نیابتی است؟
این که انصاراللّه به نمایندگی از ایران می‌جنگد یا نه، مسأله‌ای است که مقامات انصاراللّه بارها به آن پاسخ داده‌اند و اعلام کرده‌اند که انصاراللّه نماینده‌ی هیچ کشوری نیست و از جانب هیچ کشوری نمی‌جنگد. ائتلاف سعودی اما همواره سعی می‌کند این گروه را به ایران منتسب کند. دلیلش هم کاملاً واضح است؛ عربستان نمی‌خواهد خودش را بازند‌ه‌ی جنگی بداند که طرف مقابلش گروه کوچک انصاراللّه باشد. در واقع عربستان با معرفی کردن ایران به‌ عنوان عامل اصلی جنگ، به ‌نوعی سعی می‌کند ایران را طرف مقابل خود در جنگی بداند که بازنده‌ی آن است. لذا این که انصارالله نماینده‌ی ایران باشد یا نه، در واقعیت چندان مصداقی پیدا نمی‌کند.

البته طبیعی است که به دلیل اهداف و ایدئولوژی مشترک بین ایران و گروه‌های مقاومت مانند انصاراللّه یمن یا حزب‌اللّه لبنان یا گروه‌های مقاومت فلسطین، آن‌ها را متحدان طبیعی ما قلمداد می‌کنند و کاملاً طبیعی است که ایران از این گروه‌ها حمایت کند، اما این که ایران آن‌ها را شکل داده باشد و برای‌شان سلاح بفرستد، قطعاً نه، زیرا محاصره‌ی شدیدی بر یمن حاکم است و امکان ارسال سلاح برای این گروه وجود ندارد.

در مورد نقش انصاراللّه باید توجه داشته باشیم زمانی که در فروردین سال ۹۴ ائتلاف سعودی به یمن حمله کرد، انصاراللّه گروهی بود که واقعاً در مقابل عربستان و امارات شانس چندانی نداشت، چون سلاح‌های عربستان و امارات بسیار پیشرفته‌تر بودند و منابع مالی و انسانی گسترده‌تری در اختیار این‌ها بود. کسی تصور این را هم نمی‌کرد که انصاراللّه روزی به این درجه برسد که اکنون به‌ عنوان یکی از دو طرف منازعه مشروعیت پیدا کند و خودش را این‌قدر توان‌مند نشان بدهد. انصاراللّه از روز اول با سلاح‌ها و موشک‌های قدیمی و ابتدایی‌اش جنگ را شروع کرد، اما به‌تدریج و هر چه از روز اول جنگ فاصله گرفت، موفق شد موشک‌های خودش را ارتقاء دهد. اخیراً هم از پهبادهای قاصف  استفاده کردند و شرقی‌ترین نقاط عربستان یعنی شهر الدّمام را هدف قرار دادند. یعنی انصاراللّه از ابتدای جنگ تاکنون توانسته موازنه‌ی وحشت و قدرت را بر ائتلاف سعودی حاکم کند و این نشان‌ از توان‌مندی‌ها و ظرفیت‌‌های آنان دارد.
 
* رهبر انقلاب از ابتدای جنگ پیش‌بینی کرده بودند که عربستان از ورود به میدان یمن پشیمان خواهد شد. هم‌اکنون نتیجه‌ی درگیری‌ها چه بوده است؟ 
در همان ابتدای جنگ یمن رهبر معظم انقلاب تأکید کردند که پوزه‌ی آل‌سعود به خاک مالیده خواهد شد. عملاً هم طبق اعلام کارشناسان عربی و حتی برخی از مقامات سعودی، بازنده‌ی جنگ یمن ائتلاف سعودی بوده است. عربستان در فروردین ۹۴ اعلام کرد ظرف چند هفته به ‌دنبال این است که انصاراللّه را شکست بدهد و منصور هادی رئیس‌جمهور مستعفی یمن را به قدرت بازگرداند، اما می‌بینیم که ۵۲ ماه از آن زمان گذشته و نه‌تنها این هدف محقق نشده، بلکه اکنون جنگ به استان‌های جنوبی عربستان، یعنی نجران و جیزان و عسیر هم سرایت کرده است. حتی ریاض پایتخت عربستان نیز دیگر در برابر حملات پهبادی و موشکی انصاراللّه امنیت ندارد.

عربستان و امارات خسارت‌های بسیاری در این جنگ متحمل شده‌اند و عربستان به‌ سبب حملات موشکی و پهبادی انصاراللّه مجبور شده بسیاری از شرکت‌های صنعتی و تجاری خود را در سه استان جنوبی تعطیل کند و بیش از هفت هزار نفر را از این مناطق به جاهای دیگر منتقل کند. حتی ۵۰۰ مدرسه و واحد آموزشی را نیز تعطیل کرده است.

برخی منابع اعلام کرده‌اند که عربستان تا ۳۰۰ میلیارد دلار در این جنگ هزینه کرده و ۲۵۰۰ سرباز را در این جنگ از دست داده است که ۶۰ افسر رده‌بالا هم در بین این کشته‌ها بوده‌اند. همچنین طبق اعلام برخی منابع غربی بیش از ۶۵۰ تانک سعودی تا الان منهدم شده است و ۱۸ جنگنده نیز به ‌دست انصاراللّه یمن ساقط شده است. علاوه بر آن، عربستان هزینه‌های بسیار زیادی به کشورهای غربی پرداخته است. می‌دانید که نزدیک به ۵ هزار سرباز انگلیسی در عربستان هستند که از پایگاه‌های هوایی عربستان حفاظت می‌کنند.

همچنین نیروهای آمریکایی هم در عربستان حضور دارند. عربستان قراردادهای بسیار سنگینی با آمریکا منعقد کرده است. مثلاً در سفر ترامپ به عربستان تنها یکی از این قراردادها، فروش ۱۱۰ میلیارد دلار اسلحه به عربستان بوده است. همه‌ی‌ این‌ها برای ائتلاف سعودی هزینه است؛ هزینه‌ی جنگی که در آن پیروز نشده و نخواهد شد.
آیا ائتلاف عربستان - امارات در یمن در حال فروپاشی است؟ 
ائتلاف سعودی در سال ۱۳۹۴ متشکل از ۹ کشور بود، اما با شکست‌های میدانی و پیروزی‌های انصاراللّه کشورهای عربی از این ائتلاف خارج شدند. بحرین و مراکش خارج شدند و قطر هم به ‌دلیل اختلافاتش با عربستان و امارات از ائتلاف بیرون آمد. مصر هم که از ابتدا خیلی دخالت نمی‌کرد و کشورهای دیگر هم یکی بعد از دیگری از این ائتلاف خارج شدند. اکنون امارات تنها کشوری است که به‌ صورت کامل و همه‌جانبه در کنار عربستان مانده است. البته امارات از روز اول با یک نگاه و یک راهبرد مشخصی وارد جنگ با یمن شد. برای عربستان تقویت انصاراللّه یمن و حاکم شدن این جنبش بر یمن یک تهدید بزرگ بود. عربستانی‌ها به ‌صورت تلویحی بارها اشاره کردند که نمی‌خواهند شاهد تولد یک حزب‌اللّه دوم در مرزهای جنوبی خود باشند، زیرا یمن مستقل و قدرت‌مند را یک تهدید برای عربستان می‌دانند.

در عربستان این ضرب‌المثل بسیار رایج است که «هر چه به ما می‌رسد، از یمن است»؛ یعنی ریشه‌ی مشکلات‌شان از یمن است. مقامات سعودی دولت علی عبداللّه صالح را تبدیل به یک دولت دست‌نشانده کرده بودند که از جانب یمن خیال‌شان راحت باشد، اما انقلاب سال ۲۰۱۱ باعث شد این تهدید برای عربستان به‌ وجود بیاید که یمن به ‌عنوان یک کشور مستقل و قوی بتواند مزاحمت‌هایی برای عربستان ایجاد کند یا حتی باعث ‌شود دخالت‌ها و نفوذ عربستان در یمن پایان بیاید.

عربستان در این سال‌ها تلاش‌های بسیاری کرد که نفوذش را در یمن ریشه‌دار کند. نفوذی که عربستان در قبایل یمنی ایجاد کرده بود، باعث شد برخی رسانه‌ها از اصطلاح «دولت در دولت» یاد کنند، چون عربستان عملاً یک دولتی را درون قبایل یمنی ایجاد کرده بود. همه‌ی این‌ها باعث شده بود که عربستان به نوعی برای خودش مدیریت کند و از استقلال و تقویت و قدرت‌مند شدن یمن جلوگیری کند. با انقلاب ۲۰۱۱ همه‌ی این مسائل کنار رفت و تهدید یمن برای عربستان بیش از هر زمان دیگری رنگ واقعیت به خود گرفت. البته در همان سال‌های ابتدایی و با طرح «ابتکار خلیجی»، سعودی‌ها و کشورهای خلیج ‌فارس موفق شدند منصور هادی (معاون علی عبداللّه صالح) را به قدرت برسانند و به نوعی بحران را مدیریت کنند، اما زمانی که منصور هادی به‌ دلیل فسادها و کج‌روی‌ها و انحرافات در دولتش مجبور شد به‌ سمت عدن فرار کند و انصاراللّه برای حفاظت از انقلاب ۲۰۱۱ وارد صنعا شدند، ائتلاف سعودی به این نتیجه رسید که دیگر با این شیوه و جهت‌گیری نمی‌تواند یمن را تحت سلطه نگهدارد. لذا به یمن حمله کرد تا از تسلط و تقویت انصاراللّه جلوگیری کند و حداقل یمن قدرت‌مند را چند سال به عقب بیندازد.

اما امارات به ‌هیچ عنوان نگاه عربستان را در یمن نداشته و ندارد، زیرا انصاراللّه اساساً به ‌طور مستقیم خطری برای امارات به ‌شمار نمی‌رود. البته یمنِ قوی و مستقل ممکن است بالقوه و شاید در آینده تهدیدی برای امارات باشد، اما دغدغه‌ی امارات نیست. امارات ‌دنبال این بوده که بر جنوب یمن تسلط بیابد و بنادر الحدیده و المقلا و دیگر بنادر یمن را به اشغال خودش درآورد، زیرا در استراتژی‌هایی که برای خودش ترسیم کرده بود، تسلط بر این بنادر برایش مهم است. در این راستا حتی تنگه‌ی باب المندب برای امارات بسیار مهم است. حتی امارات با سومالی و اتیوپی و کشورهای آن طرف دریای سرخ قراردادهایی بسته بود که آن‌جا نفوذ کند و پایگاه‌های نظامی داشته باشد. امارات دنبال این بود که با تسلط بر بنادر المکلا و الحدیده به ‌نوعی حضور خودش را در آن‌جا تثبیت کند. امارات حتی برای تسلط بر جزیره‌ی مهم و راهبردی سُقُطرا در دریای سرخ هم خیز برداشت، اما به ‌دلیل اختلاف‌هایش با عربستان به نتیجه نرسید.

بنابراین نوع نگاه و انگیزه‌های این دو کشور عضو ائتلاف از ورود به جنگ در یمن با هم متفاوت بوده و اختلاف نظرهایی بین این دو وجود داشته و دارد. امارات دنبال تسلط بر جنوب بود و عربستان از اول شکست انصاراللّه و تسلط بر تمام یمن را دنبال می‌کرد. در شرایط کنونی نیز بین این دو کشور بر سر مناطق نفوذ اختلاف است.

بررسی شکل‌گیری اعتقادات بر پایه عقلانیت؛ ما فرزندان دلیل هستیم

 


در نوشتار حاضر علاوه بر تبیین اهمیت اندیشه در آیات قرآن و روایات اهل بیت(علیهم السلام) نظریه «اخلاق باور» که متعلق به یک اندیشمند غربی است، به چالش کشیده شده است. این مقاله تصریح دارد که قرآن کریم اعتقاد بی‌پایه و اساس عقلانی را تقبیح و پیروی کورکورانه از پدران را ناپسند می‌داند زیرا اعتقاد باید با دلیل و برهان باشد. قرآن کریم در سفارشی متین و بسیار پراهمیت انسان‌ها را به پیروی از «علم» دعوت کرده و از بها دادن به گمان‌ها و حدس‌های بی‌‌پایه و بی‌مایه، سخت برحذر می‌دارد.


بحث از اخلاق و آراسته شدن به آن در حوزه‌های مختلف نفس (اعضای جوانحی) قابل طرح است. اندیشه و اعتقاد نیز از اموری است که انسان‌ها در آن اختیار دارند. هرکسی با اختیار خویش باور و عقیده‌ای را می‌پذیرد و یا اینکه آن را ردّ می‌کند.
حال سؤال این است که اگر شخصی اعتقادی را بدون دلایل و شواهد کافی بپذیرد و ملتزم به آن شود، آیا جایز است؟
تأکید آیات و روایات بر لزوم تبعیت از دلیل
از نظر عرف (مردم و جامعه) اعتقادورزی بدون پشتوانه دلیل و استدلال قبیح و ناپسند است و مردم چنین کسی را مؤاخذه می‌کنند. آیات قرآن نیز انسان‌ها را به پیروی و تبعیت از عقل، دلیل و برهان فرامی‌خواند:
«از آنچه به آن آگاهى ندارى، پيروى مكن.» (اسرا ـ 36)
قرآن کریم در سفارشی متین و بسیار پراهمیت انسان‌ها را به پیروی از «علم» دعوت کرده و از بها دادن به گمان‌ها و حدس‌های بی‌‌پایه و بی‌مایه، سخت برحذر می‌دارد. از نظر قرآن کریم، ریشه بسیاری از اندیشه‌های جاهلی پیروی از گمان به‌جای علم است:
«اگر از بيشتر كسانى كه در روى زمين هستند اطاعت كنى، تو را از راه خدا گمراه مى‌كنند (زيرا) آنها تنها از گمان پيروى مى‏نمايند، و تخمين و حدس (واهى) مى‏زنند.» (انعام ـ 116)
اسلام کسانی را که «در مسائل سرنوشت‌ساز» باورهای بدون علم دارند و بر اساس آن عمل می‌کنند، سخت نکوهش کرده است. قرآن داستان‌های بسیاری نظیر داستان بت‌شکنی حضرت ابراهیم(ع) و آویختن تبر بر دوش بت بزرگ و به اندیشه واداشتن بت‌پرستان نقل می‌کند و در ضمن آن، اعتقاد بی‌پایه و اساس عقلانی را تقبیح می‌کند. قرآن پیروی کورکورانه از پدران را ناپسند می‌داند زیرا اعتقاد باید با دلیل و برهان باشد نه گفته صرفِ آباء و
اجداد؛
«و هنگامى كه به آنها گفته شود: «از آنچه خدا نازل كرده است، پيروى كنيد!» مى‏گويند: «نه، ما از آنچه پدران خود را بر آن يافتيم، پيروى مى‏نماييم». آيا اگر پدران آنها، چيزى نمى‏فهميدند و هدايت نيافتند (باز از آنها پيروى خواهند كرد)؟!» (بقره ـ 170)
«و هنگامى كه به آنها گفته شود: «به‌سوى آنچه خدا نازل كرده، و به‌سوى پيامبر بياييد!»، مى‏گويند: «آنچه از پدران خود يافته‏ايم، ما را بس است!» (مائده ـ 104)
«و هنگامى كه كار زشتى انجام مى‏دهند مى‏گويند: «پدران خود را بر اين عمل يافتيم و خداوند ما را به آن دستور داده است!» بگو: «خداوند (هرگز) به كار زشت فرمان نمى‏دهد! آيا چيزى به خدا نسبت مى‏دهيد كه نمى‏دانيد؟!» (اعراف ـ 28)
از نظر قرآن کریم باید برای امور مهم زندگی سلطان و دلیل قانع‌کننده داشت.
«گفت: «پليدى و غضب پروردگارتان، شما را فرا گرفته است! آيا با من در مورد نام‌هايى مجادله مى‏كنيد كه شما و پدرانتان (به‌عنوان معبود و خدا، بر بت‌ها) گذارده‏ايد، در حالى كه خداوند هيچ دليلى درباره آن نازل نكرده است؟! پس شما منتظر باشيد، من هم با شما انتظار مى‏كشم! (شما انتظار شكست من، و من انتظار عذاب الهى براى شما!)» (اعراف ـ 71)
«گفتند: «خداوند فرزندى براى خود انتخاب كرده است»! (از هر عيب و نقص و احتياجى) منزه است! او بى‏نياز است! از آن اوست آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است! شما هيچ‌گونه دليلى بر اين ادعا نداريد! آيا به خدا نسبتى مى‏دهيد كه نمى‏دانيد؟!» (یونس ـ 68)
«ما، موسى را با آيات خود و دليل آشكارى فرستاديم» (هود ـ 96)
«اين معبودهايى كه غير از خدا مى‏پرستيد، چيزى جز اسم‌هايى (بى‏مسمّا) كه شما و پدرانتان آنها را خدا ناميده‏ايد، نيست. خداوند هيچ دليلى بر آن نازل نكرده. حكم تنها از آن خداست. فرمان داده كه غير از او را نپرستيد! اين است آيين پابرجا ولى بيشتر مردم نمى‏دانند!» (یوسف ـ 40)
«و شيطان، هنگامى كه كار تمام مى‏شود، مى‏گويد: «خداوند به شما وعده حق داد و من به شما وعدۀ (باطل) دادم، و تخلّف كردم! من بر شما تسلّطى نداشتم، جز اينكه دعوتتان كردم و شما دعوت مرا پذيرفتيد! بنابراين، مرا سرزنش نكنيد خود را سرزنش كنيد! نه من فريادرس شما هستم، و نه شما فريادرس من! من نسبت به شرک شما دربارۀ خود، كه از قبل داشتيد، (و اطاعت مرا همرديف اطاعت خدا قرار داديد) بيزار و كافرم!» مسلّماً ستمكاران عذاب دردناكى دارند!» (ابراهیم ـ 22)
مسلمانان واقعی از قرآن می‌آموزند که اعتقاد در مسائل سرنوشت‌ساز زندگی دنیوی و اخروی اگر با دلیل کافی باشد، امنیت می‌آورد.
«چگونه من از بت‌هاى شما بترسم؟! در حالى كه شما از اين نمى‏ترسيد كه براى خدا، همتايى قرار داده‏ايد كه هيچ‌گونه دليلى دربارۀ آن، بر شما نازل نكرده است! (راست بگوييد) كدام‌يک از اين دو دسته (بت‏پرستان و خداپرستان)، شايسته‏تر به ايمنى (از مجازات) هستند اگر مى‏دانيد؟!» (انعام ـ 81)
مسلمانان برجسته با تبعیت از قرآن و دستورات اهل بیت(ع)، پیروی از ظن و گمان در امور مهم و سرنوشت‌ساز زندگی را نادرست می‌دانند، چرا که قرآن کریم در بسیاری از آیات خود ما را به پیروی از «علم» دعوت کرده است و از بها دادن به گمان‌ها و حدس‌هایی که به درجه اطمینان و علم نمی‌رسند، سخت برحذر داشته است:
«از آنچه به آن آگاهى ندارى، پيروى مكن، چرا كه گوش و چشم و دل، همه مسئول‌اند.» (اسراء ـ 36)
«فرمود: «اى نوح! او از اهل تو نيست! او عمل غير صالحى است [فرد ناشايسته‏اى است‏]! پس، آنچه را از آن آگاه نيستى، از من مخواه! من به تو اندرز مى‏دهم تا از جاهلان نباشى!!» (هود ـ 46)
بت‌شکنی امیرالمؤمنین(ع) به دستور پیامبر اکرم(ص) به هنگام فتح مکه بر همین اساس صورت گرفت: «آيا معبودى با خداست؟! بگو: «دليلتان را بياوريد اگر راست مى‏گوييد!» (نمل ـ 64)
خداوند متعال «خردمندان» را این چنین توصیف می‌کند: «پس بندگان مرا بشارت ده! همان كسانى كه سخنان را مى‏شنوند و از نيكوترين آنها پيروى مى‏كنند. آنان كسانى هستند كه خدا هدايتشان كرده، و آنها خردمندان‌اند.» (زمر ـ 17-18)
امام صادق(ع) نیز می‌فرماید: «من شکّ او ظنّ و اقام علی احدها احبط اللّه عمله» «هر کس گرفتار شک یا گمان شود و در آن حال بماند، خداوند عمل او را تباه سازد.» (الکافی، ص400) پس بعد از عارض شدن شک و گمان در امری، لازم است که از دلیل و قرینه جست‌وجو و تبعیت شود.
نظر اندیشمندان اسلامی
دانشمندان اسلامی نیز به تبع قرآن و روایات، ارزش باور و اعتقاد را به تبعیت از برهان و دلیل می‌دانند. ابن سینا در کتاب ارزشمند اشارات و تنبیهات که آخرین اثر علمی وی می‌باشد و به تبعش فخر رازی در شرح آن، چنین آورده‌اند:
«هرچه شنیدی تا زمانی که دلیل روشن برای محال بودن آن نداری، انکارش نکن! که حماقت این انکار، کمتر از حماقت پذیرفتن مسائل بدون دلیل نیست.» (فخر رازى، شرح الاشارات و التنبيهات، ج2، ص664)
استاد مطهری نیز گوید: «آنکه روح علمی دارد، از دلیل به مدّعا می‌رود. طلبه‌ها می‌گویند: نحن ابناء الدلیل نمیل حیث یمیل ما فرزند دلیل هستیم، هرجا دلیل برود دنبال آن می‌رویم. دلیل او را به‌سوی مدعا می‌کشاند». (مرتضی ‏مطهری، مجموعه آثار، ج22، ص549_550)
کسی که شک می‌کند و به دنبال معرفت می‌رود و تلاش می‌کند حقایق را با عقل و اندیشه خویش بیاید تا بدون شناخت ایمان نیاورد و ندیده را نپرستد از نظر اسلام، کامل‌ترو دیندارتر است از کسی که عقاید خویش را با تقلید و تعبد به دست می‌آورد و برای درک حقیقت از عقل و اندیشه خود استفاده نمی‌کند؛ چراکه مرتبه انسانیت و کمال انسان به میزان دانش و دریافت او از حقایق بستگی دارد. انسان چیزی نیست جز علوم نافعی که فرامی‌گیرد و اعمال صالحی که انجام می‌دهد.
ای برادر تو همان اندیشه‌ای
ما‌بقی تو استخوان و ریشه‌ای
(جلال‌الدین محمد مولوی، مثنوى‏معنوى، دفتر دوم، ص 173)
نظریه اخلاق باور
از اندیشمندانی که وارد این بحث شده و به قول معروف اخلاق را به معرفت‌شناسی پیوند زده‌اند، ویلیام کینگدن کلیفورد، ریاضی‌دان و فیلسوف قرن نوزدهم است. وی ایده‌ای را با نام «اخلاق باور» «The Ethics of Belief» مطرح کرد و مدعی شد «هرکس باوری را بدون قرینه و شاهد بپذیرد، خطای اخلاقی مرتکب شده است.» (غلامحسین جوادپور، اخلاق باور رهیافتی به پیوند اخلاق و معرفت‌شناسی، ص56)
کلیفورد برای تبیین و تا حدی اثبات نظریه‌اش در ابتدای مقاله «اخلاق باور» تمثیلی را مطرح کرده است. در مثال کلیفورد ـ که به‌احتمال قوی، مرتبط با حقایق دوران خودش است ـ مالک یک کشتی قدیمی، نسبت به ایمنی آن تردید داشت. او احتمال می‌داد که کشتی او نیازمند تعمیرات اساسی و پرهزینه‌ای باشد. با این‌وجود، تردیدهای خود را، با این استدلال که همه چیز مثل قبل به‌خوبی پیش خواهد رفت، کنار گذاشت و کشتی خود را با محموله‌ای از مهاجران راهی دریا کرد. او شاهد حرکت کشتی با قلبی خوشحال و آرزوی موفقیت برای مهاجران در وطن جدیدشان بود و زمانی که کشتی به قعر اقیانوس رفت پول بیمه را گرفت و چیزی از ماجرا نگفت.
(Clifford, The Ethics of Belief. 1886.p339)
کلیفورد مدعی است مالک کشتی مطمئناً در مرگ آن افراد مقصر است. هرچند او واقعاً و صادقانه به سالم بودن کشتی‌اش باور داشته است، اما صادقانه بودن باور وی بی‌فایده است، زیرا، چنان‌که شواهد نشان می‌داده‌اند، او حق نداشته چنین باوری داشته باشد.
کلیفورد در بخشی از مقاله «اخلاق باور» درباره این بحث می‌کند که منبع و مرجع باید دارای چه ویژگی‌هایی باشد تا بتواند دلیل و قرینه برای عقاید و باورهایمان باشد. شخصیّت علمی و اخلاقی دیگران تا چه میزان می‌تواند گفته‌های آنان را قوام بخشد و آیا ما می‌توانیم (مجاز هستیم) این ادعاها را بدون تحقیق بپذیریم، حتی اگر ورای تجربه و آزمایشِ ما و دیگر افراد بشر باشد؟
وی وحی و نبوت را شاهدی قابل اعتماد نمی‌داند: «آنچه می‌توانیم بگوییم این است: شخصیت «محمّد» قرینه خوبی است برای صداقت و راستگویی او و اینکه او حقیقت را تا جایی که می‌دانست [به مردم] بازگو می‌کرد امّا شخصیت او دلیل بر آگاهی او از حقیقت نیست.»
(Clifford, The Ethics of Belief. 1901.p181)
در جواب‌ کیفورد باید گفت:
بله در متون روایی شیعه هم آمده است که «لا تنظر الى من قال و انظر الى‏ ما قال» «به خود فرد و شخصیتش نگاه نکن بلکه به آنچه که می‌گوید توجّه کن» و بسنج و ببین که صحیح است یا خیر. (على‌بن‌محمد ليثى واسطى، عيون الحكم و المواعظ،، ص517؛ عبدالواحدبن‌محمد تميمى آمدى، تصنيف غررالحكم و دررالكلم، ص438)
امّا باید گفت که ما دو نوع شخصیت داریم که عبارت‌اند از:
شخصیت معصوم‌گونه که دلالت بر صحت اعمال و گفتار و منطبق بودن آن دو بر حقیقت و واقعیت می‌کند که این نوع شخصیت مخصوص اولیاء الهی از پیامبران و معصومان است.
شخصیت غیرمعصوم که دلالت بر ممدوح بودن شخص می‌کند اما هیچ‌گونه اقتضایی ندارد که شخص هرچه که می‌کند و یا هرچه که می‌گوید صحیح و منطبق با واقعیت باشد.
شخصیت پیامبر اکرم(ص) طبق ادلّه عقلی و نقلی که در علم کلام مضبوط است از نوع اول بوده است و لذا برخلاف نظر کلیفورد باید مطرح کنیم که شخصیت پیامبر اسلام(ص) دلیل بر آگاهی او از حقیقت است زیرا که شخصیت معصوم‌گونه ایشان از هر کذب و دروغی مبرّا بوده و متصل به منبع وحی
می‌باشد.
کلیفورد در جایی دیگر از همان نوشتار در خاستگاهِ الهی معرفت نبوی تشکیک کرده و آن را اثبات‌ناپذیر می‌داند؛
«پیامبر چه ابزاری در اختیار داشت تا به کمک آن تشخیص بدهد که آن صورتی که برای او ظاهر گشت جبرئیل بود نه یک توهّم و اینکه رفتن او به بهشت خواب نبود [بلکه یک واقعیت وجودی بود]؟»
(Clifford, The Ethics of Belief,1901, p.181)
«برفرض اینکه بپذیریم پیامبر خودش کاملاً صادقانه باور داشت که او از جانب خدا هدایت شده و حامل پیام آسمانی بود، چگونه او توانست تشخیص بدهد که در این اعتقاد قوّی خود‌اشتباه نکرده است؟ باز هم فرض کنید که من اطلاعاتی را، ظاهراً از یک بازدیدکننده آسمانی دریافت می‌کنم، اطلاعاتی که پس از آزمایش معلوم می‌شود صحیح است. من نمی‌توانم در ابتدا مطمئن بشوم که آن موجود ناشناخته آسمانی توهمات ذهن من نیست و نیز نمی‌توانم یقین کنم معلوماتی که در زمان خودآگاهی من برای من ناشناخته بود، از راه کانال‌های پیچیده و نامحسوس حسّی به من نرسیده
باشد.»
(Clifford, The Ethics of Belief,1901, p.182)
در بخش نبوّت عامّه و خاصّه از کتب معتبر و مفصل کلامی همچون کتاب «محاضرات فی علم الکلام» اثر آیت‌اللّه شیخ جعفر سبحانی؛ کتاب «شرح تجریدالاعتقاد» اثر علّامۀ حلّی؛ کتاب «آموزش عقاید» اثر آیت‌اللّه مصباح یزدی این‌گونه شبهات وارد شده و جواب آن داده شده است و به‌طور یقینی باید گفت که پیامبر(ص) با جبرئیل ارتباط داشته است و معراج جسمانی و روحانی نیز واقع شده است و دلیل بر آن صحت اخبار غیبی است که پیامبر(ص) بعد از نزول وحی و دیدن جبرئیل و بعد از معراج جسمانی و روحانی بازگو کرده‌اند و قرائن بسیاری بر صدق گفتار پیامبر(ص) وجود دارد و همچنین تاریخ گواه است که پیامبر از نظر جسمی، ذهنی، و روحی صحیح و سالم است و هیچ‌گاه نعوذ باللّه توهّم نکرده است مگر می‌شود پیامبر توهّم کند در حالی که با هوش و درایت و ذکاوت خویش اسلام را در شبه جزیره عربستان گسترش داد و بر دشمنان خویش از یهود و نصارا و بت‌پرستان فائق آمد!!!
باید بگوییم، وقتی با اعجاز ثابت شد که شخص، پیامبر است و از جانب خداوند متعال برای هدایت بشر آمده است، صحّت گفتار و کردارش اثبات می‌شود و معجزات پیامبر اسلام(ص) بسیار زیاد است، از نمونه‌های آن می‌توان از فصاحت و بلاغت قرآن، شق‌‌القمر، اخبار غیبی پیامبر(ص) نام برد. وقتی که معجزه ثابت شد و دیگران از آوردن آن عاجز گشتند، نبوّت و اتّصال به غیب و مبرّا بودن از کذب، دروغ، و توهّم ثابت می‌شود. خوب بود که جناب کلیفورد با برخی از منابع شیعی آشنا بود تا به این راحتی وحی و نبوّت را زیر سؤال نبرد و از الفاظی همچون توهّم و...که در شأن اولیای الهی نیست، استفاده نکند. (ویلیام کینگدن کلیفورد، اخلاق باور، ص72_75)
منبع:کیهان

نقش پنتاگون در اقتصاد آمریکا به روایت آمار و ارقام



وزارت دفاع آمریکا (پنتاگون) در اقتصاد این کشور، حضور بسیار پررنگی دارد، به طوری که می‌توان گفت پنتاگون رکن اصلی اقتصاد آمریکا است.


سخن آشنا- در حال حاضر، 15 شرکت بزرگ برای پنتاگون کار می‌کنندو هیچ کارشناسی نمی‌تواند نقش این نهاد نظامی را در اقتصاد آمریکا کتمان کند.
شرکت‌هایی که به عنوان پیمانکار، برای پنتاگون کار می‌کنند و در اینجا معرفی خواهند شد، علاوه بر فعالیت‌های نظامی، در حوزه‌های غیرنظامی نیز فعال هستند و البته، در مقاله حاضر صرفا به فعالیت‌های نظامی این شرکت‌های پیمانکار اشاره شده است.

در آمریکا، عمده‌ترین بخشی که نیرو جذب می‌کند، ارتش است؛ در حال حاضر بالغ بر یک میلیون و 400 هزار آمریکایی در ارتش انجام وظیفه می‌کنند. علاوه بر آن، 833 هزار نفر نیروی احتیاط را تشکیل می‌دهند، که بسیاری از آنها تمام وقت مشغول فعالیت هستند.
در آمریکا همچنین، حدود یک میلیون و 600 هزار نفر در شرکت‌هایی کار می‌کنند که برای ارتش دست به تولید می‌زنند و هر چیزی که مورد نیاز است، از سلاح گرفته تا ظروف آشپزخانه، در اختیار نظامیان قرار می‌دهند.
از لحاظ شمار نیروی نظامی، چین با دارا بودن دو میلیون و 183 هزار نیرو، در رده اول جهان قرار دارد و پس از این کشور نیز به ترتیب، هند با یک میلیون و 395 هزار و 100 نیرو، در رده دوم، آمریکا با یک میلیون و 347 هزار و 300 نیرو در رتبه سوم و کره شمالی نیز با یک میلیون و 190 هزار نیرو در رده چهارم جهان قرار دارند.
15 شرکت بزرگ پیمانکار پنتاگون
1) شرکت «لاکهید مارتین»
- تعهدات مالی سال 2017: 50 میلیارد و 70 میلیون دلار:
- سرمایه در گردش: 85 میلیارد و 150 میلیون دلار؛
- مجموع درآمد: 51 میلیارد و پنج میلیون دلار؛
- درآمد خالص: دو میلیارد دلار؛
سهام ممتاز: 285 میلیون و 57 هزار؛
- تعداد کارکنان: به طور تقریبی 100 هزار نفر
لاکهید مارتین یک پیمانکار اختصاصی پنتاگون است. این شرکت هواپیماهای نظامی، موشک‌ها، پهپادها، سیستم‌های کنترل آتش، هلی‌کوپترها، کشتی‌ها و سیستم‌های فضایی را می‌سازد و می‌فروشد. دولت تقریبا تمام فعالیت‌های لاکهید را به عهده دارد، به طوری که میزان تعهدات مالی فدرال به این شرکت، تقریبا با تمام درآمد کل سال 2017 برابری می‌کند. 18 درصد درآمد کل سال گذشته فدرال، متعلق به لاکهید بوده است.
برنامه برجسته این شرکت، ساخت جنگنده‌های سبک «اف-35» است و برنامه بر این شده که از طریق فروش آن طی 60 سال، یک تریلیون دلار درآمد کسب گردد.
برای سال مالی جاری(2018)، تحلیلگران یک درآمد 51 میلیارد و 33 میلیون دلاری را برای لاکهید پیش‌بینی می‌کنند و می‌گویند که قیمت سهام 171/89 این شرکت طی 12 ماه ثابت خواهد ماند. لاکهید از سال 2015 به بعد حدود 26 هزار کارمند خود را اخراج کرده است.
2) شرکت بوئینگ
- تعهدات مالی 2017: 23 میلیارد و 360 میلیون دلار؛
- سرمایه در گردش: 194 میلیارد و 290 میلیون دلار؛
- درآمد کل: 93 میلیارد و 390 میلیون دلار؛
- درآمد خالص: هشت میلیارد و 20 میلیون دلار؛
- سهام ممتاز: 588 میلیون و 450 هزار؛
- تعداد کارکنان: تقریبا 140 هزار و 800 نفر.
برنامه‌های نظامی شامل تانکر «کی‌سی- 46آی»، جنگنده سوپر هورنت«اف/ای-18» و هلی‌کوپتر تهاجمی آپاچی، بالغ بر 21 میلیارد دلار از درآمد سال مالی 2017 شرکت بوئینگ، یعنی تقریبا 22 درصد کل درآمد این شرکت را تشکیل می‌داده است. بوئینگ مثل بسیاری از 15 شرکت پیمانکار دیگر، سیستم‌های نظامی خود را در جهان به فروش می‌رساند. انتظار می‌رود که این شرکت در سال جاری(2018)، بین 21 میلیارد و 500 میلیون دلار تا 22 میلیارد و 500 میلیون دلار درآمد نظامی داشته باشد. این شرکت علاوه بر آن، معادل 50 میلیارد دلار ثبت سفارش دارد که 36 درصد این سفارشات، از طرف خریداران خارجی هستند.
برای سال جاری مالی(2018)، تحلیلگران پیش‌بینی می‌کنند که شرکت مذکور 97 میلیارد و 880 میلیون دلار درآمد داشته و قیمت سهام 398/13 دلار، طی 12 ماه ثابت بماند.
3) شرکت جنرال دینامیک
- تعهدات مالی سال 2017: 15 میلیارد و 340 میلیون دلار؛
- سرمایه در گردش: 55 میلیارد و 80 میلیون دلار؛
- درآمد کل: 30 میلیارد و 970 میلیون دلار؛
- درآمد خالص: 9 میلیارد و 560 میلیون دلار؛
- سهام ممتاز: 296 میلیون و 93 هزار؛
- تعداد کارکنان: 98 هزار و 600 نفر.
تولید مهم شرکت جنرال دینامیک، تانک تهاجمی آبرامز است، اما بخش مربوط به سیستم‌های اطلاعاتی و بخش تکنولوژی شرکت است که بیشترین درآمدزایی را دارد. شرکت جنرال الکتریک برای تقویت فعالیت این بخش، جهت جذب متخصصان تکنولوژی اطلاعات، 9 میلیارد و 700 میلیون دلار اختصاص داده است. همین توجهات باعث شده که شرکت مذکور به دومین تولیدکننده بزرگ سرویس‌های تکنولوژی اطلاعات نظامی آمریکا تبدیل شده و سالانه حدود 9 میلیارد و 900 میلیون دلار فروش داشته باشد. این شرکت برای تانک‌های ذکر شده، سال گذشته قرارداد یک میلیارد دلاری با دولت آمریکا بسته بود تا 800 دستگاه از آنها را ارتقا بدهد. طبق پیش‌بینی تحلیلگران، درآمد شرکت در سال مالی جاری، 35 میلیارد و 940 میلیون دلار خواهد بود و قیمت سهام 247/53 دلاری نیز طی 12 ماه ثابت خواهد ماند.
4) شرکت ریتون
- تعهدات مالی در سال 2017: 14 میلیارد و 660 میلیون دلار؛
- سرمایه در گردش: 56 میلیارد و 180 میلیون دلار؛
- درآمد کل: 25 میلیارد و 350 میلیون دلار؛
- درآمد خالص: دو میلیارد دلار؛
- سهام ممتاز: 288 میلیون و 510 هزار؛
- تعداد کارکنان: تقریبا 64 هزار نفر.
دوسوم مجموع کل درآمدهای ریتون در سال 2017، از طریق فروش به دولت آمریکا حاصل شده است و فروش به دولت‌های خارجی نیز 13 درصد درآمد باقی مانده این شرکت را شامل می‌شود. بزرگترین بخش این شرکت، بخش تولید سیستم‌های موشکی است که طی سال گذشته(2017)، حدود هفت میلیارد و 800 میلیون دلار برای آن، درآمدزایی داشته است. در بهار سال 2017 این شایعه رواج یافته بود که شرکت بوئینگ شرکت ریتون را تصاحب خواهد کرد، اما چنین اتفاقی نیفتاده است.
شرکت ریتون علاوه بر فعالیت در حوزه موشکی، در حوزه‌های رادار، سنسور و سیستم‌های هدایت نیز قوی بوده و در حال حاضر دارد بیشتر روی امنیت سایبری متمرکز می‌شود. سرمایه‌گذاری مشترک این شرکت با شرکت «ویستا ایکوئیتی پارتنرز»، درآمدی 608 میلیون دلاری را در سال 2017 به دنبال داشته است و این سال با درآمد کل 484 میلیون دلاری(در حوزه مذکور)، پایان یافت. برای سال مالی جاری، تحلیلگران یک درآمد 26 میلیارد و 780 میلیون دلاری را برای ریتون پیش‌بینی کرده و یک قیمت سهام 239/89 دلاری را نیز برای این شرکت، ثابت می‌دانند.
5) شرکت نورث روپ گرامن
- تعهدات مالی سال 2017: 11 میلیارد و 19 میلیون دلار؛
- سرمایه در گردش: 53 میلیارد و 470 میلیون دلار؛
- درآمد کل: 25 میلیارد و 800 میلیون دلار؛
- درآمد خالص: دو میلیارد و دو میلیون دلار؛
- سهام ممتاز: 174 میلیون و 9 هزار؛
- تعداد کارکنان: 70 هزار نفر.
شرکت نورث روپ گراهام در سه حوزه اصلی فعالیت می‌کند: سیستم‌های هوا- فضایی، سیستم‌های ماموریتی و خدمات تکنولوژیکی. بخش هوا- فضا سیستم‌های کنترل را برای جنگنده‌های «اف/ای-18» (با کمک بوئینگ)، بمب‌افکن‌های «بی-2»، و وارتوگ«ای-10» تولید می‌کند. اوایل ماه جاری(تیر) این شرکت سفارش ساخت «ای‌تی‌کی عمودی» را از طرف کمیسیون تجارت فدرال را ثبت کرد. این دستگاه سوخت جامد را برای موتورهای موشک تولید می‌کند، که ارزش آن معادل 9 میلیارد و 200 میلیون دلار است. نورث تروپ همچنین، برنده یک قرارداد به ارزش 103 میلیون دلار جهت ارتقای بال‌های هواپیمای «ای-10» مخصوص حملات زمینی شده است، هواپیمایی که از سال 1977 به کار گرفته شد. برای سال مالی جاری، تحلیلگران درآمدی معادل 27 میلیارد و 43 میلیون دلاری را برای این شرکت پیش‌بینی می‌کنند و می‌گویند که طی 12 ماه، قیمت سهام 367/50 دلاری آن، ثابت خواهد ماند.
6) شرکت مکسون
- تعهدات مالی در سال 2017: هشت میلیارد و 800 میلیون دلار؛
- سرمایه در گردش: 29 میلیارد و 660 میلیون دلار؛
- درآمد کل: 208 میلیارد و 360 میلیون دلار؛
- درآمد خالص: 67 میلیون دلار؛
- سهام ممتاز: 202/05 میلیون؛
- تعداد کارکنان: 78 هزار نفر.
شرکت مکسون ابتدا فرآورده‌های پزشکی و دارویی را میان مراکز بهداشتی و داروخانه‌ها در سراسر جهان توزیع می‌کرد. این شرکت اکنون فروشنده عمده دارو به وزارت امور کهنه سربازان آمریکا است. قرارداد جاری این شرکت تا 9 اوت(18 مرداد) پایان می‌یابد و یک قرارداد دو ساله جدید نیز در راه است و احتمالا وزارتخانه فوق به همکاری با مکسون ادامه خواهد داد. این قرارداد که مکسون ابتدائا آن را در سال 2012 برنده شده بود، به طور میانگین سالانه حدود چهار میلیارد دلار درآمد برای شرکت فوق داشته است و اگر تا سال 2020 تداوم یابد، مجموعا 44 میلیارد دلار درآمدزایی می‌کند. برای سال مالی جاری، تحلیلگران یک درآمد 216 میلیارد و 15 میلیون دلاری را برای مکسون پیش‌بینی می‌کنند و می‌گویند روی قیمت سهام 17/60 دلاری تا 12 ماه اجماع وجود خواهد داشت.
7) شرکت صنایع هانتینگتون اینگالس
- تعهدات مالی سال 2017: هفت میلیارد و 240 میلیون دلار؛
- سرمایه در گردش: 9 میلیارد و 510 میلیون دلار؛
- درآمد کل: هفت میلیارد و 440 میلیون دلار؛
- درآمد خالص: 479 میلیون دلار؛
- سهام ممتاز: 44/79 میلیون؛
- تعداد کارکنان: تقریبا 38 هزار نفر.
شرکت «هانتینگتون اینگالس» گران‌ترین و بزرگترین سلاح نظامی منفرد در زرادخانه آمریکا، یعنی ناو هواپیمابر کلاس «جرالد آر.فورد» را ساخته است. ناو فورد که به ترتیب، نخستین ناو در میان چهار ناو جدید به حساب می‌آید، سال گذشته و پس از آنکه شرکت مذکور 13 میلیارد دلار برای ساخت آن هزینه کرد، آماده به کار شد. بخشی از بودجه مالی شرکت در سال 2019، چهار میلیارد و 500 میلیون دلار می‌شود و برای ادامه کار روی دومین و سومین ناو که قرار است «جان اف.کندی» و «اینتر پرایز» نام بگیرند، هزینه خواهد شد. برای ناو چهارم هنوز نامی در نظر گرفته نشده است.
بالاخره اینکه، انتظار می‌رود ناوهای کلاس- فورد جایگزین کل ناوگان «کلاس- نیمیتز -11» کنونی شود، امری که فعالیت هانتینگتون اینگالس یک دهه یا چیزی بیشتر یا کمتر از آن، تضمین می‌کند. برای سال جاری مالی، تحلیلگران یک درآمد هفت میلیارد و 630 میلیون دلاری را برای این شرکت پیش‌بینی می‌کنند و می‌گویند روی قیمت سهام 254/64 دلاری، طی 12 ماه اجماع وجود خواهد داشت.
8) گروه بچل
- تعهدات مالی: پنج میلیارد و 530 میلیون دلار؛
- سرمایه در گردش: -
- درآمد کل: 32 میلیارد و 900 میلیون دلار؛
- درآمد خالص: -
- سهام ممتاز: -
- تعداد کارکنان: -
شرکت مهندسی و ساخت و ساز «بچل»، تنها شرکت خصوصی از فهرست پیمانکاران اصلی وزارت دفاع آمریکا است. در سال 2015، بزرگترین قراردادهای این شرکت با دولت فدرال، به ارزش دو میلیارد و 480 میلیون دلار با نیروی دریایی آمریکا و یک میلیارد و 730 میلیون دلار هم با وزارت انرژی آمریکا بوده است. هر دوی این قراردادها به کار بر روی نیروگاه‌های هسته‌ای مربوط می‌شوند. قرارداد 10 ساله این شرکت با نیروی دریایی، به ارزش کلی 12 میلیارد و 800 میلیون دلار بوده و زمان این قرارداد در سال جاری پایان می‌یابد. بچل در خارج از نیروی دریایی نیز روی دو طرح کلان فراهم‌سازی تسهیلات برای گاز مایع طبیعی و میعانات کار کرده است: پروژه «سابین پاس» در آب‌های ساحلی «لوئیزیانا» و پروژه «ویت استون» در آب‌های ساحلی شمال غرب استرالیا. هیچ برآوردی در خصوص درآمد کل این شرکت، در دسترس نیست.
9) شرکت سیستم‌های بی‌ای‌ایی
- تعهدات مالی سال 2017: پنج میلیارد و 290 میلیون دلار؛
- سرمایه در گردش: 26 میلیارد و 70000 پوند؛
-درآمد کل: 18 میلیارد و 320 پوند؛
- درآمد خالص: یک میلیارد و 360 پوند؛
- سهام ممتاز: 3/19 میلیارد؛
- تعداد کارکنان: 83 هزار و 200 نفر.
بی‌ای‌‌ایی از میان پیمانکاران اصلی پنتاگون، تنها شرکت غیرآمریکایی است. این شرکت انگلیسی برنده یک قرارداد در نیروی دریایی آمریکا شد.
اگر همه سفارشات ساخته شوند، ارزش این قرارداد حدود شش میلیارد دلار برای بی‌ای‌ایی خواهد بود و این شامل یک میلیارد و 200 میلیون دلار تولید خودرو و پنج میلیارد دلار برای نگهداری آنها تا زمانی که انتظار می‌رود کار بکنند، هم می‌شود. برای سال مالی جاری، تحلیلگران پیش‌بینی می‌کنند که درآمد شرکت فوق، 18 میلیارد و 500 میلیون پوند خواهد بود و قیمت سهام 6/73 پوندی آن نیز طی 12 ماه ثابت خواهد ماند.
10) شرکت تکنولوژی‌های ال-3
- تعهدات مالی سال 2017: پنج میلیارد و 150 میلیون دلار؛
- سرمایه در گردش: 15 میلیارد و 400 هزار دلار؛
- درآمد کل: 9 میلیارد و 570 میلیون دلار؛
- درآمد خالص: 753 میلیون دلار؛
- سهام ممتاز: 78/22 میلیون؛
- تعداد کارکنان: تقریبا 31 هزار نفر.
شرکت «ال-3» به طور گسترده سیستم‌های الکترونیک، سنسور و ارتباطات را برای ارتش، دستگاه امنیت آمریکا و مکان‌های تجاری می‌سازد.
این شرکت همچنین، طرف اصلی قراردادهای مربوط به سیستم‌های هوا- فضا، سیستم‌های امنیتی و بازدارنده، و آموزش خلبانی است. سال گذشته این شرکت برنده قرارداد تکمیل سیستم‌ها برای مدرن‌سازی هواپیمای «کمپاس کال ای‌سی-130‌اچ» نیروی هوایی آمریکا شد. جدای از اعتراض بوئینگ، شرکت «ال-3» «کلف استریم 550» وابسته به جنرال دینامیک را به عنوان هواپیمایی انتخاب کرد که لوازم جنگی الکترونیک پیچیده «کمپاس کال» را حمل خواهد کرد. در مورد ارزش این قرارداد، چیزی منتشر نشد.
برای سال مالی جاری، تحلیلگران یک درآمد 9 میلیارد و 990 میلیون دلاری را برای این شرکت پیش‌بینی می‌کنند و می‌گویند که روی قیمت سهام 236/93 دلاری طی 12 ماه اجماع وجود خواهد داشت.
11) شرکت لیدوس هولدینگ
- تعهدات مالی در سال 2017: چهار میلیارد و 790 میلیون دلار؛
- سرمایه در گردش: هشت میلیارد و 860 میلیون دلار؛
- درآمد کل: 10 میلیارد و 170 میلیون دلار؛
- درآمد خالص: 366 میلیون دلار؛
- سهام ممتاز: 151 میلیون و 460 هزار؛
- تعداد کارکنان: تقریبا 31 هزار نفر.
بخش «راه حل دفاعی» شرکت «لیدوس» تقریبا نیمی از درآمد این شرکت در سال 2017 را ایجاد نموده با این حال قراردادهای دولت آمریکا، 84 درصد کل درآمد این شرکت در سال 2017 را تشکیل می‌داده است. علاوه بر انواع سیستم‌هایی که شرکت لیدوس در حوزه‌های امنیتی و اطلاعاتی فراهم می‌کند، این شرکت اخیرا از شرکت ریتون نیز در ساخت و تکنولوژی‌ مربوط به ماهواره «گالکسی-30» هوانوردی فدرال، که سیگنال‌های جی‌پی‌اس را حساس‌تر می‌کند، جلو زده است.
این شرکت در حال حاضر با شرکت‌های آمازون، گوگل، و دیگر شرکت‌های تکنولوژی و دفاعی بر سر یک قرارداد پنتاگون، که به میزان 10 میلیارد دلار ارزش دارد، رقابت می‌کند. برنده «سرمایه‌گذاری مشترک زیرساخت دفاعی»(جی‌ای‌دی‌آی)، یک اپلیکیشن را ایجاد و مدیریت خواهد کرد که ارتش از آن برای پذیرش و توزیع ظرفیت‌های کاری و (اطلاعات) سری طبقه‌بندی شده در سراسر جهان استفاده خواهد کرد. برای سال مالی جاری، تحلیلگران یک درآمد 10 میلیارد و 400 میلیون دلاری را پیش‌بینی می‌کنند و می‌گویند که روی قیمت سهام 77/20 دلاری، طی 12 ماه اجماع وجود خواهد داشت.
12) شرکت اکام
- تعهدات مالی: در سال 2017 چهار میلیارد و 11 میلیون دلار؛
- سرمایه در گردش: پنج میلیارد و 390 میلیون دلار؛
- درآمد کل: 18 میلیارد و 200 میلیون دلار؛
- درآمد خالص: 239 میلیون دلار؛
- سهام ممتاز: 157/62 میلیون؛
- تعداد کارکنان: 87 هزار نفر.
شرکت «اکام» مثل بچل، یک شرکت مهندسی و ساخت و ساز بوده و در قراردادهای جهانی دولت فدرال، حضوری استوار (هر چند غیرمسلط) دارد. یکی از پروژه‌های کنونی جلوی چشم که این شرکت مشغول آن است، ساخت یک استادیوم جدید موسوم به «مرسدس بنز» در آتلانتا است که بیش از 83 هزار صندلی برای تماشاچیان بازی‌های «ان‌اف ال» و «ام‌ال‌اس» دارد. اکام برای دولت آمریکا، برنامه‌ها و تسهیلات خدمات مدیریتی فراهم می‌کند، و در مورد جزئیات هیچکدام از آنها بحثی نمی‌شود. در ماه مه،‌یک شرکت تابعه آن، یک قرارداد 15 ساله هزینه- به اضافه جایزه و دستمزد با نیروی هوایی را برنده شد؛ این قرارداد شامل عملیات، حفظ و نگهداری محدوده‌های آزمایشی و آموزشی در ایالت‌های کالیفرنیا،‌یوتا، نوادا،‌ وکلرادو می‌شود. برای سال جاری میلادی،‌ تحلیگران یک درآمد 19 میلیارد و 760 میلیون دلاری را برای این شرکت پیش‌بینی می‌کنند و می‌گویند روی قیمت سهام 40/54 دلاری، طی 12 ماه اجماع وجود خواهد داشت.
13) شرکت بوزآلن‌ هامیلتون هولدینگ
- تعهدات مالی در سال 2017: چهار میلیارد و 900 هزار دلار؛
-سرمایه در گردش: شش میلیارد و 420 میلیون دلار؛
- درآمد کل: شش میلیارد و 170 میلیون دلار؛
- درآمد خالص: 305 میلیون و 110 هزار دلار؛
- سهام ممتاز: پنج میلیارد و 290 میلیون؛
- تعداد کارکنان: تقریبا 24 هزار و 600 نفر.
شرکت «بوز آلن» انواع مختلفی از خدمات مشاوره‌ای مدیریت و تکنولوژی را به دولت‌ها،‌شرکت‌ها و نهادهای غیرانتفاعی در سراسر جهان ارائه می‌کند. این شرکت‌ کارش را با نیروی دریایی آمریکا در سال 1940 آغاز کرده است،‌ و هنوز هم نیروی دریایی به عنوان بزرگ‌ترین مشتری،‌برای این شرکت باقی مانده است. کار برای وزارت دفاع، 46 درصد درآمد مالی سالانه این شرکت را تشکیل می‌دهد. بوزآلن همچنین، حامی ماموریت‌های حساس ایستگاه فضایی بین‌المللی بوده و از مشتریان تجاری و دولتی خود در برابر تعهدات فضای مجازی، حمایت می‌نماید. حداقل، یکی از حوادثی که این شرکت مایل است آن را فراموش کند،‌ استخدام «ادوارد اسنودن» افشاگر اسناد ناسا، به عنوان یک پیمانکار در سال 2013 است. برای سال مالی جاری، تحلیلگران برای این شرکت،‌ پیش‌بینی یک درآمد شش میلیارد و 600 میلیون دلاری را دارند و معتقدند که قیمت سهام 49/10 دلاری آن، برای 12 ماه ثابت خواهد ماند.
14) شرکت هیومانا
- تعهدات مالی در سال 2017: سه میلیارد و 720 میلیون دلار؛
- سرمایه در گردش: 41 میلیارد و 180 میلیون دلار؛
- درآمد کل: 53 میلیارد و 770 میلیون دلار؛
- درآمد خالص: دو میلیارد و 450 میلیون دلار؛
- سهام ممتاز: 137/68 میلیون؛
- تعداد کارکنان: تقریبا 45 هزار و 900 نفر.
شرکت «هیومانا» یکی از بزرگ‌ترین شرکت‌های بیمه در کشور آمریکا است این شرکت از طریق برنامه «تریکر» خودش، خدمات دولتی را به وزارت دفاع ارائه می‌کند. در آغاز سال 2016، این شرکت شروع به ارائه خدمات به شش میلیون ذینفع این برنامه در 32 ایالت کرده و این خدمات‌رسانی با ارائه خدمات بهداشتی از آغاز ژانویه سال جاری(2018) به این سو،‌ همراه شده است. این قرارداد پنج‌ساله در آخر سال 2022 پایان خواهد یافت و احتمال می‌رود که با انتخاب دولت، تجدید شود. طبق گزارش هیومانا، تا پایان سال 2017، سفارش نظامی مجموعا حدود سه میلیون و 100 هزار مورد می‌شود، برای سال مالی جاری،‌ تحلیلگران یک درآمد 56 میلیارد و 290 میلیون دلاری را برای این شرکت پیش‌بینی کرده و معتقدند که روی نرخ 316/44 دلاری برای سهام این شرکت،‌طی 12 ماه اجماع وجود خواهد داشت.
15) شرکت کاربرد علوم بین‌الملل
- تعهدات مالی در سال 2017: سه میلیارد و 460 میلیون دلار؛
- سرمایه در گردش: سه میلیارد و 450 میلیون دلار؛
- درآمد کل: چهار میلیارد و 450 میلیون دلار؛
- درآمد خالص: 179 میلیون دلار؛
- سهام ممتاز: 42/28 میلیون؛
- تعداد کارکنان: بیش از 15 هزار نفر.
شرکت «اس‌ای‌آی‌سی» ارائه کننده خدمات تکنولوژیکی به دولت آمریکا است. این شرکت در91 درصد آنچه که آن را قرارداد در رابطه وسائل‌نقلیه «برتر» می‌خواند، پیمانکار نخستین محسوب می‌شود قرارداد پیمانکار نخستین، اساسا قراردادهای «باز» دولت فدرال است وبه پیمانکاران نخستین این اجازه را می‌دهد که دستمزدی را بابت ایجاد پیوند میان یک فروشنده و نهاد دولتی به دست آورند. «اس‌ای‌آی‌سی» 14 قرارداد را تحت مدیریت دخود، فهرست می‌کند،‌از جمله اینکه یکی از آنها به فرماندهی هوایی و موشکی ارتش مشاوره می‌دهد و کمک می‌کند و دیگری به وزارت امنیت داخلی راه‌حل‌های تکنولوژی اطلاعات ارائه می‌دهد. هر چند در ماه جاری این شرکت (در مزایده) خودروی رزمی آبی- خاکی برای نیروی دریایی شکست خورده است،‌ولی نوامبر گذشته این شرکت برنده یک‌ساله قرارداد 980 میلیون دلاری سیستم‌های میدانی ارتش شد؛ قراردادی که برای دو سال دیگر نیز تمدید خواهد شد. برای سال مالی جاری، تحلیلگران یک درآمد 56 میلیارد و 290 میلیون دلاری را برای این شرکت پیش‌بینی می‌کنند و می‌گویند که روی قیمت ثابت سهام 89/67 دلاری طی یک دوره 12 ماهه، اجماع وجود خواهد داشت.
منابع:
- خبرگزار‌ی‌ها.
- وال استریت‌ ژورنال.
-u.s.marine.
-wikimedia commons.
-u.s.Air Force.
منبع:کیهان

آناتومی انتخابات اسرائیل و محیط راهبردی تاثیرگذار



مهم‌ترین چالش نتانیاهو در صورت انتخاب شدن مجدد به نخست وزیری، همراه ساختن راستگرایان حامی خود با طرح معامله قرن دونالد ترامپ خواهد بود.

به گزارش سخن آشنا، بررسی همه جانبه و راهبردی از محیط اثر گذار بر انتخابات کنیست و نگرش راهبردی توام با آن، امکان استفاده از حداکثر ظرفیت و پرهیز از حداقل خطا و آسیب در سه سطح بین المللی، منطقه ای و اسرائیلی را در مواجهه با تحولات آینده اسرائیل اعم از انتخابات کنیست، مقدور و ممکن خواهد کرد.

الف) تعریف محیط راهبردی انتخابات:

منظور از محیط راهبردی، توجه و بررسی دقیق همه جانبه محیط پیرامون، از نظر سطوح مختلف، ابعاد مختلف، ساختار، بازیگران، نهاد ها، قواعد، ارزش ها، هنجارهای بین المللی، سیاست بین المللی، روندهای بین المللی، رویکردها و الگوهای رفتاری بازیگران و نسبت آنها با انتخابات ۹ آوریل ۲۰۱۹ م (۲۰ فروردین ۹۸) کنیست اسرائیل است.

عوامل متعددی چون عوامل ساختاری، عوامل کارگزاری، تهدید ها و توانمندی ها، ضعف ها و آسیب پذیری ها، قواعد و گفتمان ها، مسائل و دستور کارها در طول زمان بر محیط راهبردی انتخابات پیش رو اسرائیل اثر گذار هستند.

لذا بررسی همه جانبه و به اصطلاح پایدار این عوامل تصویر مقرون به واقعیتی در مورد محیط راهبردی انتخابات کنیست ایجاد خواهد کرد.

با تحلیل و آسیب شناسی محیط راهبردی انتخابات آتی، حتی المقدور قادر خواهیم بود نتایج آن را صحیح تر پیش بینی کرده و به درک درستی از ساختار سیاسی و اجتماعی رژیم صهیونیستی رسیده و بر اساس آن بصورت واقع بینانه هدف گذاری، برنامه ریزی و اقدام کنیم.

بررسی همه جانبه و راهبردی از محیط اثر گذار بر انتخابات کنیست و نگرش راهبردی توام با آن، امکان استفاده از حداکثر ظرفیت و پرهیز از حداقل خطا و آسیب در سه سطح بین المللی، منطقه ای و اسرائیلی را در مواجهه با تحولات آینده اسرائیل اعم از انتخابات کنیست، مقدور و ممکن خواهد کرد.

لذا بررسی محیط راهبردی تاثیر گذار بر انتخابات اسرائیل، ما را به نقشه راهی راهبردی، پایدار و همه جانبه رهنمون خواهد شد.

پس نگرش و رویکرد راهبردی منجر به نقشه راه راهبردی و همه جانبه خواهد شد و نقشه راه راهبردی سرانجام مسیر اقدامات راهبردی و پایدار را هموار خواهد کرد.

و این یعنی استفاده از حداکثر توان و ظرفیت بین المللی، منطقه ای و فلسطینی و متقابلاً دوری از حداقل آسیب پذیری و نقاط ضعف و تهدید ها در مواجهه با تحولات سیاسی و اجتماعی رژیم صهیونیستی از جمله انتخابات آتی کنیست.

ب) مشخصات محیط راهبردی اثر گذار بر انتخابات کنیست ۹ آوریل ۲۰۱۹ م:

در بررسی محیط راهبردی باید به سطوح مختلف و مشخصات و ویژگی های هر سطح توجه ویژه کرد و برای هریک نقش هایی تعریف کرد.

۱- سطح داخلی اسرائیل :

جامعه صهیونیستی به دلایل متفاوت تاریخی، فرهنگی، روانشناختی، سیاسی عمدتاً راستگرا هستند لذا بخت راستگرایان و شخص بنیامین نتانیاهو برای پیروزی در انتخابات آینده کنیست بیشتر است.

بزرگترین مشکل رژیم صهیونیستی نا امنی است.

بنا بر نظر بسیاری از کارشناسان، رژیم صهیونیستی نه تنها در حال حاضر در شرایط مطلوبی به سر نمی برد بلکه با مشکلاتی در درون خود دست به گریبان است.

مشکلاتی که جامعه این رژیم را با نوعی سرخوردگی و سران ان را با نوعی ناتوانی و عجز روبرو کرده است.

تجاوزگری مستمر نوعی احساس امنیت روانی به صهیونیست ها می بخشد.

حوادث تاریخی، شخصیت و ناخودآگاه جمعی یهودی در طول تاریخ بر یکدیگر تاثیر و تاثر متقابل داشته اند.

تفسیر غلط و غیر منطقی از اصل توراتی "بنی اسرائیل قوم برگزیده خدا است" سبب نوعی خود بزرگ بینی و اعتقاد افراط گرایانه به حفظ فرهنگ خودی شده است.

به نحوی که یهودی متمایل به انزوا آن هم معمولاً در قالب "گتو" شده است.

محیط تربیتی یهودی آکنده از مسائل اسطوره ای و قهرمان سازی ها و فرهنگ برتری جویی کاذب بوده است.

پس همین خصائص سبب افراط در حفظ هویت و نوعی قوم پرستی بیمارگونه و منفی و عدم تعامل با فرهنگ های دیگر شده است و همین مساله در کنار حوادث ناراحت کننده تاریخی مثل کشتارها و تبعیض ها سبب انزوای یهودیان در گتوها شده است.

تاسیس گتوی بزرگ و متفاوتی به نام اسرائیل در سال ۱۹۴۸ م حاصل همسویی طرح های استعماری کشورهای اروپایی و تمایل شدید فرقه صهیونیسم در خصوص تاسیس کشوری به ظاهر یهودی بود.

لذا رژیم صهیونیستی در کشتار و جنایت به وجود آمد.

تاسیس، گسترش، قدرت گیری اسرائیل بدون کمک کشورهای اروپایی و امریکا مقدور و میسر نبود.

اکنون یهودیان صهیونیست در اسرائیل احساس قدرتمندی می کنند و خلاف گتوهای دیگر که نماد انزوا و ضعف، تبعیض و در اقلیت بودن بود این گتوی بزرگ که اسرائیل نام دارد برای یهودیان صهیونیست نماد قدرت و برتری است!!

اکنون جایگاه یهود در این گتوی بزرگ (اسرائیل) از قربانی به جلاد تغییر کرده است.

با تاسیس و قدرت گیری اسرائیل و کشتار، آوارگی و مظلومیت فلسطینیان؛ در واقع یهود پراکنده و ضعیف تاریخ از قربانی به جلاد تبدیل شد.

طبق اصلی روانشناسانه و در پروسه انتقام، خیلی از افرادی که مورد تجاوز قرار گرفته اند، تا زمانیکه خود متجاوز نشود و دست به جنایت نزند احساس آرامش

و امنیت (البته کاذب) نخواهد کرد و این نوعی تقلید قربانی از جلاد است.

یهودیان صهیونیست که هم اکنون در فلسطین اشغالی کسب قدرت کرده اند، برای جبران عقده کشتارها، تبعیض ها و آوارگی های خود؛ و در پروسه انتقام دست به تجاوز گری، ستیزه جویی و خشونت، تبعیض های غیر انسانی، آوارگی و تخریب و انهدام مزارع و منازل فلسطینیان بی دفاع می زنند و از پرتو این تجاوزگری به نوعی آرامش و حس امنیت کاذب می رسند.

احساس آرامش و امنیت (کاذب) یهودیان صهیونیست ساکن فلسطین اشغالی در ناخودآگاه جمعی آنان، به استمرار تجاوزگری و خشونت طلبی بی حد و حصر رژیم صهیونیستی وابسته است.

پس نیاز به تجاوز و خشونت طلبی، یک نیاز روانی کاذب و خطرناک است.

یهودیان صهیونیست اعم از رهبران اسرائیل و پیروان شان اکثراً فشار می آورند و نگران هستند و جز با اطمینان از تجاوز گری و خشونت طلبی اسرائیل احساس ارامش و امنیت کاذب نمی کنند.

با آگاهی از همین ناخودآگاه جمعی یهودیان صهیونیست است که احزاب راستگرا و افراطی و در راس آنها "حزب لیکود" به رهبری "بنیامین نتانیاهو "در اسرائیل طی سال های اخیر مرتباً موفق به کسب اکثریت آراء در انتخابات کنیست و تشکیل دولت ائتلافی راستگرا شده اند.

لازم به ذکر است طی سال های اخیر و بطور مرتب بنیامین نتانیاهو از طرفی به بزرگنمایی تهدیدات امنیتی متوجه رژیم صهیونیستی بویژه مساله هسته ای ایران و ایران هراسی پرداخته و با تاکید بر مسائل امنیتی گفتمان و پارادایم امنیتی را به گفتمان مسلط فضای سیاسی اسرائیل و دغدغه اول صهیونیست ها تبدیل کرده است و از طرفی دیگر با توسعه روزافزون تجاوزگری و خشونت طلبی علیه فلسطینیان و کشورهای مسلمان نیاز روانی کاذب صهیونیست ها را به تجاوزگری ارضا کرده است و طبعاً ارضاء این حس روانی نوعی احساس آرامش و امنیت کاذب به صهیونیست ها می دهد.

احساس آرامش و امنیت یهودیان ساکن فلسطین اشغالی به استمرار تجاوزگری و خشونت طلبی اسرائیل به غلط و بطور کاذب وابسته شده است.

پس نیاز به تجاوزگری و خشونت طلبی یک نیاز روانی کاذب و انحرافی تلقی می شود.

لازم به ذکر است که در این ارضاء کاذب و انحرافی؛ اشتباهات راهبردی بزرگ و جبران ناپذیری هم توسط اسرائیل صورت گرفته است.

مثل حمله به جنوب لبنان و اشغال بیروت در ۱۹۸۲ و کشتارهای قانا، کفرقاسم، تجاوزات مکرر به مسجد الاقصی و …که همگی به شدت منجر به متضرر شدن رژیم صهیونیستی شد.

روحیه ستیزه جویی و تجاوزگری سبب اشتباهات استراتژیک رژیم صهیونیستی شده به نحویکه این رژیم توان پرداخت هزینه های سیاسی، حقوقی، امنیتی، اقتصادی و …آن را نداشته و نهایتاً با خفت و ضعف تمام به عقب نشینی تاکتیکی مجبور شده است مثل عقب نشینی از جنوب لبنان و شکل گیری حزب الله لبنان، عقب نشینی از نوار غزه و...
ضمناً راستگرایان و نتانیاهو در اسرائیل هیچ قید و بندی را نمی پذیرند و تن به قوانین،پادمان ها و قیودات بین المللی مثلNPT هسته ای و…را نمی‌دهند و حتی بعد از گذشت سالها از تاسیس، قانون اساسی هم ندارند.

اسرائیل هیچ قیدوبندی رانمی پذیرد تابتواند آزادانه نیاز روانی کاذب و انحرافی خود را به تجاوزگری و خشونت طلبی ارضاء کند و از پرتو این حس ارضاء احساس امنیت و آرامش کاذب را به صهیونیست ها بدهد.

لذا جامعه صهیونیستی و رهبران آن جز با اطمینان از امتداد و بسط خوی تجاوزگری و خشونت طلبی اسرائیل، احساس آرامش و امنیت (کاذب) نخواهند داشت.

با توجه به همین مساله احزاب راستگرا و افراطی اسرائیل بویژه طی سال های اخیر مرتباً موفق به پیروزی در عرصه سیاسی و تشکیل دولت ائتلافی راستگرا می شوند.

۲- سطح منطقه ای :

در منطقه غرب آسیا نیز کشورهای عرب متحد غرب مثل سعودی، امارات، مصر نیز ترجیح می دهند یک دولت راستگرا به رهبری یک فرد افراطی مثل نتانیاهو در راس رژیم صهیونیستی قرار بگیرد تا بهتر بتواند پیروزی های محور مقاومت را متوقف و آن را مهار کند.

اکنون و بویژه بعد از تحولات ۲۰۱۱ م در منطقه موسوم به بهار عرب توازن قوا به نفع محور مقاومت و ایران تغییر کرده است و آمریکا و متحدین عربش بویژه از زمان روی کار آمدن "دونالد ترامپ" درصدد تضعیف و تحدید روزافزون جبهه مقاومت هستند.

لذا ترجیح و اولویت اصلی دونالد ترامپ و متحدین عربش در خاورمیانه، روی کار آمدن یک دولت راستگرا به رهبری فردی افراطی چون نتانیاهو در اسرائیل است.

۳- سطح بین المللی :

اصلی ترین حامی رژیم صهیونیستی در سطح بین المللی ایالات متحده آمریکا است.
از زمان روی کار آمدن "دونالد ترامپ" بعنوان رییس جمهور آمریکا بهترین و موثر ترین رابطه میان او و شخص "بنیامین نتانیاهو" برقرار شده است.
به رسمیت شناختن قدس (اورشلیم) بعنوان پایتخت رژیم صهیونیستی و انتقال سفارت آمریکا از تل آویو به آنجا، فشار حداکثری به فلسطینیان، قطع کمک های مالی به آژانس "آنروا"، بستن دفتر نمایندگی تشکیلات خودگردان فلسطین در واشنگتن، خروج از برجام و تشدید بی سابقه تحریم های اقتصادی علیه ایران، برگزاری کنفرانس ورشو و نیز تهیه و تمهید پروژه "معامله قرن" بعنوان طرح به اسرائیل و نادیده گرفتن حقوق مسلم فلسطینیان در آن همگی حکایت از حمایت همه جانبه ترامپ از اسرائیل و نتانیاهو می کند.

در آخرین مورد برگزاری کنفرانس صلح خاورمیانه در ورشو لهستان و حضور موثر و پررنگ نخست وزیر رژیم صهیونیستی "بنیامین نتانیاهو" در آستانه انتخابات اسرائیل
در کنار سایر وزرای خارجه کشورهای عرب متحد غرب پاس گل طلایی ترامپ به نتانیاهو ارزیابی تلقی شده و حکایت از حمایت همه جانبه وی از نتانیاهو و راستگرایان اسرائیل دارد.

لذا با توجه به مراتب فوق محیط راهبردی اثر گذار بر انتخابات زود هنگام ۹آوریل ۲۰۱۹ م (۲۰ فروردین ۹۸) کنیست اسرائیل در سه سطح اسرائیلی، منطقه ای و بین المللی برای پیروزی مجدد جریانات راستگرا و شخص بنیامین نتانیاهو مساعد تر و موافق تر است.

ج) آناتومی انتخابات کنیست اسرائیل (۹ آوریل ۲۰۱۹م /۲۰ فروردین ۹۸ ه ش) و بررسی امکان پیروزی راستگرایان و نتانیاهو

۴۲ حزب در انتخابات بیست و یکمین دوره کنست (پارلمان اسرائیل) در نهم آوریل ۲۰۱۹ م (۲۰ فروردین ۱۳۹۸) شرکت می‌کنند.

در این میان رقابت اصلی میان ائتلاف حاکم فعلی و ائتلاف اپوزوسیون چپ - میانه است.

الف) لیست حزب لیکود به رهبری بنیامین نتانیاهو (جناح راست گرایان) (ائتلاف حاکم فعلی)

ب) لیست "کحول لوان" (به معنای آبی و سفید پرچم اسرائیل) است.(جناح چپگرا و میانه) (اپوزوسیون فعلی)

سه ژنرال (بنی گانتص، موشه یعلون و گابی اشکنازی) به همراه "مائیر لاپید" رهبر حزب آینده‌ای هست (یش آتید)، با هم ائتلاف کرده و بزرگ‌ترین ائتلاف "چپ و میانه" را تحت عنوان "کحول لوان" تشکیل داده اند.

یکی از شاخص های انتخابات کنیست ۲۱ ام حضور متحد ژنرال های سابق رژیم صهیونیستی در مقابل بنیامین نتانیاهو نخست وزیر فعلی رژیم صهیونیستی است.

البته ورود ژنرال های بازنشسته ارتش رژیم صهیونیستی در عرصه سیاسی یک سنت و رویه مالوف در اسرائیل است.

طبق آخرین نظر سنجی ها ائتلاف راستگرایان از ائتلاف چپگرا - میانه پیشی گرفته است.

نتایج نظرسنجی شبکه خبری کان اسرائیل که با مشارکت جامعه آماری ۵۴۵ نفره در ۲۶ مارس ۲۰۱۹ م بشرح ذیل است:

حزب آبی و سفید به رهبری بنی گانتص و یائیر لاپید (۳۰) کرسی

حزب لیکود به رهبری بنیامین نتانیاهو (۲۸) کرسی

حزب کارگر به رهبری آوی گابای (۸) کرسی

حزب راست جدید به رهبری نفتالی بنت و ایلت شکت (۷) کرسی

یهودیت توراتی به رهبری یعقوب لیتزمن (۷) کرسی

ائتلاف عربی حداش-تعال به رهبری ایمن عوده و احمد طیبی (۷) کرسی

حزب کولانو به رهبری موشه کهلون (۶) کرسی

حزب شاس به رهبری آریه درعی (۶) کرسی

حزب هویت (زهوت) به رهبری موشه فیگلین (۶) کرسی

ائتلاف احزاب راستگرا به رهبری رافی پرتص (۵) کرسی
حزب مرتص به رهبری تامار زاندبرگ (۵) کرسی
ائتلاف عربی رعام-بلد به رهبری منصور عباس (۵) کرسی

ائتلاف راستگرایان:

لیکود+راست جدید+یهودیت توراتی+کولانو+شاس+هویت+ائتلاف احزاب راستگرا (به رهبری رافی پرتص )=۶۵ کرسی

ائتلاف چپ و میانه:

حزب آبی و سفید+ حزب کارگر+ائتلاف عربی حداش-تعال+مرتص+ائتلاف عربی رعام-بلد =۵۵ کرسی

و بدون ائتلاف با احزاب عربی فقط ۴۳ کرسی را تصاحب خواهند کرد.

نظرسنجی "والاه" مورخ ۲۷ مارس ۲۰۱۹ م (۷ فروردین ۹۸) درباره تعداد کرسی های احتمالی احزاب حاضر در انتخابات ۹ آوریل (۲۰ فروردین ۹۸) کنست اسرائیل بشرح زیر است:

ائتلاف کحول لوان (آبی و سفید) به رهبری بنی گانتص و یائیر لاپید: ۳۰ کرسی

حزب لیکود به رهبری بنیامین نتانیاهو: ۳۱ کرسی

حزب راست جدید (هیامن هحداش) به رهبری ایلت شکد و نفتالی بنت: ۶ کرسی

حزب کارگر به رهبری آوی گابای: ۹ کرسی

ائتلاف احزاب راستگرا به رهبری رافی پرتص: (خانه یهود- قدرت یهودی )۷ کرسی

حزب مرتص به رهبری تامار زاندبرگ: ۵ کرسی

حزب یهودیت توراه به رهبری لیتزمن: ۷ کرسی

حزب شاص به رهبری آریه درعی: ۴ کرسی
هویت (زهوت) به رهبری موشه فیگلین (۵)

ائتلاف حداش و تعال به رهبری ایمن عوده و احمد طیبی: ۸ کرسی
اسرائیل خانه ما (۴)
کولان و(۴)

الف) وضعیت جناح راستگرا در صورت اتحاد:

لیکود (۳۱) + راست جدید (۶)+ یهودیت توراتی (۷)+ شاس (۴)+ کولان و(۴)+ ائتلاف احزاب راستگرا (خانه یهود و قدرت یهودی) (به رهبری رافی پرتز )(۷)+ اسرائیل خانه ما (۴)+ هویت (۵) = ۶۸ کرسی

ب) وضعیت جناح چپ- میانه در صورت اتحاد:

ائتلاف آبی و سفید (۳۰)+ حزب کارگر (۹)+ حداش - تعال (۸)+ مرتص (۵) = ۵۸ کرسی

وبدون ائتلاف با احزاب عربی (حداش-تعال) فقط ۴۴ کرسی

یا بر اساس نظر سنجی رادیو گالاتص (رادیوی ارتش اسرائیل) مورخ ۲۷ مارس ۲۰۱۹ م (۷ فروردین ۹۸) وضعیت احزاب بشرح ذیل است:

لیکود (۲۸)

آبی و سفید (۳۰)

کولان و(۴)

حزب کارگر (۱۰)

مرتص (۵)

راست جدید (۵)

حزب پل (گشر )(۴)

اسرائیل بیتنا (۴)

ائتلاف عربی حداش - تعال (۸)

شاس (۶)

یهودیت توراتی (۷)

هویت (زهوت )(۴)

ائتلاف احزاب راستگرا (خانه یهودی+قدرت یهودی (اوتزمه یهودیتبه رهبری "رافی پرتص" (۵)

الف) ائتلاف راستگرایان در صورت اتحاد:

لیکود (۲۸)+ راست جدید (۵)+ یهودیت توراتی (لیتزمن )(۷)+ شاس (۶)+ ائتلاف احزاب راستگرا (رافی پرتز )(۵)+ اسرائیل خانه ما (۴)+ کولان و(۴)+ هویت (۴) = ۶۳ کرسی

ب) ائتلاف چپ - میانه در صورت اتحاد:

ائتلاف آبی و سفید (۳۰)+ حزب کارگر (۱۰)+ مرتص (۵)+ حزب پل (۴)+ حداش-تعال (۸)=۵۷ کرسی

و در صورت ائتلاف نکردن با احزاب عربی (حداش-تعال) فقط ۴۹ کرسی را بدست خواهند آورد.

احتمال برتری ائتلاف "کحول لوان" بر لیکود با اختلاف ۲ کرسی، وجود دارد اما در مجموع کفه کرسی‌های جبهه راست گرایان سنگین‌تر است.

در این میان هرچه فضای اسرائیل امنیتی تر شود به نفع راستگرایان و نتانیاهو است.

بنابراین جریانات چپ و میانه برای باقی ماندن در رقابت، ضرورتاً نیازمند ائتلاف با دو لیست عربی (تجمع و لیست متحد عربی با تقریباً ۱۲ کرسی) هستند.

لذا با توجه به جو راستگرایانه جامعه صهیونیستی، این مساله آسیب پذیری جناح چپ و میانه را در انتخابات پیش رو بشدت افزایش خواهد داد.

هر کدام از این دو جناح بتوانند نصف بعلاوه ۱ کرسی های کنیست (۶۱ کرسی) را کسب کند، کابینه و دولت را تشکیل خواهند داد.

هر لیست که بتوانند ۶۱ کرسی کسب کنند مجاز به تشکیل کابینه خواهند بود.

هر لیست که ۶۱ کرسی را بدست آورد ظرف مدت ۲۸ روز وقت دارد تا کابینه اش را معرفی کند و اگر قادر به این کار نشود آنگاه رئیس جمهور رژیم صهیونیستی لیست رقیب را مامور به تشکیل کابینه خواهد کرد.

لازم به ذکر است که نخبگان راستگرا و بویژه شخص نتانیاهو به شدت در حال مذاکره با تمامی احزاب، جریان ها و شخصیت های راستگرا هستند تا بتوانند جبهه واحدی را مقابل جریان های چپ - میانه در انتخابات کنیست ایجاد کنند.

حتی نتانیاهو به دلیل تلاش برای متحد کردن احزاب راست افراطی حاضر در انتخابات کنست، سفر خود به مسکو را به تعویق انداخت.

البته در این بین احزاب راستگرایی مثل "حزب هویت" (به رهبری موشه واگلین) هستند که تمایلی به پیوستن به ائتلاف فراگیر ندارند.

این در حالی است که "موشه کحلون" رئیس حزب «همه ما» (کولانو) بعد از اعلام تشکیل حزب "راست جدید" با انتقاد از تشکیل آن تاکید کرد، آنچه اسرائیل نیازمند آن است، قرار گرفتن شهروند اسرائیلی در کانون توجهات احزاب است امری که حزب بنت وشاکید (راست جدید) به دنبال چنین امری نیست.

در واقع "موشه کحلون" و حزب "کولانو" کماکان متحد لیکود و نتانیاهو باقی خواهند ماند.

در نتیجه باید گفت نتانیاهو به لطف تلاش های هفته جاری خویش با هدف متحد ساختن احزاب راستگرا همچنان از شانس بیشتری در قیاس با رقبای خود برای پیروزی در انتخابات آتی کنست برخوردار است.

لازم به ذکر است که اخیراً احزابی همچون شاس، راست جدید، اسرائیل خانه ما و یهودیت متحد توراتی به طور رسمی اعلام داشته اند که به حکومت ائتلافی تحت رهبری بنی گانتص و لاپید ملحق نخواهند شد.

علاوه بر اینکه "لاپید" رهبر حزب "یش آتید" نیز اظهار داشته که هرگز با احزاب عربی ائتلاف نخواهد کرد.

مواضع فوق الذکر بخت راستگرایان و شخص نتانیاهو را برای پیروزی در انتخابات پیش رو کنیست بیست و یکم و نخست وزیری مجدد بیشتر نیز می کند.

در این بین اعلام جرم علیه نتانیاهو توسط دادستانی کل اسرائیل تا ۹آوریل (روز انتخابات) پاشنه آشیل نتانیاهو و حزب لیکود محسوب خواهد شد.

مهم‌ترین چالش نتانیاهو در صورت انتخاب شدن مجدد به نخست وزیری، همراه ساختن راستگرایان حامی خود با طرح معامله قرن دونالد ترامپ خواهد بود.

ترامپ با وجود مخالفت برخی احزاب راستگرا اسرائیل با طرح معامله قرن، اما با تعویق اعلام آن به بعد از انتخابات کنیست، عملاً نشان داد که خواهان پیروزی نتانیاهو است.

به گزارش مشرق، بررسی همه جانبه و راهبردی از محیط اثر گذار بر انتخابات کنیست و نگرش راهبردی توام با آن، امکان استفاده از حداکثر ظرفیت و پرهیز از حداقل خطا و آسیب در سه سطح بین المللی، منطقه ای و اسرائیلی را در مواجهه با تحولات آینده اسرائیل اعم از انتخابات کنیست، مقدور و ممکن خواهد کرد.

الف) تعریف محیط راهبردی انتخابات:

منظور از محیط راهبردی، توجه و بررسی دقیق همه جانبه محیط پیرامون، از نظر سطوح مختلف، ابعاد مختلف، ساختار، بازیگران، نهاد ها، قواعد، ارزش ها، هنجارهای بین المللی، سیاست بین المللی، روندهای بین المللی، رویکردها و الگوهای رفتاری بازیگران و نسبت آنها با انتخابات ۹ آوریل ۲۰۱۹ م (۲۰ فروردین ۹۸) کنیست اسرائیل است.

عوامل متعددی چون عوامل ساختاری، عوامل کارگزاری، تهدید ها و توانمندی ها، ضعف ها و آسیب پذیری ها، قواعد و گفتمان ها، مسائل و دستور کارها در طول زمان بر محیط راهبردی انتخابات پیش رو اسرائیل اثر گذار هستند.

لذا بررسی همه جانبه و به اصطلاح پایدار این عوامل تصویر مقرون به واقعیتی در مورد محیط راهبردی انتخابات کنیست ایجاد خواهد کرد.

با تحلیل و آسیب شناسی محیط راهبردی انتخابات آتی، حتی المقدور قادر خواهیم بود نتایج آن را صحیح تر پیش بینی کرده و به درک درستی از ساختار سیاسی و اجتماعی رژیم صهیونیستی رسیده و بر اساس آن بصورت واقع بینانه هدف گذاری، برنامه ریزی و اقدام کنیم.

بررسی همه جانبه و راهبردی از محیط اثر گذار بر انتخابات کنیست و نگرش راهبردی توام با آن، امکان استفاده از حداکثر ظرفیت و پرهیز از حداقل خطا و آسیب در سه سطح بین المللی، منطقه ای و اسرائیلی را در مواجهه با تحولات آینده اسرائیل اعم از انتخابات کنیست، مقدور و ممکن خواهد کرد.

لذا بررسی محیط راهبردی تاثیر گذار بر انتخابات اسرائیل، ما را به نقشه راهی راهبردی، پایدار و همه جانبه رهنمون خواهد شد.

پس نگرش و رویکرد راهبردی منجر به نقشه راه راهبردی و همه جانبه خواهد شد و نقشه راه راهبردی سرانجام مسیر اقدامات راهبردی و پایدار را هموار خواهد کرد.

و این یعنی استفاده از حداکثر توان و ظرفیت بین المللی، منطقه ای و فلسطینی و متقابلاً دوری از حداقل آسیب پذیری و نقاط ضعف و تهدید ها در مواجهه با تحولات سیاسی و اجتماعی رژیم صهیونیستی از جمله انتخابات آتی کنیست.

ب) مشخصات محیط راهبردی اثر گذار بر انتخابات کنیست ۹ آوریل ۲۰۱۹ م:

در بررسی محیط راهبردی باید به سطوح مختلف و مشخصات و ویژگی های هر سطح توجه ویژه کرد و برای هریک نقش هایی تعریف کرد.

۱- سطح داخلی اسرائیل :

جامعه صهیونیستی به دلایل متفاوت تاریخی، فرهنگی، روانشناختی، سیاسی عمدتاً راستگرا هستند لذا بخت راستگرایان و شخص بنیامین نتانیاهو برای پیروزی در انتخابات آینده کنیست بیشتر است.

بزرگترین مشکل رژیم صهیونیستی نا امنی است.

بنا بر نظر بسیاری از کارشناسان، رژیم صهیونیستی نه تنها در حال حاضر در شرایط مطلوبی به سر نمی برد بلکه با مشکلاتی در درون خود دست به گریبان است.

مشکلاتی که جامعه این رژیم را با نوعی سرخوردگی و سران ان را با نوعی ناتوانی و عجز روبرو کرده است.

تجاوزگری مستمر نوعی احساس امنیت روانی به صهیونیست ها می بخشد.

حوادث تاریخی، شخصیت و ناخودآگاه جمعی یهودی در طول تاریخ بر یکدیگر تاثیر و تاثر متقابل داشته اند.

تفسیر غلط و غیر منطقی از اصل توراتی "بنی اسرائیل قوم برگزیده خدا است" سبب نوعی خود بزرگ بینی و اعتقاد افراط گرایانه به حفظ فرهنگ خودی شده است.

به نحوی که یهودی متمایل به انزوا آن هم معمولاً در قالب "گتو" شده است.

محیط تربیتی یهودی آکنده از مسائل اسطوره ای و قهرمان سازی ها و فرهنگ برتری جویی کاذب بوده است.

پس همین خصائص سبب افراط در حفظ هویت و نوعی قوم پرستی بیمارگونه و منفی و عدم تعامل با فرهنگ های دیگر شده است و همین مساله در کنار حوادث ناراحت کننده تاریخی مثل کشتارها و تبعیض ها سبب انزوای یهودیان در گتوها شده است.

تاسیس گتوی بزرگ و متفاوتی به نام اسرائیل در سال ۱۹۴۸ م حاصل همسویی طرح های استعماری کشورهای اروپایی و تمایل شدید فرقه صهیونیسم در خصوص تاسیس کشوری به ظاهر یهودی بود.

لذا رژیم صهیونیستی در کشتار و جنایت به وجود آمد.

تاسیس، گسترش، قدرت گیری اسرائیل بدون کمک کشورهای اروپایی و امریکا مقدور و میسر نبود.

اکنون یهودیان صهیونیست در اسرائیل احساس قدرتمندی می کنند و خلاف گتوهای دیگر که نماد انزوا و ضعف، تبعیض و در اقلیت بودن بود این گتوی بزرگ که اسرائیل نام دارد برای یهودیان صهیونیست نماد قدرت و برتری است!!

اکنون جایگاه یهود در این گتوی بزرگ (اسرائیل) از قربانی به جلاد تغییر کرده است.

با تاسیس و قدرت گیری اسرائیل و کشتار، آوارگی و مظلومیت فلسطینیان؛ در واقع یهود پراکنده و ضعیف تاریخ از قربانی به جلاد تبدیل شد.

طبق اصلی روانشناسانه و در پروسه انتقام، خیلی از افرادی که مورد تجاوز قرار گرفته اند، تا زمانیکه خود متجاوز نشود و دست به جنایت نزند احساس آرامش

و امنیت (البته کاذب) نخواهد کرد و این نوعی تقلید قربانی از جلاد است.

یهودیان صهیونیست که هم اکنون در فلسطین اشغالی کسب قدرت کرده اند، برای جبران عقده کشتارها، تبعیض ها و آوارگی های خود؛ و در پروسه انتقام دست به تجاوز گری، ستیزه جویی و خشونت، تبعیض های غیر انسانی، آوارگی و تخریب و انهدام مزارع و منازل فلسطینیان بی دفاع می زنند و از پرتو این تجاوزگری به نوعی آرامش و حس امنیت کاذب می رسند.

احساس آرامش و امنیت (کاذب) یهودیان صهیونیست ساکن فلسطین اشغالی در ناخودآگاه جمعی آنان، به استمرار تجاوزگری و خشونت طلبی بی حد و حصر رژیم صهیونیستی وابسته است.

پس نیاز به تجاوز و خشونت طلبی، یک نیاز روانی کاذب و خطرناک است.

یهودیان صهیونیست اعم از رهبران اسرائیل و پیروان شان اکثراً فشار می آورند و نگران هستند و جز با اطمینان از تجاوز گری و خشونت طلبی اسرائیل احساس ارامش و امنیت کاذب نمی کنند.

با آگاهی از همین ناخودآگاه جمعی یهودیان صهیونیست است که احزاب راستگرا و افراطی و در راس آنها "حزب لیکود" به رهبری "بنیامین نتانیاهو "در اسرائیل طی سال های اخیر مرتباً موفق به کسب اکثریت آراء در انتخابات کنیست و تشکیل دولت ائتلافی راستگرا شده اند.

لازم به ذکر است طی سال های اخیر و بطور مرتب بنیامین نتانیاهو از طرفی به بزرگنمایی تهدیدات امنیتی متوجه رژیم صهیونیستی بویژه مساله هسته ای ایران و ایران هراسی پرداخته و با تاکید بر مسائل امنیتی گفتمان و پارادایم امنیتی را به گفتمان مسلط فضای سیاسی اسرائیل و دغدغه اول صهیونیست ها تبدیل کرده است و از طرفی دیگر با توسعه روزافزون تجاوزگری و خشونت طلبی علیه فلسطینیان و کشورهای مسلمان نیاز روانی کاذب صهیونیست ها را به تجاوزگری ارضا کرده است و طبعاً ارضاء این حس روانی نوعی احساس آرامش و امنیت کاذب به صهیونیست ها می دهد.

احساس آرامش و امنیت یهودیان ساکن فلسطین اشغالی به استمرار تجاوزگری و خشونت طلبی اسرائیل به غلط و بطور کاذب وابسته شده است.

پس نیاز به تجاوزگری و خشونت طلبی یک نیاز روانی کاذب و انحرافی تلقی می شود.

لازم به ذکر است که در این ارضاء کاذب و انحرافی؛ اشتباهات راهبردی بزرگ و جبران ناپذیری هم توسط اسرائیل صورت گرفته است.

مثل حمله به جنوب لبنان و اشغال بیروت در ۱۹۸۲ و کشتارهای قانا، کفرقاسم، تجاوزات مکرر به مسجد الاقصی و …که همگی به شدت منجر به متضرر شدن رژیم صهیونیستی شد.

روحیه ستیزه جویی و تجاوزگری سبب اشتباهات استراتژیک رژیم صهیونیستی شده به نحویکه این رژیم توان پرداخت هزینه های سیاسی، حقوقی، امنیتی، اقتصادی و …آن را نداشته و نهایتاً با خفت و ضعف تمام به عقب نشینی تاکتیکی مجبور شده است مثل عقب نشینی از جنوب لبنان و شکل گیری حزب الله لبنان، عقب نشینی از نوار غزه و...
ضمناً راستگرایان و نتانیاهو در اسرائیل هیچ قید و بندی را نمی پذیرند و تن به قوانین،پادمان ها و قیودات بین المللی مثلNPT هسته ای و…را نمی‌دهند و حتی بعد از گذشت سالها از تاسیس، قانون اساسی هم ندارند.

اسرائیل هیچ قیدوبندی رانمی پذیرد تابتواند آزادانه نیاز روانی کاذب و انحرافی خود را به تجاوزگری و خشونت طلبی ارضاء کند و از پرتو این حس ارضاء احساس امنیت و آرامش کاذب را به صهیونیست ها بدهد.

لذا جامعه صهیونیستی و رهبران آن جز با اطمینان از امتداد و بسط خوی تجاوزگری و خشونت طلبی اسرائیل، احساس آرامش و امنیت (کاذب) نخواهند داشت.

با توجه به همین مساله احزاب راستگرا و افراطی اسرائیل بویژه طی سال های اخیر مرتباً موفق به پیروزی در عرصه سیاسی و تشکیل دولت ائتلافی راستگرا می شوند.

۲- سطح منطقه ای :

در منطقه غرب آسیا نیز کشورهای عرب متحد غرب مثل سعودی، امارات، مصر نیز ترجیح می دهند یک دولت راستگرا به رهبری یک فرد افراطی مثل نتانیاهو در راس رژیم صهیونیستی قرار بگیرد تا بهتر بتواند پیروزی های محور مقاومت را متوقف و آن را مهار کند.

اکنون و بویژه بعد از تحولات ۲۰۱۱ م در منطقه موسوم به بهار عرب توازن قوا به نفع محور مقاومت و ایران تغییر کرده است و آمریکا و متحدین عربش بویژه از زمان روی کار آمدن "دونالد ترامپ" درصدد تضعیف و تحدید روزافزون جبهه مقاومت هستند.

لذا ترجیح و اولویت اصلی دونالد ترامپ و متحدین عربش در خاورمیانه، روی کار آمدن یک دولت راستگرا به رهبری فردی افراطی چون نتانیاهو در اسرائیل است.

۳- سطح بین المللی :

اصلی ترین حامی رژیم صهیونیستی در سطح بین المللی ایالات متحده آمریکا است.
از زمان روی کار آمدن "دونالد ترامپ" بعنوان رییس جمهور آمریکا بهترین و موثر ترین رابطه میان او و شخص "بنیامین نتانیاهو" برقرار شده است.
به رسمیت شناختن قدس (اورشلیم) بعنوان پایتخت رژیم صهیونیستی و انتقال سفارت آمریکا از تل آویو به آنجا، فشار حداکثری به فلسطینیان، قطع کمک های مالی به آژانس "آنروا"، بستن دفتر نمایندگی تشکیلات خودگردان فلسطین در واشنگتن، خروج از برجام و تشدید بی سابقه تحریم های اقتصادی علیه ایران، برگزاری کنفرانس ورشو و نیز تهیه و تمهید پروژه "معامله قرن" بعنوان طرح به اسرائیل و نادیده گرفتن حقوق مسلم فلسطینیان در آن همگی حکایت از حمایت همه جانبه ترامپ از اسرائیل و نتانیاهو می کند.

در آخرین مورد برگزاری کنفرانس صلح خاورمیانه در ورشو لهستان و حضور موثر و پررنگ نخست وزیر رژیم صهیونیستی "بنیامین نتانیاهو" در آستانه انتخابات اسرائیل
در کنار سایر وزرای خارجه کشورهای عرب متحد غرب پاس گل طلایی ترامپ به نتانیاهو ارزیابی تلقی شده و حکایت از حمایت همه جانبه وی از نتانیاهو و راستگرایان اسرائیل دارد.

لذا با توجه به مراتب فوق محیط راهبردی اثر گذار بر انتخابات زود هنگام ۹آوریل ۲۰۱۹ م (۲۰ فروردین ۹۸) کنیست اسرائیل در سه سطح اسرائیلی، منطقه ای و بین المللی برای پیروزی مجدد جریانات راستگرا و شخص بنیامین نتانیاهو مساعد تر و موافق تر است.

ج) آناتومی انتخابات کنیست اسرائیل (۹ آوریل ۲۰۱۹م /۲۰ فروردین ۹۸ ه ش) و بررسی امکان پیروزی راستگرایان و نتانیاهو

۴۲ حزب در انتخابات بیست و یکمین دوره کنست (پارلمان اسرائیل) در نهم آوریل ۲۰۱۹ م (۲۰ فروردین ۱۳۹۸) شرکت می‌کنند.

در این میان رقابت اصلی میان ائتلاف حاکم فعلی و ائتلاف اپوزوسیون چپ - میانه است.

الف) لیست حزب لیکود به رهبری بنیامین نتانیاهو (جناح راست گرایان) (ائتلاف حاکم فعلی)

ب) لیست "کحول لوان" (به معنای آبی و سفید پرچم اسرائیل) است.(جناح چپگرا و میانه) (اپوزوسیون فعلی)

سه ژنرال (بنی گانتص، موشه یعلون و گابی اشکنازی) به همراه "مائیر لاپید" رهبر حزب آینده‌ای هست (یش آتید)، با هم ائتلاف کرده و بزرگ‌ترین ائتلاف "چپ و میانه" را تحت عنوان "کحول لوان" تشکیل داده اند.

یکی از شاخص های انتخابات کنیست ۲۱ ام حضور متحد ژنرال های سابق رژیم صهیونیستی در مقابل بنیامین نتانیاهو نخست وزیر فعلی رژیم صهیونیستی است.

البته ورود ژنرال های بازنشسته ارتش رژیم صهیونیستی در عرصه سیاسی یک سنت و رویه مالوف در اسرائیل است.

طبق آخرین نظر سنجی ها ائتلاف راستگرایان از ائتلاف چپگرا - میانه پیشی گرفته است.

نتایج نظرسنجی شبکه خبری کان اسرائیل که با مشارکت جامعه آماری ۵۴۵ نفره در ۲۶ مارس ۲۰۱۹ م بشرح ذیل است:

حزب آبی و سفید به رهبری بنی گانتص و یائیر لاپید (۳۰) کرسی

حزب لیکود به رهبری بنیامین نتانیاهو (۲۸) کرسی

حزب کارگر به رهبری آوی گابای (۸) کرسی

حزب راست جدید به رهبری نفتالی بنت و ایلت شکت (۷) کرسی

یهودیت توراتی به رهبری یعقوب لیتزمن (۷) کرسی

ائتلاف عربی حداش-تعال به رهبری ایمن عوده و احمد طیبی (۷) کرسی

حزب کولانو به رهبری موشه کهلون (۶) کرسی

حزب شاس به رهبری آریه درعی (۶) کرسی

حزب هویت (زهوت) به رهبری موشه فیگلین (۶) کرسی

ائتلاف احزاب راستگرا به رهبری رافی پرتص (۵) کرسی
حزب مرتص به رهبری تامار زاندبرگ (۵) کرسی
ائتلاف عربی رعام-بلد به رهبری منصور عباس (۵) کرسی

ائتلاف راستگرایان:

لیکود+راست جدید+یهودیت توراتی+کولانو+شاس+هویت+ائتلاف احزاب راستگرا (به رهبری رافی پرتص )=۶۵ کرسی

ائتلاف چپ و میانه:

حزب آبی و سفید+ حزب کارگر+ائتلاف عربی حداش-تعال+مرتص+ائتلاف عربی رعام-بلد =۵۵ کرسی

و بدون ائتلاف با احزاب عربی فقط ۴۳ کرسی را تصاحب خواهند کرد.

نظرسنجی "والاه" مورخ ۲۷ مارس ۲۰۱۹ م (۷ فروردین ۹۸) درباره تعداد کرسی های احتمالی احزاب حاضر در انتخابات ۹ آوریل (۲۰ فروردین ۹۸) کنست اسرائیل بشرح زیر است:

ائتلاف کحول لوان (آبی و سفید) به رهبری بنی گانتص و یائیر لاپید: ۳۰ کرسی

حزب لیکود به رهبری بنیامین نتانیاهو: ۳۱ کرسی

حزب راست جدید (هیامن هحداش) به رهبری ایلت شکد و نفتالی بنت: ۶ کرسی

حزب کارگر به رهبری آوی گابای: ۹ کرسی

ائتلاف احزاب راستگرا به رهبری رافی پرتص: (خانه یهود- قدرت یهودی )۷ کرسی

حزب مرتص به رهبری تامار زاندبرگ: ۵ کرسی

حزب یهودیت توراه به رهبری لیتزمن: ۷ کرسی

حزب شاص به رهبری آریه درعی: ۴ کرسی
هویت (زهوت) به رهبری موشه فیگلین (۵)

ائتلاف حداش و تعال به رهبری ایمن عوده و احمد طیبی: ۸ کرسی
اسرائیل خانه ما (۴)
کولان و(۴)

الف) وضعیت جناح راستگرا در صورت اتحاد:

لیکود (۳۱) + راست جدید (۶)+ یهودیت توراتی (۷)+ شاس (۴)+ کولان و(۴)+ ائتلاف احزاب راستگرا (خانه یهود و قدرت یهودی) (به رهبری رافی پرتز )(۷)+ اسرائیل خانه ما (۴)+ هویت (۵) = ۶۸ کرسی

ب) وضعیت جناح چپ- میانه در صورت اتحاد:

ائتلاف آبی و سفید (۳۰)+ حزب کارگر (۹)+ حداش - تعال (۸)+ مرتص (۵) = ۵۸ کرسی

وبدون ائتلاف با احزاب عربی (حداش-تعال) فقط ۴۴ کرسی

یا بر اساس نظر سنجی رادیو گالاتص (رادیوی ارتش اسرائیل) مورخ ۲۷ مارس ۲۰۱۹ م (۷ فروردین ۹۸) وضعیت احزاب بشرح ذیل است:

لیکود (۲۸) آبی و سفید (۳۰)
کولان و(۴) حزب کارگر (۱۰)
مرتص (۵)

راست جدید (۵)
حزب پل (گشر )(۴)
اسرائیل بیتنا (۴) ائتلاف عربی حداش - تعال (۸)
شاس (۶)
یهودیت توراتی (۷)

هویت (زهوت )(۴)

ائتلاف احزاب راستگرا (خانه یهودی+قدرت یهودی (اوتزمه یهودیتبه رهبری "رافی پرتص" (۵)

الف) ائتلاف راستگرایان در صورت اتحاد:

لیکود (۲۸)+ راست جدید (۵)+ یهودیت توراتی (لیتزمن )(۷)+ شاس (۶)+ ائتلاف احزاب راستگرا (رافی پرتز )(۵)+ اسرائیل خانه ما (۴)+ کولان و(۴)+ هویت (۴) = ۶۳ کرسی

ب) ائتلاف چپ - میانه در صورت اتحاد:

ائتلاف آبی و سفید (۳۰)+ حزب کارگر (۱۰)+ مرتص (۵)+ حزب پل (۴)+ حداش-تعال (۸)=۵۷ کرسی

و در صورت ائتلاف نکردن با احزاب عربی (حداش-تعال) فقط ۴۹ کرسی را بدست خواهند آورد.

احتمال برتری ائتلاف "کحول لوان" بر لیکود با اختلاف ۲ کرسی، وجود دارد اما در مجموع کفه کرسی‌های جبهه راست گرایان سنگین‌تر است.

در این میان هرچه فضای اسرائیل امنیتی تر شود به نفع راستگرایان و نتانیاهو است.

بنابراین جریانات چپ و میانه برای باقی ماندن در رقابت، ضرورتاً نیازمند ائتلاف با دو لیست عربی (تجمع و لیست متحد عربی با تقریباً ۱۲ کرسی) هستند.

لذا با توجه به جو راستگرایانه جامعه صهیونیستی، این مساله آسیب پذیری جناح چپ و میانه را در انتخابات پیش رو بشدت افزایش خواهد داد.

هر کدام از این دو جناح بتوانند نصف بعلاوه ۱ کرسی های کنیست (۶۱ کرسی) را کسب کند، کابینه و دولت را

تشکیل خواهند داد.

هر لیست که بتوانند ۶۱ کرسی کسب کنند مجاز به تشکیل کابینه خواهند بود.

هر لیست که ۶۱ کرسی را بدست آورد ظرف مدت ۲۸ روز وقت دارد تا کابینه اش را معرفی کند و اگر قادر به این کار نشود آنگاه رئیس جمهور رژیم صهیونیستی لیست رقیب را مامور به تشکیل کابینه خواهد کرد.

لازم به ذکر است که نخبگان راستگرا و بویژه شخص نتانیاهو به شدت در حال مذاکره با تمامی احزاب، جریان ها و شخصیت های راستگرا هستند تا بتوانند جبهه واحدی را مقابل جریان های چپ - میانه در انتخابات کنیست ایجاد کنند.

حتی نتانیاهو به دلیل تلاش برای متحد کردن احزاب راست افراطی حاضر در انتخابات کنست، سفر خود به مسکو را به تعویق انداخت.

البته در این بین احزاب راستگرایی مثل "حزب هویت" (به رهبری موشه واگلین) هستند که تمایلی به پیوستن به ائتلاف فراگیر ندارند.

این در حالی است که "موشه کحلون" رئیس حزب «همه ما» (کولانو) بعد از اعلام تشکیل حزب "راست جدید" با انتقاد از تشکیل آن تاکید کرد، آنچه اسرائیل نیازمند آن است، قرار گرفتن شهروند اسرائیلی در کانون توجهات احزاب است امری که حزب بنت وشاکید (راست جدید) به دنبال چنین امری نیست.

در واقع "موشه کحلون" و حزب "کولانو" کماکان متحد لیکود و نتانیاهو باقی خواهند ماند.

در نتیجه باید گفت نتانیاهو به لطف تلاش های هفته جاری خویش با هدف متحد ساختن احزاب راستگرا همچنان از شانس بیشتری در قیاس با رقبای خود برای پیروزی در انتخابات آتی کنست برخوردار است.

لازم به ذکر است که اخیراً احزابی همچون شاس، راست جدید، اسرائیل خانه ما و یهودیت متحد توراتی به طور رسمی اعلام داشته اند که به حکومت ائتلافی تحت رهبری بنی گانتص و لاپید ملحق نخواهند شد.

علاوه بر اینکه "لاپید" رهبر حزب "یش آتید" نیز اظهار داشته که هرگز با احزاب عربی ائتلاف نخواهد کرد.

مواضع فوق الذکر بخت راستگرایان و شخص نتانیاهو را برای پیروزی در انتخابات پیش رو کنیست بیست و یکم و نخست وزیری مجدد بیشتر نیز می کند.

در این بین اعلام جرم علیه نتانیاهو توسط دادستانی کل اسرائیل تا ۹آوریل (روز انتخابات) پاشنه آشیل نتانیاهو و حزب لیکود محسوب خواهد شد.

مهم‌ترین چالش نتانیاهو در صورت انتخاب شدن مجدد به نخست وزیری، همراه ساختن راستگرایان حامی خود با طرح معامله قرن دونالد ترامپ خواهد بود.

ترامپ با وجود مخالفت برخی احزاب راستگرا اسرائیل با طرح معامله قرن، اما با تعویق اعلام آن به بعد از انتخابات کنیست، عملاً نشان داد که خواهان پیروزی نتانیاهو است.

منبع: قدسنا

ورود آرام و تدریجی ایران به باشگاه قدرت‌های جهانی

 


مقدمه
«حفظ و تقویت جایگاه خود و مقابله با رقبای بالفعل و بالقوه» گزاره‌ای است که با آن می‌توان به عنوان یک مقیاس، بخش اعظم تاریخ سیاسی بشر را تحلیل کرد. به عبارت دیگر، می‌توان گفت که «بخش قابل توجهی از تاریخ عبارت است از جریان منازعه میان صاحبان قدرت و کسانی که می‌خواسته‌اند جای آنها را بگیرند.»
هر چند این منازعات معمولا به نفع طرف زورمند ختم می‌شود، ولی زور زمانی تعیین کننده هست که طرف‌های منازعه در بستری شفاف، روبروی هم قرار بگیرند و نکته اینجاست که همیشه این گونه نبوده است. تحولات بزرگ تاریخی محصول ساز و کار ویژه‌ای هستند که با یک نبرد عیان و در بستری شفاف فرق دارند. بر عکس، در بخش اعظم تحولات بزرگ، نوعی رمز و راز در انتقال قدرت دخیل بوده است، که می‌توان آن را «سنت الهی» و یا «سنت تاریخی» نامید. این سنت، موتورحرکت تاریخ و مصداق همیشگی حدیث معروف منسوب به پیامبر(ص) «ان الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم» است. این که تاریخ متوقف نمی‌شود، محصول همین ساز و کار است، و به نظر می‌رسد که موفقیت طرف‌های زیر دست و حاشیه‌ای درنبرد مذکور، وابسته به دو ویژگی است: «پوشیده بودن» و «تدریجی بودن».
به عنوان مثال، این دو ویژگی را در ماجرای راجع به حضرت موسی‌(ع) و فرعون می‌توان دید؛ علی‌رغم اینکه موسی(ع) به عنوان نوزاد، در کاخ فرعون پرورش می‌یابد، حضورش به عنوان یک رقیب، ازچشم فرعون پوشیده است. علاوه بر آن، موسی(ع) به تدریج رشد می‌کند و از نوزادی و ناتوانی، عبور کرده و به انسانی بالغ و رشید تحول پیدا می‌کند و به نبوت می‌رسد و بالاخره نیز ماموریت می‌یابد که به سوی فرعون برود و ...
طبیعی است که همه این اتفاقات، پوشیده و تدریجی بوده و در حالی به وقوع می‌پیوسته که فرعون بر اساس توصیه دستیارانش، خطرهای بالقوه، یعنی کودکان ذکور، را پیشاپیش از میان برمی‌داشته است.
در بسیاری از منازعاتی که نتیجه‌اش، غلبه رقیبان بر صاحبان قدرت و پادشاهان بوده و تاریخ آنها را روایت کرده است، مثل غلبه «فریدون» بر «ضحاک» در ایران باستان و یا پیروزی «مائو تسه تونگ» بر «چیانگ کای شک» رئیس‌جمهور وقت چین در سال 1949، همین دو سازو کار «پوشیده بودن» و «تدریج» قابل مشاهده است. در مقابل نیز بسیاری از سردارها و جنبش‌های شکست خورده تاریخ، آنهایی هستند که بی‌موقع بر ملا شده‌اند و یا قبل از آنکه به بلوغ برسند و قاعده تدریج را رعایت بکنند، دست به قیام زده‌اند و یا خطرات آتی آنها، پیشاپیش آشکار شده است. شکست جنبش «مزدکیان» در زمان «انوشیروان»، و فرقه «داودیه»(دیویدیان) در تگزاس آمریکا(1993)، نمونه‌هایی از این جریان‌ها و جنبش‌های شکست‌ خورده هستند.
لذا، ظهور آرام ، پوشیده و تدریجی یک نیروی جدید، شانس پیروزی آن را بیشتر می‌کند و باعث می‌شود که این نیرو، بر قدرت مسلط غلبه کند. البته این نیروی جدیدی که از آن صحبت می‌کنیم، همیشه خوب نیست و ممکن است مثل نازی‌های آلمان دهه 1930، یک شر بالقوه و مخرب باشد.
از نگاه «ابن خلدون» جامعه‌شناس تونسی قرن هفتم شمسی، این روند آرام، پوشیده و تدریجی یک سنت جا افتاده تاریخی بوده و چرخه انتقال قدرت را از دست کسانی به دست کسان دیگر، مکرر می‌کند.
اگر چنین چرخه‌ای در کار نمی‌بود و صاحب قدرت همیشه موفق می‌شد میل درونی خود را محقق کند، قدرت در نزد صاحبش و فرزند و نسل‌های بعدی او باقی می‌مانده و حکومت در یک نسل برای همیشه جاودانه می‌شده است! به زبان دیگر، اگر این چرخه در کار نبود، به تعبیر «فرانسیس فوکویاما»ی آمریکایی، پایان تاریخ در همان ابتدای تاریخ رقم می‌خورده است.
ولی همان طور که می‌دانیم، تاریخ متوقف نیست و چرخه انتقال قدرت همچنان جریان دارد. انگار که صاحب قدرت در مقطعی از حکمرانی خود، هپنوتیسم و غافل می‌شود و در کنارش نیروی جدیدی- مثل ممالیک(غلامان) مصری دوران میانه- جوانه می‌زند، آرام آرام رشد می‌کند، بالنده می‌شود و بالاخره هم در کمال ناباوری، این نیروی نو رسیده، قدرت حاکم را به زیر می‌کشد و جایش می‌نشیند.
تقابل این دو نیرو و غلبه نیروی دوم بر نیروی اول را ما در انقلاب اسلامی سال 1357 و تحولات پس از آن نیز مشاهده کرده ایم. در سال‌های نخست انقلاب از دوست و دشمن، کسی فکر نمی‌کرد که این انقلاب و نظام و نیروهای برخاسته از آن، به تدریج موانع کوچک و بزرگ را یکی یکی از مسیر بردارند و جمهوری اسلامی کم کم به یک قدرت بزرگ منطقه‌ای تبدیل شود و به جایی برسد که الان هست.
با توجه به توضیحاتی که تاکنون داده شد، اگر بخواهیم ساز و کار تاریخی ذکر شده در بالا را در مورد انقلاب اسلامی در نظر بگیریم، به این نتیجه می‌رسیم که نیروهای انقلابی و نظام جمهوری اسلامی در عبور از مراحل و موانع پیش روی خود، نه تنها بی سلاح نبوده اند، بلکه دو سلاح قوی وموثر محرک تاریخ، یعنی «پوشیده بودن» و «تدریج»، را در اختیار داشته اند.
ما در اینجا که اختصاصا روی چگونگی ورود نظام جمهوری اسلامی ایران به باشگاه قدرت‌های جهانی متمرکز می‌شویم و تلاش خواهیم کرد که این «تدریجی بودن» و« پوشیده بودن» روند قدرت‌گیری نظام را برجسته کرده و آن را نشان دهیم.
طبیعی است جایگاهی را که امروز جمهوری اسلامی ایران دارد و تهدیدی را که اکنون این نظام برای قدرت‌های مسلط و حتی تمدن غرب ایجاد کرده است، اگر از روز نخست این حجم از تهدیدات، آشکار و هویدا می‌بوده است، آمریکا و سایر قدرت‌ها در همان سال 1357 و حتی قبل از آن، با تمام قوا کار انقلاب و رهبران آن را یکسره می‌کرده‌اند.
با توجه به همه این مقدمات، قصدمان این است که دست به مهندسی معکوس بزنیم و با ترسیم و تحلیل جایگاه فعلی کشورمان در منطقه و جهان، به عقب برگردیم و ظهور تدریجی، گام به گام و پوشیده این قدرت جدید را در شرایط تسلط دو ابر قدرت آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی و پس از فروپاشی شوروی، شرح بدهیم.

جایگاه ایران در بحران‌های موجود
در حال حاضر، شش بحران مهم در جهان وجود دارد، که یک طرف همه این دعوا‌های بزرگ، آمریکا است. این بحران‌ها عبارتند از: 1) روسیه، 2) کره شمالی، 3) چین، 4) ونزوئلا، 5) فلسطین و 6) ایران.
این بحران‌ها از لحاظ اهمیت و پیچیدگی، با هم یکسان نیستند و به ترتیبی که در ادامه توضیح داده خواهد شد، ممکن است تک بعدی، دو بعدی و یا چند بعدی باشند.
بحران میان روسیه و آمریکا، تک بعدی و صرفا «نظامی- امنیتی» است. به طور مختصر، آمریکا پس از فروپاشی شوروی در سال 1991، قصد داشته است یک نظام جدید تک قطبی سلسله مراتبی را بر جهان تحمیل کند و لازمه این تحمیل سلطه، خلع سلاح کردن فدراسیون روسیه از سلاح‌های غیرمتعارف و مطیع و منقاد کردن این کشور بوده است. اما روسیه به هر دلیلی، که در اینجا مورد توجه ما نیست، از این مطالبه آمریکا طفره رفته و همین مسئله، بحران کشداری را میان روسیه و غرب سبب شده است، که هنوز هم ادامه دارد. والا روسیه از لحاظ شکل سیاسی حکومت، هیچ مشکلی با آمریکا ندارد و هر دو کشور خود را به ارزش‌های لیبرال دموکراسی مقید می‌دانند.
شاید گفته شود که بسیاری از حوزه‌های منازعه میان مسکو و واشنگتن، مثل اوکراین، رنگ و بوی سیاسی دارد. البته که این درست است، ولی باید به یاد داشته باشیم که مسئله اوکراین در منازعه میان روسیه و آمریکا، یک مسئله فرعی و تبعی است. بر اساس یک قاعده جا افتاده در نظام بین‌الملل، بحران‌ها در ابتدا معمولا یک بعد دارند و میان دو یا چند طرف محدود شکل می‌گیرند، اما با گذشت زمان، بحران‌های دیگری بر بحران نخست «بار» می‌شوند و بر شمار کشورها و طرف‌های مداخله‌کننده در بحران نیز افزوده می‌شود. این همان قاعده‌ای است که در ارتباط با بحران میان روسیه و آمریکا نیز اتفاق افتاده و کش دار شدن و طولانی شدن این بحران، سبب شده که بحران سیاسی(اوکراین) و بحران اقتصادی(مثل تحریم) هم بر بحران امنیتی اولیه بار شوند.
دعوای آمریکا با کره شمالی هم به سلاح‌های هسته‌ای و موشک‌های دور برد پیونگ یانگ مربوط شده و علت این بحران نیز صرفا «نظامی- امنیتی» است.
ماهیت بحران و منازعه موجود میان چین و آمریکا هم «اقتصادی» بوده و اگر هر تحلیلگری بخواهد این بحران را کالبد شکافی و بررسی کند، باید مبنای تحلیل خود را مسائل اقتصادی و مبادلات تجاری فی‌مابین قرار دهد. در غیر این صورت، تحلیل درستی از این بحران به دست نخواهد داد.
ونزوئلا هم از لحاظ «ژئوپلیتیکی» برای آمریکا تبدیل به بحران شده است؛ واشنگتن مایل نیست در حیات خلوت خود، یعنی آمریکای لاتین، ساز مخالفی را بشنود. والا، ونزوئلا از لحاظ سیاسی، اقتصادی، نظامی و غیره برای آمریکا خطر محسوب نمی‌شود. به مثال کشور ونزوئلا اگر همسایه ماداگاسکار در شرق قاره آفریقا می‌بود و سیاست‌های مستقل و یا سوسیالیستی را جست‌وجو می‌کرد، آمریکا این همه حساسیتی که اکنون به ونزوئلا نشان می‌دهد، حساسیت نشان نمی‌داد.
بحران فلسطین نیز هر چند مزمن است و بیش از هفت دهه قدمت دارد، ولی باز هم تک بعدی و یا مسامحتا دو بعدی است و در دو وجه «اشغالگری» و «ژئوپلیتیک» خلاصه می‌گردد.
اما بحرانی که میان جمهوری اسلامی ایران و آمریکا و البته کل غرب جریان دارد، به طور همزمان سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، نظامی، ژئو پلیتیک و ایدئولوژیک است.
در حال حاضرایران کل تمدن مدرن غرب را به چالش طلبیده و به همین خاطر است که دنیای غرب نیز معمولا یکپارچه علیه ایران موضع می‌گیرد و یا دست به اقدام می‌زند. در حال حاضر برای همه روشن است که غرب هرگز از سر رضا تسلیم نخواهد شد، مگر این که نظام جمهوری اسلامی تغییر ماهیت بدهد و یا ماهیت خود غربی‌ها عوض بشود.
بحران جاری میان ایران و آمریکا(و غرب) یک بحران «سیاسی» است، زیرا نظام جمهوری اسلامی بخش اعظم انباشت‌های چند صد ساله سیاست مدرن را چه در حوزه نظری و چه عملی، مورد چالش قرار داده و بدیل متفاوتی را به جای مدرنیته ، در معرض دید جهانیان گذاشته و این برای آمریکا بزرگ‌ترین خطر است.
بحران موجود میان ایران و آمریکا، یک بحران «فرهنگی‌» است، چون ایران خداباوری و سبک زندگی معنوی و کاملا متفاوتی را ترویج می‌کند.
این بحران، «اقتصادی» است، بدین خاطر که ایران اسلامی به جای سود محور دانستن اقتصاد، آن را اخلاق محور می‌داند و با استثمار ملت‌ها و اقشار ضعیف جامعه توسط شرکت‌های بزرگ و سرمایه‌داران، مخالف است.
بحران میان دو طرف یک بحران «ژئو پلیتیک» است، زیرا بحرانی است که در حساس‌ترین نقطه دنیا و یا «قلب جهان» جریان دارد و اگر اهمیت ذخایر سوخت‌های فسیلی را هم فاکتور بگیریم، موقعیت جغرافیایی منطقه آسیای غربی را نمی‌توان نادیده گرفت. این اهمیت تا آنجاست که تاریخ ثابت کرده هر قدرتی که بر این منطقه مسلط شود، بر کل جهان نیز تسلط پیدا می‌کند.
اما این بحران از همه مهمتر، یک بحران «ایدئولوژیک» است؛ انقلاب اسلامی ایران تمامیت مدرنیسم را در دو شاخه اصلی لیبرالیسم و ماتریالیسم دیالکتیک، به چالش کشیده است. در تاریخ مدرن، خدا و مذهب به زعم «فردریش نیچه»، مرده بودند و از نگاه «کارل مارکس» نیز افیون توده‌ها هستند و نه تنها محرک هیچ انقلابی شمرده نمی‌شوند، بلکه اصولا ترمز و بازدارنده قیام و اعتراض هم محسوب می‌شوند. ولی مردم ایران با تکیه بر خدا و مذهب، قیام کرده و عملا نشان داده‌اند که همه ادعا‌های غرب و مدرنیسم، مشتی ادعا و حدس و گمان بوده است.
اما به هر حال، نکته‌ای که در اینجا وجود دارد و به بحث ما نیز مربوط می‌شود، این است که خطراتی را که جمهوری اسلامی اکنون و با این گستردگی برای کل غرب ایجاد کرده، در سال 1357 نه مشاهده می‌شده و نه قابل پیش‌بینی بوده است. اگر مقامات آمریکایی و اروپایی از قبل می‌دانسته‌اند که پیروزی انقلاب اسلامی، یک بحران بزرگ و خطرناک چند وجهی را برای آنها به ارمغان خواهد آورد، آیا اجازه می‌دادند که این انقلاب پیروز بشود؟ آیا آن را در همان نطفه خفه نمی‌کرده‌اند؟ آیا مقامات فرانسوی در سال 1357 اجاز می‌دادند که امام خمینی(ره) وارد این کشور بشود و در «نوفل لوشاتو» اقامت کند؟ طبیعی است که غربی‌ها بر اساس سود و زیان خود عمل می‌کرده‌اند و همان زمان به طور یکپارچه مقابل این انقلاب می‌ایستاده و آن را هم مثل نهضت ملی شدن صنعت نفت ایران، به شکست می‌کشانده‌اند. بنابراین و در یک جمع‌بندی، انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی ایران موفقیت و اقتدار فعلی خود را مرهون همان دو رمزماندگار تاریخی است که قبلا گفته‌ایم؛ «پوشیدگی» و «تدریج».
قطب‌های قدرت در منطقه
در ارتباط با مبحث بحران‌ها، شاید این سوال مطرح شود که چرا از کشورهایی مثل سوریه، افغانستان، یمن، بحرین، اوکراین و دیگر مناطق ناآرام دنیا، سخنی به میان نیامده است؟ دلیلش این است که این بحران‌ها یا نسبت به بحران‌های بزرگ‌تر دیگر فرعی محسوب می‌شوند و تابع هستند و یا اصولا، آن اهمیت لازم را ندارند. بحران سوریه هر چند هزینه‌های جانی و مالی زیادی به همراه داشته است ، ولی نسبت به بحران فلسطین و ایران، یک بحران فرعی محسوب می‌شود و آمریکا و رژیم صهیونیستی با هدف ایجاد شکاف در محور مقاومت و غلبه بر ایران و مقاومت ضد اسرائیلی، در سال 2011 جنگ داخلی در سوریه را کلید زده بودند. در ارتباط با بحران‌های افغانستان، بحرین و یمن هم باید گفت که این بحران‌ها هر چند برخاسته از تحولات داخلی خود این کشورها هستند، ولی تا حدود زیادی ، پیامد بحران فلسطین و بحران بزرگ ایران و آمریکا به شمار می‌روند و در حقیقت، آتش تحولات منطقه‌ای، دامن آنها را نیز گرفته است. بحران اوکراین هم اگرچه برای خود ریشه‌های تاریخی دارد، ولی در حال حاضر، خصومت‌های جاری میان روسیه و آمریکا، آن را ملتهب کرده است . اگر این خصومت‌ها فروکش بکند، مستقیما بر بحران اوکراین اثر مثبت و آرام‌کننده خواهد گذاشت.
اما، اکنون در منطقه غرب آسیا به طور کل سه قطب وجود دارد؛ روسیه، ایران و آمریکا. در ارتباط با کشور روسیه باید گفت به دلایلی که به بحث ما مربوط نمی‌شود، پای این کشور به منطقه کشیده شده است. اگر آمریکا پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال 1991، ناتو را منحل می‌کرده و دست از سر فدراسیون روسیه برمی‌داشته است و اگر در منطقه غرب آسیا مداخله نمی‌کرده، روسیه نیز وارد منطقه نمی‌شده است. اما به هر حال، روسیه اکنون در منطقه، با جمهوری اسلامی ایران همسو بوده و به نظر نمی‌رسد که این ائتلاف و همسویی در آینده نزدیک به هم بخورد.
ایران در منطقه غرب آسیا یک قدرت نوظهور بومی با قدرت نرم بسیاربالا و قدرت سخت در خور توجه است. قدرت نرم کشورمان فرامنطقه‌ای بوده و تا اروپا و آمریکای لاتین هم تاثیرگذار است.
علاوه بر قدرت نرمی که جمهوری اسلامی دارد، واشنگتن قدرت سخت ایران را هم نمی‌تواند نادیده بگیرد. این کشور قدرت سخت خود را مدیون تحولات تدریجی دریک بازه زمانی طولانی است. آمریکا که در سال 2011 که جنگ نیابتی را در سوریه راه انداخته، قدرت نرم و سخت ایران را نادیده گرفته بود. هدف از راه اندازی این جنگ ، بر اندازی نظام «بشار اسد» بود، آمریکا همچنین می‌خواست کار حزب الله لبنان را یکسره کند و در نهایت، به عمر نظام جمهوری اسلامی ایران خاتمه دهد. اما در کمال ناباوری، پاشنه در به سمت مخالف چرخید ؛ نه تنها آمریکا و متحدانش، شکست تلخ و خفت باری را متحمل شده‌اند، بلکه نیروهای مقاومت نیز اکنون در مرزهای سوریه علیه ارتش رژیم صهیونیستی صف‌آرایی کرده‌اند.
بنابراین، بی دلیل نیست که در حال حاضر «دونالد ترامپ» رئیس‌جمهور آمریکا و همه دستیارانش به همراه دولت‌های اروپایی، با عجله و از سر دستپاچگی، روی ایران متمرکز شده‌اند و به زعم خودشان، می‌خواهند به طریقی جلوی جمهوری اسلامی را سد کنند. همین سراسیمگی غرب نسبت به ایران و برگزاری همایش در لهستان، به تنهایی ثابت می‌کند که چه خبر است و جایگاه ایران تا کجا ارتقا یافته است.
همان‌طور که گفته شد، جمهوری اسلامی ایران یکباره به این جایگاه نرسیده و این موقعیت حاصل یک روند آرام، بطئی و پوشیده بوده است. شرایط فعلی آمریکا و اروپا مثل داستان قورباغه‌ای است که درون آب دیگ بوده و گرم شدن تدریجی آب را جدی نمی‌گرفته و زمانی فهمیده که آب دارد می‌جوشد که کار از کار گذشته بود!
در هر حال، موقعیت فعلی جمهوری اسلامی ایران با موقعیت دهه‌های گذشته آن و به ویژه ایران قبل از انقلاب، بسیار متفاوت است. برای اینکه بدانیم قبلا در کجا قرار داشته‌ایم و چه تحولاتی به صورت تدریجی و پوشیده رخ داده که به اینجا رسیده‌ایم، تحولات را از قبل از انقلاب به این سو دنبال می‌کنیم.
ایران جزیره ثبات
اوضاع و احوال جهان در دهه 1350 (1970 م.) محصول تحولات و رویدادهایی بوده که در سال‌های پایانی جنگ جهانی دوم و پس از آن رخ داده است. به عبارت بهتر، «نظم جهانی» حاکم بر جهان دهه 1350، محصول همین رویدادها است.
تحولات جهانی از سال‌های میانی جنگ جهانی دوم تا سال فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی(1991) به طور کل متاثر از اتحاد ابتدایی و اختلاف بعدی میان شوروی و آمریکا بوده است؛ در مرحله اتحاد، سازمان ملل در سال 1945 تاسیس و جایگزین جامعه ملل شده است.
اما، از آنجا که از لحاظ ایدئولوژیکی، میان اتحاد شوروی و آمریکا، شکاف بزرگی وجود داشته است، این اتحاد عمق استراتژیک نداشته و خیلی زود میان این دو کشور، که یکی پرچمدار کمونیسم در جهان و دیگری نماینده لیبرال دموکراسی بوده، شکاف افتاده و رقابت سختی میان این دو ابر قدرت در گرفته بود و این رقابت نیز کم کم به جنگ‌های نیابتی علیه یکدیگر تبدیل شد و این چیزی است که از آن تحت عنوان «جنگ سرد» یاد می‌کنند.
اتفاقا، کشمکش دولت مرکزی ایران و کمونیست‌هایی که در صدد تجزیه استان آذربایجان از سرزمین اصلی بر آمدند، تبدیل به اولین منازعه میان شوروی و آمریکا در همان سال 1945 شد. این قضیه به همراه تقسیم آلمان به شرقی و غربی و دیگر مسائل، باعث شدند که عملا یک نظام جهانی دو قطبی شکل بگیرد و با اتفاقاتی که بعدا در شبه جزیره کره، هندوچین، یمن، کوبا، یونان و سایرمناطق افتاده بود، جنگ میان جنبش‌ها و کشورها به نیابت از آمریکا و شوروی در اطراف و اکناف جهان درگرفت و حتی در جنگ ویتنام، آمریکا مستقیما علیه کمونیست‌ها وارد نبرد شد.
هر چند در این شرایط و در اوج جنگ سرد، در سال ۱۹۶۱ میلادی نیروی سومی تحت عنوان «جنبش عدم تعهد» در «بلگراد» پایتخت یوگسلاوی سابق تأسیس شد. اما جنبش مذکور در شرایط آن زمان، بیشتر یک وضعیت انفعالی داشته و نمی‌توانست اعضای خود را از فشارهای دو ابر قدرت جهان مصون نگه دارد. به همین خاطر، بیشتر کشورهای عضوجنبش عدم تعهد، به یکی از این دو ابر قدرت نیز به شدت وابسته بودند. مثل رژیم محمدرضا شاه که علی‌رغم اطاعت کامل از آمریکا، در جنبش عدم تعهد هم عضو بوده است!
در دوران جنگ سرد آمریکا در واقع، کل رژیم شاه را به عنوان ابزار و مهره‌ای برای مقابله با نفوذ شوروی می‌دیده است. بر اساس همین نگاه بود که « ادوارد کندی» رئیس‌جمهور آمریکا در دهه 1970، اصلاحات ارضی را در داخل ایران به اجرا درآورد تا تفکرات کمونیستی به داخل کشور نفوذ نکند. در خارج از مرزها نیز ایران با هدایت آمریکا، عضو پیمان «سنتو» شد. این پیمان متشکل از ایران، عراق، ترکیه و پاکستان بوده است. این پیمان، پیمان «سیتو» در شرق را به پیمان ناتو در غرب وصل می‌کرد و بدین ترتیب، کمربند امنیتی در اطراف اتحاد شوروی کامل می‌شد.
در مجموع، رژیم شاه از لحاظ سیاسی هیچ اختیاری از خود نداشت و آمریکا این رژیم را در جنگ‌های نیابتی و رقابت‌های خود علیه شوروی به کار می‌گرفته است. «حسین فردوست» که دوست صمیمی و نزدیک شاه بود، درجلد اول کتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی»، مطالب جالبی را در مورد وابستگی شدید شاه به آمریکا ذکر می‌کند. بر اساس نوشته‌های این کتاب، آمریکایی‌ها مخفیانه جزواتی را به شاه می‌رساندند تا او آنها را مطالعه کند و از این طریق، وظیفه و خط و مشی خود را بشناسد. شاه نیز پس از مطالعه، جزوات را به فردوست می‌داد تا آنها را بسوزاند.
در آذر سال 1351 ایران با اشاره آمریکا، به منطقه «ظفار» در کشورعمان نیرو فرستاد و این نظامیان با چریک‌های چپگرا در آنجا جنگیده‌اند. در دهه‌های 1960 و 1970 نیز کشور ایران به ترمینال و مسیر لجستیکی نیروهای آمریکایی اعزامی به شبه جزیره کره و ویتنام تبدیل شده بود.
در مجموع، ایران دهه 50 یک نیروی بومی مطیع و پیرو آمریکا بوده است و واشنگتن همان طور که روی کشورهایی مثل کره جنوبی و یونان برای مقابله با نفوذ اتحاد شوروی و برای تسلط بر مناطق مهم و استراتژیک جهان، حساب باز کرده بود، به ایران هم‌، چنین نگاهی داشت و اصولا منافع ملت و کشور ایران را در نظر نمی‌گرفت. نگاه مقامات آمریکایی به ایران به عنوان ژاندارم منطقه، به قدری مثبت و از سر اطمینان بود که «جیمی کارتر» رئیس‌جمهور وقت آمریکا، طی یک سخنرانی در 10 دی 1356، ایران را «جزیره ثبات» و حتی شاه را «محبوب ملت» خوانده بود.
کارتر در شرایطی این اظهارات را بر زبان آورد که سه روز بعد، اولین جرقه انقلاب اسلامی با تظاهرات مردم قم، زده شد و یک سال بعد نیز در 26 دی 1357، شاه از ایران فرار کرد.
لایه نخست؛ بالفعل شدن قدرت انقلاب
اظهارات کارتر به خوبی نشان می‌دهد که مقامات آمریکایی اصلا فکر نمی‌کرده‌اند رژیم شاه بر اثر یک انقلاب داخلی واژگون شود.
این اظهارات همچنین، نشان می‌دهد که علی‌رغم اشراف نهادهای سیاسی و جاسوسی آمریکا بر ایران، تحولات داخلی کشور و قدرت رهبری و بسیج‌کنندگی روحانیت و مرجعیت از نگاه آنها مکتوم مانده بود. این غفلت آمریکا، سر آغاز تحولات تدریجی بعدی انقلاب اسلامی ایران است.
آمریکایی‌ها در مقطع وقوع انقلاب به این صرافت افتاده بودند که در هر حال، این انقلاب روی داده و به جای مقابله، بهتر است که با آن همراه شوند. سپس و در شرایطی که انقلابیون از شور حرارت افتاده‌اند، می‌توان از طریق کودتا و یا به وسیله عناصر فرصت‌طلب و سازشکار، جمهوری اسلامی ایران را به وضعیت سابق برگرداند.
اما، تحولات تدریجی بعدی و عبور موفق انقلاب از توطئه‌ها و گردنه‌های خطرناکی چون کودتای نوژه، تجزیه‌طلبی در ترکمن صحرا و کردستان، دولت موقت متمایل به آمریکا، و به ویژه جنگ تحمیلی هشت ساله، لایه‌های قدرت نظام و مردم انقلابی یکی پس از دیگری رو شد و در این میان، رهبری بی‌بدیل امام خمینی و اطاعت ملت ایران از او، مقامات آمریکایی و غربی را متحیر و به شدت نگران کرد. آنها تازه فهمیدند که رودست خورده‌اند. اما، کار از کار گذشته بود و آمریکایی‌ها حتی در مقابل تسخیر سفارت‌شان به دست دانشجویان پیرو خط امام، نتوانستند کاری بکنند.
موضع‌گیری‌های قاطع رهبر انقلاب علیه ابر قدرت‌ها به ویژه آمریکا، شکست طرح رام سازی از طریق لیبرال‌های داخلی، شکست توطئه کودتای نوژه، فتح موفق و بدون پیامد لانه جاسوسی آمریکا و خصوصا، شکست قدرت‌ها در جنگ هشت ساله تحمیلی که همگی دومینو وار و یکی پس از دیگری رخ می‌دادند، از یک طرف باعث ورزیدگی و قدرت‌گیری تدریجی نظام شد و از طرف دیگر، سبب شد که ابر قدرت‌ها بفهمند با یک خطر واقعی روبرو هستند.
با این حال، آمریکا و کشورهای اروپایی و غربی هنوز فکر می‌کردند که می‌توانند از هژمونی خود در سطح جهان بهره ببرند. و با توجه به تسلطی که بر نهادهای سیاسی و مالی جهان دارند، ایران را از دورخارج کنند.
تا این مقطع هر چند پیام انقلاب ایران از مرزها عبور کرده، ولی جمهوری اسلامی به استثنای حمایت از جنبش‌های لبنانی و فلسطینی، بیشتر سرگرم مسائل داخلی خود بوده است. به بیان دیگر، هنوز آمریکا از پیامدهای انقلاب و ابعاد دو قدرت نرم و سخت نظام آگاهی نداشته است و البته، این جنبه‌ها برای مسئولان نظام و مردم ایران هم مکتوم بوده‌اند.
لایه دوم؛ شکوفایی علمی
با پایان جنگ و آغاز دهه 1370، در حالی که ایران هنوز از عوارض جنگ هشت ساله خارج نشده بود، مرحله جهش علمی آغاز شد؛ در این مقطع اتفاقاتی که در حوزه‌های علم ژنتیک، سلول‌های بنیادی، علم نانو ، ساخت موشک و عرصه‌های مشابه می‌افتاد، آن هم در شرایط تحریم و تحمل خصومت‌های جور واجور غربی‌ها، ناظران را متعجب کرد و این اتفاقات علمی‌ به و مردم ایران هم دلگرمی داد.
اما، خیز برداشتن جمهوری اسلامی ایران به سمت انرژی هسته‌ای و توانی که دانشمندان ایرانی در این حوزه از خود نشان داده بودند، غرب را یکپارچه به واکنش واداشت و آنها تلاش کردند که راه هسته ای شدن را مقابل ایران سد کنند. ولی، غربی‌ها هر چند ایران را وارد یک مسیر ماراتنی مذاکرات دیپلماتیک کرده بودند، بالاخره نتوانستند این کشور را از ورود به باشگاه هسته ای جهان باز بدارند.
تا این مرحله جمهوری اسلامی ایران تبدیل به نظامی شد که چند ویژگی اساسی داشت؛ مشروعیت، ثبات و امنیت داخلی، توسعه یافتگی نسبی در حوزه علوم سخت و رهبری معنوی جوامع اسلامی و حتی غیر اسلامی در مواجهه با غرب. با این بسترسازی‌های اولیه، زمینه برای ورود ایران به منطقه فراهم شد و بالاخره اشتباه استراتژیک آمریکا در سال 2011 و کلید خوردن بحران سوریه، این زمینه را نیز فراهم کرد؛«عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد».
لایه سوم؛ ورود به فاز رهبری در منطقه
حضور تعیین‌کننده جمهوری اسلامی ایران در بحران سوریه و واکنش قاطع نیروی موشکی ایران به حملات پراکنده داعش، غرب را با لایه جدیدی از قدرت این کشور مواجه کرد.
در سال 2011 که جهان عرب با قیام و جنبش سراسری مواجه شد، آمریکا و متحدانش سعی کردند این جریان جدید را از مسیر اصلی خود منحرف کرده و از آن در سوریه به نفع خودشان استفاده بکنند. به همین خاطر، رسانه‌های غربی وعربی دست به کار شدند و نام «بهار عربی» را بر این قیام سراسری گذاشتند.
بهار عربی قبل از هر چیز، یادآور انقلاب‌های رنگی و مهندسی شده در کشورهای مختلف بود. هدف ظاهری این انقلاب‌ها، ایجاد دموکراسی و مردمسالاری است، ولی هدف اصلی و واقعی آنها، خلع ید کردن مردم از رقم زدن سرنوشت خود، و سپردن این سرنوشت به دست آمریکا است.
در ماجرای بحران سوریه هم از همان نخست و زمانی که آمریکا به همراه رژیم صهیونیستی و رژیم‌های مرتجع عربی وارد میدان شدند، و پای گروه‌های تکفیری مثل داعش و القاعده و جبهه النصره را به خاک سوریه باز کردند، مشخص شد که آمریکا چه آشی را قرار است برای سوریه و منطقه بپزد و چه سوداهای خطرناکی را در سر دارد.
آمریکا می‌خواست با سرنگون کردن دولت بشار اسد، جنبش حزب‌الله را منزوی کند و ایران را نیز تحت فشارهای شدیدتر قرار دهد. در مجموع، هدف نهایی پروژه آمریکا در سوریه، فروپاشی مقاومت و برطرف کردن خطر از مقابل رژیم صهیونیستی بوده است.
در چنین شرایطی بود که ایران و جنبش حزب‌الله فعالانه جانب دولت سوریه را گرفتند و روسیه نیز هرچند از ابتدا، حامی نظام سوریه بوده و سلاح در اختیار ارتش این کشور قرار می‌داده است، ولی از 9 مهر 1394 نیروی هوایی ارتش روسیه به فرمان «ولادیمیر پوتین» رئیس جمهور این کشور، در سوریه فعال شد.
در کل، ایستادگی روسیه در برابر آمریکا، نفوذ و تدابیر میدانی ایران، جانفشانی نیروهای مقاومت و نبردهای منظم و کلاسیک ارتش سوریه در مقابل تروریست‌ها، کمر آمریکا را در سوریه شکست. این شکست به قدری خفت بار بود که حتی متحدان آمریکا در منطقه به هراس افتادند و نسبت به آینده خود، نگران شدند.
در هر حال، پیروزی قاطع ایران و مقاومت در بحران سوریه، یک نقطه عطف در روابط بین‌الملل و طلیعه شکل‌گیری یک نظام جهانی جدید است. در این نظام جهانی، رژیم‌های وابسته عربی و رژیم صهیونیستی جایی نخواهند داشت، و جهان دوره جدید و متفاوتی را تجربه خواهد کرد.
لایه آخر؛ ایران پس از بحران سوریه
این روزها اعترافات سیاستمداران و رسانه‌های غربی در مورد ایران، واقعا شنیدنی است. سیاستمدارانی که عمری را در دشمنی با ایران سپری کرده‌اند، الان از سر عجز و درماندگی، حرف‌هایی را بر زبان می‌آورند که تا همین چند سال قبل امکان نداشت این حرف‌ها را بزنند. اکنون شتابزدگی و دستپاچگی در رفتارهای ضد ایرانی دستیاران «دونالد ترامپ» رئیس‌جمهور آمریکا، کاملا مشهود است. نشریات معتبری مثل «تاگس اشپیگل» آلمانی، «فیگارو»ی فرانسوی، «گاردین» انگلیسی، «نیویورک تایمز» و «واشنگتن پست» آمریکایی کمتر روزی است که درباره جایگاه مستحکم و قدرت منطقه‌ای ایران، مطلبی را ننویسند. به عنوان مثال، روزنامه «تاگس اشپیگل» همین 24 دی گذشته نوشت: عملا ایران برنده بزرگ ژئو استراتژیک سال‌های گذشته است. نظام جمهوری اسلامی با وجود همه مخالفت‌ها و مقاومت‌ها، توانسته نفوذ سیاسی و نظامی خود در منطقه را به طور مداوم افزایش دهد. هدف بلندپروازانه ایران برای ایجاد یک نوع هلال شیعی(البته منظورش همان محورمقاومت است) در منطقه خلیج فارس، بیش از پیش به تحقق نزدیک‌تر می‌شود. در بخش دیگری از مطلب این روزنامه آمده است: بعد از لغو توافق هسته‌ای ایران از طرف (دونالد) ترامپ، حالا رئیس‌جمهور آمریکا می‌خواهد جمهوری اسلامی را با همه ابزارها به زانو درآورد، اما در حال حاضر به نظر نمی‌رسد که وی بتواند این کار را به سرعت انجام دهد. این گونه حقایق و اعترافات را در نشریات و روزنامه‌های غربی به وفور می‌توان دید. واقعیت هم این است که ایران اکنون به قدرت برتر منطقه‌ای تبدیل شده است و دربازار کشورهایی مثل افغانستان و عراق، حضور پر رنگ دارد. اکنون رژیم نامشروع اسرائیل عملا به محاصره ایران و نیروهای مقاومت در آمده است. به گفته ژنرال‌ها و کارشناسان صهیونیست، در صورتی که جنگ دیگری میان اسرائیل و حزب‌الله در بگیرد، اسرائیل به طور همزمان با یک حمله گاز انبری و همه جانبه از جنوب و شمال(حماس و حزب‌الله) و شمال شرق(سوریه) مواجه خواهد شد. از این پس و در یک نبرد جدید، اسرائیل مجبور است با ارتش آماده و قدرتمند سوریه در بلندی‌های جولان، قنیطره و درعا هم دست و پنجه نرم کند.
آمریکا به زودی مجبور می‌شود در منطقه غرب آسیا را ترک کند؛ چرا که طی دو دهه اخیر، عملا در عراق، افغانستان، پاکستان، سوریه، لبنان و یمن شکست خورده است. متحدان منطقه‌ای واشنگتن مثل ترکیه، عربستان و قطر دیگر مثل قبل، به قدرت مطلق آمریکا در منطقه باور ندارند و حتی از این کشور دلخور هم هستند.
از لحاظ قدرت نرم نیز ایران در منطقه حرف اول را می‌زند؛ آمریکا نه تنها دل‌ها را فتح نکرده، بلکه آمریکا به نماد ظلم و جنایت و اشغالگری تبدیل شده است و لیبرال دموکراسی حتی دیگر برای خودغربی‌ها هم آن جذابیت سابق را ندارد. نمونه‌اش، حمایت بخش اعظم جامعه فرانسه، یعنی مهد لیبرال دموکراسی، از جنبش ضد لیبرالی و ضد سرمایه‌داری «جلیقه زردها» است.
در هر صورت، چه بپذیریم و چه نپذیریم، آینده به ایران، مقاومت و کشورهای مستقل لبخند می‌زند و ما باید خود را برای آینده آماده بکنیم.
نتیجه‌گیری
جمهوری اسلامی ایران اکنون و در 40 سالگی خود، به یک قدرت منطقه‌ای تبدیل شده است. این کشور هیمنه آمریکا را در هم شکسته و موجودیت رژیم نامشروع اسرائیل را نیز به خطر انداخته است. علاوه بر آموزه‌های اسلامی‌، اصالت انقلاب و رهبری داهیانه امام خمینی(ره) و رهبر معظم انقلاب، که در این قدرت یابی جمهوری اسلامی ایران نقش داشته اند ودارند، از منظر تاریخی دو نیروی مرموز در ظهور انقلاب اسلامی و اعتلای آن، نقش بازی کرده‌اند؛ «پوشیده بودن» و «تدریج».
همان‌طورکه اشاره شد، ایران چهار مرحله ثبات، جهش علمی، توسعه صنایع دفاعی و ورود مقتدرانه به معادلات منطقه‌ای را آرام آرام و به تدریج از سر گذرانده تا به اینجا رسیده است.
جمهوری اسلامی ایران در طی این مسیر، قابلیت‌هایی را از خود بروز داده که حتی رهبران انقلاب نیز نمی‌توانستند آنها را پیش‌بینی بکنند.
اما، نکته این است که خود این تدریجی بودن و پوشیده بودن، ضامن صیانت از انقلاب بوده است. چرا که دشمن را پیشاپیش از آینده با خبر نکرده و انقلاب اسلامی به تدریج خطرش را برای نظام سلطه آشکار کرده است.
اگر بخواهیم برای روحیات و ذهنیت‌های چهل ساله دشمن، دیاگرامی را ترسیم کنیم، از آرامش مطلق به نگرانی کامل می‌رسیم. میان این میزان آرامش و به کارگیری منابع علیه ایران هم ارتباط وجود داد.
آمریکا هرچند در سال 1357 برای سرکوب انقلاب، منابع موثرتری را در اختیار داشته، ولی از ناحیه انقلاب کمتر نگران بوده و به اصطلاح، آن را جدی نمی‌گرفته است. اما، در دوره‌های بعد، هرقدر این نگرانی بیشتر شد، آمریکا آن منابع سابق را در اختیار نداشته و اکنون هم شرایط به جایی رسیده که نگرانی آمریکا نسبت به جمهوری اسلامی ایران در اوج خود است، ولی این کشور برای مقابله با ایران، منابعی در اختیار ندارد! و این همان سنت الهی است که در تاریخ تکرار می‌شود.
منبع:کیهان

آخرین مطالب